مدرنیزاسیون بازاندیشانه

2) پدیده جهانی شدن چگونه عرصه سیاست را دچار بحران میکند؟
3) با توجه به دورنمای دوران ما بعد سیاست کلاسیک، چه الگوهای بدیلی برای سیاست میتوان متصور شد؟
4) بحران نهادهای سیاسی و تحولات معرفتی ناشی از فرایند جهانی شدن، چگونه بر مطالعات علوم سیاسی تأثیرگذار بوده است؟
1 – 2 پیشینه ی پژوهش
مطالعات و تحقیقاتی که در ارتباط با موضوع پژوهش حاضر انجام گرفته، به طور کلی بدین صورت قابل دستهبندیاند: تحقیقاتی که به طور خاص بر چیستی جهانی شدن و ویژگیهای آن تمرکز دارند، مطالعاتی که به جهانی شدن به مثابهی پیامد مدرنیته می پردازند، و آثاری که به بررسی پیامدهای جهانی شدن پرداختهاند. در اینجا، بخشی از مهم ترین آن ها، به اختصار مرور می شود. بر این اساس پژوهش های صورت گرفته به سه مقولهی زیر تقسیم میشوند.
چیستی جهانی شدن و ویژگی های آن
کتاب نگاهی موشکافانه بر پدیده جهانی شدن، اثر یان آرت شولت که در سال 1382 توسط مسعود کرباسیان ترجمه شده است، به برخی از تعاریف یا برداشتهای جهانی شدن پرداخته است. از نظر شولت، جهانی شدن در یکی از برداشتهای رایج، به معنای بین المللی شدن است. از این دیدگاه، واژه «جهانی» صفت دیگری برای توصیف روابط برون مرزی میان کشورها، و اصطلاح «جهانی شدن» مشخص کننده توسعه مبادلات بین المللی و وابستگی متقابل است. از این نظر، پل هرست و گراهام تامپسون جهانی شدن را «جریان یافتن گسترده و رو به رشد تجارت و به کار انداختن سرمایه میان کشورها» تعریف می کنند. در برداشت دوم، «جهانی شدن» به معنای آزادسازی در نظر گرفته می شود. در اینجا، «جهانی شدن» به فرایند برداشته شدن محدودیت هایی اطلاق میشود که دولتها در فعالیتهای میان کشورها برقرار میکنند و هدف آن به وجود آوردن اقتصاد جهانی «آزاد» و «بدون مرز» است. در تعریف سوم، «جهانی شدن» به معنای جهان گستری در نظر گرفته میشود. در واقع، وقتی الیور رایزر و ب. دیویس در دهه 1940 مفهوم «جهانی کردن» را ابداع کردند، آن را به معنای «عمومی کردن» گرفته و «ادغام فرهنگ های روی زمین» را در یک «انسان گرایی» پیش بینی کردند. تعریف چهارم، جهانی شدن را به معنای غربی کردن یا مدرنیزه کردن، به ویژه به شکل آمریکایی شده، می داند. از این دیدگاه، جهانی شدن نوعی پویایی است که از طریق آن ساختارهای اجتماعی نوگرایی (سرمایه داری، عقل گرایی، صنعت گرایی، دیوان سالاری و …) در سراسر دنیا گسترش می یابد و به طور طبیعی، فرهنگ های پیشین و خودمختار محلی را نابود خواهد کرد. «جهانی شدن» بدین مفهوم را گاهی امپریالیسم به سبک مک دونالد، هالیوود و سی. ان.ان توصیف کرده اند. اما نگرشی که مورد نظر خود شولت نیز هست، جهانی شدن را قلمروزدایی می داند. طبق این تفسیر، جهانی شدن شامل تجدید شکل بندی جغرافیایی است، به طوری که فضای اجتماعی دیگر به طور کامل بر حسب سرزمین ها، فاصله های ارضی، و مرزهای سرزمینی شناسایی نمی شود. بر این اساس بر دیدگاهی که دیوید هلد و تونی مک گرو ارائه داداهاند و جهانی شدن را «مجموعهای از فرایندها که دربرگیرنده دگرگونی در سازمان فضایی روابط اجتماعی و تبادلهاست» تأکید میگذارد (شولت، 1382: 68).
کتاب دیگر در این حوزه، پایان دموکراسی، نوشته ی ژان ماری گنو است که با ترجمه ی عبدالحسین نیک گهر در سال 1378 توسط انتشارات آگاه منتشر شده است. نویسنده در این کتاب، جهانی شدن را «دنیایی شبکه بندی شده» توصیف می کند و ویژگی بارز آن را فقدان دموکراسی معرفی می کند. جایی که در آن انواع آزادی اما بدون دموکراسی وجود دارد. وی در این کتاب به مهمترین چالش های دموکراسی از جمله جامعه سیاست زده، گسیختگی اجتماعی، ستیز با ادیان، خشونت و … می پردازد. وصف برخی از بحران‏های امروزین دموکراسی، از سوی یک اندیشه‏ورز غربی جالب توجه است، اما این وصف، یا در واقع نقد، بیش از آن که مبانی نظری دموکراسی غرب را مد نظر قرار دهد، به نتایج عملی آن در جوامع غربی، به‏ویژه در جامعه آمریکا می‏پردازد. در حالی که در تحلیل و نقد علمی، نخست مبانی نظری و سپس نتایج عملی اندیشه یا نظریه، بررسی می‏شود تا با آشکار ساختن عیوب آن، نخست در عرصه نظر، و سپس در بعد عمل، امکان داوری درست ‏تری پدید آید. ولی آنچه در این اثر، توجه بیشتری را جلب می‏کند، راه نجاتی است که وی برای برون‏رفت دموکراسی از بحران‏های موجود ارائه می‏کند. در حقیقت، او دموکراسی را رد نمی کند بلکه آینده‏ای را ترسیم می کند که در آن، نوع جدیدی از دموکراسی که وی نام آن را ملت مدرن یا عصر امپریال می ‏گذارد، شکل می‏گیرد. مشخصه بارز این دموکراسی، بازگشت به معنویت توأم با بازگشت ملت به عرصه سیاست و حاکمیت است؛ ولی این معنویت او بیش از آن که آسمانی و ناشی از ادیان الهی باشد، از نوعی معنویت زمینی یا ایدئولوژی های جدید بشری ناشی می شود. نوعی تضاد ماهرانه با دین در این اثر به چشم می خورد که نه از نگاه عالم‏مدارانه، بلکه با نگاه سیاست‏ مدارانه به تصویر کشیده شده است. ولی این امر بدون آن‏که خود او بخواهد، تضاد سنتی بخش روشنفکری فرانسوی را با آموزه‏های دینی آشکار میسازد.
هم چنین می توان به مقاله ی بازاندیشی دموکراسی و تحول رابطه ی جامعه و دولت در عصر جهانی شدن، نوشته ی احمد رشیدی اشاره داشت، که در سال 1384 در شماره ی سوم مجله ی فصلنامه سیاست به چاپ رسیده است. این مقاله به این مسأله می پردازد که به علت گسست رابطه ی جامعه و دولت در عصر جهانی شدن، دموکراسی با بحران مواجه است. وی در این مقاله بر لزوم وجود پیوند میان جامعه و دولت در تحقق دموکراسی تأکید گذاشته و تلاش های نظری متعددی را که از سوی دانش پژوهان در راستای تبیین چشم انداز دموکراسی در عصر جهانی شدن صورت پذیرفته، در قالب سه رهیافت «پایان دموکراسی»، «جهان وطن گرایی» و «مدرنیزاسیون بازاندیشانه» مورد مطالعه و ارزیابی قرار می دهد (رشیدی، 1384: 4).
جهانی شدن به مثابه پیامد مدرنیته
کتاب جهانی شدن و فرهنگ، نوشته ی جان تاملینسون یکی از صاحب نظران در حوزه ی جهانی شدن را می توان به عنوان یکی از آثار مطرح در این حوزه نام برد. این کتاب در سال 1381 توسط دفتر پژوهش های فرهنگی منتشر شده است. تاملینسون در این کتاب جهانی شدن را در تداوم حرکت مدرنیته می داند که پدیده «به هم مربوط بودگی» را پیش می آورد. این حالت از تجدد به خروج افراد و دولت ها از حالت درون گرایانه و متکی به یک منطقه خاص به سمت و سوی یک هویت برون گرایانه و فرا سرزمینی می شود. جان تاملینسون این نکته مهم را یادآور می شود که این حرکت تنها در قالب گذر از یک نظم محلی یا بومی به نظم کلان نمی گنجد و نه تنها فراتر از تأثیرگذاری های ارتباطات، حمل و نقل و تکنولوژی جدید است، بلکه به تحکیم هر چه بیشتر وابستگی متقابل انسان ها می انجامد. برای مثال توسعه ارتباطات و حمل و نقل و تکنولوژی جدید نه تنها برقراری تماس با فواصل دور را ممکن ساخته، بلکه پدیدآورنده انواع اتحادیه های سیاسی، فرهنگی، و همبستگی های جدید شده است.
جهانی شدن، فرهنگ، هویت عنوان کتابی است به قلم احمد گل محمدی، که در سال 1382 از سوی نشر نی منتشر شده، و در آن جهانی شدن به مثابه تحول و رفع کاستی های مدرنیته پیشین مقوله ای چندجانبه بوده و یک فرایند جهانی که در طول حرکت خود به ویژه در دهه های اخیر با ایده ها و جریان های متعددی پیوند خورده و از همه چیز و همه جا بهره گرفته است. گل محمدی در این کتاب به یک پیامد مهم این وضعیت اشاره می کند و آن هم این است که کناره گیری انسان ها، کشورها و شرکت ها به شدت کاهش یافته و «وابستگی متقابل و میزان تأثیرپذیری افراد و جوامع ازهمه بیشتر می شود».
پیامد های جهانی شدن
یکی از مهمترین آثار در حوزه ی پیامدهای جهانی شدن، کتاب جامعه شناسی سیاسی معاصر:جهانی شدن، سیاست و قدرت، نوشته ی کیت نش است. این کتاب در سال 1391 توسط انتشارات کویر به چاپ رسیده است. نش در این کتاب تأکید فرهنگی _سیاسی جدیدی بر قدرت گفتمانی، سیاست هویت و دموکراتیک شدن، نهاده است. این کتاب در یک معنی کاملترین و روشنگرترین طرح غیر ارتدوکس از جامعه شناسی سیاسی جدید است و نشانگر یک تغییر پارادایم از رویکرد سنتی به اقتدار، دولت _ملت، حزب، طبقه و سلطه می باشد.
نش در ادامه فرایند جهانی شدن را در چهار حوزه فنی، اقتصادی، سیاسی، و فرهنگی بررسی می کند و معتقد است که در نتیجه فرایندهای جهانی شدن، ویژگی های اصلی دولت ملی در حال زوال است و از لحاظ دانش جامعه شناسی سیاسی نکته مهم این است که بر اثر فرایند جهانی شدن، حاکمیت ملی دولت ها عملاً دچار محدودیت هایی می شود به نحوی که حکومت های ملی دیگر نمی توانند همچون گذشته از خودمختاری لازم برخوردار باشند.
اثر دیگر «جهانی شدن و آینده دموکراسی: منظومه پساملی»، به قلم یورگن هابرماس یکی از صاحب نظران مطرح در این حوزه می باشد. این کتاب ترجمه ی کمال پولادی بوده که در سال 1389 توسط انتشارات مرکز به چاپ رسیده است. هابرماس در این کتاب پیامدهای ابهام آمیز پدیده جهانی شدن، وجوه مثبت و منفی این پدیده را بررسی و ارزیابی می کند. کتاب حاضر مشتمل بر مجموعه مقالاتی است که در حوزه عمومی سیاست نگاشته شده است. دعوی مرکزی نظریه هابرماس در این مقالات آن است که نهاده‌های مبتنی بر استفاده از عقلانیت ارتباطی، از نهادهای اخلاقی گرفته تا نهادهای دولت مشروطه، نهادهایی عقلانی‌اند و صرفاً از متفرعات یا عوارض شرایط تاریخی نیستند. هابرماس از منتقدان سرسخت توسل به احساسات ملی است. وی علاوه بر آن از سخنگویان مفهوم وطن دوستی مبتنی بر قانون اساسی و از مخالفان طرح قوانین سرسختانه علیه مهاجرت و پناهندگی است. او درباره جهانی شدن این پرسش را مطرح می‌سازد که آیا دموکراسی مبتنی بر رفاه اجتماعی می‌تواند در دوره پسا ملی و فراسوی مرزهای ملی داوم یابد و بر بحران‌های اجتماعی و زیست محیطی فایق آید، علاوه بر آن وضع حقوق بشر در این دوره جهانی شده، چه خواهد بود. وی در یکی از مقالات مناقشات موجود میان مدرنیته و پسا مدرنیته را بررسی کرده و تکوین مفاهیم عقل و عقلانیت در فلسفه و جامعه‌شناسی مدرن را نشان می‌دهد.
مقاله ی آسیب شناسی دموکراسی در عصر جهانی شدن نوشته ی علی کریمی مله و رضا رحمتی، که در سال 1391، در شماره ی اول فصلنامه ی روابط خارجی به چاپ رسیده است، اثر دیگری است که در آن به آسیب های وارده بر دموکراسی، در عصر جهانی شدن پرداخته شده است. این پژوهش ضمن اشاره به تأثیر بی مناقشه جهانی شدن بر واگذاری حوزه های دموکراسی به سطوح فرو و فراملی و ایجاد و ساخت یابی دموکراسی در اشکال نو، نشان می دهد که چگونه جهانی شدن منجر به صورت بندی عناصر ایجاد کننده تهدید در عرصه های متفاوت شده است.
هم چنین می توان به مقاله ی تأثیر جهانی شدن بر امنیت ملی کشورها، نوشته ی مهدی رهبری اشاره داشت، که در سال 1388، در شماره ی 267 نشریه ی اطلاعات سیاسی _اقتصادی به چاپ رسیده است. وی در این اثر ضمن پرداختن به بازشناسی واژگان جهانی شدن و امنیت ملی، می کوشد تا از گوشه هایی از پیامدهای پدیده ی جهانی شدن، به خصوص تأثیر آن بر امنیت ملی پرده بردارد.
کتاب برندگان و بازندگان جهانی شدن، نوشته ی لستر تارو، اثر دیگری است که به نقد جهانی شدن و موقعیت کشورها و نسبت هر یک از آنها با فرایند جهانی شدن می پردازد. وی در این کتاب به برخی مزایا و مشکلات جهانی شدن پرداخته و دیدی متفاوت از جهانی شدن با تکیه بر تحلیل های ساده اقتصادی بیان می دارد و در گوشه گوشه کتاب با ارایه آمار و ارقام مناسب و تحلیل های پی در پی اقتصاد رو به جهانی شدن که به قول او نهایت نظام سرمایه داری است، را به تصویر می کشد. لستر در این اثر، جهانی شدن را با همه ابعادش مورد مطالعه گسترده قرار می دهد. اما در مجموع به نظر می رسد که تأکید این کتاب بر وجوه اقتصادی جهانی شدن می باشد. کتاب مزبور در سال 1386 توسط مسعود کرباسیان ترجمه شده است.
در مجموع مباحثی که در بخش پیشینه ی پژوهش مطرح شد، می توان نتیجه گرفت که تا کنون پژوهش های بسیاری در زمینه ی جهانی شدن و به خصوص مؤلفه ها و آثار آن صورت گرفته است. همچنین کارهای پژوهشی پراکنده ای نیز در این حوزه وجود دارند که از انسجام و جامعیت کافی خصوصاً در بخش علوم سیاسی، برخوردار نبوده است لذا به جرأت می توان گفت که تاکنون پژوهشی که بطور خاص به بررسی تأثیرات جهانی شدن در مطالعات علوم سیاسی بپردازد، وجود ندارد و جنبه بدیع بودن پژوهش حاضر نیز به همین موضوع بر میگردد که قصد دارد از طریق این بررسی، خلاء اشاره شده در پیشینه ی پژوهش را پر کند.
1 – 3 فرضیه های پژوهش
فرضیه اصلی