پایان نامه حقوق در مورد : آموزه های اسلامی

ر این میان اهمیتی ویژه دارد، شناخت پیچیدگی روحی و اسرار درونی اوست. بر این اساس، بسیاری از اندیشمندان به خوبی دریافته اند که در شناخت انسان با پدیده ای همسان با سایر پدیده ها رو به رو نیستند، بلکه با موجودی معمایی و اتهام آمیز مواجه اند که هر گونه اظهار نظر در مورد آن را به ورطهی احتیاط و تردید بدل می نماید.
دعوت به شناخت و این موجود پنهان و پیچیده از اصلی ترین تعالیم بسیاری از ادیان و مکاتب فلسفی و عرفانی به شمار می آید.

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوندبرای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  40y.ir  مراجعه نمایید.

رشته حقوق همه گرایش ها : عمومی ، جزا و جرم شناسی ، بین الملل،خصوصی…

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

در ادیان توحیدی به ویژه دین مبین اسلام، تأکید و اصرار خاصی بر معرفت و شناسایی نفس و لزوم تهذیب آن وجود دارد؛ به گونه ای که خویشتن شناسی، به عنوان سودمندترین معارف مورد شناسایی قرار گرفته و آگاهی یافتن و شناخت حقیقت انسانی، مصادف با رسیدن به بزرگترین رستگاری دانسته شده است. بالاتر از آن این که بر حسب برخی از آموزه های دینی، معرفت مفس و میزان آشنایی با حقیقت وجود آدمی، پیش در آمد و عامل درک حقیقت مطلق وجود حق تعالی بر شمرده شده است.
با توجه به اهمیت انسان شناسی و مباحث مرتبط با آن، در این قسمت از نوشتار بر آنیم تا در طی چند مبحث، خصوصیات انسان را در نظر گاه مکاتب مختلف به طور اجمالی بررسی نموده، دیدگاه اسلام را نیز در این مورد بیان نماییم؛ چرا که همان طور که بیان خواهد شد، مطالعه و تحقیقی در علوم مختلف مرتبط با انسان وارائه نظریه های ارائه شده، تأثیر مستقیم یا غیر مستقیم خواهد داشت و این امر در بحث مورد بررسی ما (پیش گیری از وقوع بزه و جایگاه اخلاق و کنترل های درونی در آن) نیز صادق خواهد بود.
توضیح آن که هر نظریه ای که در علوم مختلف مرتبط با انسان بدان پرداخته می شود، آگاهانه یا نا آگاهانه بر پیش فرض های انسان شناسی خاصی بنا نهاده شده است که این امر موجب می شود که در میان عالمان این علوم، نگرش های کاملاً متفاوت و متضادی نسبت به انسان را شاهد باشیم. این نگرش های از هم بیگانه – که به جهت پیچیده بودن و ناشناخته ماندن ماهیت و روان آدمی ایجاد شده اند – به طور طبیعی باعث تشتت و عدم سازگاری نظریه پردازی ها و تئوری های علمی می شوند بدین لحاظ به نظر نگارنده، لازم است که در جهت نظم و نسق بخشیدن به این پیش فرض ها مبنایی کامل، جامع، قابل اعتماد و دارای اتقان و استحکام برگزیده شود تا به مانندرشته تسبیح، علوم مختلف مربوط به انسان را همانند دانه های تسبیح به هم پیوسته و سازگار با هم نماید. این مهم نیز به لحاظ پیچیدگی ذات انسانی، جز از طریق تعالیم و آموزه های دینی الهی و بدون تحریف که از سوی صانع و خالق بشر و اگاه به تمامی ابعاد و شخصیت و وجود آدمی آمده باشد، امکان پذیر نیست؛ چه آن که هر آن چه جز این، به لحاظ عدم احاطه بر تمامی ابعاد وجود آدمی، نه تنها بر گشایش راه نمی انجامد، بلکه خود به سردرگمی دو چندان در این مسیر خواهد انجامید؛ مسیری که علوم انسانی در دورهی علمی خود بدان مبتلا شده است.
خلاصهی سخن آن که بدون استمداد از تعالیم الهی در زمینه علوم مختلف انسان شناسی، نمی توان به کاهش دامنهی اختلاف ها و تضادهای موجود در علوم اجتماعی و انسانی امید داشت؛ وضعیتی که حاصل آن جز به محرومیت جامعهی علمی از دستیابی به شناختی جامع و کامل از انسان نمی انجامد و موجب می شود که هر روز نظریه هایی بدیع پا به عرصه وجود گذارند؛ نظریه هایی که گاه در چرخشی کامل، در جهت عکس نظریه های ما قبل خود اظهار عقیده می نماید.
یکی از مهم ترین مباحث انسان شناسی، بحث در مورد سرشت و طبیعت آدمی است که در طی قرون متمادی، اذهان بسیاری از متفکران را به خود معطوف کرده است. ابهام آمیز و پر رمز و راز بودن حقیقت وجودی انسان، از یک سو و فقدان یک روش شناختن متقن و معتبر از سوی دیگر، مایهی تحیر و سردرگمی اندیشمندان در این زمینه گردیده و عکس العمل ها و بازتابهای گوناگونی را در پی داشته است. وجود یا عدم وجود طبیعت و ذات مشترک انسانی (فطرت و سرشت) و در پی آن امکان یا عدم امکان شناخت طبیعت انسانی، هر یک موضوعی پیچیده و مناقشه برانگیز است که اظهار نظرهای متفاوتی را در اخلاق و ارزش های اخلاقی دارد که می تواند در چگونگی رویا رویی ما با مقولهی پیشگیری از بزه، نقشی مبنایی و اساسی ایفا نماید.
مراد از طبیعت و سرشت انسانی مشترک، مجموعه ای از استعدادها، قابلیت ها، ویژگی ها- اعم از جسمانی و روانی- و برخی فعلیت ها است که به طور طبیعی و در بدو تکون و خلقت انسان و پیش از تأثیر محیط مادی و اجتماعی، به طور غیر اکتسابی در انسان وجود دارد. این استعدادها و خاصیت های آغازین در افراد نوع انسان به طور عام و تا حد زیادی به طور یک سان و ثابت از بدو خلقت انسان تاکنون موجود بوده است.
گذشته از اثبات وجود سرشت و ذات مشترک انسانی (فطرت)- که در این نوشتار مجال پرداختن به آن نیست- این امر آثار و نتایج را در زمینه های مختلف مربوط به انسان، از جمله در جرم شناسی و مباحث مربوط به پیشگیری از وقوع بزه- خصوصاً پیش گیری از نوع اجتماعی و تربیت مدار- به دنبال خواهد داشت. جهت توضیح این امر ذکر مقدمه ای در خصوص معنای «تربیت» لازم است.
تربیت به معنای واقعی آن، عبارت است از: «پرورش و رشد دادن»؛ یعنی آماده کردن شرایط مساعد و امکانات لازم برای بالندگی، پرورش، ظهور و بروز استعدادها و قابلیت های نهفته . چنین معنایی از تربیت، خود مبتنی بر قبول کردن یک سلسله استعدادها، ویژگی ها و قابلیت ها در متربی است، به عبارت دیگر «تربیت» با «صنعت» تفاوت خاصی دارد و آن این که، در صنعت، آن چه مد نظر است، «ساختن» است؛ یعنی شخص سازنده در ابتدا، یک منظور و هدفی دارد که برای تحقق این منظور، از یک سلسله مواد و اشیا استفاده می کند و سعی می کند که با انجام کارهایی بر روی آن ها، به هدف خویش دست یابد؛ در عین حال که در این مسیر، به خود این مواد و مصالح توجه ندارد که با این کاری که روی آن ها انجام می دهد، آیا آن ها را کامل می کند یا ناقص، بلکه در این اقدام، تنها چیزی که مهم است، همان تحصیل هدف و منظور ابتدایی است.
در مقابل، در تربیت چنین نیست، بلکه در عین این که هدف و منظوری مورد نظر است، ولی کار بر روی متربی با در نظر گرفتن طبیعت و ذات وی انجام می گیرد؛ بدین نحو که مربی می کوشد تا بر اساس تربیت متربی، شرایط و امکاناتی را که برای رشد و کمال وی بر اساس همان طبیعتش لازم می باشد را فراهم نماید. در نتیجه، در این جا مربی تنها شرایط و امکانات را برای استفاده متربی آماده می کند و این متربی است که از آن و بر اساس طبیعت خویش، پرورش و رشد می یابد.
بدین ترتیب ملاحظه می گردد که اولاً در تربیت، نقصانی در ماهیت متربی ایجاد نمی شود و طبیعت وجودی متربی، تحت الشعاع اهداف اولیه از تربیت قرار نمی گیرند؛ ثانیاً تربیت، اساساً مبتنی بر قبول وجود یک سلسله استعدادها و قابلیت های ذاتی و درونی است.
در تربیت و ساختن انسان نیز به همین دو شکل فوق می توان عمل نمود، هم می توان انسان را هم چون اشیا در نظر گرفت و آن ها را بر اساس مقاصد و اهداف از پیش تعیین شده ساخت و فرد را به شکل در آورد که آن مقاصد را تأمین می کند، حال خواه با ناقص کردن بخشی از استعدادها، ظرفیت ها و عواطف و قابلیت انسان باشد و خواه یا کامل کردن؛ چرا که آن چه در این صورت مهم است. بر آورده کردن «منظور» است. ولی این امر بر اساس تربیت به معنای واقعی نیست، بلکه تربیت به معنای واقعی؛ یعنی پرورش دادن استعدادهای واقعی انسان و آماده کردن شرایط و امکانات لازم برای رشد و بالندگی وی.
این جا است که ارتباط میان پذیرش یا عدم پذیرش فطرت و سرشت ذاتی و مشترک انسانی، ارتباط خویش را با مسئلهی تربیت نشان می دهد؛ پیش فرض ارائهی «نظام تربیتی عام و جهانی بر همهی انسان ها»، تنها در صورتی موجه خواهد بود که وجود طبیعت مشترک انسانی با استعدادها، قابلیت ها و زمینه های مشترک پذیرفته شود. هم چنین طرح مباحثی نظیر «حقوق بشر» عام و مشترک نیز بر یک سان دانستن ذات و سرشت مشترک همهی انسان ها است. در زمینه فلسفهی اخلاق نیز، تنها با اعتقاد به این سرشت مشترک است که می توان از «مطلق بودن و عینی بودن گزاره های اخلاقی» سخن به میان آورد و افعال انسانی را بر اساس حسن و قبح اخلاقی مورد ارزیابی و سنجش قرار داد، که از این حیث نیز، بحث فطرت و سرشت مشترک، به عنوان پیش فرض ورود به مباحث «تربیت اخلاقی» و «پرورش روحی» انسان، اهمیتی فوق العاده می یابد.

لذا با توجه به آثار و نتایج مهم تربیت بر بحث فطرت و سرشت مشترک، در ادامهی این نوشتار به بررسی نظریه های مختلف ارائه شده در این خصوص و آثار و نتایج در مباحث مربوط به تربیت انسانی و پرورش اخلاقی و دیدگاه اسلام در این خصوص می پردازیم.
در مجموعه آموزه های اسلامی؛ در خصوص اصل وجود چیزی به عنوان طبیعت و ذات مشترک میان همهی انسان ها، تقریباً هیچ تردیدی وجود ندارد. در برخی از آیات قرآن مضامینی وجود دارد که به صراحت و یا به طور ضمنی به وجود ذات و حقیقی ویژه و مشترک در «انسان ها دلالت دارد که از جملهی واضح ترین آن ها آیهی زیر است:»
«فاقم وجهک للدین حنیفاً فطرت الله التی ااناس علیها لا تبدیل لخلق الله. »
پس روی خود را متوجه آیین خالص پروردگار کن! این فطرتی است که خداوند، انسان ها را بر آن آفریده است، دگرگونی در آفرینش الهی نیست.
علاوه بر آیه فوق، در برخی از روایات نیز به فطرت الهی در انسان تصریح شده؛ از جمله از پیامبر اکرم (ص) روایت شده است که می فرمایند:
«کل مولود علی فطرت»

هر نوزادی بر فطرت توحید متولد می شود.
پذیرش فطرت و ذات مشترک در انسان ها، مبتنی بر اعتقاد به دو بعدی بودن وجود انسان – که از آن ثنویت و دو انگاری تعبیر می شود- طبق این اعتقاد، انسان در بعد مادی و جسمانی خویش خلاصه نمی شود، بلکه از جوهری غیر مادی به نام نفس یا روح نیز برخوردار است که کلیه امور و پدیده های نفسانی و ذهنی نظیر علم و اراده و عزم و آرزو به این جنبه از وجود انسانی استناد داده می شود. از لحاظ بینش اسلامی و با دقت در محتوا و مضمون آیات قرآن و روایات معصومین (ع) در این خصوص استنباط می شود که حقیقت انسان و انسانیت او به روح اوست و نه جسم فنا پذیر او (اصالت روح). بر این اساس، بخش اصیل وجود انسان آن جنبه ای از وجود انسان که هویت، شخصیت و انسانیت او بدان وابسته است. مجموعه افکار، عواطف، احساسات، تمایلات، تجارب و خاطرات هر شخص وجه امتیاز او از سایر افراد انسانی است.
اما در خصوص قضاوت ارزشی در مورد فطرت و سرشت مشترک انسانی، باید گفت در آموزه های اسلامی در گونه اظهار نظر شده است. در برخی از آیات قرآن کریم، از کرامت و بزرگی ذاتی انسان سخن به میان آمده، به عنوان خلیفه الله در روی زمین معرفی شده، مسجود ملائکه است، موجودی است که ذاتاً به ایمان گرایش دارد و از کفر و الحاد گریزان است، نحوهی ساختمان و نوع خلقتش بر محور خدا جویی استوار شده است، روح خدایی در او دمیده شده، و راه تقوی و عصیان و درک زشت و زیبا بر او نمودار گردیده است.
در نقطهی مقابل آیات فوق، شاید نزدیک به 60 مورد در قرآن کریم، انسان به طریقی مذمت شده و مورد نکوهش و سرزنش قرار گرفته است. در این آیا انسان را موجودی حریص، کم حوصله، بخیل و ناسپاس معرفی می کند که در هنگام دستیابی به نعمت ، به جای شکر نعمت های پروردگار تکبر می ورزد و در هنگام از دست دادن نعمت ها ، مایوس و ناامید می گردد، فخر فروش عجول و شتابگر است و از گناه و طغیان منزجر نیست . با دقت در این آیات ، به روشنی مشخص می گردد که انسان به ظاهر ، مجموعه ای از تضادها و ناهمگونی ها است ؛ از سویی برترین و زیبا ترین حقایق هستی و شایستهی ستایش است و از سوی دیگر ، محل بروز زشتی ها و پستی های بی مانند و مستحق مذمت است . این مذمت و ستایش توامان را به دو گونه توجیه کرده اند: توجیه اول اینکه هر دو دسته از آیات فوق به جهات تکوینی و ذاتی و سرشتی بشر نظر دارند و در نتیجه انسان ، از یک ذات و حقیقت دو گانه و متضاد برخوردار است . طبق این توجیه و تحلیل ، ذات و سرشت انسان کانون گرایشها و انگیزه های متضاد و مادی و معنوی است . همانگونه که فطرت الهی در انسان امری غیر اکتسابی و ذاتی است ، غرایز حیوانی نیز اموری فطری و ذاتی می باشند. بنابراین ، قضاوتی یک سویه دربارهی ذات انسان لمری ناممکن است .
تحلیل و توجیه دوم ، ساحت درون انسان را دارای دو مزلت می داند که هر دسته از اوصاف قرآن در مورد انسان ، ناظر به یکی از ابعاد وجودی انسان است : «فطرت » و «طبع». غرایز و تمایلات حیوانی انسان ، طبع آدمی را تشکیل می دهند که ارتباط زیادی با بدن و جسم انسان دارد و شرور و بدی ها ؛ از جمله حرص ، بخل و جهل و کفران از این بعد حیوانی او نشات می گیرد. در مقابل ، فطرت انسان قرار دارد که روح ملکوتی و مجرد آدمی ، آن را تشکیل می دهد و جسم در ساختمان و ویژگی های آن سهمی ندارد . این بعد از وجود آدمی است که خدا آشنا است و با عالم قدس و سرچشمه خیرات تناسب و سنخیت دارد و خواهان فضایل، مکارم، خوبی ها و کمالات است.
بر این اساس، انسان طبعی، کسی است که طبع فزون طلب در وجود او حکم فرمانی و سله یافته و بر فطرت او چیره گشته است. انسان مادام که در بند طبع و تابع شهوت و غضب است، جز به خدمت گرفتن و استثمار دیگران نمی اندیشد. او در این مقام، حریص و بخیل و ظلوم و جهوا و خودخواه محض است و عقل و فطرت خویش را به اسارت طبع در آورده است. اما در مقابل، انسان فطری، انسانی است که طبع خویش را در مهار عقل و فطرت خود در آورده است. مدح های قرآنی شامل مرتبه فطرت انسانی و انسان فطری است و مذهبهای قرآنی شامل طبع آدمی و انسان طبعی می شود.
تفاوت این تحلیل با توجیه و تحلیل اول آن است که توجیه نخست، زمینه های مثبت و منفی انسان را یک سان شامل سرشت ذات انسان می دانست، حال آن که در توجیه دوم، زمینه ها شامل دو مرتبه و منزلت وجودی انسان می شوند که بین این دو مرتبه، اختلاف درجه وجود دارد. حقیقت آدمی مرتبه فطرت او است که کمال و غایت نهایی انسان به آن مربوط می شود و طبع آدمی در درجه ای نازل تر واقع شده است. وجود طبع برای بقا و دوام خصوصاً جسم او لازم است، اما باید کنترل انسان و تابع عقل و فطرت او باشد.
به نظر می رسد که تحلیل دوم از لحاظ دلالت قرآنی و آرای اندیشمندان اسلامی، وجیه تر به نظر برسد. آیات زیر را می توان شاهدی بر تقدم جهت فطری انسان بر جهت طبعی و حیوانی انسان دانست: «لقد خلقنا الانسان فی احسن تقویم ثم ردنه اسفل السافلین الا الذین آمنوا و عملوا الصالحات».
که ما انسان را در بهترین صورت و نظام آفریدیم، سپس او را به پایین ترین مرحله باز گرداندیم مگر کسانی که ایمان آورده و اعمال صالح انجام داده اند.
آیه شریفه بیانگر این حقیقت است که انسان در آغاز خلقت و آفرینش خویش، از قوام و اعتدال نیکویی (احسن تقویم) برخوردار بوده است و سپس به دلیل اعمال ناشایست گروهی از آن ها که اهل ایمان و عمل صالح نیستند، این صلاحیت ها و قابلیت های فطری را تضییع کرده، خود را به درجات پستی می کشانند.
با