ویژگی های نظام

«از دید پارسونز» بازیگران از توانایی کنش ارادی درارتباط با اهدافی که می خواهند به آنها دست یابند از طریق گزینش از میان وسایل جایگزین که به دسته ای از هنجارها، ارزش ها، اخلاقیات و باورها که به گزینش هدف و وسیله سمت و سو می دهند، برخوردارند، اما این کنش در چارچوب قید و بندهای زمینه ای زیست شناختی و محیطی انجام می شود»..(همیلتون، 1379: 93)
بر این اساس کنشگر درهر وضعیتی با دو راهی هایی در جهت گیری مواجه است. پارسنز در توجه به این جهت گیریهاست که متغیرهای الگویی را مطرح می کند.
پارسونز با عنوان متغیرهای الگویی به مثابه جهت گیری های ارزشی عام و کنترل کننده هنجارها در نظام اجتماعی و تصمیم گیری های فردی در نظام شخصیت، اهمیتی قابل ملاحظه برای این الگو در فرهنگ قائل می شود.
در بررسی افکار پارسونز سه سطح انتزاعی قابل تشخیص است. نخست طرح مفهومی نظریه عمومی کنش است با چهار نظام فرعی کارکردی، سازگاری، دست یابی به هدف ها، یگانگی یا انسجام، و حفظ الگوهای فرهنگی.(روشه، 1376: 102).
پارسونز به تبع تکامل سازگاری و قدرت انطباق با محیط را یکی از کارکردهای مورد نیاز برای نظام کنش می داند. از نظر پارسنز “هر نظامی که بهتر بتواند با محیط اطراف انطباق پیدا کند، احتمال بقای بیشتری دارد. بر این اساس تطبیق به مسئله دستیابی به منابع و تسهیلات کافی از محیط خارجی نظام و توزیع بعدی آنها در نظام اشاره دارد. هدف یابی یا دستیابی هدف از دیگر کارکردهای مورد نیاز یک نظام کنش است که به آن دسته ویژگی های نظام کنش اشاره دارد که نظام را در بسیج منابع و انرژی برای رسیدن به اهداف یاری می کند”.(همیلتون، 1379: 136).
انسجام و یگانگی به مسئله وحدت و همبستگی نظام اشاره دارد و در بر گیرنده عناصری است که وظیفه ایجاد کنترل، حفظ هماهنگی خرده نظام ها و جلوگیری از گسیختگی عمده در نظام را بر عهده دارند»(همیلتون، 1379: 137). همچنین کارکرد حفظ الگوهای فرهنگی، یعنی فراهم آوردن نهادها، ایده ها، سلیقه هاو قضاوت ها از درون نظام فرهنگی و تولید و توزیع اطلاعات دیگر خرده نظام ها.
“در دومین سطح انتطاع، پارسونز در نظام کنش چهار نظام فرعی تمیز می دهد که هر یک یکی از کارکردهای نظام را برآورده می کنند. نظام ارگانیکی(ارگانیسم زیستی)، نظام شخصیتی، نظام اجتماعی و نظام فرهنگی”.(روشه، 1376: 102).
از اینجا بسته به سطح تحلیل مورد نظر- وارد سطح سوم تحلیل پارسونز می شویم که با واقعیت های عینی متناظرند. اگر سطح تحلیل ما نظام اجتماعی باشد، نظام ارگانیکی با اقتصاد، نظام شخصیتی با سیاست و نظام اجتماعی با اجتماع جامعگی و نظام فرهنگی با فرهنگ متناظر است.
خرده نظام اقتصاد
“اقتصاد وجهی از رفتار کنشگران اجتماعی است که در کار تولید و توزیع کالاها و خدمات لازم برای بقای مادی و رفاه افراد و جامعه فعالیت می کنند. تولید و توزیع کالاها و خدمات آن چیزی است که اقتصاد در محور آن شکل می گیرد و کارکرد اختصاصی پیدا می کند”.(روشه،130:1376).
“اقتصاد در شکل ناب قابل تحول به پنج عنصر اصلی است، حلقه مادی، کنش ابزاری، اعیان فیزیکی، کنشگران و روابط مبادله ای”.(چلبی، 1375: 77).
حلقه مادی برای انسان انضمامی به صورت رشد شخصیتی قابل طرح است. این تمایلات به صورت چهار نیاز اساسی در هر نظام شخصیتی حضور دارند. میل به تطابق با محیط، میل به تسلط بر محیط، میل به افزایش ظرفیت و میل به تنسیق و ترسیم نهادی محیط.
“میل به تطابق با محیط منشأ یادگیری رفتاری و سازگاری بیرونی است. میل به تسلط بر محیط منشأ ابزار سازی انسان است. میل به افزایش ظرفیت از طریق تجمع و سازماندهی، منشأ سازماندهی و تقسیم کار است. میل به تنسیق و ترسیم نمادی محیط، منشأ علوم تحلیل مثل ریاضیات و منطق است”.(چلبی، 1375: 79).
عنصر دیگر کنش ابزاری است. کنش ابزاری انسان در چهار نوع فعالیت اصلی یعنی کار(سازندگی)، سازماندهی(هماهنگی)، تعقل(محاسبه) و یادگیری(هوشمندی) منسجم می شود. معنی هسته ای عقلانیت نوعی محاسبه است. و هر سه فعالیت یادگیری، کار و هماهنگی نیز به عنوان فعالیت های عقلانی حاوی نوعی محاسبه هستند. منشأ گسترش عقلانیت ابزاری اساساً حوزه اقتصاد یک جامعه است. نوعی همبستگی متقابل بین میزان رشد عقلانیت و رشد حوزه اقتصادی در جامعه وجود دارد. اگر در جامعه ای اقتصاد پیشرفت کرده باشد در این جامعه اولاض یادگیری کاربردی و فراگیری در جریان بوده است.(سرمایه انسانی)، ثانیاً کار زیادی صورت گرفته است، چه ثروت مادی عمدتاً تجسم کار گذشتگان است. ثالثاً پیشرفت امور مبتنی بر سازماندهی، هماهنگی و تقسیم کار بوده است. رابعاً فعالیت ها مبتنی بر تدبیر و برنامه حساب شده قبلی بوده اند.
همچنین اعیان فیزیکی شامل ثروت مادی، شامل ابزار تولید، ابزار زیست و منابع طبیعی است، که بیان ارزشی آنها به صورت نمادی و به شکل پول به عنوان وسیله ارتباطی متبلور می شود. در روابط و مبادلات اقتصادی عوامل و محصولات تولیدی به صورت معادل ها به اشکال گوناگون بین کنشگران رد و بدل می شود.
خرده نظام اقتصادی در سطح تحلیل کلان مورد توجه پارسنز است. بسته به سطح تحلیل، خرده نظامی که کارکرد انطباق را انجام می دهد، تغییر می کند. در سطح خرد خرده نظام ارگانیسم کارکرد انطباقی را برای نظام مورد نظر انجام می دهد. این قاعده در مورد سایر نظام های فرعی مورد بحث در اینجا نیز جاری است.
خرده نظام شخصیت
“پارسونز نظام شخصیت را محل نظری روابط ارگانیسم(سازواره زیستی) و اعیان خارجی محیط، به ویژه ا
شیاء اجتماعی و فرهنگی تعریف می کند. به طور عینی، در این نظام روابط به صورت رفتار ناشی از انگیزه ها، نگرش ها و ادراک ظاهر می شود”.(روشه، 1376: 161).
شخصیت در نظام عمومی کنش با کارکرد دستیابی به هدف ها از سایر نظام های فرعی متمایز می شود. ارگانیسم زیستی برای شخصیت منابع نیرو بخش و سازگار پذیری که برای رفتار ضروری است فراهم می کند. نقش خاص شخصیت این است که این منابع را بسیج کرده و آنها را به سوی هدف های تعیین شده هدایت می کند.
شخصیت یکی از نظام های فرعی در کنش است. زیرا نظام اجتماعی را از طریق افراد متفکر تبیین می کند و شخصیت از طریق نقش اجتماعی در نظام اجتماعی حضور پیدا می کند.
شخصیت از برخورد ارگانیسم زیستی و نظام اجتماعی پدید می آید. بدین ترتیب که ارگانیسم زیستی قواعد هنجارها و ارزش های نظام اجتماعی را درونی می کند و تبدیل به موجودی اجتماعی و جزئی از نظام اجتماعی می گردد. تا بدین جا می توان رد مباحث فردی را در پارسونز مشاهده کرد. اما فروید تمایلات زیستی ارگانیسم را ماندگار می دانست که در اثر سرکوب از طریق اجتماع به وجدان مغفوله رفته و در صورت بروز، بیرون می زند، اما “پارسنز تأکید میکند، تمایلات زیستی ارگانیسم از طریق درونی کردن قواعد اجتماعی، تبدیل به شخصیت می شود و موجودیت مستقل خود را از دست می دهد”.(عبداللهی، 1382).
از رویکرد پارسونز، فرهنگ یک نظام، مرجع نهایی است که شخصیت در پرتو آن روابطی را با ارگانیسم و از آن بیشتر با کنشگران اجتماعی دیگر، از گذر نقش ها و نهادهای نظام اجتماعی سامان می دهد.(روشه، 1376: 83)، پارسونز در بررسی نظام شخصیت، 24 نوع ممکن شخصیت را طرح می کند. اما از این میان چهار نوع اصلی شخصیت عبارتند از:
شخصیتی که در آن برتری زایی دستیابی به هدفهاست، به طرز بارزی برون گراست. چنین شخصیتی با هدف هایی که باعث می شوند منابع و انرژی هایش را بسیج کند، قطبی شده است. این شخصیت قدرت طلب است. پاداش های آنی را برای دستیابی به هدف به تأخیر می اندازد.(روشه، 1376: 167).
نوعی شخصیت که در آن سازگاری برتری و تقدم دارد، نگرش عمومی سرشتی فایده جویانه دارد. این شخصیت انعطاف پذیر از نوع قبلی است و چشم به مزایای آنی دارد. اما شخصیتی که حفظ الگوهای فرهنگی در آن مسلط باشد، شخصیتی است که در آن محور ارزش ها با ایدئولوژی هایش سازمان می یابد. این همان شخصیت ایده آلی است یا آرمان گراست. چنین شخصیتی به هیچ نوع سازش با توقعات عینی یا با واقعیاتی که صورت های دیگری از سازگاری می طلبند، تن نمی دهد. (روشه، 1376: 168).
شخصیتی که کارکرد یگانگی در آن برتری دارد، بر محور تعادل درونی و مدرن خود شخصیت سازمان یافته است. به تصریح می توان گفت، شخصیت محل تلاقی انگیزه و انرژی از یک سو- که نهایتاً خواستگاه اندام واره ای دارند- و ارزش ها و هنجارها از سوی دیگر است که از محیط اجتماعی- فرهنگی برخاسته اند. (روشه، 1376: 27).