مهارت های زندگی

بالای وی از این محیط، با توفیق بسیار بالایی همراه خواهد بود. در راستای اجرای موفقیت آمیز برنامه های پیشگیرانه از بزهکاری در محیط آموزشی توجّه به اصولی چند، اجتناب ناپذیر است که در ادامه به بررسی آن ها خواهیم پرداخت.

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوندبرای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  40y.ir  مراجعه نمایید.

رشته حقوق همه گرایش ها : عمومی ، جزا و جرم شناسی ، بین الملل،خصوصی…

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

الف) شناسایی عوامل خطر و کودکان در معرض خطر
مهم ترین اقدام و در واقع مقدمهی اجتناب ناپذیر در راستای اعمال برنامه های پیشگیرانه از بزهکاری در سطح محیط آموزشی مدرسه، شناسایی عوامل خطر برای کودکان و نوجوانان در معرض خطر می باشد. چرا که برای پیشگیری از هر بیماری، ابتدا باید علّت بروز آن کشف شود.
شناسایی عوامل خطر تنها محدود به مخاطرات در بستر محیط های آموزشی نیست و تمامی عوامل درونی و بیرونی خطر ساز و مؤثّر بر بزهکاری و بزه دیدگی کودکان را شامل می شود. عوامل خطر عموما به دنبال شکست یا ضعف های موجود در محیط زندگی، تحصیلی و تفریحی کودک ایجاد می شود. بدین ترتیب شناسایی عوامل خطر، که می توان به بیان بهتر آن ها را مشکلات جامعه پذیری نامید و ممکن است از مکان های اصلی جامعه پذیر شدن فرد، همچون خانواده، گروه هم سالان، محیط محلی و مدرسه یا از خصوصیّات شخصی افراد مورد نظر ناشی شود، از مهم ترین وظایف نهاد آموزشی و متصدّیان آن محسوب می شود.
به طور کلی عدم کارکرد صحیح عوامل حمایتی چون کانون خانواده، عشق والدین، آموزش مدرسه، کودکستان و…..، که سبب رابطه تعاملی سازنده شخص با مربیان، آموزگاران، دوستان و خانواده می شود، می توانند عوامل خطر را به وجود آورد. بنابراین در یک تقسیمبندی، این عوامل را می توان در چهار مورد: عوامل شخصی و درونی، عوامل خانوادگی و فامیلی، عوامل اقتصادی و محیط فیزیکی خلاصه کرد. دانستن این موضوع ضروری است که تأثیر این عوامل در میان کودکان به یک نحو نبوده و همچنین تأثیر انفرادی این عوامل در پدیده بزهکاری و بزهدیدگی کودکان کم رنگ است. تحقیقات نشان داده است که قشر گسترده ای از کودکان درمعرض خطر، توسط دو یا سه عامل از عوامل ذکر شده مورد تهدید واقع شده اند. این بدان معناست که درطرح ریزی برنامه های پیشگیرانه، باید به جنبه های مختلف خطر توجّه داشت.
کودکان در معرض خطر عموما دارای شاخص هایی می باشند که می توان ناتوانی شخصیتی، عدم نام نویسی درمراکز آموزش رسمی (مدرسه)، ناتوانی زبانی و گویشی، فقدان هم آوایی در محیط زندگی(ناشی از جابه جایی و مهاجرت)، خانواده تک والدی(پدریا مادر)، ناتوانی زبانی پدر و مادر، خارجی بودن پدرو مادر و از هم پاشیدگی خانوادگی را به عنوان برخی از شاخص های کودکان در معرض خطر محسوب کرد.
در راستای تبیین نقش مؤثر نهاد آموزش در شناسایی و کنترل کودکان در معرض خطر، ستاد مبارزه با مواد مخدر در آیین نامه «پیشگیری از اعتیاد، درمان معتادان به مواد مخدر و حمایت از افراد در معرض خطر» الزاماتی از جمله شناسایی دانش آموزان درمعرض خطر اعتیاد به مواد مخدر و معرفی آنان به مراکز ذی صلاح را بر عهده وزارت آموزش و پرورش قرار داده است. بنابراین می توان گفت، نقش این نهاد در تحلیل و شناسایی عوامل خطر و تهدید کننده کودکان و نیز شناسایی کودکان در معرض خطر در محیط های آموزشی، به عنوان پایه فعالیت های این نهاد در زمینه پیشگیری محسوب می شود.
ب) ملاحظات حاکم بر اجرای طرح های پیشگیرانه درمحیط های آموزشی

نقطه عطف عملکرد نهاد آموزش، سامان دهی و اجرای طرح های پیشگیرانه از بزهکاری و بزهدیدگی کودکان است. اجرای طرح های پیشگیرانه درمحیط های آموزشی مبتنی بر اصول و راهکارهای چندی است که بدون درنظر گرفتن این اصول، اجرای این گونه طرح ها با چالش جدی مواجه می شود. در ادامه به تبیین این اصول خواهیم پرداخت.
1-واقع گرایی در اجرای طرح ها
طرح های با ماهیت پیشگیرانه باید مبتنی بر مدل های نظری و دلایل و اسناد مستند باشد. علاوه بر آن ارزیابی طرح ها و پرداختن به جنبه های علمی آن ها نیز در اجرا باید مدّنظر قرار گیرند. بنابراین لازم است برنامه های پیشگیرانه بر اساس نظریات علمی و منسجم طرّاحی شود و از هر گونه حدس و گمان در این باره به صورت جدی خودداری شود.
2-توجّه به محیط پیرامونی و بافت فرهنگی
بوم شناسی، توجّه به خانواده و محیط پیرامونی اشخاص، اطرافیان – اعم از مجاوران و دوستان- و در نظر گرفتن اجتماع از مهم ترین پیش فرض های اجرای برنامه های پیشگیرانه است. تنوع برنامه های پیشگیرانه خود دلیل تنوع محیطی و فرهنگی است. بنابراین توجّه به این مهم از یک سو در قابلیت ارزیابی این برنامه ها تأثیر داشته و از سوی دیگر میزان به نتیجه رساندن آن ها را افزایش می دهد.
3- توجّه به جنبه های مختلف پیشگیری
به دلیل وجود عوامل مختلف در ایجاد خطر، تأکید به یک جنبه از پیشگیری بی معناست. تغییر و جابه جایی محیطی، آموزش مهارت های زندگی در راستای کاهش آسیب و خطر، ورود کارگزاران آموزشی به مراحل اوّلیه و دومین و سومین پیشگیری و نیز آموزش والدین و مربیان مرتبط با کودکان در معرض خطر، به عنوان راهکار های پیشگیرانه ای است که توجّه و اجرای آنها با توجّه به تفاوت های محیطی و اجتماعی ضروری است. به طور کلی در یک برنامه منسجم پیشگیری، توجّه به سه گروه کودکان، والدین و مربیان و معلمان ضروری است.
ج) طرح های پیشگیرانه از جرم نهاد آموزش و پرورش
طرح های پیشگیرانه در محیط های آموزشی بر سه محور کودکان، والدین آن ها و معلمان و مربّیان متمرکز است. در این مرحله از پیشگیری تلاش می شود که تا ضمن شناسایی خلأها، کمبودها یا مشکلات عاطفی، تربیتی، تحصیلی، فرهنگی و… که منجر به رفتارهای منحرفانه، ناسازگارانه و مجرمانه شده، با خود کودکان یا درصورت لزوم با اعضای خانواده آن ها، معلمان و هم کلاسی ها در مدرسه و … برخورد متناسب صورت گیرد. از آن جا که این سطح از اقدامات بیشتر و اغلب در موردکودکان در معرض خطر اعمال می شود می توان آن را پیشگیری اجتماعی رشدمدار تلقی کرد. هرچند این قبیل طرح ها در مورد کودکانی که در معرض خطر نیستند هم قابل اجرا است. در پیشگیری اجتماعی رشدمدار علاوه بر خود منحرف یا بزهکار ممکن است والدین، دوستان، همکلاسی ها،آموزگاران و… نیز مشمول اقدامات و مداخله های روانی_اجتماعی شوندکه هدفشان پیشگیری از مزمن، پایدار و مقاوم شدن جرم در آینده است.
آسیب های روانی و جسمانی، که کودکان در محیط خانواده و اجتماع متحمل می شوند، موجب آثار و نتایج متعدّدی در محیط های آموزشی می شود. ضمن آن که خود محیط آموزشی نیز به دلیل ارتباط مستمر و نسبتا طولانی کودکان با آن و وجود فرصت های مناسب، می تواند سبب ایجاد برخی از خطرات وانحرافات شود. بدین ترتیب می توان این گونه طرح ها را در سه بخش مرتبط با محیط های پرخطر جای داد که در زیر به بررسی آن ها خواهیم پرداخت.
1_آموزش مهارت های زندگی به کودکان و نوجوانان دانش آموز

مهارت های زندگی، مجموعه ای از توانایی ها هستند که زمینهی سازگاری و رفتار مفید را برای فرد فراهم میکند. این توانایی ها فرد را قادر می سازد تا مسئولیّت و نقش های اجتماعیاش را بپذیرد و بدون لطمه زدن به خود و دیگران باخواست ها، انتظارات و مشکلات پیش رو، روبرو شود.
سازمان بهداشت جهانی چند مهارت اساسی در زندگی را مشخّص نموده که عبارت اند از: مهارت خودآگاهی، مهارت همدلی، مهارت روابط بین فردی، مهارت ارتباط مؤثّر، مهارت مقابله با استرس، مهارت مدیریّت هیجان، مهارت حل مسئله، مهارت تصمیم گیری، مهارت تفکر خلاقانه.
مهارت های زندگی فواید متعدّدی دارندکه مهم ترین آن ها عبارتند از: نحوهی کنار آمدن با انتظارات متفاوت خود، خانواده، همسر و…، رفع فشارهای روانی محیطی، تقویت اعتماد به نفس، تأمین سلامت جسمانی و روانی، خود شکوفایی، تقویت مدیریت زندگی و بحران های آن و… . واضح است که فراگیری چنین مهارت هایی چه تأثیر بالایی بر بهنجار بودن شخصیت کودک و نوجوان در بزرگسالی خواهد داشت و اگر افراد به درستی و به نحو کامل این ها را فرا بگیرند به طور قطع عاملی مهم در جلوگیری از بروز رفتارهای ضد اجتماعی و مجرمانه خواهد بود.
آموزش مهارت های زندگی در محیط های آموزشی از طرق مختلفی امکان پذیر است که مهم ترین آن آموزش از طریق کتب درسی می باشد.با توجّه به اینکه بخش اصلی و مهم آموزش، از طریق کتب درسی صورت می پذیرد، لذا محتوای این کتب مهم ترین نقش را در آموزش مهارت های زندگی، هنجارها، ارزش ها، باورها و حسن و قبح های اخلاقی و اجتماعی، دارا می باشدکه در فصل آینده به آن خواهیم پرداخت. بنابراین محتوای کتب، مستقیما با شکل گیری شخصیت فرد و جامعه پذیری وی در ارتباط است و این امر ضرورت توجّه ویژه به محتوای کتب درسی را مشخّص می سازد.
مهارت های زندگی و آموزش آن نسبت به دو گونه از کودکان و نوجوانان دانش آموز قابل بررسی است. دسته اوّل شامل کودکان و نوجوانان دانش آموز عادی و دسته دوم شامل کودکان و نوجوانان دانش آموز با نیازهای ویژه است.
افراد عادی زیر سن 16 سال درصد بالایی از تأثیر پذیری آموزش های مرتبط با مهارت های زندگی را به خود اختصاص داده اند و این امر به واسطه تأثیر آموزش و پرورش در محیط های یادگیری است که کودکان با آن ارتباط مستقیم دارند. بسیاری از برنامه ها و طرح ها بر مبنای این فرض اساسی پایه گذاری شده اندکه یادگیری و به خصوص آموختن مهارت های زندگی، سبب تغییر رفتار کودک و نوجوان شده و این تغییر رفتار خود سبب کاهش سوءرفتار و صدمه به وی می شود. بنابراین با کسب مهارت های خود حمایتی از سوی کودک، شاهدکاهش میزان صدمات و سوء رفتار وی هستیم. به طور کلی آموختن مهارتهای زندگی برای کودکان سبب سلامت، ثبات رفتاری، پرورش و توسعه روابط آن ها با محیط پیرامون می شود. توسعه روابط کودکان با محیط بیرونی، استقرار رفتار، سلامت روحی و جسمانی، توسعه مهارتهای مقابله با خطر نظیر اعتیاد و توسعه مهارت های ارتباطی، از دستاوردهای مهم این نوع از آموزش ها محسوب می شوند.
در قوانین و سیاست گذاری های داخلی، نهادهای آموزشی، به خصوص نهاد آموزش و پرورش، به سوی اجرای برنامه های تربیتی–پرورشی هدایت شده اند. قانون گذار در ماده 25 قانون اهداف و وظایف وزارت آموزش وپرورش (مصوب 1366 شمسی ) به پرورش کودکان و دانش آموزان، رشد فضائل اخلاقی و تزکیه آن ها و شناخت، شکوفا کردن و پرورش استعدادهای آنان پرداخته است. طبق این قانون، نهاد آموزش و پرورش مکلف است که نسبت به تهیه و پیشنهاد برنامه های میان مدت و بلند مدت درجهت تأمین اهداف و آموزش و پرورش همت گمارد. مدیریت پیشگیری از آسیب های اجتماعی (تأسیس 1383 ) حاصل چنین رویکردی در بدنه آموزش و پرورش بوده است که شرح فعّالیت های آن، در این تحقیق نمی گنجد.
پیرامون کودکان با نیازهای ویژه، تمرکز نهاد آموزش بر اجرای طرح های «بینابین» قرار داشته است. طرح های بینابین به طرح هایی اطلاق می شود که در میان رویه استاندارد کشور پذیرنده و خصوصیّات فرهنگی و محیطی کودک قرار داشته و غایت آن حمایت و پیشگیری از بزه دیدگی آن هاست. بسیاری از کودکان با نیازهای ویژه، به خصوص کودکانی که خود و خانواده آن ها دچار نوعی جابه جایی اجباری بوده اند، نظیر کودکان پناه جو یا آواره دچار نوعی عارضه موسوم به سندرم استرس پس از حادثه هستند و تمرکز برنامه های پیشگیرانه بر رفع و درمان این بیماری قرار داده می شود.
آموزش مهارت های زندگی در قالب آموزش های مکمل یادگیری در مدرسه برای این این قشر از کودکان و نوجوانان و توانمندسازی فرهنگی والدین این گونه از کودکان، از جمله اهداف و کارکردهای طرح های مرتبط با کودکان نیازمند محسوب می شود.
پیرامون دسته دیگری از کودکان با نیازهای ویژه، همچون کودکان استثنایی، آموزش مهارتهای زندگی به دو صورت آموزش در راستای پذیرش درگروه هم سالان و افزایش دوره های یادگیری مهارت های حرفه ای تعریف شده است. در مورد اوّل مهارت های کلامی و غیرکلامی در راستای روابط اجتماعی موفّق و ایجاد روابط رفتاری مناسب صورت گرفته و در مورد دوم مهارت های حرفه ای در راستای فراهم آوردن زمینه های لازم جهت دستیابی این کودکان به خودکفایی شخصی و اجتماعی انجام می گیرد.
از جمله مهم ترین موانع و چالش های فرا روی آموزش مهارت های زندگی به کودکان میتوان به دوگانگی و یا چندگانگی نقش های تربیتی خانواده و مدرسه از یک سو و ضعف ارتباط میان خانواده و مدرسه از سوی دیگر اشاره کرد. بازسازی ارتباط بین این دو نهاد و بهره گیری هر چه بیشتر از ظرفیت خانواده در امر آموزش، ضرورتی حیاتی برای نظام آموزش و پرورش محسوب می شود. بنابراین با توجّه به این چالش ها، بازسازی تعاریف ارتباط خانواده با مدرسه برحسب ظرفیت های وجودی خانواده و نقش آن در تعلیم و تربیت رسمی کشور و گسترش آموزش خانواده به منظور آشنایی بهتر و بیشتر و همراه کردن والدین با الگوهای تربیتی مطلوب در نظام آموزشی کشور توصیه می شود.
2-آموزش مهارت های زندگی و راهکاری های پیشگیری به والدین
پیش از شروع تحصیل و ارتباط با محیط های آموزش رسمی، کودک به صورت مستمر تحت شرایط تاثیر و آموزش های نظام خانواده قرار می گیرد. تاثیر پیشگیری در محیط آموزشی مدرسه تا حدّ زیادی مرتبط با مراقبت ها و آموزش های پس از مدرسه توسط والدین است. بنابراین آموزش اصول و فنون پیشگیری توسط نهادهای آموزشی به خانواده ها به عنوان عامل مکمّل در اجرای وظایف نهاد آموزش پیرامون پیشگیری از جرم محسوب می شود. به طور مثال مدارس می توانند با چاپ بروشور و تشکیل کلاس های مشاوره، خانواده ها را نیز تحت آموزش قرار دهند. این آموزش ها در راستای کاهش خطرات و سوء رفتار نسبت به کودک و نوجوان انجام می گیرد.
هماهنگی و همکاری نظام آموزشی با والدین و خانواده، با مرکزیت و پشتیبانی نظام آموزشی، در روند پرورش و آموزشی کودکان و ایجاد رویه ای واحد در راستای پیشگیری از آسیب های اجتماعی بسیار مؤثر است. همانطور که پیش تر هم ذکر شد، اگر راه و رسم خانواده با آموزش های مدرسه در تضاد باشد، فرزندان را با تعارض مواجه ساخته و این امر پیامد های نامناسبی در پی خواهد داشت.
3-اجرای طرح های آموزشی نسبت به مربیان و معلمان
اهمیت مشارکت معلّمان و مربیّان در پیشگیری از بزهکاری و بزه دیدگی کودکان و نوجوانان بر کسی پوشیده نیست. این نوع مشارکت نیازمند اطلاعات و توانایی کافی پیرامون موارد مختلفی از جمله آشنایی با رشد شناختی کودک و نوجوان، شناخت مهارت ها و استعدادها، شناسایی کودکان در معرض سوء استفاده و خطر، آگاهی از وظایف خود مبنی بر گزارش دهی و آگاهسازی مسئولان مدرسه و مقامات محلی، نظیر پلیس، در صورت فراگیری خطر و… است.
معلّمان و مربیّان از الگوهای مهم زندگی کودکان و نوجوانان در محیط های آموزشی محسوب می شوند. لذا تأثیر نگرش و نوع رفتار و آموزش های آنان به کودکان غیر قابل انکار است.
آموزش بهترین روش در آگاه سازی و افزایش مهارت های معلّمان و مربّیان و در نتیجه حسن انتقال دانش ها، ارزش ها و هنجارها به کودکان و نوجوانان در محیط