منابع و ماخذ پایان نامه نزول قرآن

است زیرا نام “محمد” اگر چه در میان عرب شناخته شده بود ولی تا آن زمان کمتر کسی به آن نام، نامیده شده بود و طبق آمار دقیقی که بعضی از تاریخ نویسان به دست آورده اند تا آن روز فقط شانزده نفر به این اسم نامگذاری شده اند.213
خداوند در قرآن در سوره های “محمد” آیه 2 و “فتح” آیه 29 و “احزاب” آیه 40 ایشان را به نام محمد و در سوره (ص) آیه 6 به نام احمد خوانده است و علت داشتن دو نام این است که مادر رسول خدا قبل از معجزه نام او را احمد گذارده بود.
خداوند در حدیث معراج یک بار با “یا محمد” و چندین بار با “یا احمد” رسولش را مورد خطاب قرار داده است. محمد نام زمینی پیامبر (ص) و احمد نام آسمانی آن پیامبر می باشد در روایات آمده است که از آن حضرت پرسیدند چرا شما به این دو نام نامگذاری شده اید: حضرت فرمودند: همانا من در زمین ستایش شده و در آسمان ستایش شده تر هستم یعنی در آسمان بیشتر از زمین مورد ستایش اهل آسمان قرار گرفتم.214
“صرصری” برای بیان عظمت نام پیامبر (ص) و برای اشاره به دخیل بودن الهامات غیبی در نامگذاری او می گوید:
نَبِیِّ عَلَی العَرشِ خُطَّ اسمُهُ
وَ اوصافُهُ ثبَتَت فِی الطُّروس215216
-پیامبری که نامش بر عرش نوشته شده است و اوصافش در ورق ها (در کتابهای مقدس چون تورات و انجیل) ثبت شده است.
و همچنین در قصیده دیگر پیرامون این موضوع می گوید:
و قیلَ کانَ اسمهُ سطراً تَضمَّتَهُ
عَرشٌ عظیمٌ عَلی الاهلاکِ محمولُ
رأی اسمَکَ مَکتوباً علی العرشِ آدمُ الصَّفِیـ
یُ علیهِ نَصرَهٌ و قَبولُ
فَحینَ جَنَی ماکانَ مِنهُ دَعا بِهِ
فَلِلّهِ مَااسمٌ لِلعِثارِ مُقیلُ217
– و گفته شده است که نامش در سطر آسمان نگاشته شده بوده و نامش، عرش و املاک را با تمام عظمتش در برگرفته در حالی که بر آسمان ها حمل شده بود.
– آدم، ابوالبشر نام تو را نوشته بر عرش دید و شادی و قبولی بر چهره اش ظاهر شد.
– و هنگامی که گناه کرد چاره ای نداشت جزء این که او را فرا بخواند پس برای خدا اسمی جزء او نبود که در گذرنده از لغزش باشد.
“محمدبن فرج سبتی مغربی218” در بیت زیر به کنیه پیامبر (ص) یعنی “ابوالقاسم” اشاره می کند.219
أکررُ فی احوالی اسمکَ انَّهُ
کلالشَّهدُ ماکررتُهُ فی فَمی یَحلوُ
أبوالقاسمِ الأسمی الذی وَطیءَ السّما
فَنوُدِیَ مَن فیها ألاَ خَلفَهُ صَلُّوا220
– در حال و هوایم اسمت را تکرار می کنم چرا که آن مثل عسل است که هر چه در دهانم تکرار کنم (بچرخانم) حلاوت و شیرینی می دهد.
– ابوالقاسم اسم (لقب و کنیه) کسی است که بر آسمان پا گذاشت و کسی که در آن “عرش” است ندا داد، هان، از او پیروی کنید و بر او صلوات بفرستید.
“ابوعلی بصیر221” به نام آسمانی پیامبر (ص) و دخیل بودن الهامات الهی در نامگذاری پیامبر (ص) اشاره می کند و می گوید:
خاتم المرسلین سیدنا
احمد ربُّ السماءِ سماهُ
اشرَقَتِ الارضُ یوم بعثته
و حَصحَصَ الحَقُّ مِن مُحَیاّهُ222
– خاتم پیامبران و سرورمان که خدای آسمان ها “احمدش” نامید.
– پهنه گیتی روز رسالتش روشن گشت، حق از جبین او چون شفق بردمید.
“عبدالرحیم برعی” در شعرش به دو نام و احمد و محمد وکنیه ی او (ابوالقاسم) اشاره می کند و می گوید:
فَإِذا تَسَمَّی احمَدٌ و محمّدٌ
وإذا تکنّی قاسِمُ الارزاقِ223
4-1-4-2- داستان شق الصدر
پیامبر (ص) فقط هفت روز ازمادر خود شیر خورد و پس از آن، دو زن دیگر به افتخار دایگی پیامبر (ص) نائل شدند. اولین دایه ی او “ثوبیه” که چهارماه پیامبر را شیر داد و دایه بعدی او حلیمه از قبیله بنی سعد بود.224
کودک عبدالمطلب مدت پنج سال در قبیله بنی سعد به سر برد و رشد کرد در طی این مدت حلیمه او را دو یا سه بار پیش مادرش برد و آخرین بار او را به مادرش تحویل داد. نخستین بار هنگامی بود که دوران شیرخوارگی پیامبر (ص) پایان یافت ولی حلیمه با اصرار مجدداً پیامبر را برگرداند و علت اصرار حلیمه این بود که آن طفل باعث خیر و برکت او شده بود و شیوع بیماری وبا در مکه سبب شد تا آمنه (س) خواهش حلیمه را بپذیرد.225
و اما داستان شق الصدر که سبب شد تا حلیمه او را به مادرش تحویل دهد.
حلیمه می گوید: پس از این که آن حضرت را با اصرار فراوان مجدداً از مادرش گرفتیم و به میان قبیله بازگرداندیم هنوز چند ماهی نگذشته بود که روزی او همانند هر روز که با یکی از فرزندانم در پشت خانه ما به همراه بزغاله ای رفته بودند، ناگهان فرزندم را دیدم که سراسیمه و دوان دوان به نزد ما آمده و گفت: برادر قریشی ما را دریابید که دو مرد سفیدپوش او را گرفته به زمین خواباندند و شکمش را بشکافتند. حلیمه گوید: من و شوهرم با عجله به سوی او رفتیم او را در برگرفته و به او گفتم: پسرجان چه پیش آمده؟ گفت: دو مرد سفیدپوش به نزد من آمده مرا خواباندند و شکمم را شکافته چیزی از آن بیرون آوردند که من ندانستم چیست. حلیمه گوید: پس از این جریان شوهرم به من گفت: ای حلیمه من می ترسم به این کودک آسیبی برسد بیا تا او را نزد کسانش ببریم بنابراین او را به نزد مادرش بردیم.226
حدیثی از خود آن حضرت (ص) در این باره است که می گوید: “روزی با یکی از برادران رضاعی خود در پشت خانه بزغاله می چراندیم که ناگاه من دیدم دو مرد سفیدپوش به نزد من آمده و طشتی طلائی مملو از برف در دست دارند آنگاه مرا گرفته شکمم را شکافتند و قلبم را بیرون آورده و لخته سیاهی که در آن بود را بیرون آورده سپس قلبم را شستشو دادند و پاک کردند آن گاه یکی از آنها به دیگری گفت: او را با 10 نفر از امتش موازنه کن و چون موازنه کردند من افزون شدم، گفت با 100 نفر ازامتش موازنه کن و چون موازنه کردند باز من افزون شدم گفت: با 1000 کس از آنها موازنه کن و بر آنها هم افزون شدم. گفت: او را واگذار که به خدا اگر با تمامی امتش نیز موازنه کنی بر تمامی آنها فزونی یابد.227
اینک به چند بیت در رابطه با این داستان اشاره می کنیم:
“وتری بغدادی” پیرامون این موضوع می گوید:
رَفیعُ العُلَی مَن شَقَّ جبریلُ صَدرَهُ
وطَهَّرَهُ فَاَزدادَ طُهراً علی طُهرِ
رَؤوفٌ عَطُوفٌ أجمَلُ الخلقِ خِلقهً
وَاعظمَهُم خُلقاً وَ مُنشَرِحُ الصَّدرِ228
– بلند مرتبه ای که جبرئیل سینه اش را شکافت و (قلب) او را پاک کرد پس پاکی بر پاکی افزوده شد.
– مهربان، بخشنده و زیباترین خلق در آفرینش و برترین آنها در اخلاق و فراخ سینه ترین آنها.
“صرصری” می گوید:
وَ خصَّ بالعُمرِ النّامی الشَّریفِ لَهُ
بالشَّرحِ صَدرٌ بِماءِ القُدسِ مَغسُولُ229
– به خاطر عمر رشد یافته و زندگی شریفش مخصوص (یگانه) گردید و به واسطه شرح صدر سینه ای دارد که با آب قدسی شسته شده است.
4-1-4-3- سفر به شام و ملاقات با بحیرا
بعد از فوت آمنه (س) و عبدالمطلب (ع) کفالت محمد(ص) در حالی که هشت ساله بود را عمویش ابوطالب به عهده داشت و این وصیت عبدالمطلب به پسرش ابوطالب بود و او نیز با افتخار سرپرستی پیامبر (ص) را بر عهده گرفت و او را بی نهایت دوست داشت و شب و روز از او مراقبت می کرد.230 در سفر تجاری که کاروان قریش به سمت شام حرکت می کرد ابوطالب محمد(ص) را نیز با خود به این سفر برد این مسافرت محمد (ص) در 12 سالگی از سفرهای فراموش نشدنی و پر سروصدا به شمار می رود. که در این سفر وی از نقطه “بصری” فراتر نرفت زیرا جریانی پیش آمد که تا حدی برنامه مسافرت ابوطالب را عوض کرد و تفصیل آن از این قرار است:
راهبی از فرقه سطوریان به نام “بحیرا” در صومعه مخصوصی در آن نقطه (بصری) به سر می برد و اطلاعات عمیقی از کتب عهدین داشت و از این نظر مورد احترام مسیحیان بود و گاهی کاروان های تجاری در مسیر خود در آن نقطه توقف می نمودند و از وی ملاقاتی به عمل می آوردند از حسن تصادف بحیرا با کاروان بازرگانی قریش روبه رو گردید.231
بحیرا از بام صومعه خود دید که چون قافله قریش آمد همه درختان صحرا و سنگ ها به صدا درآمده بودند و می گفتند: “السلام علیک یا رسول الله” و تکه ابر سفیدی را دید که از میان قافله بر پیامبر (ص) سایه بسته بود و همان طور که قافله می آمد آن ابر نیز با پیامبر (ص) می آمد و چون قافله فرود آمدند پیامبر (ص) زیر درختی نشستند آن درخت شاخه هایش را بر پیامبر (ص) برگشود تا ایشان زیر سایه اش استراحت کنند.
بحیرا طعام فراوانی برای کاروانیان آماده نمود و پس از فراغت از طعام و پراکنده شدن قوم، بحیرا از پیامبر (ص) سوالاتی از احوال خواب و بیداری ایشان پرسید و پیامبر (ص) جواب دادند و بحیرا همه را موافق صفاتی دید که در کتاب خوانده بود سپس به پشت ایشان نگریست و خاتم نبوت را میان دو کتف بازوی او دید سپس به ابوطالب گفت: این طفل همان پیامبر موعود است که کتاب های آسمانی از نبوت جهانی و حکومت گسترده او خبر داده اند و او را خاتم پیامبران و سرور جهانیان معرفی کرده اند.
این همان پیامبری است که من نام او نام پدر و اصل و نسب او را در کتاب های دینی خوانده ام و احبار یهودی، راهبان نصاری و کهّان عرب ازقبل، خبر تولد او را داده اند و می دانم از کجا طلوع می کند و به چه نحو آیین او در جهان گسترش پیدا می کند و به ابوطالب گفت: او را به دیار خویش ببر و از یهودیان بر او بیمناک باش که به او آسیب می رسانند و ابوطالب را با شتاب به مکه بازگردانید.232
“صرصری” در این باره چنین سروده است:
مُصطَفی اللهِ ذی الجَلالِ مِنَ الخَلـ
ـقه نَبِیٌّ له علینا الوَلاءُ
شَهِدَت بِالرسالََهِ الصُّحُفُ الأو
لَی له و الغُوتُ والأسماءُ
ورَأی فَضلَهُ بَحیرا عیاناً
و بِهِ قَبلُ بَشَّرَ الأنبیاءُ233
– برگزیده خداوند، صاحب جلال و اکرام از آغاز خلقش پیامبری که بر ما سیادت و سروری دارد.
– پیامبری که به رسالتش کتب ادیان و آسمان ها شهادت داده اند.
– و بحیرا (راهب مسیحی) فضل و برتری اش را آشکارا دیده (و دانست که آن پیامبر موعود است)
بواسطه آن چه که انبیاء از قبل بشارت داده بودند.
4-1-5- بعثت و دریافت وحی
از آنجا که شیعه خود را پیرو عترت و اهل بیت پیامبر می داند وبه حکم حدیث ثقلین گفتار پیشوایان خود را از هر نظر قطعی و صحیح می داند از این رو درباره تعیین روز مبعث پیامبر اسلام پیرو قولی شدند که از اهل بیت آن حضرت برای آنان به طور صحیح نقل شده است. فرزندان آن حضرت می گویند. “بزرگ خاندان ما در روز 27 ماه رجب مبعوث گردید در حالی که چهلمین سال از زندگی خود را سپری می کرد”234.
مهمترین دلیلی که می تواند برای قول دیگر مدرک شمرده شود همان تصریح قرآن بر این که، آیات قرآن در ماه رمضان نازل گردیده است، می باشد از آن جا که روز بعثت روز آغاز وحی و نزول قرآن بوده است. بنابراین باید گفت: “روز بعثت در همان ماهی است که قرآن در آن ماه فرو فرستاده شده است و آن ماه رمضان است”
آیات زیر نشان دهنده نزول قرآن در ماه مبارک رمضان است:
الف) شَهرُ رمضانِ الّذی فیه القرآنٌ235. ماه رمضان ماهی که در آن قرآن فرو فرستاده شده.
ب) انّا انزلناهُ فی لیله القدرِ236. ما آن را در یک شب مبارک (شب قدر) فرو فرستاده ایم.
“محمد بن اسحاق” روایت می کند: “پیامبر (ص) هر سال یک ماه در غار حرا به سر می برد تا این که شبی از ماه مبارک رمضان خداوند او را به وسیله رسالتش گرامی داشت و پیامبر را وسیله رحمت بر بندگانش قرار داد. جبرئیل امین به دستور حق تعالی نزد پیامبر (ص) آمد و به ایشان فرمود: “إقرأ بِسمِ رَبَّکَ الذی خَلَق”237 بخوان به نام پروردگارت که جهان را آفرید.
شخص پیامبر(ص) حکایت می کند که جبرئیل با دیباچه ای که نوشته ای در آن بود بر ایشان وارد شد و گفت: “بخوان” و از آن جا که پیامبر (ص) امی و درس نخوانده بود گفت: من توانایی خواندن ندارم چه بخوانم؟ فرشته وحی او را سخت فشرد سپس درخواست خواندن کرد و همان