مقایسه حافظه کوتاه مدت،دقت و تمرکزحواس کودکان ۱۰ و۱۱ساله موسیقی آموخته و …

مطالعات نشانگر این مساله هستند که خردسالان بسیاری از توانایی های موسیقایی را که یک فرد بزرگسال دارا می باشد از خود نشان می دهند،به طور مثال آنها می توانند بین دو نت مجاور در پیانو تفاوت قائل شوند،بزرگسالان ملودی را به وسیله یادآوری کامل نت ها درک نمی کنند بلکه آنها را به وسیله الگوهای کوتاهتر و بلندتر نتها احساس و درک می کنند،و خردسالان ۱۱-۸ ماهه نیز بهمین خوبی رفتار می کنند. ریتم و ضرب آهنگ واحدهای ساختاری موسیقی هستند و یک بزرگسال ردیف های صدا را به وسیله گروهبندی آنها در بخش های جداگانه سازماندهی می کند و یک خردسال نیز همچنین رفتار می کند و یک بزرگسال همچنین همان ملودی را جدای از آنکه سریع نواخته شود بازشناسی می کند،یک بزرگسال تفاوت بین نت ها در هارمونی های نرمال و غیر آن را تشخیص می دهد و یک خردسال نیز همانگونه است و می تواند تفاوت بین دو نوع صدا را بیان کند. حتی بدون هر گونه آموزشی در نواختن آلات و ابزار موسیقی یا آواز خواندن،کودکان دانش خود را از موسیقی و همچنین علاقه خود به خودشان را نشان می دهند،مثلاً کودکان پیش دبستانی آوازها و الفاظ موسیقیایی را تقلید می کنند و برتر از آن،آنها به طور همزمان واژه های موسیقیایی ابتدایی را در کنار هم مرتب کرده و ادا می کنند(واینبرگر،۱۹۹۸).
مغز کودکان برای فهم موسیقی آمادگی خوبی دارد و کودکان از آن لذت می برند اگر والدین رفتارهای خود به خودی موسیقیایی کودکان را هماهنگونه که رفتارهای زبانی آنها را تقویت می کنند نیروبخشند،کودکان به مرور این کانال ارتباطی،بیانی و شناختی را رشد خواهند داد. قسمت راست مغز ملودی را پردازش می کند همانطور که سمت چپ زبان را،به لحاظ عملکردی موسیقی جایگاهی چون جایگاه زبان در مغز دارد(میرهاشمی،۱۳۸۵).
۲-۳۱ .نقش موسیقی از نظر پرورش
از آن جائیکه موسیقی دارای بار عاطفی و هیجانی است در پرورش عواطف کودکان نقش انکار ناپذیر دارد. پرورش احساسات مثبت کودکان از طریق موسیقی به سلامت روانی آنان کمک فراوانی می کند،موسیقی وسیله ای است برای پرورش حس زیبایی شناسی کودکان. پرورش حس زیبایی شناسی در زمینه موسیقی سبب می شود که کودک در سایر رشته های هنری نیز زیبایی ها را بهتر درک کند و این احساس خود را تعمیم دهد به ویژه از آن جائیکه ارتباط بین بینایی و شنوایی زیاد است،پرورش حس زیبایی شناسی در زمینه موسیقی به جنبه های کلامی و تصویری یعنی زبان و نقاشی نیز منتقل می شود. پرورش دقت،تمرکز،حافظه،نظم فکری و نیز خوب دیدن و خوب شنیدن از دیگر تأثیرات موسیقی است. اما آنچه مهمتر از همه اینهاست پرورش خلاقیت کودکان است که اساس علم،فرهنگ،هنر و تمدن بشری بر آن استوار است.(میر هاشمی،۱۳۸۵).
روانشناسی،موسیقی را برای کودک به مثابه نوعی نیاز روانی می شناسد و بنابراین آموزش آن نه به منظور تربیت موسیقیدان بلکه در حد پاسخ به همین نیاز طبیعی است،لذا می تواند و باید آموزش همگانی برای کودکان باشد و در این میان داشتن استعداد خاصی ضرورت ندارد(قاسم زاده،۱۳۷۸).
می توان تأثیر عمیق موسیقی را از نظر روانی و تربیتی مورد غفلت قرار داد زیر موسیقی وسیله ای برای شناساندن شخصیت،تقویت روح،معرف احساسات و عواطف آدمی است. هدف موسیقی در آموزش و پرورش به مفهوم پرورش موسیقی دانان حرفه ای نیست بلکه هدف تربیتی است تا کودکان با موفقیتی که در اثر نواختن یا آفرینش یک قطعه موسیقی حاصل می کنند احساس پیشرفت کرده،به این ترتیب اعتماد بنفس پیدا میکنند و پی به توانائیها و قدرت های نهفته در وجودشان می برند،ضمن اینکه حس زیبایی و زیبایی شناسی در آنها تقویت می گردد. موسیقی نشانه جنبش زندگی است،موسیقی زبان احساسات و عواطف است(حدادیان،۱۳۷۲).
اشتغال اطفال و نوجوانان به فعالیت های موسیقی نیروی ابداع و ابتکار آنان را برمی انگیزد و سبب تلطیف حرکات و احساسات و ذوق و روح و ذهن و تهذیب اخلاق و رفتار و گفتارشان می گردد. فعالیت های موسیقی برای افزودن علاقه نوجوان به موسیقی و تقویت نیروی حافظه و تشخیص صداها و آهنگ ها و تلطیف ذوق و قریحه و تقویت استعداد موسیقی آنان کمک شایان توجهی می کند. تلفیق موسیقی با سایر دروس سبب جالب شدن درس و تحریک و تشویق اطفال به فعالیت بیشتر و تسهیل و تسریع یادگیری می گردد. همچنین موسیقی نیاز تعلق به گروه یا جمع و پذیرش اجتماعی را که در کلیه افراد است برآورده می کند(شجاعی،۱۳۵۱).
افلاطون می گوید “موسیقی برای ادامه حیات بشر ضروری است و دقت،هوش،مشاهده،درک و عواطف روحی بشر را ارتقاء می دهد. دلتنگ ترین فرد را در اختیار من بگذارید و من قادرم با کمک موسیقی،دلتنگی و کدورت را از درون او بزدایم و آدم های هوشمند و سلحشور تحویل دهم”(نوری آورزمانی،۱۳۷۹).
موسیقی و پرورش اجتماعی کودکان
درک مفاهیم صوتی و حرکتی از موسیقی سازنده،وحدت،پیوستگی،استقامت،اوج،ثبات،انعطاف پذیری،تنش،استراحت را در خود و دیگران پرورش می دهد. او می یابد که تمام هستی روی ریتم پایه گذاری شده و این ویژگی مشترک او را به ارزشهای هستی سوق می دهد،ظرفیت های فیزیکی کودک در گروههای کر و نوازندگی بر او هویدا می شود و یاد می گیرد که این استعدادها و تواناییها را رشد دهد. نگرش مثبت به خود فرایند مهمی است که از همان دوران کودکی باید شکل گیرد. بدیهی است نگرش مثبت به خود در به وجود آوردن اعتماد به نفس و رشد و پرورش احساسات و کنترل عواطف نامطلوب موثر است. تجربیات گروهی موسیقی تبعیضات و تفاوتهای ملیتی،نژادی،مادی،خانوادگی و فرهنگی را از مسیر رشد شخصیتی کودک برمی دارد و او را به شخصیتی با خصوصیات اسلامی و انسانی تبدیل می کند(مهربان،۱۳۷۳).
نمی توان تأثیر عمیق موسیقی را از نظر روانی و تربیتی مورد غفلت قرار داد زیرا موسیقی وسیله ای برای شناساندن شخصیت،تقویت روح،معرف احساسات و عواطف آدمی است. به کار انداختن اعضاء بدن به عضلات کمک می کند و باعث هماهنگی عضلات و توازن می شود. بسیار به جا خواهد بود که کودکان در حیاط مدرسه با صدای موسیقی نرمش کنند چنانکه از قدیم تا به امروز در زورخانه چنین کرده اند. موسیقی در کودک امنیت عاطفی و صلاحیت اجتماعی را باعث می شود.(عشایری،براهنی و علیلو،۱۳۷۳).
۲-۳۲٫ موسیقی و حرکات بدن
موسیقی از جهات مختلف به رشد جسمانی کمک کرده و واکنش های عضلانی را تقویت
می کند و در آنها توازن و هماهنگی به وجود می آورد تناسبی در کیفیت حرکات بدن ایجاد می کند و در پرورش وقار و توازن جسمانی در جواب دادن به محرک های ریتمیک نقش بسیار مهمی را بازی می کند. همانطور که کنفوسیوس متفکر چینی گفته است: “اگر می خواهید از استواری حکومت کشوری باخبر شوید. باید موسیقی آنرا بشنوید”. اگر کشوری بخواهد موسیقی را در بین افراد خود رواج دهد باید در وهله اول برنامه موسیقی را برای مدارس خود تنظیم و اجرا کند(شجاعی،۱۳۵۱).
بسیاری از مردم می شنوند بدون آنکه توجه کنند وقتی از صوت،آواز و ساز به ترتیب استفاده شود گوش کودک تشخیص پیدا کرده و مفاهیم زیر و بم صدا و ریتم برای او واضح تر می شود و قادر خواهد بود خوب بشنود و تناسبی بین کیفیت صدا و حرکات بدن ایجاد کند و به کار انداختن اعضا بدن به عضلات کمک می کند و باعث هماهنگی آنها می شود. باید کودکان در حیاط مدرسه با صدای موسیقی نرمش کنند چنانکه از قدیم تا به امروز در زورخانه چنین کرده اند(حدادیان،۱۳۷۲).
۲-۳۳ .سیستم آموزش بدنی
شاید ما به غلط این طور فکر کنیم که هر حرفه ای فقط با یک نوع هوش در ارتباط است،مثلاً یک ویلونیست فقط به یک هوش موسیقیایی نیاز دارد و یک گوش برای خوب شنیدن ولی همچنین او به هوش بدنی – حرکتی نیز نیاز دارد چرا که انگشتان دست چپ او بر روی سیم ها جا به جا می شود و دست راست او هم آرشه را به درستی روی سیم ها می کشد و ضمناً برای فهم و درک نتها و هارمونیهای یک کنسرت احتیاج به هوش ریاضی نیز دارد. تمرینات ورزشی – تاتر – رقص و موسیقی فعالیت حل مسئله را با مجموعه ای از فعالیت های بدنی و جسمانی درگیر می کند،علی رغم آنکه سیستم بدنی برای اکتساب مهارت و دانش آموزشگاهی کمتر مورد استفاده قرار می گیرد بیشتر دانش آموزان نابغه و دانش آموزان با پیشرفت پایین اکثراً با درگیر کردن تمام بدن و انگشتانشان اطلاعات جدید از محیط را کسب می کنند. دستهای دانش آموزان چیزهایی را برای لمس کردن پیدا خواهند کرد چون آنها برای انجام همین کار طراحی شده اند،خواه آن فعالیت ها سیستم شناختی را برای رشد آموزشگاهی حمایت کنند خواه نه … آرامش بدنی،اجتماعی و هیجانی دانش آموزانی که آموختن محتوا را با لمس کردن همراه کرده اند،باعث می شود که بسیار آسانتر بیاموزند ولی علی رغم این،دانش آموزان بر روی یادگیری شناختی سطح پایین و ابتدایی متمرکز شده و نسبت به این مسئله که این سیستم با چهار سیستم یادگیری دیگر شناختی سطح پایین و ابتدایی متمرکز شده و نسبت به این مسئله که این سیستم با چهار سیستم یادگیری در تعامل می باشد بی اعتنا هستند و این شبیه دیدگاه سنتی است که در گذشته به مدارس داشتند” شناخت بدون سوال” زیرا این دیدگاه هوشیاری،رشد زبان،توجه محدود و حافظه را کنترل میکند. سیستم شناختی پردازش اطلاعات بر روی احساس،کیفیت بویایی،چشایی،لمسی،بینایی،شنوایی،حرکتی تکیه می کند و معتقد است که ما برای هوشیاری و گاهی نسبت به محیط اطراف بایستی تمام فیلترها را جهت تعبیر و تفسیر محرکات محیطی به کار گیریم(جنسن،۲۰۰۰).
۲-۳۴ .اصول اجرای موسیقی
نوازنده در زمان اجرای موسیقی یا باید قطعه مورد نظر را حفظ باشد و یا باید به نتها خوب نگاه کند چون از لحظه رویت نت تا لحظه نواختن مدت زمانی هر چند کوتاه به طول می انجامد. اجرا کننده باید سعی کند پیوسته جلوتر از نتی را که در حال اجرای آن است ببیند تا ذهن فرصت کافی برای صدور فرمان به اندام های مربوطه را داشته باشد. موسیقی از هنرهایی است که اجرای آن ارتباط تنگاتنگی با عامل زمان دارد بنابراین توجه به اختلاف مرحله بین دیدن و اجرای نت در حقیقت توجه به یکی از کلیدی ترین اصول نت خوانی است که به جرات می توان گفت با درک و اعمال آن تحول چشمگیری در کیفیت اجرا صورت خواهد گرفت. در مرحله بعد نوازنده بایستی گوش حساسی نسبت به صدای تولید شده داشته باشد تا بعد از آنکه مغز به اعضا دستور اجرا داد شخص حاصل اجرا را گوش کرده و تطبیق دهد تا اگر اشکالی وجود دارد بر طرف نماید(لطفی،۱۳۷۶).
شکل ۴- ۲موارد فوق را می توان مانند مثلث زیر تجسم نمود(لطفی،۱۳۷۶).
شنوایی
بینایی
ذهنی
۲-۳۵ .مراحل پنجگانه دایره اجرا
۱- صدور فرمان از مغز می تواند براساس دریافت پیام ها و به عبارتی دیگر فرکانس های تصویری یا صوتی اخذ شده از برخورد عینی یا شنوایی اجرا کننده یا موارد اجرا باشد و نیز می تواند از منبع محفوظ در بایگانی مغز(حافظه)دریافت گردد.
۲- فرمان پذیری فیزیکی عبارت است از امر اطاعت و پذیرش فرامین صادره از مغز توسط اعضای بدن انسان که به طور طبیعی بر توان و کارایی هر چه بیشتر و بهتر فرمان پذیری می افزاید و با توان فرماندهی مغز انسان ارتباط مستقیم دارد.
۳- حاصل اجرا یعنی بروز و نمود فیزیکی حاصله از فرمان های صادره شده از مغز به فیزیک اجرا کننده که توسط نمادها بیرونی خودنمایی می کند.
۴- انتقال حاصل اجرا به وسیله حواس(در اینجا منظور حس شنوایی است)به مغز برای انجام پذیرفتن امر تطابق و در صورت لزوم تصحیح این حاصل نسبت به آنچه در مرحله نخست اجرا به عنوان فرمانهای جاری شده از مغز در مسیر «دایره اجرا» قرار گرفته به شمار می رود.
۵- با انتقال حاصل اجرا از مسیر شنوایی به مغز امر تطبیق و در صورت لزوم تصحیح های لازم حاصل اجرا با فرمان های صادر شده از مغز انسان در جریان اجرا انجام خواهد پذیرفت،آنچه از سیر بدون وقفه این دوران به گونه ای طبیعی و اجتناب ناپذیر در وجود اجرا کننده حاصل می آید امکان دستیابی وی به تمرکز خواهد بود(لطفی،۱۳۷۶).
۲-۳۶٫مروری بر پژوهشهای انجام شده درباره اثرات آموزش موسیقی
۲-۳۶-۱ .پژوهشهای انجام شده در خارج از ایران
– راشر- شاو(۱۹۹۹)در پژوهشی بر روی ۷۸ کودک ۴-۳ ساله دارای هوش متوسط به مدت ۲ سال انجام دادند،که ۳۴ نفر درس آموزش پیانو،۲۰ نفر آموزش موسیقی کامپیوتری و ۱۰ نفر آوازخوانی و چهار نفر در گروه کنترل هیچ آموزشی دریافت نکردند و نیز هیچ آموزش موسیقیایی ندیده بودند در نتیجه کسانی که آموزش پیانو دیده بودند ۳۴% بهتر از بقیه،تست های توانایی فضایی را انجام داده بودند این یافته ها تاکید بر آن دارد که موسیقی به طور منحصر به فردی عملکردهای عالی مغز را که مورد نیاز ریاضیات،شطرنج،علوم و مهندسی است را رشد می دهد. آنها تاکید می کنند آموزش موسیقی ارتباطات سلولی لازم را برای استدلال انتزاعی به وجود می آورد که فهم ریاضی مستلزم آن است.
– واینبرگر(۲۰۰۰)در پژوهشی روی دانش آموزان ابتدایی نشان داد که اثرات بلند مدت موسیقی قادر است،ابعاد شناختی را که شامل مهارتهای زبانی،استدلال و خلاقیت است را با تمرین و گذشت زمان درگیر کند و همچنان نظم اجتماعی را بالا می برد. در این پژوهش دانش آموزانی که موسیقی می آموختند و مهارت در یک موسیقی داشتند. مهارتهای زبانی و خلاقیت بالایی را نشان می دادند. و نظم اجتماعی آنها نیز نمره بالاتری می گرفت. در این پژوهش ذکر می شود که موسیقی تمرینی است برای مغز و اظهار تاسف شده است که چرا موسیقی از مدارس حذف شده است در حالیکه،حذف برنامه های موسیقی یعنی محروم کردن بچه ها از هوش،شخصیت و مزایای اجتماعی.
– بیلهارتز و همکاران(۲۰۰۰)به منظور پی بردن به اثر عوامل خانوادگی و دموگرافیک بر میزان تأثیر آموزش موسیقی بر رشد شناختی،گروه آزمایش و گواه را از سه سطح اقتصادی جامعه انتخاب کردند. به این ترتیب که ۳۶ کودک چهار و پنج ساله گروه آزمایشی به مدت ۳۰ هفته و هر هفته ۱۵ دقیقه در کلاس های آموزش موسیقی کودک شرکت کردند و با ۳۶ کودک گروه گواه از مهدکودک ها انتخاب شده بودند،از طریق آزمون هوش استنفورد – بینه مقایسه شدند. نتایج نشانگر افزایشی معنی دار رشد شناختی و استدلال عمومی و توانایی فضایی – زمانی کودکان گروه آزمایشی نسبت به گروه گواه بود که این ارتباط در کودکان با سطح درآمد خانوادگی بالاتر،قوی تر بود.
– راشر و زوپان(۲۰۰۰)پژوهشی به منظور بررسی تأثیر آموزش دسته جمعی موسیقی بر رشد توانایی استدلال فضایی و حافظه تصویری کودکان انجام دادند. در این پژوهش ۶۲ کودک ۹ ساله ای را که از نظر اقتصادی در سطح متوسط جامعه بودند،انتخاب کردند. گروه آزمایشی به صورت گروه های ۱۰ نفره،دو بار در هفته و هر بار به مدت ۲۰ دقیقه در کلاس های گروهی آموزش موسیقی شرکت کردند. این گروه ابتدا چهار ماه و پس از هشت ماه بعد از شروع آموزش،با آزمون توانایی استدلال فضایی و حافظه تصویری با گروه کنترل که به همین میزان در فعالیت های روزنانه نگاری شرکت کردند،مقایسه شدند نتایج نشان داد که دو گروه از نظر حافظه تصویری تفاوتی نداشتند،اما از نظر میزان افزایش توانایی استدلال فضایی،تفاوت دو گروه آزمایش و کنترل معنی دار بود که این اختلاف پس از هشت ماه بارزتر هم شده بود.
– هارتیز و ولف – بورئینگ(۲۰۰۲)در پژوهشی با عنوان تأثیر آموزش موسیقی بر مهارت خواندن و نوشتن و پیشرفت ریاضی دانش آموزان کلاس سوم ابتدایی به بررسی تأثیر آموزش موسیقی FOLK بر پیشرفت تحصیلی پرداختند. این پژوهش بر روی دو گروه از بچه های کلاس سوم انجام شد. ابتدا گروه آموزش و کنترل از نظر متغیرهایی مانند سن،ضریب هوشی،پایگاه اجتماعی – اقتصادی همچنین پیشرفت اولیه همتا شدند. گروه آزمایشی به مدت ۷ ماه که در هر هفته ۵ روز و روزی ۴۰ دقیقه تحت آموزش موسیقی FOLK قرار گرفتند ولی گروه کنترل هیچ گونه آموزش ندیدند. ابتدا در اول سال مهارت خواندن و نوشتن و پیشرفت ریاضی در آنها آزمایش شد و و بعد از طی مدت آموزش مجدداً قسمتی دیگر انجام گرفت. نتایج به طور قابل ملاحظه ای پیشرفت و نمره بالایی در مقیاس خواندن،نوشتن و پیشرفت ریاضی در میان گروه آزمایشی نسبت به گروه کنترل نشان داد.
– هتلند(۲۰۰۴)در پروژه ای به نام پروژه صفر در دو مرحله کار کرد و در مرحله اول بیشتر از دو هزار دانش آموز در ۳۱ مطالعه شرکت کردند. عده ای فقط به انواع موسیقی گوش می کردند،عده ای در سکوت بودند و عده ای در تمرینات آرام بخش کلامی به سر می بردند. بعد از گرفتن تست های استدلال فضایی از آنها بهترین نتیجه مربوط به آنانی بود که به موسیقی گوش کرده بودند. در مرحله دوم بر روی ۷۰۰ بچه پیش دبستانی و ابتدایی کار شده عده ای در هفته ۱۵ دقیقه درس موسیقی می گرفتند و به حالت فعال گروهی و فردی نیز در حین گوش دادن به موسیقی با ریتم آن حرکت می کردند و درس پیانو می گرفتند ولی گروه کنترل درس موسیقی در شکل منفعل و غیر فعال دریافت می کرد،و هم دروس ریاضی و کامپیوتر داشت و یا اصلاً هیچ نوعی آموزشی دریافت نمی کرد. اختلاف بین تست های قبلی و بعدی این گروهها در استدلال فضایی بیانگر امتیاز بیشتر بچه های فعال بود. در ضمن بچه های فعال در مورد آموزش پیانو پیشرفت بالایی در درس ریاضی نشان دادند.
۲-۳۶-۲٫پژوهش های انجام شده درایران
– راه نجات(۱۳۷۹)به بررسی تأثیر موسیقی بر کاهش اضطراب و افسردگی جانبازان پرداخته است. ۶۰ نفر از جانبازان مرکز روانپزشکی صدر به طور تصادفی انتخاب و به چهار گروه ۱۵ نفری تقسیم شدند همگی آنها دارای نمرات پیش آزمون افسردگی بالاتر از ۱۹ و نمره اضطراب کتل آنها بالاتر از ۴ بوده دو گروه آزمایشی،موسیقی را به عنوان متغیر مستقل در ۸ جلسه ۲۰ دقیقه ای دریافت و دو گروه دیگر دریافت نکردند بعد از گرفتن پس آزمون و استفاده از T وابسته در گروه های آزمایشی کاهش نمرات در سطح ۱% تأیید ولی در گروههای گواه تغییری به وجود نیامد.

دانلود متن کامل این پایان نامه در سایت abisho.ir

کامنت‌ها بسته شده‌اند.