مقاله رایگان درمورد عوامل اقتصادی

فراهم سازد (شهدایی، 1388، 7).
2-3-2-14 انعطافپذیری و سازگاری تحلیل تکنیکال
یکی از بزرگترین نقاط قوت تحلیلهای تکنیکال سازگاری و تنوع آن برای انواع معاملات در ابعاد زمانی مختلف میباشد. تقریباً هیچ بازار و فضای معاملاتی وجود ندارد که نتوان این اصول را در آن به کار برد. چارتیست به راحتی میتواند هر نوع بازاری را که تمایل داشته باشد مورد مطالعه قرار دهد حتی اگر با دانش فاندامنتال او همخوانی نداشته باشد. در حالی که اغلب تحلیلگران فاندامنتال به علت این که همواره مقادیر زیادی اطلاعات و صورتهای مالی برای بررسی وجود دارد که برای درک آنها باید در حد یک متخصص عمل کنند، چندان نمیتوانند از جایی که هستند دور شوند. نکته حائز اهمیت این است که ذات بازار همواره شامل فواصل زمانی است که در آن بازار چیزی فعال یا غیر فعال میشود معاملات زیادی بر روی آن صورت میگیرد و یا نقدشوندگی آن کاهش مییابد. یک تحلیلگر تکنیکال همواره میتواند تمرکز و توجه خود را به قسمت فعال و قوی بازار معطوف کند و میتواند یک روند را در زمان خاص انتخاب کند و یا روندی دیگر را از سیستم خود حذف کند. درنتیجه تحلیلگر تکنیکال میتواند توجه و سرمایۀ خود را از هر نقطه از بازار در زمان مناسب به سمت نقطهای دیگر از بازار منتقل کند. طبیعت بازار، چرخشهای آن است و این امتیاز بزرگی است که شخصی بتواند همراه با بازار حرکت کند. خیلی از اوقات بازار آبستن روندهای خیلی مهمی میشود. روندهایی که حاوی الگوهای مهم و پر قدرتی هستند. اغلب اوقات این روندها کاملاً بی سر و صدا و در زمانی که خیلی از روندهای دیگر رو به اتمام هستند شکل میگیرند، یعنی زمانی که خیلی از معاملهگران در انتهای معاملات خود هستند. تحلیل گر تکنیکال کاملاً آزادانه روندهای جدید را میبیند و انتخاب میکند. یک تحلیلگر فاندامنتال که اغلب در مورد گروه خاصی تخصص دارد اگر احساس کند در گروهی دیگر تحرکاتی ایجاد شده است این انعطافپذیری را ندارد که به سادگی از گروهی به گروهی دیگر برود و هر زمان نیز قصد انجام این کار را داشته باشد در حقیقت اوقات دشوارتری را نسبت به چارتیست باید طی کند تا به نتیجه برسد. به عنوان یک امتیاز دیگر برای تحلیلگر تکنیکال میتوان به این نکته اشاره کرد که از آنجایی که او همواره بازار را به طور کلی زیر نظر دارد در نتیجه میتواند حرکات زیرین برخی از گروه های بازار را مشاهده کند و زیر نظر بگیرد و در نتیجه میتواند بهترین گروه بازار را برای سرمایهگذاری انتخاب کند. همچنین به علت آن که خیلی از بازارها متأثر از عوامل اقتصادی میباشند و این تصمیمات اقتصادی هستند که در قیمتها و روندها ظاهر میشوند، میتواند با نگاه کردن و بررسی کردن یک گروه از بازار بر بازارهای دیگر نیز اعمال نظر کند و در حقیقت او به نوعی از نزولی یا صعودی بودن روند اقتصاد کلان نیز مطلع میباشد و درنتیجه چارتیست باتجربه میتواند همزمان در چند بازار حضور داشته باشد.
2-3-2-15 تحلیل تکنیکال و کارایی آن در بازههای زمانی مختلف


برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید
رشته مدیریت همه موضوعات و گرایش ها : صنعتی ، دولتی ، MBA ، مالی ، بازاریابی (تبلیغات – برند – مصرف کننده -مشتری ،نظام کیفیت فراگیر ، بازرگانی بین الملل ، صادرات و واردات ، اجرایی ، کارآفرینی ، بیمه ، تحول ، فناوری اطلاعات ، مدیریت دانش ،استراتژیک ، سیستم های اطلاعاتی ، مدیریت منابع انسانی و افزایش بهره وری کارکنان سازمان

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

یکی از بزرگترین نقاط قوت تحلیل تکنیکال این است که در بازههای زمانی مختلف کاربرد دارد. چه معاملهگران روزانه چه معاملهگران چند روزه و کوتاه مدت و چه خریداران میان مدت و چه افرادی که در بازههای زمانی طولانی مدت مشغول به خرید و فروش میباشند، میتوانند از تحلیل تکنیکال بهره ببرند در حقیقت تحلیل تکنیکال شامل زمان خاصی نمیشود و این سلیقه و روش کار معاملهگر میباشد که در چه بازهای به تحلیل بپردازد. تحلیلگر تکنیکی با تعیین بازۀ زمانی مورد نظرش این را مشخص می کند که قصد پیشبینی برای چه مدت زمانی را دارد. این عقیده که برخی از افراد میگویند تحلیل تکنیکال صرفاً در بازۀ زمانهای کوتاه مدت کاربرد دارد اصلاً درست نیست. این ادعا شاید ناشی از این نظریه باشد که تحلیل فاندامنتال برای پیشبینی بلندمدت کاربرد دارد و فاکتورهای تحلیل تکنیکی فاکتورهایی کوتاه مدت هستند درواقع تحلیلگر تکنیکال برای پیشبینی بازههای زمانی بلندمدت از نمودارهای هفتگی، ماهیانه و سالیانه بسته به سلیقۀ خودش استفاده میکند و به دلیل همین تکنیکها میباشد که این نوع تحلیل را تکنیکال مینامند.
2-3-2-16 پیشبینیهای اقتصادی

 
 
تحلیل تکنیکال میتواند نقش مهمی در پیشبینیهای اقتصادی بازی کند. برای مثال، جهت تغییرات قیمت کالا به ما مطالبی در مورد جهت تورم میگوید. با بهره گرفتن از تحلیل تکنیکال میتوان سرنخ هایی در مورد تقویت و یا تضعیف اقتصاد یافت. رشد قیمت کالا معمولاً اشاره به اقتصاد قویتر و نیز رشد تورم دارد. کاهش قیمت کالا اغلب به معنی تضعیف اقتصاد و تورم میباشد. جهت حرکت نرخ بهره متأثر از روند قیمت کالاست. درنتیجه نمودار بازارهایی مانند طلا و یا نفت همراه با اوراق قرضه میتوانند چیزهایی را در مورد جهت حرکت اقتصادی بگویند و کمک کنند تا انتظار درستی از تورم داشته باشیم. روند ارزهای مختلف مانند دلار مطالبی در مورد آیندۀ اقتصاد جهان میگوید که آیا در حال تقویت شدن است یا تضعیف شدن. حقیقت مهمتر این است که روندها در بازارهای سلف، ماه ها قبل از آنکه در شاخصهای اقتصادی بومی رخ بدهند در نمودارهای ماهیانه یا هفتگی ظاهر میشوند و حتی به ما می گویند که پیشتر نیز چه اتفاقاتی افتاده است. همانگونه که از نام آن پیداست بازارهای سلف اغلب به ما چشماندازی از آینده را نشان میدهد. مثلاً نمودار شاخص 500 سهم برتر آمریکا میتواند به ما نکاتی را در مورد آیندۀ اقتصاد و تأثیرات آن بر نرخ ارز این کشور بگوید (مورفی، 1384،7-10).
2-3-2-17 برخی انتقادها در مورد تحلیل تکنیکال
چند سوال و انتقاد جزیی در مورد مباحث تحلیل تکنیکال مطرح میشود. یکی از این مباحث در مورد این است که هرکسی پیشگویی خود را از هر چیز دارد. دیگری این است که چگونه قیمتهای گذشته و اطلاعات آن میتواند در مورد قیمتهای آینده و پیشگویی آنها و جهت حرکتشان کاربرد داشته باشد. این انتقاد معمولاً در قالب جملاتی مانند “نمودار ها به ما میگویند بازار در کجا قرار دارد ولی به ما نمی گویند که به کجا میرود” مطرح میشوند. در جواب باید گفت کاملاً واضح است که نمودارها به شما نمیگویند بازار به کدام سمت حرکت میکند اگر شما ندانید آنها را چگونه بخوانید. سوالات مربوط به نظریه “ورود تصادفی” معمولاً به این صورت هستند که گفته میشوند “آیا واقعاً قیمتها بر طبق روندها حرکت میکنند؟” و ایجاد شبهه در مورد این که هر تحلیل تکنیکی میتواند استراتژی “خرید و نگهداری” را پیشنهاد بدهد. این قبیل سؤالات به طور حتم سزاوار پاسخ هستند.
2-3-2-17-1 خود تفسیرگری
به نظر میآید این موضوع که هر کسی تفسیر خاص خودش را از نمودارها دارد، ذهن افراد زیادی را به خود مشغول کرده و اغلب نیز شنیده میشود. به طور حتم این سؤالی قابل تأمل است اما کمتر از آنچه به نظر میرسد اهمیت دارد. شاید بهترین راه برای پاسخ دادن به چنین سؤالی مراجعه به یکی از متونی باشد که شدیداً افرادی که در معاملاتشان از نمودار استفاده میکنند را زیر سؤال میبرد:
الف) استفاده از الگوهای نموداری روز به روز گسترش مییابد و عموم مردم علاقهمند به استفاده از آن ها میشوند و از قوانین این چارت ها برای خرید و فروش استفاده میکنند و این خود تفسیرگری باعث می شود که موجهایی از خرید و فروش در قسمتهایی از بازار مشاهده شود. به طوری که همه با هم چیزی را میخرند و باعث افزایش قیمت آن میشوند و همه با فروش همزمان چیزی، باعث کاهش قیمت آن می شوند.
ب) قسمت دیگری از همان متن میگوید: الگوهای نموداری اکثراً حاصل فعالیتهای ذهنی و توهمات میباشند. هنوز هیچ مطالعۀ ریاضی نتوانسته یکی از آنها را تأیید کند. آنها بیتعارف فقط در مغز خریدار و فروشنده سهم وجود دارند.
این دو انتقاد در برابر یکدیگر قرار دارند به طوری که یکی دیگری را نقض میکند و ما نمیتوانیم همزمان هر دوی آن ها را بپذیریم. اگر الگوهای نموداری “تماماً ذهنی و توهمات” و “در مغز خریدار و فروشنده” هستند پس عاقلانه نیست که بگوییم افراد زیادی در زمان مشخص به یک چیز نگاه میکنند و همه به اشتباه به سمت یک توهم میروند و سپس موج ایجاد میکنند!!!. واضح است که هر دوی این انتقادات نمیتوانند همزمان مطرح شوند به این صورت که نمودارها هم قابل تشخیص و واضح باشند که همه همزمان یک چیز را ببینند و همزمان با هم عمل کنند (که به این معنی است که الگوهای قیمت قابل تفسیر هستند) از طرفی دیگر بگوییم که خواندن و تفسیر چارتها و نمودارها، تماماً ذهنی و توهمات است. شاید حقیقت این است که تفسیر نمودارها کاملاً یک فعالیت ذهنی است. خواندن یک نمودار یک هنر است. (ممکن است واژۀ مهارت این مهم را بهتر بیان کند) الگوها نمودارها به ندرت آنقدر واضح هستند که همۀ تحلیلگران تکنیکی با تجربه یک پیشگویی را از آنها ارائه دهند. حتی اگر همزمان تمام تحلیلگران تکنیکی بر یک باور باشند و یک پیشگویی را ارائه بدهند دلیل آن نمیشود که همه همزمان و در یک جهت وارد بازار شوند. برخی تلاش میکنند که حتی نسبت به اخطارهای خرید و فروش پیش دستی کنند و زودتر به بازار سهم وارد شوند. برخی دیگر ممکن است منتظر انفجار قیمت بمانند و از طریق نوسان نماها اطمینان بیشتری کسب کنند. برخی ممکن است منتظر بمانند تا انفجار با مانعی روبه رو شود و بعد از آنکه آن مانع مرتفع شد وارد بازار شوند. برخی از خریداران ممکن است مبارزه طلب باشند و برخی دیگر محافظه کار. ممکن است افرادی خیلی قبل از پایان نوسان از آن خارج شوند، برخی دیگر ممکن است تا حد قیمت مشخصی صبر کنند. استراتژی کلی برخی از معاملهگران بلندمدت است و برخی دیگر ممکن است کوتاه مدت و حتی یک روزه کار کنند. بنابراین واضح است که امکان این که تمام تحلیلگران تکنیکی در یک لحظه و یک زمان وارد بازار شوند و
از خود عکس العملهای مشابهی را نشان دهند عملاً مردود است. اگر زمانی خود تفسیرگری به یک دغدغۀ عام تبدیل شد شاید بهتر باشد آن را درست بینی ذاتی بنامیم. به معنای دیگر زمانی میرسد که معاملهگران با اتکای زیاد و تمرکز بالایشان بر نمودارها بازار را متأثر و منحرف میکنند. اینجاست که معاملهگر به بررسی اتفاقی که افتاده میپردازد و ممکن است استفاده از نمودارها را متوقف سازد و تاکتیکهای خرید و فروشش را با بازار هماهنگ کند. مثلاً ممکن است پیش از ازدحام در خرید و فروش عمل کند و یا خیلی پس از آن منتظر فرصت مناسب بماند. پس اگر این توهمات ذهنی به قولی در شروع روندها باعث مشکل شوند بعد از زمانی خود به خود اصلاح میشوند. باید به خاطر سپرد که افزایش یا کاهش قیمت تنها زمانی رخ میدهد و ادامه پیدا میکند که توسط قانون عرضه و تقاضا تأیید شود. تحلیلگران تکنیکی نمیتوانند به تنهایی و فقط به اتکای قدرت خرید و فروششان باعث تغییرات قیمت یک سهم شوند. اگر این گونه بود همۀ تحلیلگران تکنیکی به سرعت ثروتمند میشدند. فعالیت ذهنی و توهم اغلب در لیست انتقادات تحلیل تکنیکال می باشد. اما شاید بهتر باشد آن را به جای انتقادات در لیست ستایشهای تحلیل تکنیکال قرار دهیم! به غیر از تمام مطالب بالا اگر روزی پیشبینی تحلیل تکنیکی آنقدر گسترش یافت که در حوادث نفوذ پیدا کرد میتوان از آن تفسیر خوبی داشت. میتوانیم فکر کنیم که چرا ندرتاً این انتقادات دربارۀ کاربرد تحلیل فاندامنتال مطرح میشود.
2-3-2-17-2 آیا گذشته میتواند برای پیش بینی آینده مورد استفاده قرار گیرد؟
پرسش دیگری که همواره مطرح بوده مربوط به اعتبار استفاده از اطلاعات گذشته برای پیشبینی آینده است. باعث شگفتی است که اغلب منتقدین تحلیل تکنیکال به این موضوع دامن میزنند در حالی که هرکسی میداند که روش پیشبینی، از پیشبینی وضع هوا گرفته تا تحلیلهای بنیادی کاملاً مبتنی بر مطالعۀ اطلاعات گذشته میباشد. اساساً چه نوع اطلاعات دیگری برای این کار وجود دارد؟ مباحث آماری در دو زمینۀ آمار توصیفی و آمار استنتاجی تفاوت آشکاری دارند. آمار توصیفی به نمودارهای اطلاعات فعلی مانند داده های قیمت در نمودار میله ای استاندار اشاره دارد و آمار استنتاجی به تعمیم دادن پیشبینیها و یا اطلاعات استخراج شده از داده ها مربوط میشود. بنابراین خود نمودارهای قیمت تحت دسته بندی توصیفی قرار میگیرد و تکنیکهای بررسی و تحلیل که بر روی قیمت انجام میشود در حوزۀ استنتاجی قرار میگیرد. چیزی که از تعریف آمار درک میشود این است که اولین گام در پیشبینی تجارت یا اقتصاد آینده گردآوری مشاهدات و اطلاعات گذشته است. تحلیل نمودارها شکل دیگری از تحلیل زمانی بر اساس مطالعۀ گذشته است که دقیقاًَ آن چیزی است که در همۀ انواع تحلیلهای زمانی انجام میشود. تنها اطلاعاتی که هر کسی باید به سراغ آن برود اطلاعات گذشته است. برای برآورد آینده فقط و فقط میتوانیم از تعمیم و مرتبط ساختن تجربیات گذشته به آینده استفاده کنیم. بنابراین به نظر می رسد که استفاده از اطلاعات گذشتۀ قیمت برای پیشبینی آینده در برداشت کلی از مفهوم علم آمار وجود دارد. اگر این پرسش دربارۀ این جنبه از پیشبینی تکنیکال به طور جدی برای هر کسی مطرح باشد او باید این سؤال را دربارۀ اعتبار اصل پیشبینی مبتنی بر اطلاعات تاریخی که مشتمل بر همۀ تحلیلهای بنیادی و اقتصادی میشود نیز مطرح کند.
2-3-2-17-3 نظریه ورود تصادفی (Random Walk)
نظریۀ ورود تصادفی به بازار که در انجمنهای علمی جایی برای خود باز کرده مدعی است که تغییرات قیمت یک روند مستقل است و گذشتۀ قیمت یک معیار قابل اعتماد برای تشخیص تغییرات آیندۀ قیمت نیست. مخلص کلام این که تغییرات قیمت کاملاً تصادفی و غیر قابل پیشبینی است. این اصل مبتنی بر فرضیۀ بازار کارا میباشد که بر طبق آن تغییرات قیمت به طور تصادفی و بر اساس ارزش ذاتی اتفاق می افتد. بر طبق این نظریه بهترین استراتژی در بازار خرید و نگهداری است به جای این که تلاش کنیم تا از نوسانات بازار استفاده کنیم. تا زمانی که به نظر میرسد دربارۀ وجود تصادف در هر بازاری ذرهای شک وجود دارد خیلی واقعگرایانه نیست که تغییرات قیمت را کاملاً تصادفی بدانیم. این یکی از آن مواقعی است که ثابت میشود که مشاهدات تجربی با تجربیات عملی کارایی بیشتری نسبت به تکنیکهای پیچیدۀ آماری دارند و قادر خواهند بود که همه چیزهایی را که کاربر در ذهن دارد ثابت کنند و یا هیچ چیزی را اثبات نکنند. بد نیست به خاطر داشته باشیم که پذیرش تصادف ممکن است تنها یک دفاع در برابر ناتوانی در درک الگوهای رفتاری قیمت باشد. این حقیقت که بسیاری از افراد دارای تحصیلات این رشته قادر به درک الگوهای موجود نبودهاند ثابت نمیکند که این الگوها وجود ندارند. مباحثات علمی زیادی حول این موضوع برقرار است که آیا روند بازار بیشتر به برداشتهای یک تحلیلگر عمومی بازار مرتبط است یا به عملکرد معاملهگری که درزمان حاضر جایی که روند بازار کاملاً آشکار است دست به معامله میزند. حال چگونه معتقدین به نظریۀ تصادفی وجود این روندها را توجیه میکنند اگر تغییرات قیمت کاملاً روندی تصادفی دارد واین معنی را میدهد که آن چه که دیروز رخ داده و یا هفتۀ آینده رخ خواهد داد هیچ ربطی به چیزی که امروز و فردا رخ میدهد ندارد. آنها چگونه موفقیتهای سیستمهای تعقیب روندها را که در حافظۀ زندگی واقعی به ثبت رسیدهاند را توضیح میدهند؟ به طور مثال استراتژی خرید و نگهداری چگونه در بازارهای پایاپای کالا
جایی که زمان نکتۀ بسیار تعیین کننده است میتواند کاربرد صحیحی داشته باشد؟ اگر تغییرات قیمت کاملاً تصادفی است و هیچ روندی وجود ندارد پس معاملهگران چگونه تفاوت میان بازارهای کاهشی و بازارهای افزایشی را درک میکنند؟ درواقع چگونه یک بازار کاهشی حتی در موقعیت ابتدایی میتواند وجود داشته باشد و رفتار آن از یک روند تابعیت کند. به نظر تردید آمیز است که مدارک آماری حتی در مجموع قادر باشند که نظریۀ ورود تصادفی را اثبات کنند. البته این عقیده که بازارها تصادفی هستند