مقاله رایگان درمورد سود مورد انتظار

زمانی که قیمت به زیر سطح حمایت (پایینترین قیمت مورد انتظار) یا بالای سطح مقاومت (بالاترین قیمت مورد انتظار) حرکت میکند، حرکت قیمتیای خارج از حیطۀ محرز است. حتی کسانی که بر تحلیل بنیادی قسم میخورند باید بدانند که تحلیل تکنیکال مفید است. هرچند تحلیل تکنیکال و اندیکاتورها ذاتاً کوتاه مدتاند. تحلیل بنیادی اگر به عنوان پژوهش برای چشم اندازهای بلند مدت مورد استفاده قرار گیرد میتواند ابزار ارزشمندی باشد، اما نه برای دنبال کردن حرکت روزانۀ قیمت سهام، عکس العمل بازار به اخبار یا شایعات و محبوبیت موقت یکی از گروه های صنعتی نسبت به دیگری. سرمایه گذاران موفق باید بلند مدت را در نظر بگیرند و اینجاست که تحلیل بنیادی ارزشمند است. به عنوان یک معتقد به تحلیل بنیادی و ارزش آن باید اعتقاد داشت که میتوان تصمیمات عقلانی و منطقی گرفت (Thomsett, 1998, 2-3).


برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید
رشته مدیریت همه موضوعات و گرایش ها : صنعتی ، دولتی ، MBA ، مالی ، بازاریابی (تبلیغات – برند – مصرف کننده -مشتری ،نظام کیفیت فراگیر ، بازرگانی بین الملل ، صادرات و واردات ، اجرایی ، کارآفرینی ، بیمه ، تحول ، فناوری اطلاعات ، مدیریت دانش ،استراتژیک ، سیستم های اطلاعاتی ، مدیریت منابع انسانی و افزایش بهره وری کارکنان سازمان

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

روش بنیادی شامل سه مرحله است: بررسی اقتصاد کلان و عوامل سیاسی اجتماعی، بررسی صنعت و در نهایت بررسی شرکت است. انتخاب سهام از کلیه ابعاد مورد ارزیابی دقیق و همه جانبه قرار میگیرد. که در نهایت پس از انتخاب شرکت قیمت ذاتی شرکت نیز محاسبه می شود. در بررسی اقتصادی و عوامل سیاسی اجتماعی، کلیۀ زمینه های اقتصادی که به طور مستقیم یا غیر مستقیم بر عملکرد صنایع و شرکت ها تأثیر گذار هستند مورد بررسی قرار میگیرند. رویدادهای اجتماعی و سیاسی و پیش بینی تأثیر احتمال هریک از آن ها بر اقتصاد کشور و همچنین عوامل اقتصاد کلان (یا کل سیستم اقتصادی کشور) میتواند در تصمیمگیری سهامدار در خرید و فروش سهام شرکتها نقش عمدهای داشته باشد. دامنۀ این عوامل بسیار متنوع است و طیف گستردهای را دربر میگیرد. این موارد به طور عمده شامل بررسیهای زیر می شود: نرخ رشد اقتصادی، نرخ رشد اشتغال، نوسانات نرخ بهره، رشد سرمایهگذاری، نوسانات نرخ ارز، کسری بودجه، برنامههای عمرانی و اقتصادی دولت، چشمانداز برنامههای پنج ساله، تغییر تراز پرداخت ها، حسابهای ارزی دولت، تغییر مقررات و قوانین، میزان رشد بخشهای مختلف اقتصادی شامل صنعت کشاورزی و خدمات، رشد و میزان صادرات و غیره. همچنین عوامل سیاسی اجتماعی مانند بروز تنشها، رخدادهای مهم سیاسی و… نیز به نوبه خود بر اوضاع عمومی بازار سهام میتواند حائز اثرات مثبت یا منفی باشد. مشاهدۀ شرایط مثبت و امیدوار کننده در واقع بیان کنندۀ شرایط لازم برای سرمایه گذاری میباشد، که بررسی اقتصاد تکمیل شده و مرحلۀ بعدی مطالعه بر روی صنایع میباشد.
در بررسی صنعت در هر برهه از زمان، با توجه به شرایط اقتصادی کشور و خط مشی اعمال شده توسط دست اندر کاران اقتصادی میتوان شاهد تأثیرگذاری بر روی صنایع مختلف باشیم. به عنوان مثال، دولت میتواند به منظور حمایت از صنایع داخلی بر روی کالاهای مشابه خارجی تعرفه و حقوق گمرکی نسبتاً زیادی وضع کند و یا در مواردی ممنوعیت ورود اعلام نماید. در بررسی صنعت عواملی مانند جایگاه صنعت در اقتصاد کشور، عمر و سنوات فعالیت صنعت، میزان صادرات هر صنعت، ارز آوری و ارز بری هر صنعت، مزیت اقتصادی صنایع مختلف، بازار هدف محصولات صنعت، ارتباط صنعت با صنایع دیگر و … ارزیابی میشود. لازم به ذکر است که دو عامل نوع صنعت و اقتصاد کلان جزو عوامل بیرونی هستند که غالباً شرکتها و خود بورس بر آنها کنترلی ندارند. مرحلۀ بعدی در بررسی بنیادی، انتخاب شرکت از میان صنایع پیشرو و موفق است. فعالیت اقتصادی شرکت های تولیدی و صنعتی با توجه به تقاضای بازار برای کالای تولید شده میتواند در سودآوری آن نقش به سزایی داشته باشد. به عنوان مثال شرکتی که عرضه کنندۀ انحصاری کالای خاصی به یک بازار باشد میتواند بر قیمت آن اعمال قدرت بیشتری نماید و در نتیجه سود بالای شرکت مزبور تضمین شده است. در این مرحله بررسی شرکت از طریق چهار گروه: نسبتهای نقدینگی، فعالیت، سوددهی، بدهی صورت میگیرد. که در نهایت پس از انتخاب شرکت می توان ارزش ذاتی و قیمت واقعی سهام را نیز محاسبه و برآورد کرد (رفیعی امام، 1387، 15).
در استفاده از شاخصهای مادی، تحلیلها معمولاً از طریق بررسی صورتهای مالی شرکت انجام می شوند. با این صورتها میتوان نسبتهای مالی سودمندی را برای تحلیل شرکت استخراج کرد. تحلیل گران برای شناخت نقاط قوت و ضعف یک شرکت از نسبتهای مالی به عنوان یک ابزار متداول در تجزیه و تحلیل استفاده میکنند. چهار نسبت مالی اصلی در تحلیل عبارتند از: نسبت نقدینگی، نسبت فعالیت، نسبت بدهی و نسبت سودآوری. برخی از شاخصهای مهم و کاربردی در تحلیل شرکت به شرح زیر است:
نسبت بدهی شرکت (Q)
بازده کل شرکت (ROI)
بازده سهامداران شرکت (ROE)
سود و عایدی هر سهم (EPS)
سود نقدی و تقسیمی هر سهم (DPS)
نسبت قیمت به عایدی هر سهم ( )
نسبت قیمت به رشد سود (PEG)
نسبت قیمت به فروس ( )
ارزش خالص دارایی های شرکت (NAV)
2-3-1-1 نقاط قوت تحلیل بنیادی
گرایش بلندمدت: تحلیل بنیادی برای سرمایهگذاریهای بلندمدت که مبتنی بر گرایش و روند بلندمدت میباشند مفید است. توانایی تشخیص و پیشبینی روندهای اقتصادی، دموگرافی (ساختار جمعیتی)، تکنولوژی و یا روند مصرف میتواند برای سرمایهگذار در تعیین و انتخاب صنایع خوب و یا شرکتها مفید باشد.
تشخیص و تعیین ارزش: به نظر میرسد که تحلیل بنیادی برای شناسایی شرکتهایی که از ارزش خوبی برخوردارند، کمک میکند. تحلیل بنیادی کمک میکند به کشف و شناسایی شرکت هایی با دارایی های با ارزش، ترازنامۀ قوی، سود پایدار و قدرت دوام و تداوم.
فهم تجارت: یکی از مشهودترین پاداش تحلیل بنیادی اما غیر محسوس ، درک کامل از تجارت و داد و ستد است. بعد از تلاش، جستجو و تحلیل، یک سرمایه گذار با درآمدهای کلیدی و عوامل محرک و مؤثر بر سود و منافعی که پشت یک شرکت قرار دارند آشنا خواهد شد. درآمدها و انتظارات منافع آتی می تواند عامل قوی از قیمت دارایی باشند. درک خوب از بازار میتواند به سرمایه گذار کمک کند که از شرکتهایی که تمایل به سقوط و افت دارند دوری کند. درنتیجه درک تجارت، در تحلیل بنیادی به سرمایه گذاران اجازه میدهد که درک خودشان را از محرک ارزش کلیدی در یک شرکت و یا شرکتها در یک صنعت توسعه دهند. قیمت سهام به سختی به وسیلۀ گروه صنایع منعکس میشود. اما با مطالعه در گروه ها، سرمایهگذار وضعیت بهتری در انتخاب صنایع دارد.
شناسایی جایگاه شرکت در گروه: سهامها در یک گروه حرکت میکنند. بر اساس تج
ارت یک شرکت، سرمایه گذاران بهتر موقعیت خودشان را برای طبقه بندی سهام در گروه های وابسته به آنها تعیین میکنند (رفیعی امام، 1387، 124).
2-3-1-2 نقاط ضعف تحلیل بنیادی
محدودیت زمان: تحلیلهای بنیادی ممکن است بینش و آگاهی بسیار خوبی را ارائه دهند، اما میتوانند به طور فوق العادهای زمان بر باشند. مدلهای زمان بر اغلب ارزیابی ضد و نقیضی از قیمت جاری در بازار سهام دارند. همچنین بیشتر سرمایه گذاران انفرادی وقت و دانش کافی برای ارزشیابی کامل شرکت ها را ندارند. تحلیل گران بنیادی بر اساس آمارهای ارائه شدۀ شرکتها تصمیم میگیرند. اگر شرکتی آمار و ارقام دقیقی ارائه نکند پیشبینیها تحقق نخواهد یافت. اگر شرکتی میزان درآمدش را به طور دقیق و درست به شما اعلام نکند تحلیل بنیادی در اینجا به تنهایی نتیجه بخش نخواهد بود و شما نیازمند حسابداری ماهر و با تجربه هستید تا حقایق را برایتان آشکار کند.
مشکل دیگر تحلیل بنیادی این است که استنباطهای شما از میزان درآمد آینده مبتنی بر حدس و گمان است نه بر اساس واقعیت و لذا امکان اثبات آن وجود ندارد.
تحلیل بنیادی سهام شرکتها عوامل روانشناختی تأثیرگذار بر قیمت سهام را در نظر نمیگیرد.

 
 
2-3-1-3 برخی از شاخصهای بنیادی مورد استفاده در این پژوهش عبارتند از:
2-3-1-3-1 شاخص

اولین بار که شاخص (نسبت قیمت به درآمد) در نشریات مالی دنیا در سال 1972 میلادی مطرح شد کمتر کسی پیشبینی میکرد که این شاخص چه کاربردهای فراوانی میتواند در بازار اوراق بهادار داشته باشد. یکی از سادهترین و کاربردیترین شاخصها برای نشان دادن عملکرد بازار بورس اوراق بهادار در قیاس با بازارهای یک منطقه و یا عملکرد یک شرکت در قیاس با دیگر شرکتها در بازار بورس، شاخص است.
“نسبت قیمت به درآمد” که از تقسیم آخرین قیمت هر سهم (price) بر آخرین درآمد برآورده شده هر سهم (Earnings Per Share) به دست میآید به عنوان یک شاخص معتبر در ردیف شاخصهای بورس تهران قرار گرفتهاست. مبنای محاسبه برای کل بورس تهران از تقسیم ارزش کل بازار بر جمع سود قبل از کسر مالیات برآوردی شرکتهای پذیرفته شده به دست میآید. چنانچه شرکتی درآمد هر سهم خود را برای سال جاری برآورد و گزارش نکرده باشد، کماکان EPS سال قبل در محاسبه منظور می شود. ضمناً شرکتهایی که زیانده میباشند در محاسبات مربوط به نسبت دخالت داده نمیشوند. بدیهی است در این صورت ارزش جاری شرکتهای فوق نیز از ارزش بازار کم میشوند.
مهمترین نکته در مورد نسبت سهام این است که میتوانید به سرعت و به آسانی سهام شرکتها را با یکدیگر و یا صنایع و گروه های دیگر مقایسه کنید. بسیاری از سرمایهگذاران بر اساس این نسبت اقدام به خرید سهام شرکتها میکنند. برای مثال سرمایهگذاران ارزشی به دنبال شرکتهای ممتازی هستند که سهامشان را به قیمت مناسب به فروش میرسانند و خرید سهام با نسبت پایینتر را ترجیح میدهند. از سوی دیگر سرمایهگذاران در سهام پر رشد، طرفدار سهام با نسبت بالا هستند زیرا به اعتقاد آنان درآمد شرکت نیز در آینده افزایش خواهد یافت.
با این همه، خرید سهام بر مبنای پیشبینی درآمد آیندۀ شرکت برای بسیاری از سرمایهگذاران نتیجه معکوسی به بار آورده، چون گاهی اوقات پیشبینی درآمد آیندۀ شرکت به دلیل خوش بینی تحلیلگران بیش از حد برآورد می شود. با این حال امروزه سوء برداشتهای زیادی نسبت به رایج شده، در واقع نمیتوان به دلیل پایین بودن نسبت یک سهم، اقدام به خرید آن سهام کرده و به دلیل بالا بودن نسبت قیمت به درآمد یک سهم از خرید آن سهم چشم پوشید (گرچه ریسک این کار بیشتر است). به طور کلی میتوان از نسبت برای تعیین ارزش هر سهم در مقایسه با همردهها و کل بازار بهره گرفت. استفاده از نسبت یکی از الگوهای رایج و ساده تعیین ارزش هر سهم است که با ضرب سود مورد انتظار (EPS) با آن، ارزش هر سهم به دست میآید. استفاده از صنعت حدود تقریبی قیمت انتظاری سهم را بهتر مشخص مینماید. نکته قابل توجه این است که اگر بخواهیم شرکتها را براساس شاخص شان با یکدیگر مقایسه کنیم، این مقایسه فقط محدود به شرکتهایی میشود که در یک گروه یا صنعت خاص قرار دارند. درواقع دو شرکت کاملاً متفاوت را برای ارزشگذاری بهتر آنها نمیتوان با هم مقایسه کرد. از لحاظ نظری، یک سهم به ما میگوید که سرمایهگذاران چند ریال حاضرند به ازای هر ریال سود یک شرکت پرداخت کنند. به عبارت دیگر اگر یک سهم 15 باشد به این معنی است که سرمایه گذاران حاضرند 15 ریال برای هر ریال از سود این سهم بپردازند. از این رو به آن ضریب سهام نیز گفته میشود. حال اگر شرکتی در حال رشد باشد، انتظارات و خوش بینی بازار و سهامداران از آینده رشد آن شرکت را نوید میدهد. افزایش و رشد زمانی رخ میدهد که انتظارات رشد در عایدات سالانه شرکت مورد نظر وجود داشته باشد و در چنین شرایطی سهام شرکت نیز در حال افزایش میباشد. در چنین شرایطی سهام مورد نظر در ازای سود پایین و نسبت بالا میباشند. به عبارت دیگر اگر شرکتی بالاتر از میانگین بازار یا صنعت باشد بدین معنی است که بازار در ماه ها و سالهای آینده انتظارات زیادی از سهام شرکت دارد و باید سودهای فزایندهای ایجاد کند و تا زمانی که انتظارات مثبت در خصوص رشد و عایدی شرکت وجود دارد شاخص رشد میکند تا این که به سطح آستانۀ خود برسد. از این مقطع به بعد که انتظارات رشد فزاینده به اتمام میرسد و درواقع یک رشد معمول و متداولی برای عایدات شرکت پیش بینی میشود. هرساله با افزایش سود و تعدیلات مثبت EPS شرکت نه تنها شاخص افزایش نمی یابد بلکه روند نزولی را نیز طی میکند و درنهایت به سطحی میرسد که بازده معقول و متداولی را برای سهام شرکت ارائه میدهد. در چنین شرایطی قیمت سهام شرکت نیز در محدوده مشخص و معینی نوسان خواهد داشت و دیگر مانند حالت قبلی، روند رو به رشدی را تجربه نمیکند مگر این که مجدداً در سال های آتی شرایط تغییر کرده و عوض شود. علی رغم سادگی محاسبه شاخص ، تفاسیر مختلف و گوناگونی از این شاخص می توان ارائه کرد. تعیین اندازه و روند این شاخص بیشتر به تجربه و نوع بینش تحلیلگر از شرکت و صنعت مربوطه بستگی دارد. همچنین برای بررسی و مقایسۀ قدرت سهام می توان از نسبت شاخص شرکت به شاخص کل بازار یا صنعت مربوطه استفاده کرد (رفیعی امام،1387،99-101).
تحلیلگران دلایل زیر را برای استفاده از ضریب ذکر میکنند:
سود هر سهم (به کار رفته در مخرج ضریب ) مهمترین مولد ارزش سهم است.
سرمایهگذاران با ضریب آشنا هستند و به طور گستردهای از آن استفاده میکنند.
بر اساس مطالعات تجربی، ضریب ممکن است قادر به توضیح بازده بلند مدت سهام باشد.
نقاط ضعف ضریب از مشخصات EPS ناشی شده و به این شرح است:
EPS ممکن است مقداری منفی شود و ضریب در این شرایط، بیمعنی خواهد بود.
سود شرکت شامل دو بخش است: بخش اول ناشی از فعالیتهای مداوم شرکت بوده
و ارزش شرکت به طور عمده وابسته به این بخش است. بخش دوم ناشی از اتفاقات ویژه بوده و گذرا است. از آنجا که EPS شامل هر دو بخش است، محاسبۀ ضریب بدون اعمال تعدیلها بر روی EPS و حذف بخش دوم، درست نیست. اعمال تعدیلهای فوق، زمان بر و مشکل است.
از آنجا که EPS یک متغیر حسابداری میباشد، مدیریت شرکت قادر است در چارچوب قواعد حسابداری (که انعطاف پذیر می باشند) بر مقدار EPS تأثیر بگذارد. این اعمال نفوذ مدیریت بر روی EPS، مقایسه ضرایب میان شرکتها را مشکل میسازد (بخشیانی، راعی، 1387،165(
با توجه به این که در یک دورۀ مالی عموماً به دفعات شرکتها نسبت به اعلام EPS اقدام مینمایند که استفاده از هر کدام از EPS ها مدل خاصی از را به نمایش خواهد گذاشت با دو نوع متفاوت به شرح ذیل مواجه خواهیم بود.
دنبالهدار
در این حالت با لحاظ نمودن EPs میان دورهای بازار میتوان عکس العملهای سریع فعالان را با دیدگاه کوتاه مدت مشاهده نمود. که در واقع در محاسبه ی دنباله دار آخرین EPS میان دوره ای ملاک تصمیم گیری بازار قرار خواهد گرفت.
پیشرو
شرکتها عموماً با نزدیک شدن به پایان دورۀ مالی جاری خود اقدام به ارائۀ بودجۀ سال آتی مینمایند و بر اساس آن درآمد جدیدی را برای هر سهم شناسایی (پیشبینی) خواهند نمود و بر همین اساس محاسبۀ بر مبنای اطلاعات آتی را پیشرو مینامند.
در بررسی دنبالهدار و پیشرو باید گفت که با نزدیک شدن به پایان دورۀ مالی، عموماً پیشرو در تصمیمگیریهای بازار نقش بیشتری را بازی خواهد نمود و بسیاری از تصمیمگیریها با نیم نگاهی به سال بعد انجام خواهد پذیرفت که البته منطقی نیز مینماید. چرا که با طی زمان بیشتری از دورۀ مالی، دامنۀ نوسانات احتمالی EPS های میان دورهای کم خواهد گردید و احتمال تحقق آن نیز بیشتر خواهد شد و این در حالی است که EPS سال بعد ماهیت نوسان پذیری بیشتری را به خود گرفته و به آرامی نقش قویتری را بازی خواهد نمود. پس میتوان گفت که با گذشت زمان دنبالهدار تبدیل به تاریخی گردیده و پیشرو تبدیل به دنبالهدار خواهد گردید. در هر صورت با توجه به استفادۀ گستردۀ این نسبت در بازار، شاید بررسی بیشتری نیاز باشد که سعی خواهیم نمود تا آن را به بحث بنشینیم. همان طور که گفتیم نسبت نشان دهندۀ این امر خواهد بود که انتظار برگشت سرمایهگذاریها چند سال میتواند باشد(شهدایی، 1390،137-138).
2-3-1-3-2 نسبت قیمت به فروش ()
شیوهای کارآمد برای آشکار کردن میزان عایدی هر شرکت، چون محاسبۀ