مقاله رایگان درمورد حقوق صاحبان سهام

نسبت برای شرکتهایی که درآمدی ندارند به طور کلی چندان سودمند نیست لذا برخی سرمایهگذاران از نسبت قیمت به فروش برای خرید سهام استفاده میکنند. دلیل این کار این است که عایدی را میتوان به بازی گرفت، اما درآمد را کمتر میتوان دستکاری کرد. با این نسبت میتوان میزان قیمت را با فروش آن شرکت مقایسه کرد. برای محاسبۀ این نسبت ارزش کل بازاری شرکت را بر درآمد فروش سال گذشتۀ آن شرکت تقسیم می کنیم. برخی معتقدند که این نسبت بسیار دقیقتر و مطمئنتر از نسبت یا نسبت PEG است. به طور کلی اگر نسبت قیمت به فروش بیشتر از 5 باشد این نسبت بسیار بالا است. سرمایهگذاران ارزشی، طرفدار سهام با نسبت کم تر از یک هستند (رفیعی امام، 1387، 104).
2-3-1-3-3 شاخص نقدشوندگی
این شاخص قدرت خرید و فروش سهام را در بازار نشان میدهد و یکی از شاخصهای بسیار مهم برای استفاده از سفته بازان و معاملهگران با دید کوتاه مدت است. یعنی این که آیا سهام مورد نظر را به راحتی می توان در بازار خرید و یا فروخت، یا این که برای خرید این سهام باید منتظر باقی ماند تا یک فروشنده پیدا شود و سهام فوق را عرضه نماید و همچنین در زمان فروش سهام باید منتظر ماند تا یکی از سهامداران عمده شرکت سهام عرضه شده را خریداری نماید. عدم قابلیت نقدشوندگی بر ارزش اوراق بهادار تأثیر خواهد گذاشت. قابلیت مبادله به طور قابل توجهای بر ارزش یک ورقۀ بهادار اثر دارد و یا برعکس عدم قابلیت معامله از ارزش آن ورقه نسبت به ورقهای که نقدینگی دارد کم میکند. به عبارت دیگر بازار فایدهای را برای نقدینگی میپردازد و یا برعکس برای عدم نقدینگی ارزش آن تنزل میکند. برای دو سرمایهگذاری که در سایر زمینه ها مشابه یکدیگرند، قابلیت نقدینگی میتواند ارزش یکی را فوراً به پول نقد درآورد در صورتی که عدم نقدینگی دیگری ارزش آن را کم میکند. بخشی از این دلیل برای تنزل قیمت یک ورقۀ بهادار خصوصی، بدون شک به زیان بازدهی بر میگردد که در نتیجۀ غیر سودآور بودن سرمایه گذاری یا نقطۀ سر به سر حاصل میشود. اما فقدان نقدینگی از فروش و سرمایهگذاری دوبارۀ آن در سایر داراییها جلو گیری میکند. نداشتن قابلیت نقدینگی و معامله نهایتاً هزینۀ فرصت ایجاد میکند که در مدیریت پرتفوی کاربرد دارد و باید به آن توجه نمود. هرچه بتوان سهامی را سریعتر و با هزینۀ کمتری به فروش رساند قابلیت نقدینگی آن بیشتر است. اوراق بهاداری که به طور روزانه و به دفعات مکرر معامله میشوند، نسبت به اوراق بهاداری که با تعداد محدود و با دفعات کم معامله می شوند، قابلیت نقدشوندگی بیشتر و درنهایت ریسک کمتری دارند و از ارزش ذاتی بیشتری برخوردارند. قابلیت نقدشوندگی یک سهم، تا حد زیادی به تعداد سهام در دست عموم بستگی دارد. هرچه تعداد سهامی که در دست مردم است بیشتر باشد، حجم و سرعت گردش معاملات افزایش می یابد و بازار قیمت منصفانه و معقولتری برای آن پیدا میکند. درنتیجه سهامی که دارای ضریب نقدشوندگی پایین هستند، تابعی از انتظارات سهامداران عمده میباشند و سهامداران عمده در هر قیمتی که خواهان خرید باشند این سهام را خریداری میکنند. در واقع روند حرکت قیمت سهام چنین شرکت هایی توسط سهامداران عمده تعیین و هدایت میشود (MUNOPOLAT). این شرکتها جزء شرکت هایی میباشند که تعداد درصد بسیار کمی از سهامشان به صورت سهام شناور آزاد (FREE FLOUTE) در بازار وجود دارد. درمقابل، سهام با ضریب نقدشوندگی مناسب، تابع عرضه و تقاضای بازار میباشند و سهامداران میتوانند این گونه سهامها را به قیمت بازار که توسط عرضه و تقاضا تعیین میشود، خرید یا فروش کنند. (لازم به یادآوری است که میزان کم این شاخص، توانایی نقدشوندگی زیاد و میزان زیاد این شاخص، توانایی کم نقدشوندگی سهم را ارائه میدهد. رتبه یک بهترین رتبۀ نقدشوندگی میباشد. بهترین دورۀ زمانی برای محاسبۀ نقدشوندگی، استفاده از اطلاعات سه ماه گذشتۀ سهام میباشد) (رفیعی امام، 1387، 105).
2-3-1-3-4 نسبت ارزش بازار به ارزش دفتری هر سهم
نسبت قیمت بازار سهم به ارزش دفتری میتواند دیدگاه سرمایهگذاران در مورد شرکت را ارائه نماید. شرکتهایی که نسبت بازده حقوق صاحبان سهام نسبتاً بالایی داشته باشند، هر سهم خود را چند برابر ارزش دفتری میفروشند (درمقایسه با شرکتهایی که این نسبت کمتر است). ارزش دفتری که به ارزش ویژه نیز مشهور است از نسبت حقوق صاحبان سهام به تعداد سهام منتشر شده بدست میآید. حال قیمت بازار هر سهم را به ارزش دفتری تقسیم میکنیم تا نسبت ارزش بازار به ارزش دفتری به دست آید. از آنجا که اصولاً نسبت ارزش بازار به ارزش دفتری بیش از یک است، این بدان معنی است که سرمایه گذاران این آمادگی را دارند که برای سهام این شرکت بیش از ارزش دفتری پرداخت کنند. اصولاً این حالت بدان سبب به وجود میآید که ارزش داراییها (بدان گونه که حسابداران آنها را در ترازنامه شرکتها گزارش میکنند) منعکس کنندۀ تورم یا سرقفلی (goodwill) نمیباشند. از این رو، دارایی هایی که چندین سال به قیمت متعلق به زمان پیش از تورم خریداری شدهاند، کماکان بر مبنای بهای تمام شدۀ اصلی منتقل میشوند، حتی در حالیکه امکان دارد تورم باعث شده باشد که قیمتها ارزش زیادی داشته باشند و ارزش شرکتهای در حال فعالیت بسی بیش از بهای تمام شدۀ تاریخی باشد. اگر نسبت بازده داراییهای شرکتی کم باشد، در آن صورت نسبت ارزش بازار به ارزش دفتری نسبتاً پایین خواهد بود (در مقایسه با میانگین صنعت)، در حالی که شرکتهای
بسیار موفق دارای نرخ بالایی از بازده دارای
ی ها هستند، ارزش بازار آنها بسی بیشتر از ارزش دفتری است (رفیعی امام، 1387، 106).
2-3-1-3-5 بازده حقوق صاحبان سهام (ROE)
بازده حقوق صاحبان سهام یا نرخ بازده ارزش ویژه، میزان سود خالص ایجاد شده در مقابل هر یک ریال حقوق صاحبان سهام (منابعی که سهامداران در اختیار شرکت قرار دادهاند) را نشان میدهد. هرچه این نسبت افزایش یابد، میزان سود آوری سهامداران افزایش یافته است.
2-3-1-3-6 درآمد متعلق به هر سهم (EPS)

 
 
این نسبت بیانگر سود متعلق به هر سهم میباشد. البته به خاطر داشته باشید که الزاماً رقم حاصله به معنی سودی نخواهد بود که مستقیماً به سهامدار تعلق خواهد گرفت. چرا که عموماً بخشی از EPS ناخالص در قالبهای مختلف کسر میگردند که از جمله میتوان به موارد زیر اشاره نمود:
مالیات: (درصورتیکه شرکتها مشمول برخی معافیتهای موصوف قانون مالیات نباشند). مالیات به عنوان سهم دولت از عایدیهای آنان کسر خواهد گردید و عموماً با در نظر گرفتن 10% معافیت مالیاتی شرکتهای پذیرفته شده در تالار بورس، نرخ مقطوع مالیات برابر 22.5% سود خالص (قبل از کسر مالیات) خواهد بود که بعضاً با توجه به موارد خاص میتواند کمتر از این مبلغ نیز باشد.
اندوختۀ قانونی: جزیی از حقوق صاحبان سهام بوده که بخشی از سود سالیانۀ شرکت تا سقف مشخصی را بنا به الزامات قانونی به این حساب منتقل خواهد گردید، که این الزامات شامل حداقل 5% سود خالص هر سال تا سقف 10% سرمایۀ شرکت خواهد بود.
سایر اندوختهها: این سرفصل نیز بخشی از حقوق صاحبان سهام میباشد که بنا به تصمیمات هیأت مدیره و مجمع عمومی، برای اهدافی خاص که از آن جمله میتوان به طرحهای توسعۀ آتی شرکت اشاره نمود از سود پس از کسر مالیات کسر و به این حساب منتقل خواهد گردید.
سود و زیان انباشته: این حساب نیز جزیی از حقوق صاحبان سهام میباشد که جزء تقسیم نشده ی EPS شرکتها به آن منتقل میشود و عموماً شرکتها در راستای جلوگیری از خروج نقدینگی و حفظ قدرت رقابت، بخشی از درآمد هر سهم را به این حساب منتقل مینمایند. اما در هر صورت باید گفت که تمام EPS سالانۀ یک شرکت (به استثنای بخش مالیات) مستقیم یا غیر مستقیم متعلق به صاحبان سهام خواهد بود و اینها هستند که در نهایت از آن بهره خواهند برد. که این نسبت با بهره گرفتن از فرمول ذیل قابل محاسبه خواهد بود:
(شهدایی، 1390، 134)
2-3-2 تحلیل تکنیکال چیست؟


برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید
رشته مدیریت همه موضوعات و گرایش ها : صنعتی ، دولتی ، MBA ، مالی ، بازاریابی (تبلیغات – برند – مصرف کننده -مشتری ،نظام کیفیت فراگیر ، بازرگانی بین الملل ، صادرات و واردات ، اجرایی ، کارآفرینی ، بیمه ، تحول ، فناوری اطلاعات ، مدیریت دانش ،استراتژیک ، سیستم های اطلاعاتی ، مدیریت منابع انسانی و افزایش بهره وری کارکنان سازمان

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

تحلیل تکنیکال فرآیند تجزیه و تحلیل قیمتهای تاریخی اوراق بهادار به منظور تعیین قیمتهای احتمالی آینده میباشد. این کار با مقایسۀ رفتار جاری قیمت (یعنی انتظارات جاری) با رفتار قابل مقایسۀ قیمت تاریخی برای پیشبینی یک نتیجۀ معقول انجام میشود. یک تحلیلگر تکنیکال ممکن است این فرآیند را به عنوان این حقیقت که تاریخ خودش را تکرار میکند تعریف کند در حالیکه دیگران به گفتن این بسنده میکنند که ما باید از گذشته درس بگیریم (Achelis, 2000, 6).
2-3-2-1 فلسفه یا منطق
سه مبحث ابتدایی به عنوان پایه های مباحث فلسفی و منطقی تحلیل تکنیکال به شرح ذیل می باشد:
همه چیز در قیمت لحاظ شده است.
قیمتها بر اساس روندها حرکت میکنند.
تاریخ تکرار میشود.
2-3-2-1-1 همه چیز در قیمت لحاظ شدهاست
شاید بتوان ادعا کرد جملۀ همه چیز در قیمت لحاظ شدهاست پایه و اساس تحلیل تکنیکال است. تا زمانی که به درک درستی از این جمله نرسیده باشیم شاید پیشروی در یادگیری فن تکنیکال کار بیهوده ای باشد. یک تحلیلگر تکنیکال در ابتدا به این باور رسیده است که هر چیزی که بتواند در قیمت تأثیر گذار باشد اعم از فاکتورهای سیاسی، فاندامنتالی، جغرافیایی و یا سایر فاکتورها در قیمت یک سهم لحاظ شده است. پس از درک و پذیرش جملۀ فوق به عنوان مقدمۀ تحلیل تکنیکال به این نتیجه میرسیم که تحلیل قیمتها تمام آن چیزی است که ما به آن نیاز داریم. برای اثبات عدم صحت این ادعای مغرورانه، زمان زیادی صرف شده و نتیجهای حاصل نشده است. همۀ تحلیلگران تکنیکال بر این باورند که تغییرات قیمت تابعی از عرضه و تقاضا است. چنانچه تقاضا بیش از عرضه باشد آنگاه قیمت صعود خواهد کرد و اگر عرضه بر تقاضا پیشی گیرد قیمت کاهش خواهد یافت. این تغییرات اساس تمام پیش بینیهای اقتصادی و بنیادی میباشد. برداشت تکنسینها از این اصل به این صورت است که اگر قیمت به هر دلیلی بالا رفت پس باید تقاضا بر عرضه غلبه کرده و علل فاندامنتالی تأثیر خود را گذاشته باشند و چنانچه قیمت سقوط کرد دلایل فاندامنتالی و بنیادی بیاثر شدهاند. جملۀ عجیب پایانی در مورد فاندامنتال نباید شما را متعجب کند. منطق در این مبحث ما را به اینجا رهنمون میکند که یک تحلیلگر تکنیکال نیز به نوعی مباحث فاندامنتال و بنیادی را مورد مطالعه قرار میدهد. قریب به اتفاق تحلیلگران تکنیکی بر این باورند که نیرویی که جهت عرضه و تقاضا را تغییر میدهد، برآیند تغییرات فاندامنتال و مربوط به اقتصاد بازار میباشد و همین نیرو بر قیمت ها تأثیر میگذارد. نمودارها هرگز به تنهایی علت بالا یا پایین آمدن قیمت نیستند. آنها نشان دهندۀ میزان تأثیر یا عدم تأثیر عوامل پایهای بازار هستند. این یک قانون است که تحلیلگر تکنیکی به هیچ وجه دخالتی در عوامل تأثیر گذار برقیمت نمیکند. بیشتر اوقات در آغاز یک روند و یا در نقطۀ تغییر جهت قیمت از افزایش به کاهش یا برعکس هیچ کس به طور قطع دلیل این تغییر جهت را نمیداند. ولی تحلیلگر تکنیکی به سادگی و با بهره گرفتن از الگوها میتواند این تغییر را به موقع شناسایی کند و پایداری آن را بسنجد. باید در خاطر داشت که مادامی که یک تحلیلگر تکنیکی بر این عقیده باقی بماند که همه چیز در قیمتها لحاظ شده است موفق خواهد شد که از بسیاری از افراد با تجربۀ بازار (که از این ابزار استفاده نمیکنند) سود بیشتری کسب کند. پذیرش جملۀ “همه چیز در قیمت لحاظ شده است” به عنوان اولین قدم مساوی است با پذیرش اهمیت بررسی قیمت. با بهره گرفتن از بررسی روند قیمت به کمک ابزارهای تکنیکی مختلف مانند نوسانگرها، یک تحلیلگر تکنیکال میتواند بهترین گزینه ها را تشخیص دهد و انتخاب کند. یک تحلیلگر لزوماً نبایستی از بازار باهوشتر باشد و یا قادر باشد که پیشبینیهای متحیرانهای دربارۀ تغییرات قیمت انجام دهد. او میداند که دلایل زیادی برای نوسان قیمت وجود دارد و صرفاً بر این باور است که لزومی به دانستن این دلایل برای پیش بینی تغییرات قیمت وجود ندارد.
2-3-2-1-2 قیمتها بر اساس روندها حرکت میکنند
ضروری است که این مفهوم را بپذیریم که قیمتها بر اساس روندها حرکت میکنند. هدف از ترسیم نمودار قیمت، شناسایی روند و پیشبینی جهت حرکت این روند است پیش از آنکه قیمتهای آتی، روند آینده را مشخص کنند. در حقیقت تعداد زیادی از تحلیلگران بر این باورند که ماهیت روندها یکسان است و همواره کافی است که روند فعلی را ارزیابی کنیم. نظریۀ ثابت شدهای نیز وجود دارد که میگوید قیمتها بر اساس روندها حرکت میکنند و یا به عبارت دیگر قیمتها دوست دارند که روند فعلی خود را حفظ کنند؛ به جای آنکه تغییر جهت دهند. این قانون به نوعی بیان دیگری از قانون اول نیوتون درباره ی حرکت است. شاید بتوان آن را این گونه نیز مطرح کرد که قیمتها به روند فعلی خود ادامه میدهند تا زمانی که عوامل بازدارندۀ حرکت آنها را متوقف کند. این قانون یکی از ادعاهای محکم تحلیلگران میباشد. آنها معتقدند که روندها تا زمانی که عوامل خارجی بر آنها تأثیر نگذاشته جهت خود را حفظ میکنند.
2-3-2-1-3 تاریخ تکرار میشود
بخش بزرگی از مباحث تحلیل تکنیکال و مطالعۀ رفتارهای بازار، مشابه روانشناسی در انسانها میباشد. به عنوان مثال الگوهای نمودارهایی که یکصد سال پیش ترسیم شدهاند دقیقاً منعکس کنندۀ تأثیر مسائل آن دوره از نظر روانشناسی در روند قیمتها هستن
د. این تصاویر به وضوح روانشناسسی بازار را آشکار میکنند. از زمانی که الگوها به خوبی در گذشته عمل کردهاند فرض شده که در آینده نیز به همان خوبی جوابگو
خواهند بود. پایه و اساس آنها اصول روانشناسی است که این امر باعث میشود که آنها را به عنوان اصول ثابت بپذیریم و بتوانیم به آنها اعتماد کنیم. بیان دیگری از این موضوع این است که بگوییم: تاریخ تکرار میشود و این کلیدی است برای پیش بینی آینده از طریق تحلیل گذشته و یا این که بگوییم آینده چیزی نیست جز تکرار گذشته ( مورفی، 1384، 2-5).
2-3-2-2 اندیکاتور (شاخص)

شاخص تکنیکال، مجموعهای از نقاط اطلاعاتی است که از فرمول بندی داده های قیمت یک سهام حاصل میشود. داده های قیمت، شامل قیمت باز شدن، بالاترین قیمت، پایینترین قیمت و قیمت بسته شدن (قیمت پایانی) میباشد. برخی شاخصها ممکن است فقط قیمت بسته شدن را به کار برند در حالیکه برخی دیگر حجم سهام معامله شده و قیمت باز شدن را هم در فرمول وارد میکنند. نحوۀ کار اینگونه است که داده های قیمت وارد فرمول میشود و بدین ترتیب یک نقطۀ اطلاعاتی ایجاد میگردد. در واقع فرمول هر شاخص مانند یک تابع عمل میکند، به این صورت که داده های قیمت، ورودی این تابع و نقاط نمودار شاخص، خروجی آن میباشند (از وصل نقاط خروجی نمودار شاخص به دست میآید).
یک نقطۀ اطلاعاتی به تنهایی توضیح زیادی در اختیار ما قرار نمیدهد و ایجاد یک شاخص نمیکند؛ بلکه یک مجموعه از نقاط اطلاعاتی در یک دورۀ زمانی لازم است تا یک شاخص تکنیکال به وجود آید و بتوان بر اساس آن به تجزیه و تحلیل پرداخت (لطفی،درویش، 1385، 14). به منظور تسهیل انجام تحلیل، شاخصهای تکنیکی معمولا به صورت یک نمودار بالا یا پایین نمودار قیمت نشان داده میشوند. این کار سبب میشود مقایسۀ نمودار قیمت و نمودار شاخص ساده تر انجام پذیرد.
2-3-2-3 یک اندیکاتور یا شاخص چه چیزی را ارائه میکند؟
یک شاخص تکنیکال ابزاری است که از طریق آن میتوان رفتار قیمت را تحلیل کرد. برخی شاخصها مانند میانگین متحرک، از فرمولهای ساده به دست میآیند و نحوۀ عملکرد آنها به سادگی قابل فهم است؛ اما برخی دیگر مانند استوکاستیکها فرمولهای پیچیدهتری دارند و برای درک کامل آنها نیاز به مطالعۀ بیشتری هست. صرف نظر از میزان پیچیدگی فرمول شاخصهای تکنیکال، این شاخصها می توانند نگرش مناسبی نسبت به قدرت و جهت حرکت قیمت سهام ارائه دهند. به عنوان مثال میانگین متحرک میتواند به تعدیل و همگن کردن اطلاعات کمک کند. میانگین متحرک، حرکتهای

 

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *