مقاله رایگان درمورد بازده مورد انتظار

از سه ماه متوقف نبوده باشد.
اطلاعات مالی مورد نیاز آنها در دسترس باشد.
1-10 محدودیتها و مشکلات تحقیق
عدم امکان بررسی همۀ شرکتهای بورسی به دلیل متفاوت بودن سال مالی
فصل دوم

 
 
مطالعات نظری
فصل دوم
مطالعات نظری

مقدمه
فرآیند مدیریت پرتفوی، مجموعهای منسجم از مراحلی است که پرتفوی مناسب را برای رسیدن به اهداف سرمایهگذاری و حفظ آن، میسازد. ساخت پرتفویی که مطابق با میزان ریسکپذیری سرمایهگذار و ترجیحات شخصی وی باشد و علاوه بر آن مجموعهای از داراییها باشد که مشخصات ریسک و بازده مطلوبی داشته باشد بسیار مفید و ارزشمند خواهد بود. مدیریت پرتفوی یک مسئلۀ چند بعدی است و یک رویکرد تصمیمگیری چند معیاره، پایهای متدولوژیکی برای حل طبیعت ذاتی چندمعیاره بودن مسئله فراهم میکند. استفاده از تحلیل تکنیکال و بنیادی به طور همزمان، به علاوۀ ترجیحات سرمایهگذاران میتواند بسیار مناسب باشد. علاوه بر این به علت این که سرمایهگذاران اطلاعات نسبی دربارۀ بازار دارند و باید با سطح بالایی از عدم قطعیت رو به رو شوند، همچنین تعامل بین معیارهای تکنیکال و بنیادی قطعی نیست، مسئله دچار پیچیدگی و عدم قطعیت است و ساختارمند نمیباشد. بنابراین استفاده از تکنیکهای هوش مصنوعی بسیار سودمند است. در میان این تکنیکها سیستم خبرۀ مبتنی بر قاعده، چارچوب بسیار مناسبی برای حل مسئله است.
2-1 بخش اول: ادبیات نظری تحقیق
2-1-1 سرمایهگذاری
سرمایهگذاری وجوه مالی در داراییهای مختلف تنها بخشی از کل تصمیمگیریها و برنامهریزیهای مالی است که اغلب افراد انجام میدهند. قبل از این که افراد اقدام به سرمایهگذاری نمایند هر فردی باید یک طرح کلی مالی را تنظیم کند. این چنین طرحی باید دربرگیرندۀ تصمیمگیری در خصوص انجام معامله باشد. به علاوه نحوۀ مالکیت، طول عمر دارایی و میزان سودآوری آن نیز باید مد نظر قرار گیرد. سرانجام این که این طرح باید شامل میزان حداقل وجوه پس انداز ضروری نیز باشد. سرمایهگذاران به دنبال اداره و ارتقای ثروت و دارایی خود از طریق سرمایهگذاری در یک ترکیب بهینۀ دارایی های مالی هستند. مفهوم ترکیب بهینه حائز اهمیت است، چرا که ثروت افراد که به صورت داراییهای مختلف نگهداری میشود باید به صورت واحد ارزشیابی و مدیریت شود. ثروت باید در قالب پرتفوی، مدیریت و ارزشیابی شود. پرتفوی دربرگیرندۀ مجموعه سرمایهگذاری یک سرمایهگذار است.
2-1-2 چرا سرمایهگذاری میکنیم؟
سرمایهگذاری برای کسب پول صورت میگیرد. اگرچه هر فردی با این عبارت موافق است، با این حال باید در آن دقیقتر شویم. ما به این خاطر سرمایهگذاری میکنیم که رفاه و آسایش فعلی و آتی خود را بهبود ببخشیم. وجوهی که سرمایهگذاری میشود میتواند ناشی از داراییهای موجود فرد، مبالغ وام گرفته شده یا پسانداز باشد. افراد سعی میکنند از طریق صرفه جویی در مصرف امروز خود و پس انداز آن بتوانند مصرف آتی خود را بهبود ببخشند. سرمایهگذاران سعی میکنند ثروت و دارایی خود را به نحو مؤثری مدیریت کنند تا بتوانند با محافظت آن در برابر عواملی همچون تورم، مالیات و سایر عوامل، بیشترین بازده را کسب نمایند. به خاطر این دلایل است که مردم پس انداز میکنند (جونز، 1391، 12)

2-1-3 اهمیت مطالعه سرمایه گذاری
همۀ مردم به نوعی دارای ثروتی هستند که ناشی از ارائۀ خدمات آنان در بازار کار است. اغلب مردم در طول مراحل زندگی خود تصمیمگیریهایی را در خصوص سرمایهگذاری اتخاذ میکنند. برای مثال از کارگران راجع به این که آیا وجوه مربوط به بازنشستگی خود را در سهام سرمایهگذاری کنند یا در اوراق قرضه، تصمیماتی را اتخاذ میکنند. برخی دیگر از افراد به دنبال حداکثر کردن بازده پس انداز خود از طریق سرمایهگذاری در گزینههای دیگر هستند. یکی از تحولاتی که از سال 1990 در زندگی اکثر مردم بیشتر به چشم میخورد شرکت مردم در طرحهای بازنشستگی است. مردم برای این که مبالغی را برای دوران بازنشستگی پسانداز کنند تصمیمگیریهایی را در خصوص سرمایهگذاری انجام میدهند. در طرحهای سنتی، اغلب، مردم مبالغی را به صورت ماهانه برای دوران بازنشستگی پسانداز میکردند، ولی حالا همین افراد منابع مالی خود را در خرید سهام، اوراق قرضه و سایر موارد مشابه به کار میاندازند. بنابراین در این حالت نتیجۀ تصمیمگیری که فرد انجام میدهد (اعم از سود یا زیان) بر روی مزایا و منافع بازنشستگی وی تأثیر میگذارد. همین عامل، دلیل بسیار مهمی برای مطالعۀ موضوعات سرمایهگذاری است. افراد در تجزیه و تحلیلهایی که انجام میدهند در نهایت امید دارند با توجه به ریسک سرمایهگذاری، بازده متناسب با آن را بدست آورند. مطالعۀ دقیق تجزیه و تحلیل سرمایهگذاری و اصول مدیریت پرتفوی میتواند باعث مدیریت بهتر و افزایش ثروت سرمایهگذار شود. به علاوه انتظار میرود افراد با مطالعۀ اصول سرمایهگذاری تا آنجایی که ممکن است از اشتباهات جلوگیری کرده و آگاهانه تصمیمگیری نمایند (همان منبع، 1391، 13).
2-1-4 فرآیند سرمایهگذاری
بیان فرآیند سرمایهگذاری در یک حالت منسجم، مستلزم تجزیه و تحلیل ماهیت اصلی تصمیمات سرمایه گذاری است. در این حالت، فعالیتهای مربوط به فرآیند تصمیمگیری تجزیه شده، عوامل مهم و محیط فعالیت سرمایهگذاران که بر روی تصمیمگیری آنها تأثیر میگذارد مورد بررسی قرار میگیرد. در سال های اخیر سهام عادی نسبت به پسانداز و اوراق قرضه از بازده بالایی برخوردار بودهاست. آیا در این حالت همۀ سرمایهگذاران برای کسب بازده بیشتر در سهام عادی سرمایهگذاری میکنند؟ جواب این سؤال این است که بازده بالا همواره ریسک بالایی را نیز به دنبال دارد و تمامی تصمیمات سرمایهگذاری بر اساس روابط میان ریسک و بازده صورت میگیرد. بنابراین اولین کار بررسی رابطۀ میان ریسک و بازده سرمایهگذاری و تعیین روابطی است که میان آنها وجود دارد. با توجه به رابطهای که میان ریسک و بازده وجود دارد در ادامۀ فرآیند تصمیمگیری در سرمایهگذاری بررسی خواهد شد. با توجه به اهداف سازمان، فرآیند تصمیمگیری به طور سنتی در یک فرآیند دو مرحلهای صورت میگیرد. تجزیه و تحلیل اوراق بهادار و مدیریت پرتفوی.
تجزیه و تحلیل اوراق بهادار شامل ارزشیابی اوراق بهادار است، در حالی که مدیریت پرتفوی شامل مدیریت مجموعه سرمایهگذاری یک سرمایه گذار در قالب پرتفوی (مجموعه دارایی ها) با ویژگیهای منحصر به خودش میباشد. آخرین مرحله، بررسی عوامل مهم بیرونی است که بر تصمیمات سرمایه گذاران تأثیر میگذارد ( همان منبع، 1391، 14-15).
2-1-5 ساختار فرآیند تصمیمگیری
سرمایهگذاران میتوانند از میان طیف وسیعی از اوراق بهادار، آنهایی را که دارای بازده مورد انتظار بالایی هستند انتخاب کنند. با این حال در این انتخاب، ریسک را درنظر میگیرند. سرمایهگذاران با بهره گرفتن از فرآیند دو مرحلهای زیر اوراق بهادار را مورد تجزیه و تحلیل و مدیریت قرار میدهند: تجزیه و تحلیل اوراق بهادار و مدیریت پرتفوی.
2-1-5-1 تجزیه و تحلیل اوراق بهادار
این مرحله اولین قسمت فرآیند تصمیمگیری سرمایهگذاری است و شامل ارزشیابی و تجزیه و تحلیل اوراق بهادار به صورت جداگانه است که به آن تجزیه و تحلیل اوراق بهادار گفته میشود. تجزیه و تحلیل گران حرفهای اوراق بهادار، معمولاً توسط مؤسسات سرمایهگذاری به کار گرفته میشوند. البته میلیونها نفر به صورت غیرحرفهای در خصوص سرمایهگذاری انفرادی به تجزیه و تحلیل میپردازند. ارزشیابی اوراق بهادار کار وقتگیر و دشواری است. برای این کار ابتدا باید ویژگیهای اوراق بهادار مختلف و عوامل تأثیرگذار بر آنها را شناسایی کرد. در مرحلۀ بعد به منظور برآورد و تخمین قیمت یا ارزش این اوراق بهادار باید یک مدل ارزشیابی را به کار گرفت. ارزش اوراق بهادار تابعی است از بازده های مورد انتظار آتی اوراق بهادار و ریسک آن. هر یک از این دو پارامتر (بازده مورد انتظار و ریسک) باید برآورده شده، سپس با هم در مدل آورده شود. فرآیند ارزشیابی اوراق قرضه معمولاًُ آسانتر است برای اینکه بازده آن مشخص است و ریسک آن را میتوان از طریق داده ها و اطلاعات موجود برآورد کرد. با این حال این به آن معنا نیست که تمامی مسائل مربوط به تجزیه و تحلیل اوراق قرضه به آسانی قابل حل است. نرخ بهره اولین عاملی است که بر قیمت اوراق قرضه تأثیر میگذارد، با این حال کسی نمیتواند به طور ثابت تغییرات این نرخ را پیشبینی کند. فرآیند ارزشیابی سهام عادی پیچیدهتر از اوراق قرضه است. برای این که در این حالت سرمایهگذار با کل اقتصاد، صنعت مربوطه و شرکت خاص سرو کار دارد. در فرآیند ارزشیابی سهام عادی هم بازده مورد انتظار و هم ریسک آن باید برآورده شود.
2-1-5-2 مدیریت پرتفوی
دومین جزء مهم فرآیند تصمیمگیری مدیریت پرتفوی است. بعد از اینکه
اوراق بهادار مورد ارزشیابی قرار گرفتند بایستی یک پرتفوی (مجموعه سرمایهگذاری) انتخاب شود. مفاهیم مربوط به چرایی و چگونگی ایجاد پرتفوی شناخته شدهاست. بسیاری از کارهایی که در این زمینه صورت میگیرد در اشکال ریاضی و آمار هستند. ریاضیات و آمار نقش مهمی در مطالعات سرمایهگذار ایفا میکنند. یک سرمایهگذار موفق و هوشیار همیشه به دنبال اصلاح پرتفوی خود است. این کار باعث مطرح شدن سؤالات مهمی میشود. اگر سرمایهگذار یک استراتژی فعالانهای را در پیش بگیرد در آن زمان بحث کارایی بازار مطرح میشود. اگر قیمتها به سرعت و به طور کامل منعکس کنندۀ اطلاعات باشد در آن حالت سرمایهگذاران باید در خصوص نحوۀ تأثیر آن بر تصمیمات خرید و فروش بررسیهای لازم را انجام دهند. حتی اگر سرمایه گذاران یک استراتژی منفعلانهای را در پیش بگیرند باز هم باید در خصوص سؤالاتی از قبیل مالیاتها، هزینۀ انتقال، نگهداری سطح مطلوب ریسک و سایر موارد، بررسیهای لازم را انجام دهند. سرانجام این که همۀ سرمایه گذاران تمایل دارند بدانند چگونه پرتفوی خود را به نحو احسن مدیریت کنند (جونز، 1391، 20-21).
2-1-6 مدل مارکویتز
در سال 1950 هری مارکویتز مدل اساسی پرتفوی را ارائه کرد که مبنایی برای تئوری مدرن پرتفوی قرار گرفت. قبل از مارکویتز سرمایهگذاران با مفاهیم ریسک و بازده آشنا بودند. اگرچه آن ها با مفهوم ریسک آشنا بودند ولی معمولاً نمیتوانستند آن را اندازهگیری کنند. سرمایهگذاران از قبل میدانستند که ایجاد تنوع مناسبت است و نباید همۀ تخممرغهایشان را در یک سبد بگذارند. با این حال، مارکویتز اولین کسی بود که مفهوم پرتفوی و ایجاد تنوع را به صورت روش علمی بیان کرد. او به صورت کمی نشان داد که چرا و چگونه تنوع سازی پرتفوی میتواند باهث کاهش ریسک پرتفوی (مجموعه سرمایهگذاری) یک سرمایهگذار شود. چرا ایجاد تنوع در سرمایهگذاری برای سرمایهگذاران مهم است؟ میتوان گفت که قانون شماره یک مدیریت پرتفوی ایجاد تنوع است. از آنجا که سرمایهگذاران نسبت به آینده مطمئن نیستند باید برای کاهش ریسک دست به ایجاد تنوع در سرمایهگذاری خود بزنند. به عبارت دیگر تشکیل یک پرتفوی متنوع، میزان ریسک را تا حد زیادی کاهش میدهد. به عنوان مثال در بحران اقتصادی سال 1987 آمریکا، فقط کم تر از 5 درصد صندوقهای مشترک سرمایهگذاری (که اقدام به تشکیل پرتفوی می کردند) با ضرر و زیان مواجه شدند. مارکویتز درصدد برآمد تا روشها و ایدههای موجود را در قالب یک چارچوب رسمی سازماندهی کرده و به این سؤال اساسی پاسخ دهد: آیا ریسک پرتفوی با مجموع ریسک اوراق بهادار منفرد که روی هم پرتفوی را تشکیل می دهند برابر است؟ مارکویتز با ارائۀ روش اندازهگیری ریسک پرتفوی به محاسبۀ ریسک و بازده مورد انتظار پرتفوی پرداخت. مدل او بر مبنای بازده مورد انتظار و ویژگیهای ریسک اوراق بهادار که چارچوب تئوریکی برای تجزیه و تحلیل گزینههای ریسک و بازده است، استوار شدهاست. مارکویتز همچنین مفهوم پرتفوی کارا را مطرح کرد. پرتفوی کارا به معنای ترکیب مطلوب اوراق بهادار به نحوی است که ریسک آن پرتفوی در ازای نرخ بازده معین به حداقل رسیده باشد. سرمایهگذاران میتوانند از طریق مشخص کردن نرخ بازده مورد انتظار پرتفوی و حداقل کردن ریسک پرتفوی در این سطح بازده، پرتفوی کارا را مشخص میکنند. سرمایهگذاران منطقی به دنبال پرتفویهای کارا هستند زیرا اینگونه پرتفویها باعث حداکثر شدن بازده مورد انتظار برای سطح معینی از ریسک، یا حداقل ریسک برای بازده مورد انتظار معینی میشود. با توجه به اهمیت این موارد، به چگونگی برآورد ریسک و بازده پرتفوی خواهیم پرداخت. برای تعیین یک پرتفوی کارا، لازم است بازده مورد انتظار و انحراف معیار بازده برای هر پرتفوی را مشخص کنیم. به همین منظور و برای محاسبۀ بازده مورد انتظار و انحراف معیار آن باید از مدل مارکویتز استفاده کنیم. مفروضات اساسی مارکویتز، مبنای مدل او را شکل میدهد. طبق مفروضات مارکویتز، سرمایهگذاران بازده را مطلوب دانسته و از ریسک گریزان هستند، به علاوه در تصمیمگیری منطقی عمل میکنند و تصمیمگیریهایی اتخاذ می کنند که باعث حداکثر کردن بازده مطلوب آنها میشود. بنابراین مطلوبیت سرمایهگذاران، تابعی است از بازده مورد انتظار و ریسک، که این دو عامل، پارامترهای اساسی تصمیمات مربوط به سرمایهگذاری هستند. در این مدل برای محاسبۀ بازده مورد انتظار و ریسک آن، معادلههایی ارائه شدهاست. پرتفویی که تشکیل میشود در طول چندین دوره نگهداری میشود. تئوری پرتفوی با وقایع مربوط به آینده و وقایع مورد انتظار در آینده سرو کار دارد. در صورتی که اگر بخواهیم تصمیمی را در خصوص پرتفوی و برای آینده اتخاذ کنیم باید از مقادیر مربوط به آینده استفاده کنیم. از طرف دیگر اگر بخواهیم عملکرد پرتفوی را برای دوره های قبل ارزیابی کنیم از مقادیر واقعی ریسک و بازده که مربوط به وقایع گذشته است استفاده میکنیم. تجزیه و تحلیل مارکویتز با به کارگیری مجموعهای از ورودیها باعث شناسایی پرتفوی کارا میشود، این ورودیها عبارتند از:
بازده مورد انتظار، E(R) ، برای هر اوراق بهاداری که مدنظر است.


برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید
رشته مدیریت همه موضوعات و گرایش ها : صنعتی ، دولتی ، MBA ، مالی ، بازاریابی (تبلیغات – برند – مصرف کننده -مشتری ،نظام کیفیت فراگیر ، بازرگانی بین الملل ، صادرات و واردات ، اجرایی ، کارآفرینی ، بیمه ، تحول ، فناوری اطلاعات ، مدیریت دانش ،استراتژیک ، سیستم های اطلاعاتی ، مدیریت منابع انسانی و افزایش بهره وری کارکنان سازمان

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

انحراف معیار بازده ها، SD(R)، به عنوان معیار ریسک هر یک از اوراق بهادار.
کوواریانس میان نرخ بازده اوراق بهادار (جونز، 1391، 156-157)
این روش برای اولین بار توسط هری مارکویتز به بازار سرمایه معرفی شد که این تحقیق توانست برای این دانشمند بزرگ در رشته ی اقتصاد جایزۀ نوبل را به ارمغان بیاورد. اعتقاد اثبات شده در این روش بر بهینه سازی ریسک و بازده از طریق چندگونه سازی سهام استوار گردیده است. در این روش به اثبات رسیده که تقسیم سرمایه به سهام مختلف و بررسی چگونگی ارتباط بین آنان میتوان بدون تعدیل بازده، ریسک را کاهش داد. به تعبیری دیگر مارکویتز معتقد است که بازده سبد سهام برابر بازده وزنی تک تک سهام می باشد اما ریسک سبد الزاماً برابر ریسک وزنی آحاد سهام داخل سبد نبوده و این موضوع ارتباط کاملی با همبستگی یا عدم همبستگی بازده سهام تک شرکتهای درون سبد با یکدیگر دارد. بر این اساس اگر به طور اتفاقی تعداد 10 سهام را از بازار انتخاب کنیم، مطمئناً ریسک این سبد از ریسک تک سهم های بازار کمتر خواهد بود. بر طبق تئوری مارکویتز بازده یک سبد سهام برابر میانگین وزنی تک تک سهام داخل سبد است. اما این موضوع در خصوص ریسک سهام یک سبد صادق نیست. اگر بتوانیم سبد سهامی تشکیل دهیم که بین تک تک سهمهای موجود در سبد کمترین ضریب همبستگی حاکم باشد در آن صورت میتوانیم مطمئن باشیم که ریسک سبد به طور یقین کمتر از وزن ریسک تک تک سهام تشکیل دهندۀ آن خواهد بود. برای بررسی دقیق این موضوع کوواریانس بین سهمهای یک سبد به صورت دو به دو محاسبه خواهند شد و ترکیبی به نظر مناسبتر خواهد رسید که تعداد کوواریانسهای منفی و مثبت آن دارای رابطهای منطقی باشند. در این مدل درصد تخصیص اجزای سرمایه به هر سهم دارای تأثیرات قابل توجهی خواهد بود. باور اینکه انتخاب تعداد سهام از صنایع مختلف الزاماً میتواند ما را به یک حاشیۀ امنیتی مناسب برساند، به طور قطع