مدح پیامبر ص در شعر شعرای عصر عباسی- قسمت ۱۸

کودک عبدالمطلب مدت پنج سال در قبیله بنی سعد به سر برد و رشد کرد در طی این مدت حلیمه او را دو یا سه بار پیش مادرش برد و آخرین بار او را به مادرش تحویل داد. نخستین بار هنگامی بود که دوران شیرخوارگی پیامبر (ص) پایان یافت ولی حلیمه با اصرار مجدداً پیامبر را برگرداند و علت اصرار حلیمه این بود که آن طفل باعث خیر و برکت او شده بود و شیوع بیماری وبا در مکه سبب شد تا آمنه (س) خواهش حلیمه را بپذیرد.[۲۲۵]
و اما داستان شق الصدر که سبب شد تا حلیمه او را به مادرش تحویل دهد.
حلیمه می گوید: پس از این که آن حضرت را با اصرار فراوان مجدداً از مادرش گرفتیم و به میان قبیله بازگرداندیم هنوز چند ماهی نگذشته بود که روزی او همانند هر روز که با یکی از فرزندانم در پشت خانه ما به همراه بزغاله ای رفته بودند، ناگهان فرزندم را دیدم که سراسیمه و دوان دوان به نزد ما آمده و گفت: برادر قریشی ما را دریابید که دو مرد سفیدپوش او را گرفته به زمین خواباندند و شکمش را بشکافتند. حلیمه گوید: من و شوهرم با عجله به سوی او رفتیم او را در برگرفته و به او گفتم: پسرجان چه پیش آمده؟ گفت: دو مرد سفیدپوش به نزد من آمده مرا خواباندند و شکمم را شکافته چیزی از آن بیرون آوردند که من ندانستم چیست. حلیمه گوید: پس از این جریان شوهرم به من گفت: ای حلیمه من می ترسم به این کودک آسیبی برسد بیا تا او را نزد کسانش ببریم بنابراین او را به نزد مادرش بردیم.[۲۲۶]
حدیثی از خود آن حضرت (ص) در این باره است که می گوید: «روزی با یکی از برادران رضاعی خود در پشت خانه بزغاله می چراندیم که ناگاه من دیدم دو مرد سفیدپوش به نزد من آمده و طشتی طلائی مملو از برف در دست دارند آنگاه مرا گرفته شکمم را شکافتند و قلبم را بیرون آورده و لخته سیاهی که در آن بود را بیرون آورده سپس قلبم را شستشو دادند و پاک کردند آن گاه یکی از آنها به دیگری گفت: او را با ۱۰ نفر از امتش موازنه کن و چون موازنه کردند من افزون شدم، گفت با ۱۰۰ نفر ازامتش موازنه کن و چون موازنه کردند باز من افزون شدم گفت: با ۱۰۰۰ کس از آنها موازنه کن و بر آنها هم افزون شدم. گفت: او را واگذار که به خدا اگر با تمامی امتش نیز موازنه کنی بر تمامی آنها فزونی یابد.[۲۲۷]
اینک به چند بیت در رابطه با این داستان اشاره می کنیم:
«وتری بغدادی» پیرامون این موضوع می گوید:

 

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت tinoz.ir مراجعه کنید.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

رَفیعُ العُلَی مَن شَقَّ جبریلُ صَدرَهُ وطَهَّرَهُ فَاَزدادَ طُهراً علی طُهرِ
رَؤوفٌ عَطُوفٌ أجمَلُ الخلقِ خِلقهً وَاعظمَهُم خُلقاً وَ مُنشَرِحُ الصَّدرِ[۲۲۸]

 

– بلند مرتبه ای که جبرئیل سینه اش را شکافت و (قلب) او را پاک کرد پس پاکی بر پاکی افزوده شد.
– مهربان، بخشنده و زیباترین خلق در آفرینش و برترین آنها در اخلاق و فراخ سینه ترین آنها.
«صرصری» می گوید:

 

 

 

 

 

 

 

وَ خصَّ بالعُمرِ النّامی الشَّریفِ لَهُ بالشَّرحِ صَدرٌ بِماءِ القُدسِ مَغسُولُ[۲۲۹]

 

– به خاطر عمر رشد یافته و زندگی شریفش مخصوص (یگانه) گردید و به واسطه شرح صدر سینه ای دارد که با آب قدسی شسته شده است.
۴-۱-۴-۳- سفر به شام و ملاقات با بحیرا
بعد از فوت آمنه (س) و عبدالمطلب (ع) کفالت محمد(ص) در حالی که هشت ساله بود را عمویش ابوطالب به عهده داشت و این وصیت عبدالمطلب به پسرش ابوطالب بود و او نیز با افتخار سرپرستی پیامبر (ص) را بر عهده گرفت و او را بی نهایت دوست داشت و شب و روز از او مراقبت می کرد.[۲۳۰] در سفر تجاری که کاروان قریش به سمت شام حرکت می کرد ابوطالب محمد(ص) را نیز با خود به این سفر برد این مسافرت محمد (ص) در ۱۲ سالگی از سفرهای فراموش نشدنی و پر سروصدا به شمار می رود. که در این سفر وی از نقطه «بصری» فراتر نرفت زیرا جریانی پیش آمد که تا حدی برنامه مسافرت ابوطالب را عوض کرد و تفصیل آن از این قرار است:
راهبی از فرقه سطوریان به نام «بحیرا» در صومعه مخصوصی در آن نقطه (بصری) به سر می برد و اطلاعات عمیقی از کتب عهدین داشت و از این نظر مورد احترام مسیحیان بود و گاهی کاروان های تجاری در مسیر خود در آن نقطه توقف می نمودند و از وی ملاقاتی به عمل می آوردند از حسن تصادف بحیرا با کاروان بازرگانی قریش روبه رو گردید.[۲۳۱]
بحیرا از بام صومعه خود دید که چون قافله قریش آمد همه درختان صحرا و سنگ ها به صدا درآمده بودند و می گفتند: «السلام علیک یا رسول الله» و تکه ابر سفیدی را دید که از میان قافله بر پیامبر (ص) سایه بسته بود و همان طور که قافله می آمد آن ابر نیز با پیامبر (ص) می آمد و چون قافله فرود آمدند پیامبر (ص) زیر درختی نشستند آن درخت شاخه هایش را بر پیامبر (ص) برگشود تا ایشان زیر سایه اش استراحت کنند.
بحیرا طعام فراوانی برای کاروانیان آماده نمود و پس از فراغت از طعام و پراکنده شدن قوم، بحیرا از پیامبر (ص) سوالاتی از احوال خواب و بیداری ایشان پرسید و پیامبر (ص) جواب دادند و بحیرا همه را موافق صفاتی دید که در کتاب خوانده بود سپس به پشت ایشان نگریست و خاتم نبوت را میان دو کتف بازوی او دید سپس به ابوطالب گفت: این طفل همان پیامبر موعود است که کتاب های آسمانی از نبوت جهانی و حکومت گسترده او خبر داده اند و او را خاتم پیامبران و سرور جهانیان معرفی کرده اند.
این همان پیامبری است که من نام او نام پدر و اصل و نسب او را در کتاب های دینی خوانده ام و احبار یهودی، راهبان نصاری و کهّان عرب ازقبل، خبر تولد او را داده اند و می دانم از کجا طلوع می کند و به چه نحو آیین او در جهان گسترش پیدا می کند و به ابوطالب گفت: او را به دیار خویش ببر و از یهودیان بر او بیمناک باش که به او آسیب می رسانند و ابوطالب را با شتاب به مکه بازگردانید.[۲۳۲]
«صرصری» در این باره چنین سروده است:

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مُصطَفی اللهِ ذی الجَلالِ مِنَ الخَلـ ـقه نَبِیٌّ له علینا الوَلاءُ
شَهِدَت بِالرسالََهِ الصُّحُفُ الأو لَی له و الغُوتُ والأسماءُ
ورَأی فَضلَهُ بَحیرا عیاناً و بِهِ قَبلُ بَشَّرَ الأنبیاءُ[۲۳۳]

 

– برگزیده خداوند، صاحب جلال و اکرام از آغاز خلقش پیامبری که بر ما سیادت و سروری دارد.
– پیامبری که به رسالتش کتب ادیان و آسمان ها شهادت داده اند.
– و بحیرا (راهب مسیحی) فضل و برتری اش را آشکارا دیده (و دانست که آن پیامبر موعود است)
بواسطه آن چه که انبیاء از قبل بشارت داده بودند.
۴-۱-۵- بعثت و دریافت وحی
از آنجا که شیعه خود را پیرو عترت و اهل بیت پیامبر می داند وبه حکم حدیث ثقلین گفتار پیشوایان خود را از هر نظر قطعی و صحیح می داند از این رو درباره تعیین روز مبعث پیامبر اسلام پیرو قولی شدند که از اهل بیت آن حضرت برای آنان به طور صحیح نقل شده است. فرزندان آن حضرت می گویند. «بزرگ خاندان ما در روز ۲۷ ماه رجب مبعوث گردید در حالی که چهلمین سال از زندگی خود را سپری می کرد»[۲۳۴].
مهمترین دلیلی که می تواند برای قول دیگر مدرک شمرده شود همان تصریح قرآن بر این که، آیات قرآن در ماه رمضان نازل گردیده است، می باشد از آن جا که روز بعثت روز آغاز وحی و نزول قرآن بوده است. بنابراین باید گفت: «روز بعثت در همان ماهی است که قرآن در آن ماه فرو فرستاده شده است و آن ماه رمضان است»
آیات زیر نشان دهنده نزول قرآن در ماه مبارک رمضان است:
الف) شَهرُ رمضانِ الّذی فیه القرآنٌ[۲۳۵]. ماه رمضان ماهی که در آن قرآن فرو فرستاده شده.
ب) انّا انزلناهُ فی لیله القدرِ[۲۳۶]. ما آن را در یک شب مبارک (شب قدر) فرو فرستاده ایم.
«محمد بن اسحاق» روایت می کند: «پیامبر (ص) هر سال یک ماه در غار حرا به سر می برد تا این که شبی از ماه مبارک رمضان خداوند او را به وسیله رسالتش گرامی داشت و پیامبر را وسیله رحمت بر بندگانش قرار داد. جبرئیل امین به دستور حق تعالی نزد پیامبر (ص) آمد و به ایشان فرمود: «إقرأ بِسمِ رَبَّکَ الذی خَلَق»[۲۳۷] بخوان به نام پروردگارت که جهان را آفرید.
شخص پیامبر(ص) حکایت می کند که جبرئیل با دیباچه ای که نوشته ای در آن بود بر ایشان وارد شد و گفت: «بخوان» و از آن جا که پیامبر (ص) امی و درس نخوانده بود گفت: من توانایی خواندن ندارم چه بخوانم؟ فرشته وحی او را سخت فشرد سپس درخواست خواندن کرد و همان جواب را شنید فرشته بار دیگر او را به شدت فشار داد و این عمل سه بار تکرار شد و پس از فشار سوم پیامبر (ص) احساس کرد که می تواند لوحی را که در دست فرشته است بخواند در این موقع آیات را که در حقیقت دیباچه کتاب سعادت بشر به شمار می رود، خواند. «إقرأ بِاسمِ رَبِّکَ الذی خَلقَ. خَلَقَ الانسانَ مِن علق. إقرء وَ ربُّکَ الأکرم. الذی عَلَّمَ بالقلم علّم الانسانَ ما لَم یعلَم»[۲۳۸] بخوان به نام پروردگارت که جهان را آفرید کسی که انسان را از خون بسته خلق کرد. بخوان و پروردگار تو گرامی است. آن که قلم را تعلیم داد و به آدمی آن چه را نمی دانست آموخت.
جبرئیل مأموریت خود را انجام داد و گفت: ای محمد تو پیامبر خدایی و من جبرئیلم. پیامبر(ص) پس از نزول وحی از کوه غار پایین آمد و به نزد همسرش (خدیجه) رهسپار شد و چون داخل خانه شد، از جمال او خانه منور شد. خدیجه گفت: ای محمد این چه نوری است که در تو مشاهده می کنم؟ پیامبر فرمود: « این نور پیغمبری است» و چون پیامبر خوابید از جانب خداوند به او ندا رسید «یا ایها المُدثِرُ قُم فأنذر و ربِّکَ فکبّر»[۲۳۹] ای رسولی که به لباس در پیچیده ای برخیز و مردم را خدا ترس گردان و خدا را به بزرگی و کبریایی یاد کن.
پس خداوند به او امر کرد که بعد از سه سال دعوت خود را آشکار کند. بنابراین رسول خدا با عزمی راسخ و ایمانی کامل برای انجام فرمان خدا قیام فرمود و به بالای کوه صفا رفت و مردم را تبشیرو انذار کرد و ایشان را به دین مبین و آموختن قرآن دعوت کرد.[۲۴۰]
در این قسمت به اشعاری که پیرامون رسالت پیامبر و اعجاب قرآن و کلام وحی سروده شده است اشاره می کنیم:
«صرصری» پیامبر (ص) را منتشر کننده دین اسلام و نابود کننده جهل و کفر می داند و در این باره می گوید:

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *