فقدان حمایت اجتماعی

مدل تاثیر مستقیم حمایت اجتماعی همچنین در قالب فرضیه ی دارایی ـ مزایا مطرح شده است. طبق این فرضیه فقدان حمایت اجتماعی فی نفسه زیان آور است واسترس زاست. فلمینگ باوم باذکر مطالعات گنز وفراید شواهدهای تاییدی برای این فرضیه ارائه می کند. (فلمینگ باوم 1984:25)
واکنش غم دراثر همسایگی: گنز فروپاشی محله ها درمعاقب برنامه های شهری که دراثر وسازی شهری انجام گرفت را مطالعه کرد. دراین مطالعه گنزدریافت که ساکنین قدیمی مناطقی که در اثر نوسازی شهری مجبور شدند که از محله های خود نقل مکان کنند دراثر ازدست دادن شبکه های وسیع حمایتی که در همسایگی های خود داشتند دچار واکنش غم شده بودند.
افسردگی دراثر ازدست دادن همسایگی: این فرآیند باتایید تحلیل گنز علاوه بر موافقت با واکنش غم سطوح افسردگی را گزارش می دهند که افراد تادوسال بعداز نقل مکان ازمحله قبلی خود به محله جدید در اثر ازدست دادن روابط همسایگی داشتند. افسردگی وواکنش غم در این دومطالعه فوق ناشی از فقدان همسایگی وروابط بادوستان است تا جنبه های همسایگی جدید. (قدسی، 54:1383)
بهره مندی از حمایت اجتماعی
مدل تاثیر غیرمستقسم یا فرضیه ضربه گیر:
مدل تاثیر غیرمستقیم یا فرضیه ضربه گیر، عنوان می کند حمایت اجتماعی عمدتاً هنگامی که سطح استرس بالاست برسلامت روان موثر است. طبق این مدل، حمایت اجتماعی افرادرا درمقابل اثرات بیماری زای رویدادهایی که فشارروانی را تشدید می کنند حفظ می کند. ازنظر کوهن و ویلس حمایت اجتماعی حدفاصل بین رویدادهای استرس زاو واکنش نسبت به آنها وارد عمل می شود وباعث تضعیف پاسخ نامناسب به استرس می شود. حمایت اجتماعی در این مدل تنها دربرابر استرس مزیت به حساب می آید. حمایت اجتماعی اثرات استرس زا را کاهش می دهد، اماهنگامی که استرس وجود ندارد، حمایت اجتماعی فاقدمزیت است. فقدان حمایت همانطور که مدل تاثیر مستقیم فقدان آنرا برای سلامت روانی آسیب زا درنظر می گیرد، لذاتحت شرایط استرس بالا وحمایت کم، آسیب وپریشانی روانی افزایش می یابد تاتحت شرایط استرس بالا وحمایت زیاد. (صادقی ، 48:1387)
کوهن ومک کیدونوع فرضیه ضربه گیر را مطرح می کنند، قوی وضعیف. نوع قوی فرضیه ضربه گیر
آسیب شناسی روانی شدید رابرای اشخاص پیش بینی می کند که سطوح بالایی از استرس را تجربه می کنند اما از سطوح پایین حمایت اجتماعی برخوردارند. دراینجا آسیب روانی برای اشخاصی که دارای سطوح بالای حمایت هستند نسبتاً پایین است. نوع ضعیف فرضیه ضربه گیر پیش بینی می کند وقتی که استرس افزایش می یابد آسیب ممکن است همچنین میان افراد دارای بالای حمایت اجتماعی هم افزایش یابد اما میزان این افزایش باید کمتر از افرادی باشد که دارای سطوح حمایت اجتماعی کمتری هستند. (قدسی، 74:1383)به اعتقاد لیبرمن 1988 ازنظرتئوریکی، منابع اجتماعی می توانند هم بروقوع وهم بر اثرات استرس به شیوه های زیرتاثیر بگذارد:
کاهش احتمال وقوع موقعیت های استرس زا
تسکین یا اصلاح استرس دراثر تغییر ادراک فرد ازواقعه به جهت تعامل بادیگران مهم
تغییر رابطه بین اهمیت واقعه واسترس ایجادشده توسط آن
نفوذ برراهبردهای مقابله ای دراصلاح رابطه بین واقعه استرس زا واثرآن
به حداقل رساندن تاثیر وقایع استرس زا برعزت نفس واحساس تسلط شخصی
تاثیرگذاری مستقیم برسطح سازگاری
مدل سلسله مراتب جبرانی:
این مدل عنوان می کند که تامین حمایت اجتماعی مبتنی بر اولویت واهمیت روابطی است که افراد بایکدیگر دارند. (کانتور 1979:435) روابط اولیه به لحاظ اهمیت واولویتی که دارند ایده آل ترین نوع رابطه ی حمایتی برای طیف وسیعی از حمایت هایی است که طرفین رابطه می توانند برای هم فراهم کنند. در غیاب روابط اولیه مثل رابطه با همسر، فرزند، روابط مرتبه پایین تر مثل دوستی می توانند جانشین جبرانی روابط اولیه شوند. این مدل پیوندهای اولیه را حالتهای مرجع برای حمایت اجتماعی به حساب می آورند. وقتی که افراد فاقد این نوع پیوندها باشند، پیوندهای مرتبه بعدی را جایگزین آنها می کنند. ازاینرو طبق این مدل اولاً پیوندها به لحاظ شدت رابطه وحمایت حاصل از آن دارای اهمیت سلسله مراتبی هستند؛ لذاروابط به دودسته روابط اولیه وروابط وروابط مرتبه پایین تر تقسیم می شوند، ثانیاً درصورت فقدان یا عدم دسترسی به روابط اولیه، فرد روابط مرتبه پایین تر را برای جبران آن به کار می برد.
مدل تخصیص وظیفه:
این مدل عنوان می کند که هرنوع رابطه نوع خاصی حمایت است. شبکه های حمایتی هرکدام بنا به نوع رابطه ای که پیرامون آن رابطه تشکیل می شود حمایتهای خاص را به همراه دارد. از اینرو وظایفی که به نزدیکی صمیمانه نیاز دارد احتمال زیادی دارد که توسط کسی انجام شود که نزدیکترین شخص به فرد است مثل همسرکه وظایف روزانه خانه را انجام می دهد.. حال آنکه حمایتی که مبتنی بر مصاحبت است احتمال بیشتری دارد توسط کسی برآورده شود که با اودوست هستیم؛ دراینجا رابطه ی همسری دربرگیرنده
انجام خدمات خانگی است ورابطه دوستی حامل پشتیبانی ومصاحبت است. نظریه پردازان این مدل اعتقاد دارند که هر رابطه ای نوع خاصی از حمایت را بدنبال دارد. شبکه های حمایتی فرد هرکدام بنابرنوع رابطه ای که پیرامون آن رابطه تشکیل شده اند؛ جمایت ویژه ای را برای فرد فراهم می نماید. (لیتواک 1985)
این مدل درمقابل مدل سلسله مراتبی که به پیوندهای اولیه درتامین حمایت اهمیت می دهد عنوان می کند برخی از روابط نسبت به روابط دیگر برای بر
آوردن نیازهای حمایتی مناسب تر هستند. دراین مدل پیش بینی اینکه چه کسی احتمال بیشتری دارد که تامین کننده حمایت باشد، نوع ونیز مشخصات پیوند در نظرگرفته می شود. (قدسی، 54:1383)
مدل همچینی مناسب استرس وحمایت اجتماعی:
این ایده که نوع حمایت نیاز دارد که متناسب با زمینه ونوع استرس تجربه شده باشد، توسط کاترونا وهمکاران اومورد توجه قرار گرفته است. هرنوع حمایتی با هرنوع استرس همخوانی ندارد. استرس های
نامتناسب با نیازهای حمایتی که طلب می کند می باید با حمایتهای متناسب با آنها همخوانی داشته باشند.
کاترونا در مدل همچینی متناسب استرس باحمایت اجتماعی منحصراً به مشخصات استرس به عنوان تعیین کننده مناسب ترین نوع حمایت توجه می کند. ازنظر کاترونا بهترین خصیصه مورد نظر درارتباط بین استرس وحمایت اجتماعی قابلیت کنترل رویداد یا موقعیت های استرس زا است. کاترونا وشور به لحاظ قابلیت استرس دونوع استرس را مشخص می کنند: استرس قابل کنترل، استرس غیرقابل کنترل