فعالیت های اجتماعی

برای اشمیت در این نگره مدرن، سیاست همیشه بر نظام اعتقادی استوار است؛ یعنی قدرت مقدس است. لذا بدنه قدرت از هر هنجار و قاعده اجتماعی خود را مستثنی می کند. بدیهی است «ایده سیاسی _اعتقادی اشمیت درباره سیاست مطلق که حاکمیت را بالاتر از هر شکل دیگری از قدرت همچون تنها منبع مشروعیت مطرح می کند، درک مدرنی از حاکمیت برای شکلی مرتبط با ایدئولوژی فاشیستی توسعه می دهد» (نگری، 1387: 382).
ساحت دوم
ساحت دوم از اندیشیدن به امر سیاسی به مثابه تبیین علمی به نظریه های اجتماعی کلاسیک سده نوزدهم نزدیک است. برای این نظریه پردازان علمی بودن سیاست موضوع فیزیک اجتماعی اثباتی را به میان می کشد. چرخه اجتماعی همچون جریان مداوم فعالیت های متنوعی است که باعث می شود تعداد معدودی از اشیای با ارزش روی زمینی از تأثیرات متقابل به افرادی داده یا از آنها گرفته شود و بالاترین علاقه آنها نیز میل به تخصیص دادن اشیا به خود و تمتع از آن است. هر چند دامنه کمّی اشیا وسیع است، به گونه ای که از کالاهای مادی تا انتزاعی چون قدرت و حق برخورداری از تمکین و اطاعت دیگران را شامل می شود، اما این هم واقعیت دارد که اشیا دچار محدودیت کیفی از لحاظ قدرت توزیع بین یکی با دیگری است. در اینجا تنها اقتدار دولت کارساز است. این وجه از علم سیاست تجربه گرا و اثباتی از دهه 1950 به دپارتمان های علوم سیاسی آمریکا و اروپا راه یافت و در آراء امثال رابرت دال، گابریل آلموند، سیدنی وربا، مارتین لیپست، پارسونز و دیوید ایستون تجلی بارزی یافت.
ایستون به وسیله چارچوب سیستمی خود کوشید تا دانشمندان علم سیاست را با شیوه های تحلیل روابط متقابل پیچیده در زندگی سیاسی آشنا کند. چارچوب او نشانگر تلاشی برای سازماندهی داده های سیاسی بر اساس یک نظام مفهومی منسجم است و به همین دلیل اصولاً علاقه مند به کل سیستم سیاسی و نه اجزای آن بود (قزلسفلی، 1390:158).
به این ترتیب در دو ساحت ذکر شده از اندیشیدن در باب هویت سیاست مدرن، همه چیز حول مرکزیت دولت است و سیاست امری قدسی است. با این همه، ساحت های دوگانه فوق در عصر مدرن هر یک نظری از سیاست را مشغله ی دائم قرار دادند. در گفتمان ایستون سیاست امری درون گرا شد؛ به عبارت دیگر ابتدا به ساکن به علایق و منافع داخلی سازمان های سیاسی توجه می کند. در مقابل، کارل اشمیت ماهیت سیاست را امری برون گرا می دانست و معتقد بود که علایق خارجی، یعنی آنچه سیاست به عنوان «ما» در برابر «دیگران» فهمیده می شود بر هر چیزی اولویت دارد. در حالی که ایستون تخصیص ارزش ها را در شرایط خاصی بر اساس تنگنایی بودن آن مد نظر داشت؛ برای اشمیت این مهم در اصطلاح «خطر» معنا می یافت. سوم اینکه ایستون چیزی را مطرح می کرد که شاید بتوان آن را رویکرد اقتصادی به سیاست تفسیر کرد. در حالی که برای اشمیت تنها عملکرد سیاست، حفظ امنیت و تمامیت مجموعه بود و این افراد تا زمانی که عضو مجموعه بودند اهمیت و امنیت می یافتند.
1 – 2 سیاست در برابر امر سیاسی
مسئله کلی این است که هر کسی که در رشته ی علوم سیاسی به مطالعه پرداخته است، در بیشتر مواقع در برابر مقوله ی کلیشه ای کلمه سیاست به ویژه مقولاتی چون حکومت، دولت، احزاب، پارلمان برخورد کرده است. همانطور که اشاره شد در باب سیاست سه تعریف وجود دارد. در تعریف نخست سیاست عبارت است از آنچه که به حکومت، صاحبان قدرت و زور تعلق دارد. در مقابل این تعریف کلاسیک از سیاست، تعریف دوم سیاست را تحت تأثیر علوم تجربی قرار می دهد که در آن سیاست عبارت است از آنچه در مجموعه های عمومی جریان دارد. در تعریف سوم از سیاست که تعریفی لیبرالی است، سیاست تمایز بین جامعه و دولت می باشد.
در این میان قدرت نهایتاً یا در دست حکومت است و یا در مجموعه های عمومی بین احزاب و گروه ها در گردش است. تعبیر از قدرت در اینجا نحیف بوده و به حوزه ی خصوصی و حاشیه جامعه توجه نمی کند؛ چرا که در مطالعه سیاست، تعبیر بیشتر به سمت مطالعه ی نظام سیاسی بوده است. به عبارتی کار علوم سیاسی و نظریه پردازی سیاست مطالعه ی نظام سیاسی بوده است و به قول منتقدین، مطالعات سیاسی به جای کل سیاست، نظام سیاسی را مدنظر قرار داده اند. این نوع توجه به سیاست به صورت توجه به یک عرصه می باشد.
در توجه به سیاست به صورت یک عرصه، دغدغه ی سیاست نهادها بوده و گفته می شود که علوم سیاسی برای تعریف نهادها آمده است. در حالی که یک تعبیر از تحول سیاست و حکومت در قرن بیستم آن است که قرن گذشته شاهد اوج روندی بود که طی آن جهان نه به یک نظام سیاسی، بلکه به یک فرایندی تبدیل شد که در آن دیگر بازیگر مستقل و خودمختاری وجود ندارد. در این فرایند، همه دولت ها و جنبش های سیاسی در سیاست جهانی بهم می آمیزند و در داخل آن درجات مختلف وابستگی و یا استقلال از خود نشان می دهند (کاظمی، 1381: 44).
بطور کلی بحث درباره «چیستی سیاست» از یونان تا زمان انقلاب فرانسه (1789) همواره در معرض تضادها و سوء تفاهم ها بوده است، اینکه آیا سیاست فعالیتی محدود به حفظ یا کسب قدرت در داخل حکومت است، یا در گستره جامعه، خانواده ها، مدارس و محل کار تبلور می یابد، اینکه عرصه تمایز خشونت آمیز «خود» و «دیگران» است و اینکه سیاست چه وقت، چگونه و کجا و در مورد چه کسانی رخ می دهد، همه پرسش هایی جدی در «امرسیاسی» بوده است. امر سیاسی یادآور این مهم است که سیاست عرصه تضادهاست: کدام تضاد عین سیاست است؟ یا چه شکل هایی از حل تضاد را می توان سیاسی معرفی کرد؟ این پرسش ها و پاره ای د
غدغه های مهم دیگری که از گذشته تا کنون در زراد خانه تصمیم گیری سیاست مداران بوده وتحلیلگران آکادمیک نیز به شکل وسیعی با آن برخورد داشته اند، شاید به واسطه دلایلی باشد که اغلب نظریه پردازان به درستی روی آن انگشت گذاشته اند، یعنی اینکه سیاست زمان درازی با نهادهای رسمی حکومت و با فعالیت های درونی آن همراه بوده است. در اینجا سیاست به مثابه هنر حکومت کردن است. یعنی اعمال کنترل در داخل جامعه از راه گرفتن تصمیمات جمعی. یا به تعبیر آکادمیک «یعنی همه آنچه به دولت یا دولت ها مربوط است» (هی وود، 1386: 83). در عین حال سیاست با زندگی عمومی و فعالیت های اجتماعی پیوند داشته است. از آنجا که به تعبیر ارسطو، انسان طبعا حیوانی سیاسی است، پس سیاست در اجتماع تجلی واقعی می یابد. سیاست فعالیتی است برای حفظ نظم عمومی و سرانجام اینکه سیاست در گستره زمانی همواره درگیر و دستخوش تغییر قدرت و ثروت بوده است. در اینجا سیاست از عنصر کمیابی ظهور می کند، بنابراین سیاست هر شکلی از فعالیت است که طی فرآیندهای مختلف برخوردها و تضادها اجتناب ناپذیر می شود. بخش عمده ای از تعاریف رادیکال، چپ یا انتقادی در مورد سیاست از زمان انتشار کتاب مانیفیست کمونیست (1848) تا نظریه های پسا ساخت گرایی چون ژاک دریدا، فوکو و اخیراً ژاک رانسیر و شانتال موفه در کار بوده است. برای این دسته از متفکران، سیاست به معنای واقعی از انقلاب فرانسه پدیدار شده است. به عقیده این متفکران در دهه های اخیر ما شاهد گذار از سیاست به امر سیاسی هستیم. طبق این پیش فرض، سیاست از مقوله همگن ـ سیاست که متناظر با نوعی فضای اجتماعی همگن یا ساختاری اندام وار یا نوعی فضای بسته سنتی است، فاصله گرفته و عرصه واقعیت را با جنبش های سیاسی، انقلاب ها و نزاع ها از نو ترسیم می کند. پس در اینجا سیاست هرگز آن معنای محدود و متعارف و لغت نامه ای را به مثابه آنچه دولت انجام می دهد، ندارد. سیاست همانا حیات اجتماعی، زندگی روزمره در جامعه ای است که ما در آن به شکل گسترده مشارکت داریم و به اشکالی در آن اعمال قدرت هم جریان می یابد. سیاست تا هنگام انقلاب فرانسه، تا پیش از تولد واقعی «شهروند»، مسئله همانا مسئله محارم درباری یا حتی مسئله مشاوران مخفی بوده اما از لحظه ای که شهروندی به وجود آمد، سیاست و سیاسی اندیشیدن هم ممکن شد. پس «امر سیاسی» ساحت جدلی است که همواره به صورت عینی سازنده جوامع بشری، نهادها، نمادها و تجلی های تمدنی ـ فرهنگی ایشان شده است.
پس اگر سیاست را به صورت یک فرایند در نظر داشته باشیم زمینه برای پرداختن به حواشی سیاست فراهم می شود. تغییری که در نتیجه فرایند جهانی شدن رخ داد و واژه ی «امر سیاسی» را همزمان برای بررسی سیاست به صورت یک فرایند وارد مطالعات علوم سیاسی کرد و در همین نگرش جدید به سیاست، سیاست را مجموعه خاکریزهایی می دانند که در همه جا هست؛ نه فقط در عرصه ی حکومت و عرصه ی عمومی، بلکه در حاشیه ها نیز می توان سراغ آن را گرفت.
از یاد نبریم این گفتمان جدید می پذیرد محتوا و سبک سیاست به مثابه «امر سیاسی» ذاتاً در حال تغییر و تحول است، به گونه ای که در نیمه سده بعد ممکن است متن و محتوای عصر ما قابل شناخت نباشد اما این به معنای بی نیازی از اندیشیدن به سیاست نخواهد بود.
فصل دوم
تبدیل جامعه ی مدنی به جامعه ی مدنی جهانی
این فصل به بحث مهم جامعه ی مدنی اختصاص پیدا کرده که یکی از مهمترین بحث های جهانی شدن در مطالعات علوم سیاسی می باشد. این فصل بر آن است تا نشان دهد پدیده ی جدیدی تحت عنوان «جامعه ی مدنی جهانی» در سطحی گسترده و عمیق در حال تکوین و توسعه است. به همین منظور در ابتدا ضمن بررسی ایده ی جامعه ی مدنی به تغییر معنای جامعه ی مدنی پرداخته و در ادامه با اشاره به بحث احیاء جامعه ی مدنی به بحث جامعه ی مدنی جهانی پرداخته و در نهایت به نظریه ی جامعه ی مدنی جهانی و شرایط بین المللی موجود می پردازد.
2 – 1 ایده جامعه ی مدنی
ارنست گلنر معتقد است: «جامعه ی مدنی، قبل از همه بخشی از جامعه ای است که در آن دولت وجود ندارد، بلکه دولت یک امر فرعی و طفیلی است». از میان اندیشه های متفاوت اروپایی درباره جوامع مدنی دو نظریه مفهومی ارایه گردیده است. اولین نظر در سنت هابس و پوفندورف بر آن است که ماهیت خصمانه ی بشری که درون و بین ملتها در حالت طبیعی سازماندهی شده، مستلزم این است که دولت به منظور نیل به یک جامعه ی مدنی بر مخاصمات طبیعی و خودپسندانه ی شهروندانش نظارت داشته باشد تا در آن جامعه افراد بتوانند آزادانه به تشکیل اجتماعات مبادرت ورزند و مبادلات و معاملات تجاری، کالایی و اندیشه ای داشته باشند. همچنین اعتقادات متعارض را تحمل کنند و نسبت به آنها شکیبایی به خرج دهند. دومین مفهوم برجسته از جامعه ی مدنی اندیشه ی لاک بود که در یک اثر سکولار، حتی رواقی، به وسیله بنیانگذاران روشنگری اسکاتلندی همچون هاچسون بازاندیشی و احیاء شد. این جهت گیری اندیشه ای، سنت باستانی قابل استناد از یونانی ها تا سیسرو را منعکس می کرد که برابری و تساوی شهروندان براساس قانون، محور جامعه ی مدنی بود (کریستنسن، 1377: 4). اینکه همه اشخاص سزاوار و شایسته ی جامعه ی مدنی اند، پذیرفته شده بود. جامعه ای که برای تضمین حکومت قابل دسترس مردم به منظور تأمین خدمات عمومی و مشترک و آن گونه که اخیراً مدیسون اضافه کرده، برای جلوگیری از انحراف و فساد قدرت ناشی از دروغ و تزویر یا منفعت طلبی، ضروری می نماید.
2 – 2 تغییر معنای جامعه ی مدنی
جا
معه ی مدنی مفهومی مدرن است اگر چه همچون همه ایده ها و نظریه های بزرگ سیاسی به ارسطو بر می گردد. در نزد متفکران متقدّم تفاوتی بین جامعه مدنی و دولت وجود نداشت و جامعه مدنی ویژگی دولت هایی بود که مبتنی بر قرارداد اجتماعی بودند و دولت های آنها بر اساس قانون و اصول برابر بین شهروندان و حتی قانونگذار بنا شده بود و قرارداد اجتماعی موافقت نامه ای بود بین اعضای افراد و اجتماع.
این مفهوم که جامعه ی مدنی مستقل از دولت است و با آن فاصله دارد تا قرن نوزدهم قابل فهم نبود. برای اولین بار هگل بود که جامعه ی مدنی را واسطه بین حیطه ی خصوصی خانواده ها و دولتی که افراد آن عضو نهادها و مؤسساتی هستند که قادرند خود را با اعضا جهانی سازگار کنند تعریف نمود. برای هگل جامعه ی مدنی هنگامی دست یافتنی بود که حیطه و قلمرو عرصه خصوصی افراد با هر خصوصیات و استعداد و احساسات جهت رشد و نمو شخص حفظ شود (Comaroff, 1999: 3). بدینسان تعریف هگل از جامعه ی مدنی شامل اقتصاد هم می شد و توسط مارکس و انگلس پیگیری شد. تعریف جدیدتری از جامعه ی مدنی در قرن بیستم به منصه ظهور رسید که از محدوده ی تنگ خانواده و دولت فراتر می رفت و حوزه های فرهنگ و ایدئولوژی و مناظره های سیاسی را در بر می گرفت.
تغییر معانی جامعه ی مدنی بیانگر آن است که راه های مختلف و دوره های مختلف موّلد تعاریف مختلفی هستند اما بر اساس تعریف ما جامعه ی مدنی فرایندی است مبتنی بر بحث و جدل یا توافق افراد با مراکز سیاسی و اقتصادی و … . همچنین تشکیل آزادانه تشکل ها، احزاب و اتحادیه هایی که افراد قادر به فعالیت آشکار و آزاد باشند. بنابراین در دوره مدرن هدف اساسی از جامعه ی مدنی تأمین حقوق مدنی و آزادی و رهایی از ترس بود. به همین دلیل جامعه ی مدنی به معنای جایگزینی قانون به جای اجبار فیزیکی تعبیر می شد. در قرن نوزدهم جامعه ی مدنی با طبقه بورژوازی مرتبط بود و در قرن بیستم با حرکت های کارگری و بحث اقتصاد و آزادی اجتماعی، از اینرو جامعه ی مدنی آینده ی خوبی نداشت. نه تنها همه ی این تعاریف یک هسته مشترک از معنا داشت بلکه همه ی تصورات آنها درباره ی جامعه ی مدنی بیشتر به مثابه یک پیمان داخلی و منطقه ای و غیر قابل تفکیک از دولت محلی بود.
2 – 3 احیاء جامعه ی مدنی (بازتعریف جامعه مدنی)