فعالیت های اجتماعی

مفهوم مشارکت
مفهوم مشارکت قدمتی به درازی تاریخ زندگی اجتماعی بشر دارد که در طول حیات طولانی خود روند تکامل و دگرگونی را پشت سر گذاشته و به اقتضای شرایط زمانی و مکانی خود تعاریف مختلفی بر خود دیده است.
از زمان ارسطو تا جان دیویی، بسیاری از فلاسفه اجتماعی، مشارکت مردمی را همچون منبعی از انرژی خلاق و حیاتی، و ابزاری برای مقابله در برابر حکومت های ستمگر دانسته اند و از آن به عنوان وجه قانونی خرد جمعی تجلیل کرده اند. به اعتقاد ایشان درگیر ساختن تعداد زیادی از مردم در امور جامعه، ثبات و نظم را افزایش می دهد. زیرا هنگامی که افراد فرصت اظهار علایق و خواسته های خود را دارند، خیر و مصلحت اکثریت تأمین می شود. در همین چهارچوب، محاسن و منافع بسیاری برای مشارکت گسترده مردم در امور اجتماعی ذکر شده است.
کائوتری اعتقاد دارد که مشارکت به قدمت تاریخ بشری پیشینه دارد، چرا که نظر و عمل مشارکت در بطن هر جامعه و در مفاهیمی چون دلبستگی، اتحاد، همکاری، انجمن و مانند آنها نهفته است. از قدیم شالوده پیدایش اجتماعی، انسان شناختی نوع بشر تلقی شده است.(کائوتری، 1379: 4).
به نظر هال تعارض بین دیدگاه های عمل گرایانه و دیدگاه های عمدتاً فلسفی از مشارکت موجب شده که مفهوم مشارکت تبدیل به یک مفهوم چند وجهی شود و در طی زمان با معنای متفاوتی هویدا می شود.(ازکیا و غفاری، 1380 : 183)، به دلیل همین پیچیدگی است که تعریف واحدی از مفهوم مشارکت نمی توان یافت که همه صاحبنظران روی آن توافق داشته باشند. لذا تعاریف گوناگونی از مشارکت در حوزه های مختلف علوم انسانی وجود دارد که به ذکر تعدادی از آنها مبادرت خواهیم کرد:
آلن بیرو می گوید:”مشارکت به معنای سهمی در چیزی یافتن و از آن سود بردن و یا در گروهی شرکت جستن و بنابراین با آن همکاری داشتن است، به همین جهت از دیدگاه جامعه شناسی باید بین مشارکت به عنوان حالت یا وضع(امر شرکت کردن) و مشارکت به عنوان عمل و تعهد(عمل مشارکت) تمیز قائل شد. مشارکت در معنای اول از تعلق به گروهی خاص و داشتن سهمی در هستی آن خبر می دهد و در معنای دوم داشتن شرکتی فعالانه در گروه را می رساند و به فعالیت های اجتماعی انجام شده نظر دارد. مشارکت می تواند اشکال و درجات گوناگونی یابد نظیر همکاری، همبستگی، انطباق، سازگاری، پذیرش، انقیاد و شیفتگی، ایفای نقش های اجتماعی و انجام وظایفی که با این نقش ها ملازمت دارند، مبین مشارکت معمولی و ارتجاعی گونه، در حیات اجتماعی است”.(بیرو، 1370: 257).
پارکر”مشارکت را به مثابه عملی معطوف به خود شکوفایی، حامی تکثرگرایی در جوامع توده ای، کاتالیزور انسجام گروهی، جانشینی برای پیوندهای سست شده خانواده و کلیسا، عاملی برای اجتماعی شدن سیاسی و تعیین کننده نظام اعتقادی و یک هدف برای تغییر اجتماعی محسوب کرده است”(پارکر، 1983:864)
شومنکر می گوید:”مشارکت، درگیری ذهنی و عاطفی اشخاص در موقعیت های گروهی است که آنان را بر می انگیزد تا برای دستیابی به هدف های گروهی همدیگر را یاری دهند و در مسئولیت کار شریک شوند.”
مشارکت عبارت است از ایجاد نوعی احساس همبستگی و تعلق و تلاش جمعی میان افراد یک جامعه به منظور نیل به یک نظام عادلانه اجتماعی.(سپهری، 211:1372).
“تمایل به مشارکت اجتماعی- سیاسی به معنی فعالیت های اداری و داوطلبانه ای است که از طریق آنها، اعضای یک جامعه در امور محله، شهر و روستای خود شرکت می کنند و به صورت مستقیم یا غیر مستقیم در شکل دادن حیات اجتماعی و سیاسی سهیم می شوند”.(محسنی تبریزی؛ 1375: 92).
رحمان مشارکت مردمی را تلاش گروهی از افراد در چهار چوب سازمانی می داند که اعضای آن با در نظر گرفتن منابع در صدد دسترسی به اهداف خود هستند. او مشارکت را در بر گیرنده مصادیق زیر می داند:
اولاً مشارکت فعالیت سازمان یافته گروهی از افراد یکپارچه و منسجم است؛
دوماً افراد آن به انجام کنش جمعی مبادرت می کنند؛
سوماً در تأمل و تعمق مستقیم با امور و فعالیتی خاص هستند؛
و آخر اینکه بر فرآیند مشارکت خود نظارت دارند.(150: 1993؛ Rahman).
“نظریه پردازان معاصر معتقدند که از طریق ایجاد احزاب، سازمان ها، سندیکاها، انجمن ها و نظایر آن می توانند ضمن تجمیع خواسته ها، تضادهای منتشره و افسار گسیخته در سطوح مختلف جامعه را نظم داده و بر آن نظارت کرد”.(محسنی تبریزی،1375 :104).
فرنچ جامعه شناس فرانسوی معتقد است:”مشارکت جریانی است که طی آن دو گروه یا بیشتر در ایجاد طرح ها، خط مشی ها و تصمیم گیری های معینی بر یکدیگر تأثیر متقابل دارند. این اثر فقط به تصمیم هایی محدود می شود که در تصمیم گیرندگان و آنچه آنان ارائه می دهند، تأثیرهای آتی داشته باشد.”(قاسمی پویا، 1380: 17).
میسرا نیز در تعریف خود از مشارکت اعتقاد دارد که مشارکت”عبارت است از رشد توانایی های اساسی بشر که از جمله شأن و منزلت انسانی و مسئول ساختن بشر در باروری نیروی تصمیم گیری و عمل به نحوی که سنجیده و از روی فکر باشد. او مشارکت را پدیده ای می داند که دارای چهار بعد صیانت نفس، درک نفس، قدرت تصمیم و تسلط بر نفس است”(حامد مقدم، 1373: 288).
برخی دیگر از صاحبنظران مشارکت را دقیق تر و با مولفه های صریح تعریف کرده اند.”مشارکت عملی آگاهانه، داوطلبانه و ارادی و اثر گذار است”.(پناهی، 1381: 14).
کنش مشارکتی از طریق سه شاخص محوری از کنش غیر مشارکتی، که گاه از آن به عنوان ارکان مشارکت زیاد می شود، تفکیک شده است”الف: داوطلبانه که بر وجود عنصر اختیار در کنش مشارکتی اشاره دارد. آگاهانه ب
ود، یعنی کنشگر نسبت به موضوع اطلاع و شناخت داشته باشد. ج: مسئولیت پذیری در برابر کنش و آثار مرتبط با آن”(سعیدی، 1382: 10).
پیران به ویژگی آگاهی فرد مشارکت کننده اشاره کرده را در کنار هم جهت بودن و هدفمند بودن لازمه مشارکت می داند و می نویسد: در بحث از مشارکت، هدفمند بودن فعالیت جمعی را باید از وجه مشترک دیگری که آگاهی افراد مشارکت کننده می باشد، یاد کرد. با پذیرش آگاهی به عنوان یکی از عناصر مستلزم در مفهوم مشارکت معلوم می گردد که فرآیند مشارکت جریانی است ارادی و شکل گیری و راه افتادن آن امری آزادانه می باشد. وی مشارکت اجباری که در آن ویژگی آزادی غایب است را با نفس مشارکت فعال در تناقض می داند و مشارکت فعال(آزادانه) را در مقابل مشارکت منفعل(اجباری) بر می گزیند و برای مشارکت فعال دو خصیصه قائل است:
1.مشارکتی که از متن جامعه می جوشد و به مشارکت از پایین معروف است.
2. مشارکت فعال، مشارکتی است نامحدود که تمامی عرصه های سیاسی را در بر می گیرد.(پیران، 1375: 28).
برخی دیگر مشارکت را شرکت فعالانه انسان ها در حیات سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و به طور کلی تمامی ابعاد حیات می دانند. از این رو تشویق به مشارکت و تسهیل در فرایند تحقیق آن همواره مورد توجه برنامه ریزان و مصلحان اجتماعی بوده است.(ساروخانی، 1375: 568).
مشارکت در واقع نوعی رفتار اجتماعی، مبتنی بر اعتقاد و منافع شخصی یا گروهی است. مشارکت عبارت است از میزان دخالت اعضای نظام در فرآیند تصمیم گیری. در حقیقت جوهر مشارکت، منابع مشترک گروه در جامعه و منافع مشترک فرد در گروه است.(لهسایی زاده،42:1383).