عمر بن عبدالعزیز

نقش دوره‌ی صحابه در تاریخ فقه:
الف) جمع قرآن: اهل سنّت به استناد پاره ای از احادیث، جمع قرآن را از وقایع این عصر می‌دانند و بر این عقیده اند که قرآن در زمان پیامبر(ص) به تدریج نازل می‌شد و پیامبر نیز آن‌ها را به صورت تدریجی به مردم تبلیغ می‌فرمود و مردم برخی از آن‌ها را حفظ می‌کردند و گروهی از جمله کُتّاب وحی آن‌ها را می‌نوشتند و پیامبر اکرم(ص)ترتیب آیات را از لحاظ سوره و آیه به آگاهی آنان می‌رساند، ولی تا زمانی که آن حضرت حیات داشتند کسی به جمع این صفحات و تبدیل آن‌ها به یک مصحف اقدام نکرد. در زمان عثمان یک نسخه‌ی کامل از قرآن مجید فراهم شد و از روی آن چند نسخه استنساخ نموده و به شهرهای مهم اسلامی‌گسیل شد و عثمان دستور داد هر نسخه ی دیگر را، خواه کامل یا ناقص، بسوزانند. به اعتقاد مرحوم آیت اللّه خوئی سخن فوق نادرست است. به اعتقاد ایشان و بر اساس روایات، جمع قرآن در زمان خود پیامبر(ص)انجام شده است و به علاوه، با حدیث ثقلین که از طریق فریقین نقل شده منافات دارد؛ چه در آن قرآن به لفظ «کتاب» تعبیر شده است. هم چنین در قرآن هم از خود قرآن به «کتاب» تعبیر شده است: (ذَلِکَ الکِتابُ لاَ رَیب فیهِ)(بقره، آیه2) به علاوه تحدّی قرآن به یک سوره و یا ده سوره و مانند خود قرآن، دلیلی است بر اینکه سور قرآنی از آغاز از هم متمایز بوده، به گونه ای که حتّی بین مشرکان و اهل کتاب هم انتشار داشته است) پیشین).
ب)محدودیت نقل حدیث: در دوره‌ی خلفای راشدین و حتّی پس از آن، مردم از نقل احادیث پیامبر اکرم(ص) منع شدند. این عمل در پوشش حفظ کلام الله مجید انجام می‌شد (‏دورانت، 1378، ج7، ص 36).
ج) بنیان ادلّه‌ی اربعه: در این دوره بنیان ادلّه‌ی اربعه (کتاب، سنّت، اجماع و رأی) برای استنباط احکام نهاده شد. اگر حکم مسئله ای را از کتاب و سنّت به دست می‌آوردند به آن عمل می‌کردند، در غیر این صورت به استشاره (اجماع) و یا «رأی» مفتی مراجعه می‌کردند.
4-4-2) دوره‌ی دوّم عصر تابعان:
این دوره، گرچه به اعتباری از اواخر قرن نخست هجرت شروع می‌گردد، ولی به دلیل تداخل زمان صغار صحابه با کبار تابعان، از سال چهل و یکم آغاز می‌شود و تا زمان ظهور پیشوایان مذاهب فقهی، یعنی همان اوایل قرن دوّم ادامه می‌یابد. در این دوره، به تدریج موانع نقل حدیث برطرف شد و صحابه و کبار تابعان طبق روایاتی که بلاواسطه و یا مع الواسطه از پیامبر(ص) شنیده بودند، به مسایل مطرح شده پاسخ می‌گفتند. برخی فقهای این دوره از نظر اهل سنّت از این قرارند: اُمّ المؤمنین عایشه ، عبدالله بن عمر، عروه بن زبین، عبدالله بن عباس، شریح قاضی، اَنَس بن مالک، عمر بن عبدالعزیز.
4-4-3)دوره‌ی سوّم عصر پیشوایان مذاهب
این عصر از اوایل قرن دوّم آغاز می‌شود و تا نیمه‌ی قرن چهارم، که پیشوایان بزرگ فقه و اجتهاد ظاهر می‌شوند، ادامه می‌یابد. در این دوره مذاهب چهارگانه ی اهل سنّت (حنفیه، مالکیه، شافعیه و حنبلیه) شکل گرفتند. تمدّن اسلام نیز در شهرهای بزرگ مانند بغداد، قرطبه در اندلس، قیروان در آفریقا، فسطاط در مصر، دمشق، کوفه، بصره، مرو و نیشابور گسترش یافت و بدون شک این گستردگی در بارور شدن فقه تأثیری چشمگیر داشت. به دستور خلیفه‌ی اموی، عمربن عبدالعزیز، سنّت و حدیث تدوین شد و علم اصول فقه اهل سنّت به وسیله‌ی امّام شافعی تدوین گردید.
4-4-4)دوره‌ی چهارم دوره‌ی توقّف اجتهاد و گزینش مذاهب:
این دوره از نیمه‌ی قرن چهارم آغاز می‌شود و تا سقوط خلافت عباسیان، عصر قیام بر مذاهب و شیوع مناظره و جدل، ادامه می‌یابد. به موازات ضعف سیاسی جهان اسلام، از نظر علمی، اجتهاد هم دچار ضعف شده بود. فقها به تقلید از فقهای گذشته گرایش پیدا کردند، به گونه ای که هر دانشمندی پیرو یکی از مجتهدان عصر سابق می‌شد و تنها به شرح، تفسیر، جمع و یا تألیف آراء وی می‌پرداخت (جعفری، 1367، ص 58).
4-4-5) دوره‌ی پنجم عصر تقلید محض:
در این دوره، اجتهاد به نهایت ضعف خود رسید و ارتباط علمی‌دانشمندان با یکدیگر، بخصوص دانشمندان سرزمین های مختلف، از بین رفت و رکود چشمگیری در مجامع علمی‌نمایان گردید. این دوره از سقوط بغداد به دست هلاکوخان تا دوره‌ی حاضر را در بر می‌گیرد.
4-4-6)دوره‌ی ششم عصر حاضر:
این دوره که از جنگ جهانی دوّم تا قرن اخیر ادامه می‌یابد، دارای دو ویژگی بارز است: نخست آن که اهل سنّت خود را از تقیّد به مذاهب خاص از مذاهب اربعه رها ساخته‌اند؛ یعنی ضروری نمی دیدنند که در تمام مسایل تنها از یک مجتهد پیروی کنند، بلکه احیانأ شافعیه در مسئله یا مسایلی از ابوحنیفه یا مالک یا احمد تقلید می کند و همین طور به عکس.
پس از جنگ جهانی دوّم، کشورهای اسلامی بیش از پیش با تمدّن های غربی آشنا شدند و این امر تأثیر فراوانی بر مسلمانان گذاشت. ارتباط ملل غربی با ملّت های اسلامی موجب شد تا مسلمانان برای ایجاد سازگاری با مسایل روز جهان، در امور شرعی تجدید نظرهایی به عمل آورند. از این رو، خود را ناچار دانستند در هر مسئله ای رأی مذهبی را برگزینند که سازگاری بیش‌تری با این نوع مسایل داشته باشد. حتّی برخی از دانشمندان بزرگ، مانند شیخ شلتوت، اخذ به مذهب جعفری را هم احیانأ تجویز کردند با اینکه چنین امری در گذشته حتّی تصوّرش هم آسان نبود.
دوّم آن که به علّت پیدایش مسایل مستحدثه، مانند بیمه، مسایل مربوط به خانواده، تساوی حقوق، مسایل اقتصادی، معاملات بانکی (معامله ی سفته، ربا و.. . ) این فکر در بین دانشمندان قوّت گر
فت که بار دیگر باب اجتهاد مفتوح شود و احیانأً با توجّه به روح شرع، ظواهر نصوص، مصالح و حتّی مقتضیات زمان و آراء صاحب نظران گذشته، از نو مسایل شرعی مورد بررسی قرار گیرد و همان گونه که از برخی اظهارات دانشمندان به دست می‌آید آن‌ها از سدّ باب اجتهاد راضی نبوده اند (کریمی نیا، 1384، ص 44).
4-5)فقه در مذهب شیعه
فقه شیعه دارای تاریخی طولانی و با سابقه ای است که بدون شناخت «تاریخ فقه شیعه» نمی‌توان به عمق «فقه شیعه» راه یافت و از آن اطّلاع دقیقی به دست آورد.
بسیاری از شبهات و پرسش هایی که نسبت به فقه شیعه صورت می‌گیرد، پیرامون «تاریخ فقه»، «کارکرد فقه»، «قلمرو فقه»، «اهمّیت فقه» و غیره است. معرّفی تاریخ فقه از آغاز عصر ائمّه ی معصومان(ع) تاکنون، می‌تواند روشنگر بسیاری از ابهامات مربوط به فقه باشد. اساسأ شناخت خود «فقه» بدون اطّلاع از تطوّر و دگرگونی تاریخ آن میسّر نیست. به عبارت دیگر، هر «باب فقه» و هر «مسئله ی فقهی» به یک باره مطرح نشده است، بلکه هر کدام از آن‌ها دارای سابقه ی دیرینه بوده و همانند دانه های زنجیر به یکدیگر ارتباط دارند. بر فقیه لازم است از سابقه و سیر تحوّل آن اطّلاع داشته باشد تا بتواند در هر باب فقهی، درک صحیحی داشته باشد. معروف است که مرحوم آیت اللّه بروجردی در درس فقه می فرمودند: «فقه شیعه، حاشیه بر فقه اهل سنّت است. » به اعتقاد ایشان، برای شناخت فقه و مباحث فقهی باید به گذشته نظر داشت و حتّی از فقه اهل سنّت نیز آگاهی کسب کرد(کریمی نیا، 1384، ص59).
شیعه تا زمانی که خود را از دسترسی به پیشوایان خود متمکّن می دید، چندان نیازی به اجتهاد به معنای وسیع آن احساس نمی‌کرد و در نتیجه، تا زمان غیبت کبرا به اجتهاد نپرداخت، ولی پس از آن دامنه اجتهاد را گسترش داد. «البته و بدون شک، به واسطه ی روایات زیادی که از ائمه ی اطهار(ع) در موضوعات و مسایل مختلف وارد شده است، فقه شیعه بسی غنی تر شده است و نیاز به تلاش های اجتهادی کمتر گردیده است. در عین حال، شیعه خود را از فقّه و اجتهاد بی نیاز نمی‌دانسته است و ائمه ی اطهار بخصوص دستور تلاش اجتهاد مآبانه به برجستگان از اصحاب خود می‌داده اند. این جمله در کتب معتبر از ائمه ی اطهار روایت شده است: «عَلَینا اِلقاءُ الاصول و عَلَیکُم اَن تَفَرَّعوا»، بر ماست که قواعد و کلّیات را بیان کنیم و بر شماست که آن قواعد وکلّیات را بر فروع و جزئیات تطبیق دهید (القمی، 1365، ج1، ص ه).
مکتب اهل بیت(ع) یا مکتب شیعه، فقه شیعه از علوم و معارف اهل بیت(ع) بهره ی کامل برده است و در واقع، ائمه ی معصوم (ع) بنیانگذار فقه شیعه هستند. احادیث بسیاری از زبان پیامبر اکرم(ص) و ائمه در ارزش علم و دانش، احترام به علما و پیروی از آنان وارد شده است.
مکتب اهل بیت در هیچ زمانی از گذشته تاکنون، از علم، متعلّم و عالم خالی نبوده است. امام صادق(ع) در عصر خویش مدرسه‌یا مکتب بزرگی را تأسیس نمود که چهار هزار محصّل در علوم مختلف در آن به تحصیل علم می‌پرداختند. از این طریق، علوم اسلامی به نقاط مختلف جهان اسلام نشر و گسترش یافت و بدین طریق، درسرزمین های مختلف، مکاتب گوناگونی شکل گرفت؛ مانند مکتب مدینه ی منوره، مکتب کوفه، مکتب قم و غیره(الآصفی، 1416، ج 1، ص 26).
رئیس دارالتقریب بین مذاهب اسلامی از اهل مصر، در مورد جایگاه و نقش ائمه ی معصوم می‌گوید: «ائمه در نظر شیعه، امامان منصوص از ناحیه ی پیامبر اکرم هستند، با این حال، ایشان در نزد اهل سنّت به عنوان پیشوایان علم و دین بوده و در اسلام جایگاه خاصی دارند». ابوحنیفه درباره‌ی امام صادق(ع) می‌گوید: «من کسی را فقیه تر از جعفربن محمّد الصادق نیافتم. او عالم ترین شخص زمان خویش بود، به گونه ای که از تمام انظار و دیدگاه‌ها آگاهی داشت» (به نقل کریمی نیا، پیشین).
در کتاب عمده التحقیق و التلفیق چنین آمده است: «همانا جعفر صادق، دنیا را از علم و فقه خویش پر ساخت». ( امین عاملی، 1372 ج 1، ص 274 ) و گفته می‌شود: ابوحنیفه و سفیان ثوری از شاگردان امام صادق(ع)هستند. مالک، رئیس مذهب مالکی می‌گوید:« هیچ چشمی ندید و هیچ گوشی نشنید که کسی از جعفر صادق، از نظر فضل، علم، عبادت و تقوا برتر باشد» (پیشین، ص297).