سرمایه های اجتماعی

سرمایه اقتصادی: انواع دارائی مالی و مادی شامل مالکیت خصوصی یا عمومی.
سرمایه فرهنگی: خصوصیات فکری و تربیتی، خصوصیات آموزشی، کالاها و مهارت های فرهنگی.
سرمایه اجتماعی: عضویت در گروه های اجتماعی یا خانوادگی و خویشاوندی.
سرمایه نمادین: آوازه، شهرت و بطور کلی خصوصیات اخلاقی.
این سرمایه ها در جوامع مدرن غالبأ با هم مرتبط هستند و سرمایه فرهنگی نوعأ به سرمایه اقتصادی باز می گردد(Fowler, 1998:31). همچنین سرمایه قابلیت تبدیل دارد، به این معنی که فی المثل سرمایه نمادین به سرمایه اقتصادی منجر می گردد، چرا که به محض شهرت یافتن یک هنرمند، آثار وی به لحاظ مالی ارزش فوق العاده پیدا می کنند(Webb, 2002:161) ، یا اینکه انواع سرمایه های اقتصادی،فرهنگی و اجتماعی به هنگام تعریف و تمیز اعضای جامعه به سرمایه های نمادین تبدیل می شوند. در واقع سرمایه نمادین اساسی انسانی دارد و وابسته به انسان و قوای شناختی اوست. این سرمایه ماهیت اجتماعی دارد و به چیزی اطلاق می شود که بنا به اعتقاد مردم، فارغ از صواب یا ناصواب بودن آن، سرمایه بحساب می آید. بنابراین حسن شهرت و خرافات در شمار این نوع سرمایه هستند. چیزی که اهمیت دارد این است که سرمایه های اجتماعی، فرهنگی و نمادین همانند سرمایه اقتصادی به تمایزو تفاوت گذاری اجتماعی می انجامند. همچنین ذات اکتسابی سرمایه مانع از آن می شود که آنرا نوعی ویژگی طبیعی قلمداد نمود(Ibid:152). این نکات بیانگر آن است که موقعیت کنشگران در فضای اجتماعی قابلیت جابجائی دارد، زیرا در صورت طبیعی بودن سرمایه قاعدتأ می بایست موقعیت از ثبات برخوردار باشد، حال آنکه تغییر موقعیت دال بر اکتسابی بودن سرمایه است. همین برداشت از سرمایه است که به بوردیو اجازه می دهد تا فراز و نشیب موقعیت کنشگران را با توجه به کم و کیف سرمایه آنها در مراحل مختلف حیات شان در یک میدان خاص تعقیب کند، و جستجوی مسیر زندگی را بعنوان یک اصل روش شناختی قلمداد نماید. انواع چهارگانه سرمایه، بعبارتی انواع کلی سرمایه را تشکیل می دهند و بنا به مورد به انواع خردتر همانند سرمایه دولتی و سرمایه مذهبی و سرمایه ادبی و غیره انشقاق می یابند.
موافق با نوع سرمایه از میدان های متفاوتی می توان نام برد. میدان طبقات اجتماعی گسترده ترین میدانی است که کنشگران در آن زندگی می کنند. سرمایه اقتصادی و سرمایه فرهنگی وزن بسیار مهمی در شکل دهی ساختار فضائی این میدان دارند. جایگاه عاملان اجتماعی در میدان نیز بطور کلی بر اساس دو بعد سرمایه ترکیبی یا سرمایه سر جمع سرمایه های اقتصادی و فرهنگی از یکسوی و سرمایه تفکیکی یا سهم هر نوع سرمایه در مجموع سرمایه های عاملان از سوی دیگر تعیین می شود(بوردیو، 1380:48). نمودار زیر بصورت بسیار ساده نحوه توزیع سرمایه اقتصادی و سرمایه فرهنگی وموقعیت فرضی عاملان رادربخشهای مختلف فضای طبقات اجتماعی نشان می دهد: سرمایه فرهنگی

سرمایه اقتصادی
بردار توزیع سرمایه های فرهنگی و اقتصادی
موقعیت عامل A در فضای دو بعدی حاصله از توزیع سرمایه های اقتصادی و فرهنگی، بیانگر این است که سرمایه فرهنگی عامل مذکور به اندازه 9 + و ارزش سرمایه اقتصادی همان عامل به اندازه 1 – است. بدین ترتیب مجموع کل سرمایه برابر با 8 + خواهد بود که وضعیت عامل را در فضای طبقات اجتماعی بر اساس محور توزیع سرمایه ترکیبی ذیل نشان می دهد :

محورسرمایه ترکیبی
وضعیت عاملان فرضی D,C,B نیز به همین نحو توزیع پذیر است. در اینجا باید از نکته ای ابهام زدائی نمود. منظور از سرمایه منفی چیست؟ هرچند باید اذعان نمود که در این نوع مواجهه با سرمایه دشواری های بسیاری نهفته است و در بادی امر بنظر می رسد نفس سرمایه داشتن یا نداشتن چیزی است و سرمایه منفی معنی دار نیست؛ لیکن واقع این اسث که فقدان سرمایه در عرصه اجتماعی با نقطه صفر برابر است و سرمایه منفی با حالتی که عامل باید بکوشد تا به نقطه صفر باز گردد، منطبق می باشد. مثلأ در مورد سرمایه فرهنگی شخصی که در عرصه اجتماعی فردی معمولی است از سرمایه صفر برخوردار است، اما اگر بر اثر رفتارهای خود به سوء شهرت دست یابد، قاعدتأ از سرمایه منفی برخوردار خواهد شد، ضمن آنکه حسن شهرت به سرمایه مثبت می انجامد. در مورد سرمایه اقتصادی نیز وضعیت از این قرار است، زیرا شخصی که بدهکار است در واقع از سرمایه منفی برخوردار است، حال آنکه شخصی که نه بدهکار و نه بستانکار است در نقطه صفر واقع می شود.
هر چند میدان طبقات اجتماعی گسترده ترین میدان اجتماعی در نظریه بوردیو است، اما میدان قدرت مهمترین میدان در این نظریه است. میدان قدرت همچون روابط نیروئی عمل می کند که بین موقعیت های اجتماعی وجود دارد و برای دارندگان خود متضمن نوعی سرمایه است، سرمایه ای که آنها را قادر می سازد ثا به منازعات بر سر انحصار قدرت و یا منازعات بر سر تعریف شکل مشروع قدرت وارد گردند(Bourdieu, 1996: 20) .این میدان با مؤلفه های ذیل مشخص می شود:
میدان قدرت کارکرد نوعی فرامیدان را ایفا می کند که اصل سازمان دهنده تمایز و منازعه در همه میدان ها است.
میدان قدرت طبقه اجتماعی مسلط راطراحی میکند((Swartz,1997:137 .
ابتدا درباره مؤلفه دوم. این مؤلفه مبین آن است که میدان قدرت بخش فوقانی میدان طبقات اجتماعی را بخود اختصاص می دهد، زیرا طبقه اجتماعی مسلط لاجرم از سرمایه کل مثبت برخوردار است، اگر چه به لحاظ تفکیکی این سرمایه می تواند مشتمل بر سرمایه اقتصادی منفی، یا بالعکس سرمایه فرهنگی منفی باشد، اما مجموع سرمایه یا بعبارت دیگر سرمابه ترکیبی کل هماره مثبت خواهد بود. چنین بنطر می رسد که ساختار تقاطعی سرمایه اقتصادی و سرمایه فرهنگی در همه میدان های اجتماعی از جمله میدان قدرت حاکمیت دارد، اگرچه میدان قدرت “فضای بازی ای است که دارندگان سرمایه های گوناگون، بویژه برای اعمال قدرت بر دولت، درون آن به نبرد می پردازند” (بوردیو، 1380: 144). این مطلب بیانگر آن است که میدان قدرت با میدان دولت و میدان سیاست منطبق نیست، بلکه میدان دولت، میدان دیگری است که درون میدان قدرت قرار گرفته و سرمایه دولتی مهمترین سرمایه آن است. سرمایه ای که همچون نوعی فراسرمایه عمل می کند و بر دیگر اشکال سرمایه و بخصوص نرخ تبدیل آنها تأثیر گذار است(Swartz, 1992:139). به اعتقاد بوردیو پیدایش دولت بوروکراتیک با ظهور این نوع جدید از سرمایه همراه بوده و موضوع منازعه در میدان دولت است. میدان سیاست نیز در بردارنده کلیه نهادهای سیاسی و کنشگران آنها است (Ibid:138). این سه میدان اگرچه تداخل بسیار با یکدیگر دارند و مرزهای ممیزه شان چندان واضح نیستند، اما از منطق های متفاوتی تبعیت می کنند. با این توضیح که میدان قدرت میدانی است که پس ازمیدان طبقات اجتماعی بزرگترین میدان رادرعرصه اجتماعی تشکیل می دهدومیدانهای دیگر درذیل آن واقع می گردند.(Calhoun,1995: 6) این قضیه به مؤلفه یا ویژگی نخست میدان قدرت منتهی می شود.
مؤلفه دوم مبین نیروی سازمان دهنده میدان قدرت است. این اصل دال بر آن است که بین میدان های اجتماعی ترابط ساختاری وجود دارد و میدان های مختلف از نوعی هم آوائی با مرکزیت میدان قدرت پیروی می کنند. این قضیه قرائت دیگری از رابطه ساختار و زیر ساختار در نظریه مارکسیستی را صورتبندی می کند، و یادآور نقش تعیین کننده ساختار اقتصادی درسایر ساختارهای اجتماعی ازجمله نظامهای ایدئولوژیک وسیاسی است(Bottomore & Rubel,1971: 126) . مارکسیست های بعدی این اصل را تعدیل نموده، و در نهایت در همان راستا بکار بردند. جعل واژه هومولوژی یا همتایی از سوی گلدمن، ویلیامز و بوردیوناظر بر این قضیه است. ریشه های مفهوم هومولوژی به علوم زیستی باز می گردد، جائی که بین آن و مفهوم دیگری بنام قیاسمندی تمایز وجود دارد. هومولوژی به معنای تطابق و همخوانی ساختاری اسث، حال آنکه آنالوژی تطابق و همخوانی کارکردی را مد نظر دارد. همچنین گسترده هومولوژی از هومولوژی عام (رابطه ارگان با نوع) تا هومولوژی خاص (تطابق بخشی از یک ارگان با بخش دیگری از ارگانی دیگر) را در بر می گیرد. کاربرد این مفهوم در علوم اجتماعی رهگشای تحقیقات متفاوتی بوده است و ایده مهم ساختارهای هومولوژیک، مبنی بر وجود نوعی شکل عام و تجلی آن در نمونه های خاص، از دستاوردهای آن بحساب می آید(Williams, 1997: 105). به هرروی ساختار منازعه در میدان های اجتماعی بوردیو نیز با ساختار دو قطبی میدان قدرت هومولوژی یا همتایی دارد. در توضیح این نکته باید گفت، ساختار میدان قدرت را دو اصل عمده در رتبه بندی شکل می دهد، دو اصلی که متقاطع بوده و با یکدیگر رقابت می کنند:
اصل سلسله مراتبی مسلط : توزیع سرمایه اقتصادی
اصل سلسله مراتبی تحت سلطه : توزیع سرمایه فرهنگی
تقابل بنیادی بین سرمایه اقتصادی و فرهنگی در نهایت ساختار میدان قدرت را شکل می دهد (Swartz, 1997:139) . این تقابل نوعی تقابل بنیادی است که از تقابل بین قدرت های دن
یوی و غیر دنیوی ناشی می شود و بر همه منازعات اجتماعی، سیاسی و فرهنگی سایه می افکند. بنابراین ساختار هومولوژیک همه میدان ها یکسان است و از قطب به لحاظ اقتصادی مسلط و به لحاظ فرهنگی تحت سلطه، در مقابل قطب دیگری تشکیل شده است که به لحاظ اقتصادی تحت سلطه و به لحاظ فرهنگی مسلط می باشد(Ibid:140). بعبارت دیگر این ساختار تقابلی اشکال متنوعی در میدان های اجتماعی از جمله میدان ادبیات، میدان دانشگاه و میدان اقتصاد بخود می گیرد. در حقیقت این ساختار دو قطبی همانند نوعی ساختار عمیق عمل می کند، که در میدان های مختلف در جلوه های گوناگون ظاهر می گردد. بدین ترتیب سنگ زیرین تحلیل میدانی بوردیو همین ساختار است. نکته مهم این است که ساختار تقاطعی سرمایه اقتصادی در مقابل سرمایه فرهنگی، هم بعنوان اصل سازمان دهنده درونی میدان ها عمل می کند،و هم اصل سازمان دهنده بیرونی که ناظر بر روابط بین میدان های اجتماعی مختلف است (Ibid:140) در واقع تأثیر گذاری میدان قدرت در میدان های دیگر از رهگذر این ساختارو ترجمه آن به زبان میدان مورد نظر صورت می گیرد. و اگرچه منشاء منازعات در میدانی خاص بر سر تعریف قاعده و تصاحب سرمایه آن میدان است، لیکن این منازعات با توجه به منازعات میدان های دیگر و مهمتر از همه میدان قدرت تنظیم می شوند. به بیان دیگر روابط هومولوژیک کارکردی و ساختاری بین میدان های نسبتأ مستقل بر قرار است. چنانچه بوردیو در تمایز هومولوژی ساختاری و کارکردی بین میدان طبقات اجتماعی و میدان هنری را نشان می دهد، و بعنوان نمونه به همخوانی ویژگی های اجتماعی تماشاگران تئاترهای پاریس باویژگی های هنرمندان این تئاترها اشاره می کند(Bourdieu, 1984) . این به آن معناست که بین موقعیت ها و استراتژی های عمل افراد و گروه ها در میدان های مختلف هومولوژی وجود دارد. بعنوان مثال مصرف کنندگان طبقات تحت سلطه در میدان طبقات اجتماعی مایلند که از تولیدات طبقات تحت سلطه در میدان فرهنگی استفاده کنند. بنابراین رابطه عرضه و تقاضا درنظریه بوردیو نه از نظریه انتقادی تبعیت می کند، که در آن تولید کنندگان سلیقه خود را به مصرف کنندگان تحمیل می کنند و نه از نظریه اقتصادی ساده دلانه ای که تولید را منوط به سفارش مصرف می داند، بلکه رابطه تولید کنندگان و مصرف کنندگان درمیدان های اجتماعی مختلف نوعی رابطه هومولوژیک است که جنبه آگاهانه ندارد. همچنین باید دانست که هومولوژی، الگوهای منازعه در میدان های متفاوت را تقویت می کند و اثر کلی آن بازتولید الگوهای سلسله مراتب و منازعه از یک میدان به میدان دیگر است(Swartz,1997:132). همه این منازعات در قالب منازعه تثبیت و تغییر قابل توضیح است، چنانچه منازعه طبقه مسلط و طبقه تحت سلطه در میدان طبقات اجتماعی و منازعه راست آئینی و کژآئینی یا به تعبیر دیگرسنت گرائی و نوگرائی در میدان تولید فرهنگی جلوه های همان منازعه بوده و بنوعی یکدیگر را تقویت می کنند. در نهایت باید گفت اگرچه هومولوژی بین میدان های مختلف جنبه کارکردی و ساختاری دارد، و لیکن جلوه گاه این هومولوژی همانا فعالیت کنشگران است.
با توجه به مطالبی که تا کنون درباره میدان بیان گردید، این نتیجه حاصل می شود که میدان های اجتماعی متفاوت، از حیث میدان بودن، مشمول مؤلفه های عامی هستند که به منزله ویژگی های میدان بحساب می آیند، و از سوی دیگر هر میدانی به لحاظ استقلال اش، ویژگی های خاصی دارد که صرفأ به همان میدان متعلق است و نسبت به میدان های دیگر تسری پذیر نیست. ویژگی هایی نظیر اینکه هر میدان تحت حاکمیت قواعد عملکردی است که از ثبات برخوردار است، و در همه میدان ها نوعی منازعه وجود دارد که عمدتأ در قالب منازعه سنت پرست ها و سنت شکن ها تجلی می یابد، و میدان خود را با منافعی تعریف می کند که خاص همان میدان است و نوعأ سرمایه نامیده می شود، و سرانجام اینکه میدان مستلزم نوعی خاص از منش است (Bourdieu, 1993:72) ، از جمله ویژگی های میدان به معنی عام بوده، که رهگشای نظریه پردازی کلان نگر در جامعه شناسی هستند. شوارتز این قوانین لایتغیر یا مکانیسم های عام حاکم بر میدان را در اصول چهارگانه ذیل خلاصه کرده است:
میدان ها قلمرو منازعه بر سر منابع ارزشمند یا همان سرمایه ها هستند.
میدان ها فضاهای ساختمند ناظر بر موقعیت های مسلط و تحت سلطه، بر اساس مقدار و نوع سرمایه هستند.
میدان ها به کنشگران خود اشکال خاص منازعه را تحمیل می کنند.