سازمان های بین المللی

به عقیده ی گیدنز تحولات عصر جهانی، بنیادهای سیاست به معنی سنتی را از بین برده است و سیاست در قالب های سنتی فکری نه فهم پذیر است و نه اجرا شدنی. از نظر او سوسیالیسم به عنوان یک ایدئولوژی و نگرش تحول طلب به بن بست رسیده است و محافظه کاری جدید که در دوران ریگان و تاچر به اوج خود رسیده بود نیز با اشکالاتی بزرگ و بن بستهای جدی رو به رو شده است. سوسیال دموکراسی نیز به شیوه سنتی خود امکان بقا در محیط سیاسی نو را ندارد، بنابراین با نظریه راه سوم باید به بازسازی سوسیالیسم دموکراسی در عصر جهانی شدن پرداخت. راه سوم شعاری است که در پی ایده ی ایجاد یک بدیل بین سرمایه داری و سوسیالیسم است. هر چند به بیان گیدنز «راه سوم» راه میانه ما بین سوسیالیسم و محافظه کاری و معادل جدید از آنها نیست، بلکه شیوه ای نو از اداره جامعه است که با توجه به الزامات عصر جهانی شدن طراحی شده است. گیدنز هدف اصلی راه سوم را بدین گونه بیان می کند:
هدف کلی سیاست راه سوم باید کمک به شهروندان برای یافتن راه خود از میان انقلاب های عمده دوران ما یعنی «جهانی شدن»، «دگرگونی در زندگی شخصی» و «رابطه ما با طبیعت» باشد، سیاست راه سوم باید نگرشی مثبت به جهانی شدن آغاز کند (گیدنز، 1378: 73).
اولریخ بک نیز درباره ی فرایند جهانی شدن اظهار نظر می کند. از دیدگاه او امروزه عوارض جانبی ناشی از صنعتی شدن، اضافه تولید، مصرف گرایی و افزایش رفاه مادی ریسک هایی را در جامعه پدید آورده که مهار، کاهش و یا محدود کردن آنها به مشکل اصلی جوامع جهان تبدیل شده است ( Lyon, 1999: 44). وجه تمایز ریسک های کنونی آن است که برخلاف ریسک های جوامع سنتی، محصول عملکرد انسان ها هستند و معمولاً افراد نسبت به آنها آگاهی دارند. به بیان دیگر در جهان معاصر انسان ها نسبت به خطرها و ریسک های ناشی از فرایند بی وقفه ی تولید و مصرف، مانند مسائل زیست محیطی، بیش از پیش آگاهی می یابند ( Toal, 1999: 23).
ریسک مورد نظر از دو جنبه تأثیری عام و جهانی ساز دارد: نخست اینکه خطرها و ناامنی های حاصل از نوسازی، پیامدهایی محاسبه ناپذیر و غیر قابل پیش بینی دارند و به همین دلیل در قالب هیچ حد و مرزی محدود نمی شوند (Beck, 1992: 101) و ریسک تولید شده در یک نقطه ممکن است پیامدهایی جهانی داشته باشد. نکته ی دیگر اینکه آگاهی از ریسک، یا به قول بک ویژگی رفلکسیویتی (بازاندیشی) ریسک، آگاهی معطوف به فرایند جهانی شدن را تقویت می کند، چرا که آگاهی از خطر و تهدیدهای جهانی است تا ملی یا منطقه ای. پس از آنجا که خود ریسک ماهیتاً نیرویی جهانی ساز است، پیدایش جامعه ی ریسک هم فرایند جهانی شدن را شتاب می بخشد.
2 – 3 ابعاد جهانی شدن
فرایند جهانی شدن را معمولاً در چهار حوزه ی فنی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی مطالعه می کنند. در حوزه ی فنی و تکنولوژیک از وقوع انقلاب صنعتی سوم سخن می رود. انقلاب صنعتی اول در قرن هجدهم تحولی در تکنولوژی تولید بود. انقلاب صنعتی دوم در نیمه ی دوم قرن نوزدهم رخ داد و تحولی در تکنولوژی توزیع و ارتباط ایجاد کرد. اینک انقلاب صنعتی سوم در پایان قرن بیستم تحولاتی اساسی در حوزه ی ارتباط، مصرف و اطلاعات به همراه آورده است. تکنولوژی اطلاعاتی شامل شبکه های اطلاعاتی کامپیوتری، کمیّت و کیفیت اطلاعات قابل دسترسی را به شیوه ای انقلابی و بی سابقه دگرگون ساخته است. تحول مشابهی از لحاظ سرعت انجام مراودات و بازرگانی بین المللی رخ داده و تکنولوژی ماهواره ای موجب ظهور رسانه های الکترونیکی در سطح جهانی شده است. در نتیجه ی این تحولات، فاصله ی مکانی و جغرافیایی معنای خود را از دست می دهد و حوزه ی عمومی مشترکی در سطح جهانی پدیدار می شود که همگان به نحو فزاینده ای به مسایل و موضوعات آن علاقه مند می گردند. این همان چیزی است که برخی از نویسندگان آن را «دهکده جهانی الکترونیکی» نامیده اند (نش، 1389: 11).
در حوزه ی اقتصاد، به تبع تحولات فنی مذکور، تغییرات بی سابقه ای رخ نموده است. جهانی شدن اقتصاد، امکان اجرای اقتصاد کینزی را منتفی ساخته است. دیگر فرایندهای مالی و اقتصادی در سطح ملی نمی توانند تابع ساز و کارهای داخلی و تصمیم گیری های دولت ها باشند. در نتیجه، کنترل دولت ملی بر اقتصاد ملی معنای خود را به نحو فزاینده ای از دست می دهد و عناصر اصلی سیاست های اقتصادی و مالی ملی، جهانی می شوند. امروزه توفیق اقتصادی در داخل، به معنی توفیق در کسب موقعیتی مطلوب در بازارهای بین المللی است که به نحو فزاینده ای بر دانش، اطلاعات و تکنولوژی پیشرفته متکی می شوند. همچنین قدرت شرکت های چند ملیّتی یا فراملی افزایش چشمگیری یافته است. بودجه ی این گونه شرکت ها و بنگاه ها از بودجه ی بسیاری از دولت های ملی بیشتر است. بسیاری از این شرکت ها «بی دولت» هستند، یعنی به هیچ دولت ملی واحد و یا بازار واحدی وابستگی ندارند. در سایه ی امکانات و منابع مالی و تکنولوژیک این شرکت ها تقسیم کار بین المللی جدیدی شکل گرفته است و کل جهان به بازار و میدان عملکرد آنها تبدیل شده است. طبعاً بنگاه ها و شرکت های فراملی به نحو فزاینده ای از قید محدودیت های حقوقی _سیاسی قوانین ملی رهایی می یابند و عرصه ی حقوق بین المللی گسترش بی سابقه ای می یابد. چون مرزهای ملی دیگر چندان به مفهوم و معنای مرزهای فعالیت اقتصادی نیستند، دیگر نمی توان به درستی از بازار ملی سخن گفت. گسترش اقتصاد جهانی بدین سان توانایی سیاسی دولت های ملی را در امر کنترل و اداره ی امور اقتصادی خود محدود می سازد.
از لحاظ سیاسی با ظهور و گسترش اختیارات نهادهای سیاسی جهانی، تحولات چشمگیری در حوزه قدرت و حاکمیت دولت های ملی و ماهیت نظام بین المللی رخ نموده است. به عبارت دیگر، عرصه های تصمیم گیری سیاسی بر فراز دولت های ملی در سطح جهانی رو به گسترش بوده است. سازمان ملل متحد، بانک جهانی، صندوق بین المللی پول و سازمان تجارت جهانی از جمله مهمترین بازیگران سیاسی در سطح بین المللی شده اند که قدرت تصمیم گیری در سطح جهانی دارند. افزایش اقتدار این گونه نهادهای جهانی تا حدی نتیجه ی پیدایش مسائل عمده ی جهانی، مانند لایه ی ازن و گرم شدن جهان، افزایش جمعیّت، مسایل زیست محیطی و غیره است. دیگر دولت های ملی به خودی خود نمی تواند حریفی برای برخورد با چنین مسایل حیاتی جهانی باشند. در نتیجه، استقلال عمل سازمان های بین المللی در حوزه ی تصمیم گیری رو به افزایش بوده است. در مقابل، استقلال عمل بسیاری از دولت ها در کشورهای در حال توسعه به ویژه به واسطه ی برنامه های تعدیل ساختاری صندوق بین المللی پول، محدود شده است. از سوی دیگر، توسعه ی حقوق بین المللی محدودیت هایی برای آزادی عمل سنتی دولت ها در عرصه ی بین المللی ایجاد می کند. به عنوان نمونه، اینک در پرتو کنوانسیون اروپایی حمایت از حقوق بشر و آزادی های سیاسی، امکان اجرای حقوق بین المللی به طور دسته جمعی وجود دارد.
به طور کلی در نتیجه ی فرایند جهانی شدن، ویژگی های اصلی دولت ملی در حال زوال است. برخی از نویسندگان این ویژگی ها را در سیاست گذاری داخلی، خودمختاری، شکل حکومت و مشروعیت داخلی یافته اند. با جهانی شدن اقتصاد امکان مدیریت کینزی اقتصاد به شیوه ی قدیم هر چه محدودتر می شود و تصمیم گیری داخلی در مقابل فرایندهای جهانی اقتصاد، کارآمدی خود را از دست می دهد. همچنین با گسترش اختیارات سازمان های بین المللی، خودمختاری دولت ها در عمل محدود می گردد. از لحاظ شکل حکومت نیز فرایند دموکراتیزاسیون، به عنوان جزئی از فرایند جهانی شدن، دست کم ظواهر دموکراسی را در همه جا گسترش می دهد. بالاخره حکومت ها دیگر نمی توانند به سهولت به مبانی مشروعیت دیگری جز قانون گرایی و اقتدار قانونی، آن هم به مفهومی منطبق با قانون گرایی در سطح جهان، دست یازند. تعداد دموکراسی ها تنها در دهه ی 1980 به دو برابر افزایش یافت. با انتقال برخی از اختیارات دولت های ملی به واحدهای سیاسی بزرگتر، مثل جامعه ی اروپا، پیمان های منطقه ای و سازمان های مالی جهانی، نوعی بروکراسی جهانی در حال تکوین است (نش، 1389: 13).
در سطح فرهنگی باید از ظهور جامعه ی مدنی جهانی سخن گفت. جنبش های فرهنگی و اجتماعی بین المللی جزئی از این جامعه هستند و به مسایل و موضوعاتی نظر دارند که از حدود توانایی و دید دولت های ملی بسی فراتر می روند. برخی از نویسندگان از ظهور روابط فراملی در مقابل مفهوم قدیمی روابط بین المللی سخن گفته اند. جامعه ی مدنی بین المللی به عنوان شبکه ای از سازمان هایی که اهداف و آرمان هایشان مرز نمی شناسد، از مظاهر اصلی روابط فراملی هستند.
اشاره ای به نقش سازمان های غیر حکومتی بین المللی نیز در این رابطه لازم است. نقش اصلی این سازمان ها گردآوری اطلاعاتی است که بتوان آنها را به طور مستقیم یا غیر مستقیم برای اعمال نفوذ در جهت تضمین رعایت حقوق بشر و آزادی های مدنی از جانب دولت های ملی به کار برد. برخی از این گونه سازمان ها مستقیماً در امر ترویج و پیشبرد دموکراسی در گیرند. برخی دیگر به طور غیر مستقیم در این رابطه فعالیت دارند و به اموری چون رفع تبعیض نسبت به زنان و مسایل محیط زیست علاقه مندند.
به طور خلاصه، بسیاری از نویسندگان ویژگی های اصلی عصر جهانی شدن را در مفاهیمی چون ظهور دهکده الکترونیک جهانی، پیدایش قبیله جهانی، انقلاب اطلاعاتی، فشردگی زمان و مکان، گسترش جهان _آگاهی، پایان جغرافیا و عصر سیبرنتیک تلخیص کرده اند.
خلاصه و جمع بندی بخش
1. جهانی شدن که دست کم همزمان با فرایند نوسازی آغاز شده، فرایندی پیچیده و چند وجهی است. این فرایند هم جهانی شدن اقتصاد، هم وابستگی متقابل میان واحدهای ملی و هم شکل گیری آگاهی از تعلق به جهانی واحد را در بر می گیرد. همه ی پیوندهای فردی /اجتماعی روی زمین نیز مشمول فرایند جهانی شدن است و از این رو این فرایند باعث وحدت جامعه ی انسانی می شود. به عبارت دیگر گستره ی محیط اجتماعی فرد، جهان می شود.
2. شکل گیری دهکده ی جهانی و کوچک شدن جهان هم محور بحث نظریه پردازان مورد نظر است. البته این موضوع معطوف به نوعی پدیدارشناسی انقباضی است. گرچه صاحب نظران مختلف از کوچک شدن زمین و از بین رفتن فضا سخن می گویند، اما این یک حقیقت پدیدارشناسانه است تا واقعی. یعنی به نظر می رسد که جهان کوچک شده، در حالی که از لحاظ اندازه کوچک نمی شود. از آنجا که می خواهیم فضا را با زمان اندازه بگیریم، به اندازه ای که فاصله ی میان دو نقطه ی جغرافیایی کوتاه تر می شود، فضا هم محدودتر و کوچک تر به نظر می آید. اگر پیوند میان دو نقطه _که از لحاظ مادی و فیزیکی دور هستند_ در یک لحظه ممکن شود، فضا ناپدید می شود. پس جهانی شدن متضمن نابودی پدیدار شناختی فضا و عامیّت و کلیت یافتن زمان است.
3. پدیدار شناسی جهانی شدن نوعی پدیدار شناسی باز تابنده و آگاهانه است. در عین حال که وابستگی متقابل و فشردگی جهانی روز به روز افزایش می یابد، ساکنان جهان هم نسبت به این فشردگی آگاهی فزاینده ای می یابند و به صورت آگاهانه خود را با جهان، چونان یک کل، سازگار می کنند. مثلاً شرکت ها به جست و جوی بازارهای جهانی بر می خیزند و حکومت ها برای حفظ نظم جهانی تلاش می کنند.
4. جهانی شدن در بر گیرنده ی ترکیبی از ریسک و اعتماد است. انسان در جوامع سنتی به امر بی واسطه، آشنا، حاضر و مادی اعتماد می کرد و با آن در ارتباط بود، چرا که فراتر رفتن از چنین حوزه ای متضمن خطر کردن بود، ولی افراد در جریان فرایند جهانی شدن، خواسته یا ناخواسته، به اشخاص ناشناس، نیروهای غیر شخصی، هنجارها (بازار، حقوق بشر) و الگویی از مبادله ی نمادین اعتماد می کنند که به نظر می رسد فراتر از کنترل هر فرد یا گروهی معین است.
بخش دوم
بحران های سیاست، پارادایم های جایگزین
فصل اول
جهانی شدن و پایان سیاست