رشته حقوق-دانلود پایان نامه درباره پیامبر اسلام(ص)

بندگان خدا حتی مخالفین خود نیز با مدارا و رأفت برخورد می کردند. اما دایره این رحمت و مدارا تا کجاست؟ آیا مطلق است یا آنکه شرایط و ضوابطی بر آن حاکم است؟ ارتداد به معنای برگشتن از اسلام، پس از قبول آن است. امام باقر ـ علیه السّلام ـ در تعریف «مرتد» می فرمایند: «مرتد به کسی می گویند که پس از پذیرش اسلام، از آن رو بگرداند و به آنچه بر محمد ـ صلّی الله علیه و آله ـ نازل شده است کافر است.» وجوب قتل مرتد نیز از جمله مسائلی است که مورد اجماع فقهای شیعه و سنی قرار گرفته است. شاهد این ماجرا، سیره اهل بیت به ویژه نبی مکرم اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ می باشد. رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ در جریان فتح مکه به فرماندهان خود دستور داد که تا آن جا که امکان دارد از جنگ و خونریزی پرهیز کنند، مگر در مقابل کسانی که در برابر مسلمانان ایستادگی کنند، ایشان حتی خانه ابوسفیان را امانگاه قرار داد؛ اما در عین حال کسانی را نام برد و به مسلمانان فرمود که هر یک از آنان را هر کجا یافتند، به قتل رسانند این افراد عبارت بودند از:
1. عبدالله بن سعد بن ابی سرح که قبلاً‌ اسلام آورده و سپس مرتد و مشرک شده بود.
2. عبدالله بن هلال بن خَطَل ادرمی که قبلاً‌ اسلام آورده بود و رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ او را برای گرفتن صدقات فرستاد وی خادم مسلمانش را کشت، ‌مرتد شد و به مکه گریخت.
3. فرتنی و قُریبه دو کنیز خواننده «ابن خطل» که به اشعار مشتمل بر هجو رسول خدا آوازه خوانی می کردند.
موارد فوق به علاوه‌ ده نفر دیگر که در کتب تاریخ آمده است، بیانگر سیره پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ نسبت به مرتدان و هجو کنندگان است پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ که رحمت برای عالمیان بود و سرکرده قریش یعنی، ابوسفیان ـ که جنگ هایی را علیه مسلمانان سازماندهی کرده ـ را عفو نمود، ‌اما نسبت به مرتدان با شدت برخورد کرد .غیر از بحث برگشت از اسلام، اهانت و دشنام به پیامبر و وصی و جانشین او نیز مستوجب مرگ خواهد شد. امام رضا ـ علیه السّلام ـ به نقل از پیامبر بزرگوار اسلام می فرمایند: «کسی که سبّ کند پیامبری از پیامبران را، پس بکشید او را، و همچنین کسی که سبّ کند وصی پیامبری را همانا پیامبر را سبّ‌کرده است.» مسئله ارتداد یک قضیه شخصی نیست،‌ بلکه به عنوان یک توطئه فرهنگی بر ضد امنیت فکری مسلمانان مطرح است؛ که با ارزش ترین مقوله ‌زندگی مسلمانان یعنی دین و آیین را هدف قرار گرفته است و نوعی وهن و اهانت به دین محسوب می شود، و درباره صورت رواج یافتن آن می تواند موجب تزلزل در نظام فکری و فرهنگی اسلام باشد. با وجود این براهین،‌که در سیره عملی بزرگان ما به ویژه پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ نیز دیده شده است. معلوم نیست که چرا عدّه ای درصددند مقوله ارتداد را مردود دانسته و آن را مخالف آزادی بیان تلقی کنند!‌ آیا اهانت به یک دین و پیامبر و جانشینان آن دین، آزادی بیان تلقی می شود؟ اگر آزادی بیان این است که به مقدسات میلیون ها انسان اهانت شود،‌ پس باید به حال این نوع آزادی و قائلین آن تأسف جدی خورد که هرگونه هتاکی و خروج از نزاکت و ادب نسبت به بزرگان یک دین را آزادی قلمداد می کنند.
چکیده سخن این که در تعالیم اسلام، کافران، به اقسام زیر تقسیم مى شوند:
1. مشرک
2. کتابى ذمّى.
3. کتابى حربى.(معاهد و غیر معاهد)
4. کافرانى که شبهه احتمال نزول کتاب آسمانى برآنان وجود دارد.
5. کفارى که کتاب و شبهه نزول آن را ندارند، ولى حدود واحکام دارند، مانند صابئین.
6. مرتد ملى و فطرى
باید توجه داشت که دسته بندى کافر درگروههاى یادشده، بدان جهت است که از دیدگاه قرآن هریک از این دسته ها احکامى جداگانه و ویژه دارند.

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوندبرای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  40y.ir  مراجعه نمایید.

رشته حقوق همه گرایش ها : عمومی ، جزا و جرم شناسی ، بین الملل،خصوصی…

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

1-2-3تقسیمی دیگر از کافران:
همچنین می توان کفار را از لحاظ آثار و نتایج مترتب بر کفرشان به انواع زیر تقسیم نمود:
تبعی
مستأمن
کافر حربی

غیرحربی
ذمّی
ابتدایی

فطری
مستقل
کافر

ملی
معاهد

مرتد

1 -کافر تبعی
کافری است که پدر و مادر وی در حال انعقاد نطفه اش کافر بوده اند بنا براین از لحاظ فقهی طفلی که از والدین کافر متولد شده به تبع کفر و والدینش، کافر محسوب می شوند. ولی چنان چه هر دو یا یکی از آن دو اسلام را اختیار کند، مطابق قاعده ی«الولد یلحق باشرف الابوین».آن طفل نا بالغ نیز به تبع آنان مسلمان تلقی خواهد شد.چنانچه چنین طفل نا بالغی به مرحله تمیز عقلی برسد و صغیر ممیز گردد و یا این که بالغ شود و اظهار اسلام کند، مسلمان خواهد بود و از حالت کفر تبعی خارج گشته و اسلامش نیز اسلام مستقل می شود و چنانچه بعد از بلوغ بر کفر خود باقی بماند کافر مستقل محسوب می شود.
2- کافر مستقل
به کسی که پس از مرحله ی بلوغ، اظهار کفر نماید کافر مستقل گویند. بنا براین به چنین کافری بدین لحاظ مستقل گویند که کفر وی به خود او مرتبط است و تابع کفر دیگران نیست.
کافر مستقل نیز به دو دسته کافر ابتدایی «اصلی» و کافر مرتد تقسیم می شود:
3-کافر ابتدایی
کافر ابتدایی شخصی است که پدر و مادر او کافر باشند و وی نیز پس از بلوغ ، اظهار کفر نماید،
از لحاظ حقوقی نیز کافر اصلی به چهار دسته کافر حربی ، کافر ذمی، کافر معاهد و مستأمن تقسیم می گردد.
الف) کافر حربی
کفار حربی کسانی هستند که از دسته های معاهد ،مستأمن و ذمی نمی باشند، یا این که از شرایط ذمه و مقررات حکومت اسلامی عدول کرده و آن را نقض نموده اند.همچنین گروه ها و ملت هایی که مسلمین در حال جنگ با آنان هستند نیز «اهل حرب» نامیده می شوند.
ب) کافر غیر حربی
کفار غیر حربی شامل کفار ذمی، معاهد و مستأمن هستند که با مسلمین سر جنگ ندارند و در کشور های اسلامی تحت لوای اسلام در پناه می باشند.
1- کافر ذمی
متدینین به ادیان آسمانی که از آنان به یهودیان ، مسیحیان، مجوسیان یاد شده است، و قرآن آنها را اهل کتاب می نامد، آنگاه که با مسلمین قرار داد ذمه را منعقد می کند، اهل ذمه و یا اهل جزیه نامیده می شود. اینان با قبول شرایط ذمه، تحت مقررات حکومت اسلامی در کشور اسلامی به زندگانی بر مبنای عقاید دینی خود ادامه می دهند و از حمایت دولت مسلمان بر خوردارند.
2- کافر معاهد
کفار معاهد کسانی هستند که با بستن قرار داد با دولت اسلامی، در کشور خویش ، مطابق عقاید خود به زندگی ادامه می دهد و با کشور اسلامی روابط حسنه دارند.
3-کافر مستأمن
کفار مستأمن کسانی هستند که با بستن قرارداد امان به داخل کشور اسلامی آمده و از امنیت
موجود در کشور اسلامی برخوردار می شوند، و مجدداً به کشور خود باز می گردند.
4- کافر مرتد
شخصی که بعد از بلوغ، اظهار اسلام کرده و سپس از آن دیانت خارج شده باشد، کافر مرتد گویند، کافر مرتد به دو دسته ی مرتد فطری و مرتد ملّی تقسیم می گردد.از جنبه ای دیگر کفار را از حیث عقاید و افکارشان به دسته های زیر می توان تقسیم نمود:
1- ملاحده، دهریه: این گروه منکرین خدا و آفریدگار جهان هستند.
2- زنادقه: زندیق در اصطلاح به مسلمان ملحدی گویند که تفسیرهای او از نصوص شرعیه، قرآن و سنت، موجب گمراهی مسلمانان گردد.
3- مشرک: کسی که علی رغم اعتقاد به وجود خدا، شریک یا شرکایی نیز برای وی قائل است. مانند بت پرستان مکه در زمان پیامبر اسلام(ص).
4- پرستندگان غیر خدا: مثل ستاره پرستان، گاوپرستان، سنگ پرستان، خورشیدپرستان.
5- اهل کتاب و شبهه کتاب: یهودی ها، مسیحی ها و فرق منتسب به این دو دین آسمانی را اهل کتاب، و زرتشتی هایی (مجوسی ها) که دارای کتاب اوستا و معتقد به پیامبری زرتشت هستند – شبهه ی داشتن کتاب دارند- را ملحق به اهل کتاب گویند.
6- معتقدین به ادیان قبل از اسلام که کتاب آسمانی نداشتند: مثل صحف حضرت ابراهیم (ع)، زبور حضرت داوود (ع) و صحف شیث(ع) و ادریس (ع). کتب آنها اعتباری ندارد؛ زیرا برخی معتقدند این کتب بدین صورت بر آنها نازل نشده است. بلکه معانی آن بر ایشان وحی شده است. بنابراین کتب ایشان مجموعه ای از مواعظ و آداب است، نه احکام و شرایع، همچنین معجزه نیز نمی باشد.
7- معتقدین به ادیان ساختگی و جعلی : مانند کنفوسیوس بودا، فرقه ضالّه بهائیت.
8- منسوبین به اسلام (کافر حکمی): الف)خوارج،ب) نواصب، ج) غلات، د) مجسّمه، ه) جبریّه.
9- منکران ضروری دین: به طوری که انکارشان به انکار رسالت پیامبر (ص) منتهی شود.
امارات دلالت کننده بر کفر
بعد از بیان مباحث مقدماتی می توان کفر را چنین تعریف کرد: کفر، عبارت است از عدم اعتقاد قلبی و آگاهانه شخص بالغ و عاقل به چیزهایی که حسب مورد طبق قرآن کریم یا سنت پیامبر اکرم (ص) و با عقیده ی کلیه ی فقهای اسلام، اعتقاد یا عدم اعتقاد به آن جزء ضروریات دین اسلام به شمار می رود. بر مبنای این تعریف، «کفر»، مقوله ای قلبی و درونی است که به واسطه ی حصول عقیده ای در قلب و ضمیر انسان پدید می آید. لذا اگر کسی بدون اینکه قلباً به مسایل ضروری اسلام معتقد باشد، تنها به اقرار و اعتراف زبانی اکتفا کند، مسلمان نام نمی گیرد. چنانکه اگر کسی شفاهاً ادعای اعتقاد به شریعت اسلام را داشته باشد ولی ثابت شود که قلباً به گفته های خود ایمان ندارد او را مسلمان نمی خوانند. اما از آنجا که «کفر و ایمان» دو مقوله ی باطنی و قلبی می باشند، و جز خود شخص، کسی قادر به درک و فهم عقاید درونی وی نیست. فقهای اسلام نشانه هایی را برای اثبات حالت کفر و ایمان بیان نموده اند که می توان با استناد به این امارات، کسی را کافر و یا مسلمان خواند.
الف) امارات گفتاری یا قولی
گفتار یا بیاناتی که مخالف ضروریات شریعت باشد، از اماراتی است که بیانگر اعتقادات درونی شخص است و موجب خروج وی از جرگه ی معتقدان به اسلام می گردد؛ مثلاً شخصی که شفاهاً منکر خداوند یا یکتایی وی، خاتمیت اسلام، حقانیت قرآن، معاد، حرمت شراب و …. بگردد، یا اعلام حلیت محرمات را بنماید و یا در مجاز بودن بت پرستی، شرک، قتل نفس، بی حجابی، روزه خواری و ربا سخن گوید، از دیدگاه فقها کافر بوده و چنین بیاناتی دال بر وجود صفت کفر در باطن وی است.از این رو بنابر وحدت ملاک باید گفت که بیانات کتبی نیز چنانچه صحت انتساب آن به نویسنده ثابت گردد، در حکم گفتار و قول می باشد.

ب) امارات رفتاری یا فعلی
در بسیاری از موارد، شخص کافر بدون اینکه اعتقادات کفرآمیز خود را به زبان آورد، دست به اعمالی میزند که هیچ مسلمان معتقدی به چنین اعمالی مبادرت نمی ورزد. در حقیقت وی با اعمال و رفتار مخالف ضروری دین که از خود نشان می دهد، به نقض حرمت شریعت مقدس و توهین به آن می پردازد: مثلاً عملاً به پرستش بت یا عبادت در کلیساها و یا معابد غیرمسلمان می پردازد، زُنّار می بندد، آگاهانه به ترویج آثار کفار و مخالفان شریعت دست می زند، قرآن پاره می کند و یا به نحوی که عرفا آن را توهین بدانند مورد وهن و استهزاء قرار می دهد.
بنابر این با توجه به امارات یاد شده چنانچه شخصی خود را مومن به شریعت نشان دهد و هیچ یک از این دو اماره بر صدق کفر وی ایجاد نشده باشد،نمی توان حالت کفر را به وی نسبت داد.
1-3 فواید تأسیس اصل بر اساس مبانی فقهی

تأسیس اصل بر اساس مبانی فقهی در روابط دولت و امت اسلامی با دولت ها و ملت های دیگر فوایدی دارد از جمله:
1. دولت اسلامی در سیاست گذاری و برنامه ریزی برای برقراری روابط خارجی حدود تکلیف خود را می فهمد. و اینکه اصل در روابط دولت اسلامی با دولت های غیر اسلامی جهاد باشد یا صلح یا هیچ کدام، بلکه مصلحت اسلام و مسلمانان مبنای روابط باشد، همچنین می فهمد که یکى از اصول استوار و بنیادین قرآن، نفى هرگونه سلطه کفار بر مسلمانان است. این اصل بر تمامى قوانین وقراردادها حاکم است واز آن با عنوان(قاعده نفى سبیل) یاد مى شود که می تواند عزت مسلمانان را حفظ کند. به طور کلی این اصول در تعیین سیاست ها، قانونگذاری و برنامه ریزی تاثیر می گذارد. دولت نمی تواند روابطش را بر اساس نوع تعامل دولت های دیگر تنظیم کند و همواره در موضع انفعال باشد. با مشخص شدن اصول و مبانی و اهداف دولت و ملت مسلمان در عرصه روابط خارجی وحقوقی باغیر مسلمانان دولت می تواند در این عرصه موضع فعالانه داشته باشد.
2.در صورت مشخص بودن و شفاف شدن مبنای روابط دولت و امت اسلامی با دولت ها و ملت های دیگر ، هم شهروندان دولت اسلامی اعم از مسلمان وغیر مسلمان و هم جامعه ی بین المللی را با خط مشی اصولی دولت و امت اسلامی در عرصه ی بین الملل آشنا می کند. آنان در موقعیت های گوناگون نسبت به مبنای یک سیاست با موضع گیری خاص توجیه بوده و مبنای آن رفتار سیاسی و حقوقی را درک خواهند کرد و اگر رفتار سیاسی و حقوقی دولت در موردی با توجه به آن اصل و مبنا قابل تحلیل نباشد، مردم خواهند توانست به دولت انتقاد نموده وعلت خروج از اصل وقائده را سوال کنند.
3. تعین اصل و قاعده در روابط با غیر مسلمانان و کشف آن از منابع و ادلّه موجب می شود دولت اسلامی در صورت نیاز، دچار حیرت و سرگردانی نباشد. پیشاپیش از اصل و مبنای روابط مطلع بوده، و بر آن مبنا حرکت کند دولت اسلامی چون به مرام و عقیده ای به نام اسلام مقید است، و در چهار چوب موازین اسلامی حرکت می کند، ناچار است اصول و مبانی لازم را در زمینه های مختلف به دست آورد تا از این چهار چوب خارج نشده، و دچار انحراف نگردد. دولت اسلامی مثل دولت های غیر متعهد به یک مرام و مکتب نیست که از قید و بند رها باشد و یا تنها متعهد به قید و بند های عقلایی و دنیوی باشد و خروج از آن ها تنها ضرر دنیوی و مادی داشته و جبرانش به سادگی مقدور باشد، بلکه متعهد به موازین مکتبی آسمانی والهی است و اختیاراتش در این چهار چوب است و خروج از این چهار چوب علاوه بر ضرر و زیان مادی، خسارات معنوی غیر قابل جبرانی در پی دارد. از این رو، شناسایی اصول و مبانی مکتب در عرصه های مختلف برای دولت اسلامی از اهمیت بسیاری برخوردار است.
4.با وجود این اصول دولت اسلامی در صورت بروز مساله ای با دولت یا ملت غیر مسلمان مادامیکه دلیلی برای خروج از اصل و قاعده حاکم در مساله را نداشته باشد، مجاز به زیر پا نهادن آن اصل نخواهد بود. اگر در تنظیم روابط خود با دولتی غیر متخاصم، ولی دارای روابط سرد با مسلمانان دچار تردید شد یا در چگونگی برقراری رابطه با دولتی نو ظهور متحیّر بود، با مراجعه به آن اصل و قاعده به تنظیم روابط اقدام می کند و چنانچه دولت یاد شده از مستثنیات آن اصل و قاعده نبود، همان اصل و قاعده را مبنای روابط قرار می دهد.
فصل سوم:
اصول حاکم بر روابط مسلمانان با غیر مسلمانان
2.اصول حاکم بر روابط مسلمانان با غیر مسلمانان
این فصل به این مساله می پردازد که آیا بر روابط مسلمانان با غیر مسلمانان به عنوان یک امت اسلامی ضوابط وقواعد ویژه ای مبتنی بر آموزه های دینی وقرآنی وسیره نبوی(ص) جاریست وحاکمیت دارد، واینکه آن اصول ومبانی کدامند؟ که قطعا جواب به این سوال مثبت می باشد چون وقوع شئ بهترین دلیل برای وجود و ثبوت شئ می باشد. همانطور که تعدادی از این اصول از قرآن کریم اخذ شده، مانند قائده نفی سبیل و تعدادی دیگر از سیره نبوی (ص) و روایات که در موارد مشترک، عملی مشترک صورت گرفته، که علماء از این موارد قائده به دست آورده اند ودر شرایط مشابه از آن بهره می برند .
در این جهان گسترده، که با شتاب به سوى دهکده بزرگ جهانى، به پیش مى رود و روابط انسانها بسیار نزدیک شده، تنظیم قوانین حاکم بر روابط ملّتها و ملیّتها بس ضرورى و دشوار است. ما مسلمانان نیز، از این قاعده جدا نیستیم و باید، در زمینه ارتباط با دیگر ملتها و ملیتها، به تنظیم اصول ومبانی دینى و شریعت خویش، بپردازیم.
گرچه فقه ما، سرشار از احکام و فروع در این باره است، اما استخراج اصول ومبانی از قرآن کریم و سیره نبوی(ص) و به نظام کشیدن و بازنگرى، با توجه به شرایط کنونى ارتباطات امرى جدید و ضرورى است. اگر در گذشته قوانین حاکم بر روابط