رشته حقوق-دانلود پایان نامه درباره روابط بین الملل

معنای تلاش توأم با رنج و زحمت می باشد. جهاد مصدر باب مفاعله و به معنی بسیار تلاش کردن می باشد و نیز اسم است به معنی جنگ. جنگ را از آن جهت جهاد گویند که تلاش توأم با رنج است. »
1-1-8-2معنای اصطلاحی
جهاد در اصطلاح عبارت است از: بذل جان و مال در راه خدا در جنگ با دشمن اسلام و مسلمانان. صاحب جواهر در تعریف اصطلاحی جهاد می گوید:
«الجهاد بذل النفس و المال و الوسع فی اعلاء کلمه الاسلام و اقامه شعائر الایمان »
جهاد بذل جان و مال و توان در راه اعتلای اسلام و برپا داشتن شعائر دین است. در شرح لمعه آمده است:
«الجهاد شرعاً بذل النفس و ما یتوقف علیه من المال فی محاربه المشرکین او الباغین فی سبیل اعلاء کلمه الاسلام علی وجه مخصوص»
در شرع مقدس اسلام جهاد عبارت است از بذل جان و مال به طریقی مخصوص برای جنگ با مشرکان و یا افراد باغی در راه اعتلای کلمه اسلام.
خداوند می فرماید:«والذین لا یََجدون الا جُهدَهم»«وکسانی که دسترسی جز به مقدار ناچیز تواناییشان ندارند»و فرمود:« اُقسِموا بالله جَهد اَیمانِهم».
آنان قسم یاد کردند وکوشش نمودند که در بالاترین حد توان خود به آن پایبند بمانند.
در قرآن کریم این واژه هم در معنای عام «تلاش و کوشش در انجام امور سخت و دشوار» به کار رفته و هم در معنای خاص «جنگ با دشمن».
از جمله موارد کاربرد جهاد در معنای عام را می توان چنین برشمرد:
«وَالَذینَ جَهدوا فینَا لَنَهدیَّنَهُم سُبُلَنا» «یعنی هر که در راه ما توان و نیروی خود را به کار بندد، ما
راه های هدایت را به او می نمایانیم». بدیهی است مقصود از جهاد در راه خدا در این آیه لزوماً جنگ با دشمن در میدان نبرد نیست. همچنین این آیه شریفه: «وَجَهدهُم بِه جِهَاداً کَبیرًا»؛ که به پیامبر دستور می دهد با تکیه بر قرآن و منطق و استدلال با مخالفان خود جهاد بزرگ کن.
و از جمله موارد کاربرد «جهاد» در معنای خاص را می توان چنین اشاره کرد.
-«اَجَعَلتُم سِقَایَهَ الحَآجِّ وَ عِمارَهَ اَلمَسجِدِ الحَرامِ کَمَن ء امَنَ بِاللّهِ وَالیومَ الآخِرِ وَجَاهَدَ فِی سَبِیلِ اللّهِ لاَ یَْستَوُونَ عِندَ اللّهِ…» آیا آب دادن به حاجیان و تعمیر مسجدالحرام را ارج می نهید و چنین کسی را با آن کس که به خدا و روز واپسین ایمان آورده و در راه خدا مبارزه کرده، یکسان می شمرید؟ نه، این دو گروه نزد خدا یکسان نیستند….
آب دادن به حجاج و آباد ساختن مسجد الحرام نیز می تواند مصداق جهاد به معنای عام باشد، ولی در مقابل قرار گرفتن (مقابله) جهاد در راه خدا با امور یاد شده نشان می دهد که جهاد در آیه به معنای خاص آن یعنی جنگ و مبارزه به کار برده شده است.
همچنین این آیه شریفه: « إِنَّ الَّذِینَ آمَنُواْ وَالَّذِینَ هَاجَرُواْ وَجَاهَدُواْ فِی سَبِیلِ اللّهِ أُوْلَئِکَ یَرْجُونَ رَحْمَتَ اللّهِ…» یعنی «آنان که ایمان آورده و کسانى که هجرت کرده و در راه خدا جهاد نموده‏اند آنان به رحمت ‏خدا امیدوارند… »
نکته قابل توجه در کاربرد کلمه ی جهاد در قرآن کریم آن است که غالباً با قید «فی سبیل الله» همراه است. معلوم می شود که ارزش جنگ در اسلام آن است که در راه خدا و تحقق آرمان های الهی باشد نه رسیدن به آمال و آرزوهای دنیوی همچون قدرت و ریاست و ثروت، چنان که چنین قیدی در مطلق تلاش و کوشش و به کار گرفتن توان و نیروی خود در انجام امور سخت وجود دارد. نکته ی دیگر آنکه معمولاً آوردن قید برای محدود کردن مقید است و به اصطلاح «احترازی» است، هر چند در مواردی هم جنبه «توضیحی» دارد. در اینجا نیز در موارد فراوانی جهاد با قید «فی سبیل الله» همراه است. لذا جهاد به معنای عام آن ممکن است تکویناً «فی سبیل الله» نباشد. بلکه در راه طاغوت و شرک باشد. چنانکه در آیه ی شریفه می فرمایند:« وَ إِن جَاهَدَاکَ عَلى أَن تُشْرِکَ بِی مَا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ فَلَا تُطِعْهُمَا»
(اگر ،پدر و مادرت تلاش کردند، تو را وادارند تا درباره چیزى که تو را بدان دانشى نیست به من شرک ورزى از آنان فرمان مبر و…).
پس«جهاد» در معنای عام آن، می تواند در راه خدا باشد وهم می تواند در راه طاغوت باشد و قهراً هر یک از مصادیق آن نیز می تواند به یکی از دو صورت یاد شده باشد؛ حتی جنگ و قتال، اما در قرآن مجید موردی یافت نمی شود که «جهاد» یعنی جنگ و قتال در غیر از معنای مثبت آن یعنی«فی سبیل الله» به کار رفته باشد و این موضوع نشانگر آن است که جهاد در فرهنگ قرآن جنگی است که در راه خدا و برای تحقق آرمان های الهی باشد و جنگی که چنین هدفی را دنبال نکند، اصولاً جهاد نیست. بنابراین در موارد کاربرد جهاد در معنای خاص هر جا قید «فی سبیل الله» آمده؛«توضیحی» خواهد بود، نه«احترازی».
بنا به گفته برخی پژوهشگران پیش از اسلام واژه ی «جهاد» در چنین معنایی با بار مثبت به کار برده نمی شد. و در فرهنگ اسلامی رواج پیدا کرد و بیشتر کاربردهای آن بار معنایی مثبت یافت حتی اگر قید«فی سبیل الله» را همراه نداشته باشد.
1-1-9 جنگ(قتال، حرب)
1-1-9-1معنای لغوی
دو واژه ی قتال و حرب به رغم تفاوت کمی که دارند، در لغت و کاربرد قرآنی آن به معنای جنگ به کار رفته اند. در این دو واژه، نه از نظر لغوی و نه از نظر کاربرد قرآنی هیچ بار معنایی مثبت یا منفی مشاهده نمی شود. حرب و قتال، هم می تواند در راه خدا و هم در راه طاغوت باشد. از همین روست که در برخی از آیات قرآن کریم، قتال مسلمانان همراه با قید«فی سبیل الله» آورده شده است. در بسیاری از آیات جهاد از واژه ی «قتال» استفاده شده و در موارد متعددی از
واژه ی «حرب»، پس «قتال» و «حرب» می تواند مشروع یا نامشروع، حق یا باطل باشد برخلاف واژه ی «جهاد» که در همه ی موارد کاربردش در معنای خاص و دارای بار معنایی مثبت است. حتی در تاریخ نیز افرادی که در برابر جبهه ی حق ایستادند، برای آنکه جنگ خویش را موجه و مورد رضایت الهی جلوه دهند، آن را «جهاد» می خواندند. امروز نیز وهابیت جنایات خود را نسبت به پیروان مذاهب اسلامی «جهاد» نامیده و خود را «جند الله» می شمارد! نتیجه آنکه، «جهاد» در فرهنگ اسلامی به جنگ مشروع، بر حق و عادلانه گفته می شود و جنگی که نا مشروع، باطل و ظالمانه باشد، اساساً «جهاد» نامیده نمی شود.
1-1- 10 هُدنه
1-1-10-1معنای لغوی
هدنه در لغت به معنای «سکون و آرامش پس از هیجان» است و به صلح پس از جنگ گفته می شود. ابن منظور می گوید:« یقال للصلح بعد القتال و المواعده بین المسلمین و الکفار و بین کل متحاربین، هدنهٌ؛ به صلح بعد از جنگ و قرارداد صلحی که بین مسلمانان و کفار و یا بین هر دو گروهی که با هم می جنگند، بسته می شود، هدنه گویند».
1-1-10-2معنای اصطلاحی
هدنه در اصطلاح فقهی « پیمانى است که براى ترک جنگ در مدّتى معیّن- خواه با گرفتن‌ عوض یا بدون آن- میان مسلمانان و کافران حربى منعقد مى‌گردد، و به عبارت دیگر عقد و پیمان طرفین بر ترک جنگ است در مدتی معین، در برابر عوض یا بلا عوض».
هدنه که ، مهادنه، معاهده و مواعده، نیز نامیده مى‌شود، در باب جهاد مورد بحث قرار گرفته است.
در عرف امروز، هدنه به معنای دقیق کلمه «آتش بس» است که بعد از جنگ به مقدار معین و موقت، مورد توافق طرفین قرار گیرد. مهادنه، مواعده و معاهده نیز در همین معنا به کار می روند، هر چند در لغت مواعده به معنای «وعده گذاری طرفینی» و معاهده به معنای«پیمان طرفینی» است.
آتش‌بس با حصول شرایط آن جایز است، امّا در این که هیچ گاه واجب نمى‌شود یا به هنگام نیاز مسلمانان به آتش‌بس واجب مى‌گردد، اختلاف است.
عقد: پیمان آتش‌بس با آنچه بر انشاى آن دلالت کند، اعم از لفظ و فعل مانند اشاره، منعقد مى‌گردد.
شرایط: جواز و صحّت قرارداد آتش بس منوط به تحقّق شرایط ذیل است:

1. وجود مصلحت: انعقاد قرارداد آتش‌بس، تنها در صورت وجود مصلحتى مانند ضعف مسلمانان و نیاز به زمان براى تقویت نیرو، امید به مسلمان شدن کافران و مانند آن جایز است.

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوندبرای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  40y.ir  مراجعه نمایید.

رشته حقوق همه گرایش ها : عمومی ، جزا و جرم شناسی ، بین الملل،خصوصی…

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

2. تعیین مدّت: قرارداد آتش‌بس بدون تعیین مدّت، از آغاز تا انتها، باطل است، مگر این که امام علیه السّلام در صورت عدم تعیین مدّت، شرط کند که حق نقض آن را در هر زمانى داشته باشد که در این صورت، عقد، صحیح است. آتش‌بس در صورت قدرت مسلمانان تا چهار ماه جایز است و بیش از یک سال جایز نیست و در جایز بودن آن بیش از چهار ماه و کمتر از یک سال با مراعات اصلح و یا عدم جواز آن حتى در صورت اصلح بودن آتش‌بس، اختلاف مى‌باشد.
در صورت ضعف مسلمانان، مدّت آتش‌بس منوط به نظر امام علیه السّلام یا نایب وى مى‌باشد؛ هر چند مدّت را ده سال یا بیشتر قرار دهد. البته به قولى، بیش از ده سال جایز نیست.
3. حضور امام یا نایب او: قرارداد آتش‌بس، تنها به وسیلۀ امام یا نایب او بسته مى‌شود ولى بنا بر تصریح برخى، نقض آتش بسى که به وسیلۀ حاکم ستمگر یک کشور اسلامى با کافران بسته شده جایز نیست.
احکام: نقض قرارداد آتش‌بس تا پایان مدّت تعیین شده، جز در صورت پیمان‌شکنى کافران، جایز نیست.
شرط کردن امورى بر مسلمانان که انجامشان براى آن‌ها جایز نیست، موجب بطلان قرارداد آتش‌بس است. اگر در‌ قرارداد آتش‌بس بازگرداندن زنانى که به کشور اسلامى مهاجرت کرده و مسلمان شده‌اند، شرط شود، قرارداد باطل است.
بازگرداندن مردان، در صورت شرط نکردن آن در قرارداد آتش‌بس، جایز نیست و در صورت شرط کردن با ایمن بودن آنان از افتادن در فتنه، جایز است و در غیر این صورت، شرط کردن آن در قرارداد صحیح نیست. جان و مال کافران معاهد، محترم استو تعرّض به آن‌ها جایز نیست.
در تاریخ اسلام میان مسلمانان و مشرکان به موارد متعددی از هدنه بر می خوریم. قراردادی که در حدیبیّه میان رسول خدا(ص) و مشرکان مکه به مدت ده سال بسته شد، «هدنه» بود؛ یعنی توافق بر نجنگیدن و صلح و آشتی بود. عقد هدنه(آتش بس) معمولاً میان دو دولت یا دو گروه متخاصم بسته می شود. بدیهی است هدنه به این معنا نمی تواند اصل و قاعده در روابط بین دو دولت باشد چون مقصود از اصل و قاعده حالت دائمی و مستمر است، در حالی که از نظر مشهور فقها، در ماهیت هدنه، موقتی بودن اخذ شده است، هر چند دلیل قانع کننده ای بر موقتی بودن آن وجود ندارد. از این رو می تواند همیشگی باشد، ولی در هرحال مسبوق به جنگ و تخاصم بین دو طرف است. مگر آن که هدنه را نه به معنای آتش بس ، بلکه به معنای «مطلق ترک جنگ» بدانیم که در آن صورت لازم نیست مسبوق به جنگ باشد تا از آن به « آتش بس» تعبیر شود، بلکه« مطلق نجنگیدن» خواهد بود که نه موقتی بودن شرط آن است و نه لزوماً به معنای رابطه ی دوستانه است که از آن در فرهنگ اسلامی به «ولایت» تعبیر می شود. در این صورت می توان این پرسش را مطرح کرد که آیا اصل در روابط میان دولت اسلامی با دولت های غیر اسلامی بر ترک جنگ است و جنگ جنبه ی استثنایی دارد یا اصل بر جنگ است و دست برداشتن از جنگ جنبه استثنایی دارد؟ ولی در لغت و اصطلاح به آن «هدنه» گفته نمی شود، بلکه «صلح» اطلاق می گردد.
1-1-11 صلح
1-1-11-1معنای لغوی
صلح در لغت به معنای سلم و دوستی و در برابر دشمنی و جنگ(حرب) قرار دارد. مصالحه و توافق گروهی با یکدیگر را صلح گویند. راغب می گوید : صلح اختصاص دارد به «بر طرف ساختن نفرت و دشمنی بین مردم». چنانکه در قرآن کریم توصیه به آشتی بین زن و شوهر شده، چرا که صلح و آشتی بهتر از قهر و نزاع و دشمنی با یکدیگر است . «وَإِنِ امْرَأَهٌ خَافَتْ مِن بَعْلِهَا نُشُوزًا أَوْ إِعْرَاضًا فَلاَ جُنَاْحَ عَلَیْهِمَا أَن یُصْلِحَا بَیْنَهُمَا صُلْحًا وَالصُّلْحُ خَیْرٌ…» (نساء 128)
به عبارتی صلح در لغت به معنای مسالمت، سازش آمده است راغب آنرا از بین بردن نفرت میان مردم، معنى کرده است «وَ الصُّلْحُ خَیْرٌ …»‌نساء: 128. سازش بهتر است.
اقرب گوید: آن اسم است از مصالحه در مذکّر و مؤنّث هر دو بکار می رود گویند: «وقع الصّلح و وقعت الصّلح» صلاح: شایسته شدن. خوب شدن، و آن ضد فساد است «صلح الشى‌ء صلاحا: ضد فساد» در قرآن گاهى با فساد مقابل آمده و گاهى با سیّئه مثل «وَ لٰا تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلٰاحِهٰا …»اعراف: 56 و 85 .
«وَ آخَرُونَ اعْتَرَفُوا بِذُنُوبِهِمْ خَلَطُوا عَمَلًا صٰالِحاً وَ آخَرَ سَیِّئاً …» توبه: 102.
1-1-11-2معنای اصطلاحی
در اصطلاح به « عقدی گفته می شود که به سبب آن نزاع و اختلاف بین دو طرف بر طرف می شود» و به آشتی و وفاق می انجامد. «عقد شُرّع لقطع التجاذب و التنازع بین المتخاصمین».
البته هم می تواند عقد صلح برای « رفع منازعه» باشد و هم برای «دفع منازعه»؛ یعنی صلح و آشتی هم پس از وقوع جنگ و درگیری بر قرار شود و هم بدون انجام گرفتن جنگ و درگیری، چنانکه در متون فقهی به این نکته توجه شده است.بنا بر تعریف یاد شده «عقد صلح» متفاوت با «عقد هدنه» خواهد بود. هدنه به معنای دقیق آن «آتش بس» است، یعنی ترک جنگ بعد از وقوع آن ، ولی صلح «مطلق آشتی و همزیستی مسالمت آمیز» است و لزوماً بعد از جنگ و در گیری نیست، بلکه می تواند پیش از آنکه جنگی رخ دهد، برقرار شود.
صلح یا مصالحه می تواند در روابط فردی برقرار شود مثل: رابطه ی بین زن و شوهر، یا بین دو نفر در خصوص مسائل مالی که کتاب الصلح در فقه عهده دار آن است، یا در مسائل غیر مالی که در کتاب القصاص و کتاب الدیات از احکام آن بحث می شود؛ و می تواند در روابط بین المللی و میان دو دولت باشد و یا میان دولت اسلامی و اهل بغی قرار گردد، چنانکه در کتاب الجهاد درباره ی آن بحث می شود.«موادعه» و «مسالمه» نیز در لغت عرب به جای صلح ، مصالحه و مهادنه به کار می رود، هر چند تفاوت های اندکی با یکدیگر دارند. برای مثال، بنا بر پاره ای از تحلیل های لغت شناسان، موادعه به مصالحه خاصی بر ترک جنگ گفته می شود بدون آن که شرایط مخصوصی در آن معتبر باشد ، ولی به گزارش یکی از پژوهشگران در آثار تاریخی بر بعضی از صلح های رسول خدا (ص) مثل صلح با بنی ضمره هم از واژه ی «موادعه» استفاده شده، هم از واژه ی «مهادنه» و هم از واژه ی «مصالحه».

1-1- 12 سیره
1-1-12-1معنای لغوی
«سیره» اسم مصدر از باب «سار یسیر سیرا» به معنای رفتن است و مصدر آن از باب تفعیل «تسیر» به معنای راه انداختن و به راه واداشتن می باشد.و نیز گفته شده «سیره» بر وزن فعله مشتق از «سیر» به معنای حرکت در روز و شب و «سری» به مفهوم حرکت در شب است.بعضی، واژه ی« سیر» را به معنای رفتن، جریان داشتن و حرکت کردن گرفته اند . برخی هم گفته اند به معنای حرکت در روی زمین وبه دیگر سخن: به معنای، راه رفتن گذشتن و عبور کردن است.با توجه به معنای«سیر» واژه شناسان معنا ومفهوم« سیره» رایک نوع حرکت کردن ، ویک نوع رفتن ، وبه عبا رت بهتر نوع سبک وکردار و رفتار و منش دانسته اند.
1-1-12-2معنای اصطلاحی
«سیره » در اصطلاح طریقه، هیئت، وحالت انسان یعنی نوع رفتار وکردار اوست. در اصطلاح تاریخ نویسان صدر اسلام «سیره» به معنای شرح حال وتاریخ زندگی پیامبر (ص) بوده است وبعد ها به روش و مِتُد زندگی پیامبر(ص) وهمچنین اهل بیت آن حضرت ونوع رفتار وکردار ایشان در زمینه های گوناگون اطلاق شده است.
با توجه به مطالب فوق،« سیره پیامبر» یعنی سبک پیامبر، متدی که پیغمبر در عمل و روش برای مقاصد خودش به کار می گرفت. این پژوهش با بررسی سیره ی پیامبر اعظم(ص) در روابط خارجی و اقدامات دیپلماتیک و رفتار پیامبر با مسیحیان و یهودیان وغیر مسلمانان در زمان ها و مکان های مختلف رفتارها و الگوهای گوناگونی را مشاهده می کند که هر کدام بر طبق اصول مشخصی شکل گرفته و در جای معینی نیز به کار گرفته می شود.
واز آنجا که خداوند در قرآن مجید می فرماید: « لکم فی رسول الله اُسوه حسنه » به همین دلیل رفتار،گفتار وکردار شان در هر بعدی الگوی زندگی برای همه انسان ها درهمه زمانها و مکانها می باشد. یکی از