رشته حقوق-دانلود پایان نامه درباره ابوالبرکات بغدادی

و زبان و کردار نیک.
اما متکلمان امامیه معنای دوم – کار زبان – و معنای چهارم – کردار نیک – را مردود می دانند و دیگر معانی را مورد تایید قرار داده اند.
از آنجا که دیدگاه سوم، دیدگاه اکثر امامیه است به همین دلیل برخی از علمای امامیه از جمله ملا فتح الله کاشانی به تعریفی از ایمان تصریح کرده اند:«به اجماع امامیه، ایمان عبارت است از تصدیق به اصول خمسه که توحید است و عدل و نبوت و امامت و معاد و اقرار به زبان».
راغب اصفهانی نیز اصل ایمان را نیز چنین تعریف می کند :«اذعان و اعتقاد به حق از طریق تصدیق به آن و یقین داشتن به آن، اما اکنون ایمان ، اسمی برای شریعت حضرت محمد(ص) شده است».
به نظر می رسد تعریف امام صادق (ع) از ایمان و تعیین محدوده ی آن، بیان زیبایی می باشد که در ذیل آمده است:
امام صادق (ع) می فرمایند: «شهادت به این که خدایی جز خدای یگانه نیست و این که محمد (ص) فرستاده ی خداوند است و اقرار به آنچه که از سوی خداوند به وسیله ی خاتم پیامبران آمده است و اقرار به نماز های پنجگانه و ادای زکات و روزه ی ماه رمضان و حج بیت الله الحرام ولایت ولی ما (دوستی با دوستان ما) و دشمنی با دشمنان ما و …».
آنچه مسلم است اینکه مراد از ایمان در این پژوهش معنای عام آن یعنی اسلام در مقابل کفر نیست، بلکه معنای خاص آن که درجه ی برتر و بالا تر از اسلام است مراد است. همان چیزی که در اصطلاح امامیه فرد معتقد به آن «مومن» خوانده می شود، شیعه اثنی عشری که بعد از تسلیم به حق شدن و عمل کردن به وظایف اسلامی که گفته شد ولایت و امامت اهل بیت (ع) را در عمق وجود پذیرفته و به دستورات آنان عمل می کند. بنا براین مراد از واژه ی « مومن » -شیعه اثنی عشری – در مقابل واژه ی «مخالف» – اهل سنت یا عامه – است. بنا براین «مومن» را همان شیعه اثنی عشری و «مسلم» را غیر از شیعه اثنی عشری از معتقدین به اسلام دانسته و «کافر» غیر از مسلمین و معتقدین به شریعت محمد (ص) است.
1-1-4 مومن
همانطور که بیان شد تعاریف زیادی درباره ی واژه ی «ایمان» شده است که بر اساس همین تفاوت دیدگاه ها ، تعاریف متعددی از«مومن» شده است. بنا بر این به ذکر معانی متعددی از فرد مومن می پردازیم.
1. شیخ طوسی در تمهید الاصول فرد مومن را چنین تعریف می کند: «مومن کسی است که خدا و پیامبر (ص) او را بشناسد و بدانچه حق تعالی شناخت آن را بر او واجب ساخته است معرفت حاصل کند و آنها را بپذیرد».
مشخص است که این تعریف بنا بر نظر طرفداران دیدگاه اول- ایمان، کار دل – بیان شده است.
2. «اگر کسی تنها با زبان به یگانگی خدا و رسالت محمد (ص) و حقانیت دیگر اصول اسلامی اقرار کند، مؤمن است.»
از آنجا که بزرگترین طرفداران این دیدگاه کرامیه هستند، این تعریف نیز بنا بر نظر معتقدان به دیدگاه دوم – ایمان، کار زبان – بیان شده است.
فرقه کرامیه یکی از فرق کلامی اهل سنت است. پیروان فرقه کرّامیه در نیمه اوّل قرن سوم هجری در جهان اسلام ظاهر شدند و توانستند طرفدارانی را دور خود جمع کنند. موسس فرقه «کرّامیه» شخصی به نام ابو عبداللّه‏ محمد بن کرام بود. همزمان با جنگ های بابک خرمدین با عباسیان در ایران، این فرقه در ناحیه خراسان فرصت ظهور یافت. ابن کرام همیشه مورد ذم و حتی تکفیر فقها و علمایی همچون ابوالحسین الباروسی، ابوالبرکات بغدادی، و امام محمد بخاری(صاحب صحیح) بود. تاریخ نویسان اسلامی نیز ـ حتی اهل سنت ـ از او به نیکی یاد نمی کنند.
3. «مؤمن کسی است که اقرار کند و نیز بپذیرد و معتقد گردد که : اولاً خدا یگانه است و او را شریکی و مثلی نیست؛ از آن رو که خدا فرموده است:«لاَشَرِیکَ لَهُ» و «لَیسَ کَمِثلِهِ شَی ءُ»، ثانیاً پیامبران و آخرین ایشان – حضرت محمد (ص)- از سوی خدا آمده اند، ثالثاً اصول و آیینی را پیامبران، به ویژه پیامبر اسلام از سوی خدا آورده اند حق است».چنان که گفته شد عامه ی فقها، برخی از اشاعره و بیشتر امامیه از این دیدگاه جانبداری کرده اند. خواجه نصیرالدین طوسی نیز در تجرید الاعتقاد به استناد آیه هایی از قرآن از این دیدگاه دفاع می کند.
1-1-5 کفر
1-1-5-1 معنای لغوی
از لحاظ لغوی ماده «ک ف ر» که واژه های «کفر» و «کافر» از آن گرفته شده است دارای مشتقات بسیاری است که هر یک از آنان دارای معنای خاصی می باشد که در اینجا به بعضی از آنها اشاره خواهیم کرد:
کلمه ی «کفر» که جمع آن «کَفُور» می باشد، در زبان عربی به معنی پوشاندن و پنهان کردن است، و بدین سبب به شخصی که چیزی را پنهان می کند «کافر» می گویند. چنان که اعراب به شب، به خاطر اینکه با تاریکی و ظلمت خویش، اشیاء و موجودات را از دیده ها پنهان می کند«کافر» می گویند. کما اینکه به دریا، نیز به واسطه ی اینکه همه ی موجودات خود را در درون خویش پنهان نموده «کافر» اطلاق می کنند.
سعدی در کتاب القاموس الفقهی می نویسد: واژه «کفر» در اصطلاح لغویان به معنی انکار کردن و پنهان نمودن نیز به کار می رود.
گاهی واژه کفر، مقابل «شُکر» است. لذا انکار نعمت و عدم شکرگذاری از نعمت ها و احسانات را «کفر» گویند. مانند آیه «وَ بِنِعمَه اللَّهِ هُم یَکفُرونَ».
در لغت نامه دهخدا نیز معانی واژه «کفر» چنین آمده است: نا سپاسی کردن، انکار کردن و پوشاندن نعمت خداوند را، ناگرویدن به خدای تعالی، ضد ایمان آوردن، خلاف ایمان نزد هر طایفه ای، الحاد و بدبینی و بی اعتقادی و بی ایمانی، خلاف دین، مقابل ایمان، بی اعتقادی به اسلام، از دینی به جز اسلام پیروی کردن، ناسپاسی در برابر نعمت. شیخ ابوالفتوح رازى در معناى لغوی کفر, مى نویسد: (بدان که کفر، در لغت، ستر باشد… وشب را کافر خوانند براى آن که چیزها را به تاریکى باز پوشاند… ).
طبرسى در مجمع البیان، معناى لغوى کفر را چنین بیان مى کند: (کفر در لغت، برخلاف(شکر) است، همچنانکه(حمد) برخلاف(ذمّ) است، پس کفر، پوشاندن نعمت و مخفى کردن آن است و شکر، انتشار نعمت و اظهار آن…)
1-1-5-2 معنای اصطلاحی
در بیانی معنای اصطلاحی کفر را چنین گفته اند: «کفر عبارت است از تکذیب پیامبر اسلام محمد (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّم) درباره ی آنچه که معلوم است از ضروریات دین می باشد، اعم از اینکه تکذیب صریح باشد و یا ضمنی و کفر، ضد ایمان است».
شیخ ابوالفتوح رازى در بیان معناى اصطلاحی کفر, مى نویسد: در اصطلاح, کفر, جحود به دل باشد و به نزد ما از فعل دل باشد، چنانکه ایمان این چنین می باشد, براى آن که خداى تعالى آن را نیز با دل حواله کرد.
فى قوله: « ولکن من شرح بالکفر صدراً فعلیهم غضب من اللّه ولهم عذاب عظیم.»
کفر در بیان قرآن علاوه بر جحد و انکار و ترک حق و ناسپاسی، به معنی پوشاندن و پنهان کردن هم آمده است؛ چنانکه قرآن کریم می فرماید: «کَمَثَلِ غَیثِ أعجَبَ الکُفَّارَ نَبَاتُهُ» چون بارانی که روئیدن بذر و نبات، زارعان را به تعجب وا می د ارد. در اینجا «کفّار» را کنایه از زارعین بیان می کند، که دانه ها را در دل خاک پنهان می کنند. همچنین در فرهنگ دینی، کلمه ی کفر به معنای انکار نِعَم الهی و ایمان نداشتن به خداوند یا رسول وی یا شریعت وی و یا هر سه آنها است.
طبرسى، در بیان معناى اصطلاحى کفر می نویسد: کفر در (اصطلاح) شرع، عبارت است از انکار آنچه خداوند معرفت آن را بر بندگانش، واجب کرده، چون معرفت توحید و عدل الهى و پیامبر خدا و معرفت هرآنچه که ازسوى خداوند آمده واز ارکان شریعت اسلام، محسوب مى شود پس هرکس چیزى ازآنچه گفته شد را انکار کند، کافر است… )
چنانکه قرآن مى فرماید: « ولکن الذین کفروا یفترون على اللّه الکذب » آنان که کافر شده اند، برخداوند افتراى کذب مى بندند. علامه طباطبائى، بعد از بحثى کوتاه در رابطه با معناى کفر، چنین مى نویسد: (بدان که کفر، همانند ایمان، صفتى است، قابل شدّت و ضعف و همانند ایمان، مراتبى دارد که آثار گوناگونى در پى دارد.)
سید علی اکبر قرشی در کتاب قاموس قرآن می نویسد: کفر در شریعت عبارت است از انکار آنچه خدا معرفت آنرا واجب کرده از قبیل وحدانیّت و عدل خدا و معرفت پیغمبرش و آنچه پیغمبر آورده از ارکان دین هر که یکى از اینها را انکار کند کافر است. راغب گوید: کافر در عرف دین بکسى گفته می شود که وحدانیّت یا نبوت یا شریعت یا هر سه را انکار کند.
همچنین کفر گاهى بمعنى برائت و بیزارى می آید مثل: « ثُمَّ یَوْمَ الْقِیٰامَهِ یَکْفُرُ بَعْضُکُمْ بِبَعْضٍ وَ یَلْعَنُ بَعْضُکُمْ بَعْضاً ». از حضرت صادق علیه السّلام نقل شده که کفر بمعنى برائت است.
1-1-5-3 اقسام کفر
بعضی از علماء کفر را به چهار دسته ی «کفر انکار»، «کفر جحود»، «کفر معانده» و «کفر نفاق» تقسیم کرده اند، که با اندکی تفاوت در معنای این کلمات تعریف و تقسیم بندی شده است.
در حدیثی به نقل از امام صادق(ع) با استفاده از آیات قرآن کریم، کفر به پنج دسته تقسیم شده است. ابو عمرو زبیری چنین نقل می کند؛ به امام صادق(ع) گفتم از کفر و وجوه آن در قرآن کریم خبر بده، فرمود:« کفر در کتاب خداوند، پنج دسته است: که از آنها کفر جحود است که بر دو وجه می باشد، کفر به ترک اوامر و دستورات الهی، کفر برائت و کفر نعمت».
الف) کفر معانده
در چنین حالتی شخص کافر، قلباً و لساناً منکر ربوبیت خداوند و بهشت و جهنم است. مادّیون و به اصطلاح قرآن دهریّون، همین عقیده را داشته اند: « جز طبیعت و روزگار ما را هلاک نمی کند».
ب) کفر جحود
این نوع کفر به نحوی است که شخص قلباً به حقانیت وجود ربوبی معتقد است، ولی آن را بر زبان
نمی آورد: « و آن را از روی ظلم و سرکشی انکار کردند، در حالی که در دل به آن یقین داشتند».
ج) کفر نعمت
در این حالت، شخص کافر، نعمت ها و برکات الهی را شکرگزاری نمی کند: «لَئِن شَکَر تُم لَأَزِیدَنَّکُم وَ لَئِن کَفَرتُم إِنَّ عَذَابِی لَشَدِیدٌ».
د) ترک اوامر و دستورات الهی
در اینجا کافر با عدم اطاعت از فرامین پروردگار، خویشتن را چنین کفاری می گرداند:« آیا به بعضی از دستورات کتاب آسمانی ایمان می آورید و به بعضی کافر می شوید».
ه) کفر برائت

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوندبرای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  40y.ir  مراجعه نمایید.

رشته حقوق همه گرایش ها : عمومی ، جزا و جرم شناسی ، بین الملل،خصوصی…

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

کفر برائت، بیزار بودن از عقاید گروه باطل و ناحق است. چنانچه خداوند کریم خطاب به قوم گمراه حضرت ابراهیم (ع) می فرماید:« ما نسبت به شما کافریم ] از شما بیزاری می جوییم[»
این نوع کفر، کفر مثبت و مدح شده است و اصولاً لازمه ی ایمان به خداوند، کفر به طاغوت و دشمنان خداوند است.
1-1-6 کافر
1-1-6-1 معنای لغوی
واژه «کافر» که جمع آن «کوافر»، «کفره»، «کفّار» و «کافرون» است، در معانی مختلفی به کار رفته است که برخی از آنها قبلاً در معنای لغوی کفر اشاره شد اما بعضی از آنها عبارتند از: شب، ابری که باعث تاریکی می گردد، دریا، بیابان پهناور، زمین خالی از سکنه، شخصی که در جایی پنهان شده، زارع، انکار کننده و کسی که ایمان به خدا ندارد. در مورد معنای این کلمه همانطور که بیان شد گاهی «کفر» در اصطلاح لغویان به معنای انکار کردن و پنهان نمودن بوده است، لذا به شخصی که منکر چیزی است «کافر» می گویند، چنانچه در آیه شریفه همین معنا آمده است: «أنَا بِکُلِ کَافِروُن». بنابراین کلمه «کافرون» در اینجا به معنای انکار کننده به کار رفته است. همچنین در آیه شریفه ی «وَ بِنِعمَه اللَّهِ هُم یَکفُرونَ». کلمه «یکفرون» به معنای منکرین و نفی کنندگان نعمت خداوند به کار رفته است. با دقت در معنای مزبور به دست می آید که واژه ی «کافر» نوعی ارتباط و وابستگی با عمل پنهان کردن و تاریکی و ظلمت دارد، به گونه ای که در هر یک از معانی ذکر شده چنین ویژگی ای محسوس است. و بدین خاطر است که در فرهنگ اسلامی به واسطه ی اینکه شخص غیر معتقد به خداوند با این عمل خویش، حقیقت و واقعیت را که همان وجود خداوند و وحدانیت وی است انکار کرده و بر چنین حقیقتی پرده ای از نفی و انکار می کشد، و با این کار، قلب خود را نیز از نور و جلوه حق و توحید دور و پنهان نگاه
می دارد، «کافر» اطلاق می شود.
به همین جهت به اعمالی که باعث آمرزش و یا جبران گناه می شود«کفّاره» «پوشاننده» می گویند. زیرا عمل کفاره دادن باعث محو گناه و یا جبران اثرات معنوی ناشی از ارتکاب آن می گردد.
1-1-6-2 معنای اصطلاحی
شخص کافر، منکر حقانیت دین مبین اسلام و به تبع آن پوشاننده و انکار کننده آن می باشد. از دیدگاه فقها، کفر عبارتست از: انکار الوهیت، وحدانیت خداوند، رسالت رسول اکرم(صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلِهِ وَ سَلَّم)، شریعت اسلام، یکی یا بعضی از ضروریات شریعت اسلام. بنابراین به شخصی که منکر تمامی، یا بعضی یا یکی از آنها باشد، «کافر» گویند.
لذا در اصطلاح دینی «کافر» کسی است که معتقد به خداوند یکتا نیست و وجود او را نفی می کند و یا اینکه نعمت ها و رسالت رسول وی را مورد رد و انکار قرار می دهد. چنانکه در آیه ی ششم سوره ی بقره، کلمه ی «کفروا»، به انکار کنندگان خداوند اطلاق شده و در آیه ی هفت سوره ابراهیم،به معنی انکار و عدم شکر گزاری از نعم الهی می باشد. از این رو کفر و الحاد در برابر ایمان به خدا و اسلام قرار دارد، و منظور کافری است که خدا و معاد و قیامت را قبول نداشته باشد و منکر یگانگی و توحید خداوند باشد.
نهایتاً در بیان بسیار ساده زیبا و کامل، کافر را می توان چنین تعریف کرد:«کافر کسی است که یا دین ندارد یا دینی غیر از اسلام انتخاب نموده و یا اسلام را قبول نموده، و لی چیزی را که می داند از اسلام است انکار می کند، به طوری که موجب انکار رسالت گردد، و فرقی بین مرتد و کافر اصلی و حربی و ذمی نیست».

1-1-7 اصل
1-1-7-1معنای لغوی
اصل در لغت به معنای مبنا و پایه است و همچنین در المصباح بیان شده است اصل، در لغت به معناى اساس و بُن شى‏ء است.
1-1-7-2معنای اصطلاحی
اصل در اصطلاح بر معناهای متعددی اطلاق می شود:
یکم). دلیل. مانند اینکه گفته شود: اصل در این مسئله کتاب یا سنت یا عقل است، یعنی دلیل مسئله یکی از موارد فوق می باشد.
دوم). راجح. مثل اینکه گفته شود: اصل در کلام حقیقت است، یعنی اگر لفظی به کار برده شد و قرینه ای بر این که در معنای مجازی بکار رفته وجود نداشت، حمل لفظ بر معنای حقیقی ترجیح دارد،چون اصل حقیقت است نه مجاز به عبارت دیگر حقیقت بر مجاز ترجیح دارد.
سوم). آنچه در مقام عمل و برای رفع سرگردانی مکلف از سوی عقل یا قانونگذار جعل شده باشد. مثل اصل برائت یا استصحاب.
چهارم). قاعده. مثل اینکه گفته شود اصل در معامله لزوم است یعنی قاعده ای که عقد بیع بر او بنا شده، ذاتاً لزوم است چون قانونگذار از میان معاملات بیع را برای انتقال مال هر یک از فروشنده و خریدار به دیگری مقرر کرده است.

و البته این قاعده می تواند دارای استثناهایی باشد. مثل وضع قانون خیار در بیع.
پنجم) اصل در برابر فرع. مثل اینکه در باب قیاس گفته شود: خمر (شراب) اصل نبیذ (آب جو) است، یعنی حکم آب جو از حکم شراب استفاده می شود.
از میان این معانی پنج گانه آنچه در این پژوهش به کار می آید و مورد نظر است، معنای چهارم(قاعده) است. یعنی آیا در روابط دولت وملت اسلامی با دولت و ملت غیر اسلامی مبانی وقواعدی وجود دارد؟اگر قواعدی وجود دارد آن قواعد چیست؟ قاعدۀ اولی چیست، صلح یا جنگ؟ به سخن دیگر، مقتضای عمومات و اطلاقات قرآن و روایات صلح است یا جنگ؟
1-1-8 جهاد
1-1-8-1معنای لغوی
جهاد (بکسر اوّل) مصدر است بمعنى تلاش و نیز اسم است بمعنى جنگ (اقرب الموارد) و جنگ را از آن جهت جهاد گویند که تلاش توأم با رنج است، جهاد از مادۀ جَهد به معنای«سختی ومشقت»یا از جهد(به ضم جیم) به معنای« نیرو وقدرت» گرفته شده است وبه معنای «به کار بردن همه توان و نیروی خود در انجام کارهای سخت و دشوار» است، که معمولاً با طبع آدمی سازگاری ندارد. جنگ با دشمن در فرهنگ اسلامی نیز نوعی جهاد شمرده شده است. صاحب قاموس می گوید: « اصل کلمه جهاد از «جهد» (به فتح جیم و ضم آن) است، و به