تحولات سیاسی – اجتماعی

نمونه دیگر به زمان دولت میرحسین موسوی باز می‌گردد. در این دوره به ضرورت زمان جنگ، به دلیل تأکید دولت بر تمرکز گرای اقتصادی، دولتی کردن امور اقتصاد و سیاست کوپنیسم، خطر گرایش به اندیشه‌های سوسیالیستی وجود داشت. لذا جامعه روحانیت مبارز با سیاست دولت سالاری مخالفت می‌کرد و در مقابل،‌ بر واگذاری امور به مردم، سرمایه‌گذاری و نقش بخش خصوصی و بازار در اقتصاد تأکید داشت. پافشاری جامعه روحانیت در این باره، با توجه به شرایط انقلابی و روحیه زمان جنگ تحمیلی باعث شد تا تهمت طرفداری از سرمایه‌داری و سرمایه‌داران را به آن بزنند. آیت‌الله مهدوی کنی در این باره می‌گوید:
بنده نه نظرم واقعاً تأیید سرمایه‌دارها بود و نه تضعیف طبقات ضعیف مملکت؛ اعتقادم این بود که اصلاً این کار به ضرر همان طبقات ضعیف است. من می‌گفتم که باید یک کاری کنیم که در کشور سرمایه‌ها به کار بیفتند، مردم بیایند سرمایه‌گذاری کنند؛ همین حرفی که الآن آقایان بعد از بیست سال می‌زنند(کردی، 1386: 237).
در مخالفت با تبدیل شدن دولت به یک کارفرمای بزرگ در بخش اقتصادی، دبیر کل جامعه روحانیت مبارز می‌گوید:
اگر بخواهیم بگوییم که بازرگانی خارجی به این معنا که هر معامله خارجی که مردم می‌خواهند بکنند، دولت باید این کار را انجام دهد و متصدی آن اصلاً باید دولت باشد و دولتی باشد، این همان اقتصاد کمونیستی است … مگر در مواردی که خیلی مهم باشد و دخالت مردم در آنجا از نظر سیاسی درست نباشد که این یک بحث است (همان: 240-239).
با توجه به مبنای نفی گرایشات لیبرالی، جامعه روحانیت مبارز به مخالفت با این گرایشات در دولت کارگزاران سازندگی پرداخت و با آنکه آیت‌الله هاشمی رفسنجانی عضو مؤسس و برجسته جامعه روحانیت است، سیاست تعدیل اقتصادی او مورد انتقاد قرار گرفت. حتی در هنگام انتخابات ریاست جمهوری نهم از آیت‌الله هاشمی رفسنجانی در دور اول حمایت مشروط داشت. این شروط درباره دغدغه‌های فرهنگی، مواضع اقتصادی و توزیع عادلانه ثروت،‌عدالت محوری و عدم استفاده از تکنوکرات‌های کارگزاران سازندگی در دولت بود و چون شروط یاد شده محقق نشد، در دور دوم انتخابات نهم ریاست جموری، جامعه روحانیت از هاشمی رفسنجانی حمایت نکرد و موضع سکوت نسبت به ایشان و دکتر محمود احمدی‌نژاد گرفت.
با آشکار شدن گرایش‌های لیبرالی توسط برخی از احزاب و گروههای دوم خردادی یا اصلاح طلب پس از دوم خرداد 1376 نیز جامعه روحانیت مبارز نسبت به آن حساسیت نشان داد. پس از طرح شعار «جامعه مدنی» از سوی رییس جمهور خاتمی با آنکه او از مدینه النبی (ص) سخن می‌گفت، طرفداران او در تفسیر خود، آن را به همان جامعه سکولار تقلیل می‌دادند، آنان مشروعیت حاکمان و قوانین را تنها در مردم می‌دیدند و در صدد تضعیف ولایت فقیه برآمدند، طرح شعار اصلاحات نیز به صورت مبهم، مشکلاتی را برای جامعه فراهم آورد. طبیعی می‌نمود که جامعه روحانیت مبارز با توجه به مبنای فکری‌اش نمی‌تواند ظهور گرایش‌های لیبرالی را تحمل کند. در پی فضای پدیدآمده پس از دوم خرداد تحت نام آزادی برخی حرمت شکنی‌ها سبت به مقدسات اسلامی صورت گرفت که از جمله می‌توان به مقاله اهانت آمیز نسبت به امام زمان (عج) در نشریه دانشجویی موج اشاره کرد. به دنبال این حادثه جامعه روحانیت مبارز طی بیانیه‌ای اعلام کرد:
تاکی می توان سکوت کرد؟ همه چیز را به سخره گرفته‌اند، باز هم می‌گویند نباید به نام دین،‌ آزادی به خطر بیفتد! اما اگر به اسم آزادی،‌دینمان و اعتقادمان و معدساتمان بازیچه دست این و آن قرار گیرد چه؟! این حوادث جنبه اتفاقی ندارد.
12- نفی التقاط
التقاط فکری به معنای ترکیب کردن و تلفیق سایر مکاتب با اسلام است که در اندیشه سیاسی جامعه روحانیت مبارز جایی ندارد. در مبارزه سیاسی و فکری جامعه با گروههای التقاطی بسیاری از بزرگان این تشکل یا به شهادت رسیده‌اند و یا مورد ترور ناموفق قرار گرفته‌اند. در این زمینه به شهادت شهید مطهری، شهید بهشتی، شهید باهنر و شهید مفتح می‌توان اشاره کرد که از سوی گروههای التقاطی متأثر از مارکسیسم یعنی سازمان مجاهدین خلق (منافقین) و گروه فرقان به شهادت رسیده‌اند. همچنین ترور ایت‌الله خامنه‌ای و ایت‌الله هاشمی رفسنجانی توسط آنان به لطف خداوند ناموفق ماند. جامعه روحانیت مبارز همواره بر خلط اعتقادی تأکید داشته و تلاش می‌کند تا اسلام ناب محمدی(ص) را ترویج کند. در همین راستا با توجه به ضرورت اخذ دین از دین شناسان متخصص، جامعه روحانیت بر پیوند بین اسلام و روحانیت به عنوان متخصصان و اسلام شناسان تأکید کرده، هرگونه تفکر اسلام منهای روحانیت را که ریشه در افکار غرب‌گرا و التقاطی دارد نفی می‌کند.
یادآور می‌شویم که در ابتدای دهه 1350 شمسی که التقاط ظهور کرد، به دلیل روشن نبودن مواضع سازمان مجاهدین خلق، بعضی از اعضای جامعه روحانیت مانند آیت‌الله هاشمی رفسنجانی با این دید که جوانانی مسلمان در مقابل رژیم استبدادی پهلوی دست به مبارزه مسلحانه زده‌اند، کمک‌هایی به آنها می‌کردند، اما با آشکار شدن مواضع التقاطی و کفرآمیز سامزان در سال 1354 این کمک‌ها قطع شد(هاشمی رفسنجانی: 248).
به هر روی اعضای جامعه روحانیت مبارز چه بنیانگذاران و چه اعضای فعلی شورای مرکزی، التقاط به هر شکلی را نفی و طرد می‌کنند، چه التقاط اسلام با ناسیونالیزم و لیبرالیزم که در نظیر نهضت آزادی و ملی – مذهبی‌ها دیده می‌شود یا التقاط اسلام با ما
رکسیسم که در سازمان مجاهدین خلق و گروه فرقان دیده می‌شود یا التقاط اسلام با لیبرالیسم که در تفکر برخی روشنفکران مذهبی و گروههای دوم خردادی خود را نشان می‌دهد.
13- دفاع از حقوق زن
احترام به حقوق زن و پاسداشت کرامت آن از دیگر مبانی فکری جامعه روحانیت مبارز است. دراین زمینه جامعه روحانیت، دیدگاههای تحجرگرایانه مانند دیدگاه طالبان و القاعده و انفعالی و لیبرال مانند نگاه غرب‌زدگان فمنیست، درباره زن را نفی کرده، برجایگاه واقعی زن در خانواده و اجتماع تأکید دارد. در این باره بیانیه جامعه روحانیت مبارز با تأکید بر الگوگیری زنان از حضرت زهرا (س) می‌آورد:
روز زن باید احیا شود و اهمیتی صدافزون از اهمیت امروز پیدا کند. زن به عنوان مظهر جمال و جلال الهی باید درآفرینش تقدیس شود و همه امت اسلامی باید بداند عشق به اسلام، قرآن و پیامبر اکرم که تنها سرمایه جاودانه زندگی ماست، ثمره تربیت مادران و میراثی است که از این زنان به دست ما رسیده است. حرمت و کرامت زن و مرد به این است که هرکدام در جایگاه خود پاسدار کرامت و تقدس خویش بوده و در محیط خانواده و اجتماع معاضد یکدیگر باشند.
در همین بیانیه با اشاره به این نکته که زنان مسلمان به عنوان نیمی از جمعیت امت اسلامی، حضرت زهرا(س)، سرور زنان اهل بهشت را قدوه، اسوه و الگوی خود می‌دانند آمده است:
تبعیت از این بانوی یگانه و این دردانه رسول خدا(ص) تنها راه نجات زنان در این دوران است که جاهلیت مدرن از یک سو زنان را به سراب فمنیست سوق می‌دهد و از سوی دیگر طالبان عصر جدید زن را زندانی کم فهمی و بی‌بهره گی خود از مفاهیم بلند اسلام درباره زن نموده‌اند. در این میان فرهنگ اسلام ناب محمدی (ص)، زن را به عنوان اسوه، الگو، مربی و کسی که مرد ازدامان او به معراج می‌رود، معرفی می‌نماید.
14- اصول گرایی
اصول‌گرایی به معنای داشتن اصول مستدل و منطقی، پایبندی به آنها و تطبیق رفتارهای خود با آن اصول، در اندیشه سیاسی جامعه روحانیت مبارز جایگاهی بالایی دارد. اصول گرایی غیر از بنیادگرایی در مفهوم ادبیات سیاسی غرب است. چه اینکه در مفهوم فرهنگی بنیادگرایی، تعصب و تحجر و جمود وجود دارد، که از سوی جامعه روحانیت مبارز مطرود است. روشن است وقتی از اصول‌گرایی در اینجا سخن می‌گوییم،‌منظور اعتقاد و پایبندی بر ارزش‌های اسلام و احکام شریعت و همچنین اصرار بر اجرای آنها در جامعه است. عدالت خواهی، ولایت محوری، قانون‌گرایی، خدمت‌گزاری، مردم‌گرایی، فساد ستیزی، ساده زیستی، شایسته سالاری و اصلاح گری از جمله شاخصه‌های اصول گرایی است که جامعه روحانیت مبارز بدان پایبند است. در حال حاضر نیز در تقسیم‌بندی جناح‌های سیاسی در کشور، جامعه روحانیت مبارز جزو اصول‌گرایان محسوب می‌شود.
طبق این مبنا جامعه روحانیت مبارز،‌از اصول خود کوتاه نیامده است و یکی از دلایل نارضایتی برخی گروههای سیاسی مانند انشعابیون از جامعه (مجمع روحانیون) و حزب کارگزاران سازندگی، در بحث نامزدی برخی کاندیداها برای مجلس سوم شورای اسلامی و مجلس پنجم، اصرار جامعه روحانیت بر اصول بوده است.
جامعه روحانیت مبارز تلاش برای وحدت با مجمع روحانیون مبارز را نیز در پی رهنمودهای مقام معظم رهبری حضرت آیت‌الله خامنه‌ای بر همین مبنا پی‌گیری کرده است. آنان محورهای وحدت را اصولی چون اسلام، انقلاب، امام و رهبری و قانون اساسی قرار دادند(مصاحبه ایسنا با حجه‌الاسلام و المسلمین غلامرضا مصباحی، 18/10/1386).
گفتار چهارم: اهداف و سیاست‌های (مواضع) جامعه روحانیت مبارز
در طی مباحث این فصل سعی خواهد شد تا با بررسی اهداف، سیاست‌ها و ساختار تشکیلاتی جامعه روحانیت، ماهیت این تشکل روحانی فعال در عرصه سیاست و اجتماع ایران تبیین گردد و در پرتو شناخت نسبی اهداف، سیاست‌ها و ساختار تشکیلاتی جامعه روحانیت مبارز به تأثیر آن در تحولات سیاسی – اجتماعی جمهوری اسلامی ایران پی برد.
بهره اول:
1- اهداف