بهره وری عوامل تولید

2-5-1 مطالعات خارجی
فانگ و بقین ( 2000) به بررسی خود کفایی،مزیت نسبی و تجارت محصولات کشاورزی در کشورچین پرداخته اند.آنها در تجزیه و تحلیل خود از ماتریس تحلیل سیاستی (PAM ) استفاده کرده اند. داده های استفاده شده در این تحقیق مربوط به دوره زمانی 1998-1996 بوده است. در این تحقیق محصولات متعددی مورد بررسی قرار گرفته اندکه از آن جمله می توان به انواع برنج( ژاپنی، زودرس هندی و دیر رس هندی ) انواع گندم ( جنوبی و شمالی )، انواع ذرت ( جنوبی و شمالی )، سورگوم، سویا، پنبه، میوه جات و سبزیجات اشاره کرد. در این مطالعه از الگوی هکچر- اوهلین استفاده شده است. نتایج نشان می دهد که کشور چین در محصولات کاربر (که به طور فشرده تری از نیروی کار استفاده می کند ) دارای مزیت بوده و در محصولات زمین بر (که به طور فشرده تری از نیروی زمین استفاده می کنند ) دارای عدم مزیت است. به طور ویژه دانه های روغنی و غلات زمین بر دارای منافع اجتماعی بسیار کمتری از سبزیجات و میوه جات هستند. در بین غلات برنج و گندم پایه بلند دارای مزیت نسبی بیشتری از گندم جنوبی و برنج زود رس هندی هستند. نتایج نشان می دهد که سیاست های خود کقایی چین باعث کاهش کارایی شده است. همچنین تغیرات در الگوی تجارت محصولات کشاورزی چین در صورت ورود به سازمان تجارت جهانی، باید اتفاق بیفتد. همچنین بهبود در بهره وری عوامل تولید غلات می توانند افزایش امنیت غذایی و ایجاد مزیت نسبی کمک کنند. حسن و همکاران ( 1999) مزیت نسبی محصولات کشاورزی آفریقای جنوبی را تجزیه و تحلیل کردند. در این مطالعه از روش DRCاستفاده شده است. علاوه بر این خالص سود آوری شخصی ( NNP) خالص سود آوری اجتماعی (NSP ) نرخ حمایت اسمی(NPR ) نرخ حمایت موثر (EPR) و کل اثر خالص سیاست (TNPE) نیز محاسبه شده است. دلگادو (1985) مزیت نسبی محصولات زراعی را در دو کشور بورکینافاسو و نیجریه مورد برسی قرار دادند.آنها از شاخص های موثر، ضریب حمایت موثر، سوددهی خالص اجتماعی و هزینه منابع داخلی استفاده کردند. در بورکینافاسو میانگین DRC ها برای همه محصولات(به غیر از ذرت دستی) و درهمه شیوه های تولید بیش از یک بوده و دلالت بر این دارد که محصولات عمده کشوری که 90 درصد جمعیت آن از طریق کشاورزی امرا معاش می کنند در، وضعیت نبود مزیت نسبی به عمل می آید. تمامی EPC ها بیش از یک است که نشان دهنده حمایت از بخش کشاورزی است. کلیه DRC های نیجریه کمتر از یک است که نشان از داشتن مزیت نسبی در تمامی تکنیک هاست. فانینگ و همکاران (2001 ) در مطالعه ای به بررسی اندازه گیری منطقه ای مزیت نسبی در بخش غلات کشور چین پرداخته اند.آنها در این مطالعه از روش DRC استفاده کردند. نتایج مطالعه نشان می دهد که کل کشور چین قویا در تولید برنج ژاپنی، سورگوم،برنج متوسط هندی،ارزن، برنج دیررس هندی دارای مزیت نسبی است گرچه در سطح مناطق استانها ( ایالتها ) مزیت نسبی در تولیدغلات اصلی به طور معنا داری متفاوت از نتایج بدست آمده مربوط به کل کشور چین است. نتایج این تحقیق نشان می دهد که در کشور چین پتانسیل های زیادی برای بهبود در تخصیص منابع و افزایش تولید غلات وجود دارد و این امر مربوط به کلیه زیر ساختهای موجود در بخش غلات است. گونزالس و همکارانش (1993) مزیت نسبی پنج محصول عمده کشاورزی اندونزی شامل برنج، ذرت، سویا، شکر و آرد کاساوا را با استفاده ازمعیار هزینه منابع داخلی، نرخ حمایت اسمی و موثر و سودآوری خالص اجتماعی بررسی کرده اند. نتایج تحقیق آنها نشان داد که اندونزی در تولید برنج و ذرت در مقایسه با واردات آنها دارای مزیت نسبی است، اما مزیت نسبی ذرت از برنج بیشتر است. همچنین کارایی تولید سویا بسیار بالا است و گسترش تولید آن می تواند جای سایر محصولات پر بازده مثل ذرت و برنج را بگیرد. این امر عمدتا” به دلیل حمایت های دولت، قیمت های حمایتی و محدودیت های واردات برای سویا است. محاسبات مربوط به شکر نشان داد که تولید شکر در مقایسه با واردات، کارایی اقتصادی ندارد. مسترز و نلسون (1995) در کنیا به این نتیجه رسیدندکه استفاده ازشاخص SCB نتایج بهتری از شاخص DRC داشته است (زیرا نتایج حاصل از شاخص DRC اریب است). این محققین ضمن استفاده از شاخصهای DRC و SCB ماتریس تحلیل سیاستی (PAM) را جهت بررسی همه جانبه مزیت نسبی پیشنهاد کرده اند. هایس و فولر (1999) در یک مطالعه به بررسی الگوی بهینه تجارت خارجی محصولات کشاورزی چین تحت قانون مزیت نسبی پرداخته اند. این مطالعه با استفاده از داده های کشاورزی و اطلاعات مربوط به منابع چین و بکارگیری مدل هکچر – اوهلین – وانک ( HOV ) انجام شده است. محققین انگیزه اصلی کار خود را تفاوت در وضعیت فعلی الگوی تولید و مصرف محصولات کشاورزی در مقایسه با وضعیت رقابت کامل بیان کرده اند. در این تحقیق محققین بدنبال پاسخگویی به این سوال هستند که اگر کشور چین الگوی تولید و تجارت خود را بر اساس قانون مزیت نسبی تنظیم کند آنگاه این الگو چگونه خواهد بود ؟ در این تحقیق از روشها ریاضی و اقتصاد سنجی استفاده شده است و نتایج بیانگر این است که با در نظر گرفتن تغییر و تحولات سیاسی و آزاد سازی تجاری در چین، نیروهای بازار نقش مهمتری را ایفا خواهند کرد. در این تحقیق فرض بر این بوده است که همه کالاها تجاری و همه عوامل تولید غیر تجار ی اند. همچنین فرض شده که ترجیحات مصرف کنندگان و تکنولوژی تولید در کشورهای مختلف یکسان بوده و ارزش کل مصرف در تعادل با ارزش کل تولید است.
2-5-2 مطالعات داخلی
موسی نژاد و ضزغامی(1373) مزیت نسبی محصولات عمده زراعی را
در سال 1371 بررسی کردند. نتایج بررسی آنها نشان داد که گندم آبی و دیم، ذرت دانه ای، پنبه، پیاز، لوبیا سفید و لوبیا چیتی دارای مزیت نسبی بوده و عدس، لوبیا قرمز، سیب زمینی، برنج،جو آبی، جو دیم و چغندر قند با دارای مزیت نسبی نمیباشند. موسی نژاد (1375) با استفاده از روش DRC مزیت نسبی تولید وصادرات پسته را اندازه گیری کرده و نتیجه گرفته است که ایران در تولید این محصول دارای مزیت نسبی است. موسی نژاد (1375) به بررسی مزیت نسبی تولید محصولات زراعی در مناطق مختلف کل کشور پرداخته و نتیجه گرفته است که تولید محصولات در مناطق عمده تولید دارای مزیت نسبی است،حال آن که همین محصولات در کل کشور مزیت نسبی ندارند، لذا، منطقه ای کردن تولید محصولات در سطح کشور باید در برنامه ریزی های توسعه ای کشور مد نظر قرار گیرد. حداد و ربیعی (1376) مزیت نسبی محصولات کشاورزی را با استفاده از روش DRC مورد بررسی قرار داده اند. نتایج این تحقیق نشانداد که در تولید محصولات سیب زمینی، پیاز، ذرت، گندم، جو، پنبه، سیب درختی و مرکبات مزیت نسبی وجود دارد، اما در تولید محصولات برنج، لوبیا، چغندر قند و سویا مزیت نسبی وجود ندارد. رحمانی (1378) مزیت نسبی محصولات زراعی عمده استان خوزستان را با استفاده از دو شاخص مزیت نسبی در سال زراعی 1378 بررسی کرده است . بر اساس شاخص های نوع اول و با نرخ سایه ای ارز به دست آمده از روش برابری قدرت خرید مطلق، محصولات گندم آبی، جو آبی، ذرت دانه ای، برنج دانه بلند پر محصول، برنج دانه کوتاه، چغندر قند، هندوانه، خیار و گوجه فرنگی دارای مزیت نسبی و محصولات گندم و جو دیم، سیب زمینی و پیاز بدون مزیت نسبی در تولید بوده اند. بر اساس شاخص های نوع اول و با نرخ ارز به دست آمده از روش برابری قدرت خرید نسبی، سیب زمینی دارای مزیت نسبی بوده است و محصولات گندم و جو دیم و پیاز در تولید مزیت نسبی نداشته اند. بر اساس شاخص های نوع دوم، استان خوزستان در تولید گندم آبی و دیم مزیت نسبی بیشتری از متوسط کشور و برای سایر محصولات مزیت نسبی کمتری از متوسط کشور داشته است. عزیزی و زیبایی (1380) مزیت نسبی برنج ایران را مورد بررسی قرار داده اند. آنها از روشهای منفعت خالص اجتماعی، هزینه منابع داخلی و نسبت هزینه به منفعت اجتماعی استفاده کرده اند. بر اساس نتایج به دست آمده، استانهای گیلان و مازندران در تولید برنج نسبت به کشورهای سوریه، استرالیا، ترکمنستان، تایلند و کویت مزیت نسبی دارند اما نسبت به کشورهای هند، پاکستان، آذربایجان، ویتنام و اروگوئه مزیت نسبی ندارد. استان فارس فقط نسبت به کشورهای ترکمنستان و تایلند دارای مزیت نسبی بوده است. سلیمی فر و میرزایی خلیل آبادی (1381) مزیت نسبی ایران در تولید و صادرات پسته را محاسبه کرده اند. نتایج حاصل از شاخص های هزینه منابع داخلی و مزیت نسبی آشکار نشان داد که ایران در هر دو زمینه تولید و صادرات پسته از مزیت نسبی برخوردار است. نوری (1381) در تعیین مزیت نسبی تولید گروههای عمده برنج در گیلان و مازندران با استفاده از شاخص هزینه منابع داخلی به این نتیجه رسید که طی دوره 1373-79 به طور متوسط درصد بهره برداران دارای مزیت نسبی برای گروههای برنج دانه بلند مرغوب، دانه بلند پر محصول، دانه متوسط مرغوب و دانه کوتاه در استان مازندران به ترتیب برابر 1/9، 7/46، 30 و 4/66و در استان گیلان به ترتیب معادل 3/4، 7/9، 4، 1/8 بوده است.با ملاحظه این اعداد میتوان دریافت که درصد بیشتری از بهره برداران استان مازندران در مقایسه با بهره برداران استان گیلان از مزیت نسبی برخوردارند. عزیزی و یزدانی (1383) با تعیین مزیت نسبی محصولات عمده باغبانی ایران نشان دادند که محصول پسته ایران در مقابل پسته کشورهای رقیب چون ایالات متحده آمریکا، چین، ترکیه و سوریه دارای مزیت نسبی است که این مزیت بر پایه دو معیار RCA و RSCA بالاست. همچنین خرمای ایران در مقابل خرمای امارات متحده عربی و عراق بدون مزیت نسبی ولی در مقابل استرالیا، انگلستان و میانگین قیمت جهانی دارای مزیت است. محصولات سیب و پر تقال نیز در برابر کشورهای واردکننده این محصول از ایران دارای مزیت نسبی و در برابر کشورهای صاحب نامی چون اسپانیا، ایتالیا و آفریقا بدون مزیت نسبی هستند. بادام ایران در مقابل پاکستان و کویت بدون مزیت نسبی ولی در مقابل امارات متحده عربی، آلمان و میانگین قیمت جهانی دارای مزیت نسبی است. همچنین مشخص گردید که محصول پسته نسبت به سایر محصولات از پایداری درآمدی بیشتر، و محصول بادام از ناپایداری درآمدی بیشتری برخوردار است. محمدی (1383) در تعیین مزیت نسبی دانه های روغنی نشان داد که بر اساس شاخص های نوع اول شامل منفعت خالص اجتماعی، هزینه منابع داخلی و نسبت هزینه به منفعت اجتماعی و با قیمتهای موثر ارز، محصولات کلزا، آفتابگردان و کنجد دارای مزیت نسبی و محصول گلرنگ بدون مزیت نسبی در تولید بوده اند. بر اساس شاخص های نوع دوم شامل شاخص کارایی مزیت، شاخص مقیاس مزیت و شاخص جمعی مزیت، تنها محصول کلزا از نظر عملکرد دارای کارایی و از مزیت نسبی در تولید برخوردار بوده است و محصولات گلرنگ و کنجد در مقایسه با کل کشور، مزیت نسبی در تولید نداشته اند. شاخص مقیاس مزیت برای آفتابگردان و کنجد بزرگتر از یک و نشاندهنده بیشتر بودن درجه تمرکز این محصولات در مقایسه با کل کشور و برای کلزا و گلرنگ کمتر از یک و نشاندهنده کمتر بودن درجه تمرکز این محصولات در مقایسه با کل کشور بوده است. شاخص جمعی مزیت برای آفتابگردان عددی بزرگتر از یک و برای سایر مح
صولات عددی کوچکتر از یک را نشان داده است. بر اساس این شاخص، در شرایط فعلی، استان فارس در تولید آفتابگردان مزیت نسبی بیشتر از متوسط کشور و در تولید کلزا، گلرنگ و کنجد مزیت نسبی کمتر از متوسط کشور داشته است.
بررسی مطالعات گذشته در مورد سیاستهای حمایتی دولت، مزیت نسبی و دانههای روغنی اهمیت مطالعهی حاضر را بیش از پیش نشان میدهد. همچنین مطالعات نشان میدهد که بررسی الگوی بهینه کشت محصولات زراعی یک منطقه با اعمال سیاستهای حمایتی، میتواند تاثیر زیادی بر تخصیص بهینهی نهادهها و منابع تولید داشته باشد. این تخصیص بهینه در تولید محصولات زراعی مورد حمایت دولت، به خصوص دانههای روغنی که از مهمترین محصولات صنعتی در منطقه هستند، میتواند تاثیرگذار باشد.
فصل سوم
روش تحقیق

3-1 مقدمه
زارعین باید بهطور دایم تصمیماتی در رابطه با این که چه محصولاتی، به چه مقدار، با چه روشی و در چه فصولی تولید کنند، اتخاذ نمایند. این تصمیمات با توجه به محدودیتهای فیزیکی و مالی که مزرعه با آنها روبروست، اتخاذ شده و اغلب با عدم قطعیتی قابل توجه در رابطه با دوره زمانی مورد نظر برنامه مواجه است. عدم قطعیت ممکن است در مورد عملکرد پیش بینی شده، هزینهها و قیمتهای محصولات تولیدی در مزرعه، نیاز محصولات تولیدی به منابع ثابت و در کل موجودی منابع ثابت مزرعه رخ دهد.به طور سنتی، کشاورزان هنگامی که قصد اتخاذ تصمیمی را دارند به تجربه، قدرت انتقال و نیز مقایسه خود با همسایگانشان اتکا می کنند. روشهای مشخصی از بودجهنویسی و بررسی تطبیقی توسط متخصصین در مدیریت مزرعه توسعه داده شدهاند و این عوامل خود میتوانند برای اخذ تصمیم در شرایطی که پیچیدگی کمتری وجود دارد یا برای بررسی تصمیمات اتخاذ شده زمانی که این تصمیمات در حال اجرا هستند، مفید باشد. تنها با پیشرفتهای اخیر در علوم رایانهای و نرم‏افزارهای خاص برنامهریزی ریاضی امکان برنامهریزی برای کل یک مزرعه در شرایط پیچیدهتر عملی گشته است. برنامهریزی کل مزرعه میتواند به صورتی کارا به تطبیق کشاورزان با یک اقتصاد در حال تحول و شرایط تکنولوژیکی جدید کمک کند. مثالهای متعددی از این کاربرد دستوری برنامهریزی خطی در ادبیات موضوع وجود دارد. بنابراین و به صورتی شگفتانگیز، مدلهای بهینهساز که به نحو کافی اهداف و محدودیتهای زارعین نمونه را در نظر میگیرند، عموما به شکلی بسیار که کشاورزان زمان کافی جهت سازگاری با محیط اقتصادی و تکنولوژیکی را دارند، این موضوع بیشتر به چشم میخورد. وجود این احتمال پیشگویی در مدلهای بخش کشاورزی برای بررسی سیاستها در این بخش میتواند مفید باشد.
3-2 برنامهریزی ریاضی و مدل مزرعه
مدلهای برنامهریزی ریاضی بیش از 40 سال است که در خدمت اقتصاد کشاورزی قرار گرفته و طی این مدت به ابزار سودمندی برای تجزیه و تخلیل در کشاورزی تبدیل شده است. این مدلها از یک سو میان تئوری اقتصادی و اطلاعات و از سوی دیگر میان جهتگیریهای سیاستها و حل عملی مسائل ارتباط برقرار میکنند. در سادهترین شکل، برنامهریزی خطی روش تعیین یک ترکیب ایجاد‏کننده حداکثر سود با توجه به گزینههای تولیدی موجود در مزرعه است که دسترسی به این ترکیب با توجه به مجموعهای از محدودیتهای ثابت درون مزرعه ممکن میباشد. در کاربردهای اولیه برنامهریزی خطی در برنامه‏ریزی مزرعه، فرض میشد که رفتار حداکثرسازی سود یک فرآیند دارای افق زمانی یک دوره ای (بدون رشد)بوده و تنها در یک محیط معین (بدون هیچ عدم قطعیتی در مورد قیمتها، عملکردها و غیره) صورت می گیرد. همانطور که خواهیم دید بعدها تحولات زیادی رخ داد که به ساخته شدن و ایجاد مدلهای واقعیتر و دارای قابلیت انعطاف بیشتر منجر شد و ما پرداختن به آنها را به فصول بعدی میسپاریم. این فصل به بحث در مورد ساختن و حلکردن مدلهای برنامهریزی خطی غیر‏تصادفی و تک دورهای اختصاص دارد.
3-2-1 یک مدل ساده
برای یک مزرعه با شرایط مشخص، مدل برنامهریزی خطی نیازمند به تعیین موارد زیر است:
فعالیتهای قابل انجام در مزرعه، واحدهای اندازهگیری آنها، نیازشان به منابع و هر نوع محدودیت مشخص بر سر راه تولید آنها.
محدودیتهای منابع ثابت مزرعه.
پیشبینی خالص درآمدها از هزینهها برای هر واحد فعالیت که از این پس سود ناخالص نامیده می شود.
برای فرمولبندی کردن مساله به صورت ریاضی علایم زیر را معرفی می کنیم:
Xj= سطح jامین فعالیت مزرعه مانند سطح زیر کشت ذرت. اگر n نماد تعداد فعالیتها باشد در آن صورت j= 1, 2, …, n.