اعلامیه جهانی حقوق بشر

4-10-4) حقّ حیات جنین
در حقوق اسلام «اسقاط جنین حرام است مگر به جهت ضرورتی که شرع با نظر به آن تجویز نماید».
این حکم از روشن ترین دلایل ارزش و احترام و کرامت حیات انسانی است و با توجّه به این حکم ثابت می‌شود که حقوق اسلام انسان را از هنگام قرار گرفتن در نخستین مراحل وجود، دارای حقّ حیات می‌داند تا آن جا که آخرین نفس را بر آورده و دیده از این دنیا بر بندد. و این حقّ بزرگ و عامل اثبات ارزش و کرامت حیات انسانی، در حقوق غرب وجود ندارد.
4-10-5) زندگی با کرامت یا رفاه
حقوق بشر از دیدگاه اسلام، زندگی مطلوب که برای انسان‌های جامعه در نظر گرفته شده عبارت است از زندگی با کرامت انسانی که به طور قطع با نظر به همه‌ی اصول و قواعد انسانی برای زندگی مناسب تر است از زندگی مطلوب به رفاه. مگر این‌که منظور از رفاه شبیه به آسایش باشد که می‌تواند با کرامت در زندگی مساوی باشد.
4-10-6) حقوق در جنگ
در حقوق بشر اسلام «در حالت جنگ و نزاع های مسلّحانه جایز نیست کشتن کسانی که در جنگ شرکت نکرده اند مانند کهنسالان و زنان و کودکان و مجروهین و بیماران حق دارند معالجه شوند». این ماده در اعلامیه ی جهانی حقوق بشر غرب وجود ندارد و اگر این گونه حقوق انسانی عالی در اعلامیه هایی مانند همین اعلامیه حقوق بشر مورد توجّه جدّی قرار گیرد و برای افراد گروه‌ها و دول جوامع بشری اهمیّت آن اثبات شود از بسیاری از اخلالگری ها درباره حیات و شوؤن آن جلوگیری می‌شود. این حقوق مربوط به حیات انسان‌ها و حقوق آن است (جعفری، پیشین، ص 151).
4-10-7) هوا و محیط سالم
در حقوق بشر از دیدگاه غرب در مورد پاکیزه و سالم زندگی وجود ندارد. به نظر می‌رسد این بی‌اعتنایی ناشی از عدم توجّه به حقوق بشر از دیدگاه غرب به حقوق خود جامعه بوده است و زیر سلامت محیط، اعم از شهرها و محیط های خارجی که آلودگی های آن‌ها موجب اضرار به محیط زندگی انسان‌ها باشد یک پدیده ی عمومی است که همه‌ی افراد یک جامعه را در بر می‌گیرد. به این معنی که اگر بنا شود یک فرد بشری از هوا و زمین و دریا و هرگونه محیط دیگر با تندرستی امکان پذیر نیست. متاسّفانه این بزرگترین نقص است که در حقوق بشر از دیدگاه غرب مشاهده می‌شود.
4-10-8) حقوق خانواده
حقوق بشر از دیدگاه غرب به هیچ وجه نمی‌تواند دم از اساسی و طبیعی بودن خانواده بزند، زیرا تقریبا همه‌ی مظاهر فرهنگی مغرب زمین و حتّی متاسّفانه آثار به ظاهر علمی و روانی که عدّه‌ای با سوء استفاده از اصطلاحات علمی برای محو اخلاق و عظمت های انسانی به وجود آورده‌اند ضد گفتار و فریادهای آزادی خواهانه ی آنان است (مرادی، 1379: 458).
4-10-9) حفظ کرامت انسان پس از مرگ
در حقوق بشر غرب اشاره به وجود حفظ کرامت و آبروی انسان پس از مرگ او وجود ندارد. در صورتی که برای تحکیم کرامت و حیثیت انسانی تصریح به این ضرورت کامل برخوردار است، با توجّه به این حق و حقّ حیات چنین اثبات می‌شود که اسلام، مافوق انگیزه های احساساتی خام و با اهداف دیدگاه دیگر، واقعا انسان را از آغاز ورود به جهان هستی تا پس از خروج از آن، دارای کرامت و حیثیت ذاتی می‌داند.
4-10-10) کودکان نامشروع
وارد کردن هر گونه ضرر جانی به انسان‌ها اگر چه زخم کوچک باشد جرم است و کیفر دارد. بنابراین دروازه ی خروج انسانی از زندگی کاملا مسدود است. ادیان الهی و دیگر مکاتب که آگاهانه یا نا آگاهانه از این پیروی می‌کنند مطابق ممنوعیت خروج از دروازه ی زندگی به طور غیر قانونی، دروازه‌ی ورود به عرصه‌ی زندگی را هم محترم و وابسته به قانون می‌دانند و معتقدند که بنابراین دروازه ی حساس را بدون قانون و فقط برای شهوات و وسیله‌ی بازی تلقی نمود.
4-10-11) حقّ آزادی
خود آزادی هدف و مطلوب مطلق نیست بلکه بهترین وسیله‌ی حیات انسانی برای زندگی با خلّاقیت ذاتی است لذا حقوق بشر اسلام بیان عقیده و رای را مشروط به مراعات اصول شرعی می‌کند که عبارت است از ممنوعیت اخلالگری به وسیله‌ی قلم در شخصیّت خود صاحب قلم و درد و حیات و عقاید سالم مردم جامعه. همانگونه که بازی، سلامت انسان‌ها به هیچ وجه جایز نیست، بازی شخصیّت انسان‌ها نیز ممنوع است.
4-10-12) مساوات انسان‌ها
با نظر با ابعاد گوناگون انسان‌ها، آنان در ارتباط با یکدیگر از سه قسم همانند(تساوی) برخوردارند :
– تساوی در ارتباط با مبدا و اصول عالیه‌ی هستی.
– تساوی در ماهیت و مختصاتی که همه‌ی انسان‌ها دارای آن هستند.
– تساوی قرار دادی در برابر حقوق طبیعی و وضعی و دیگر قوانین که تنظیم زندگی طبیعی و حیات معقول انسان‌ها ضرورت دارد.
با توجّه به مقایسه‌ی بین متن اعلامیه جهانی حقوق بشر و حقوق اسلام، می‌توان به این نتیجه رسید که اعلامیه از اندیشه‌ی نویسندگان و متفکّران قابل توجّهی تراوش کرده است و نکات مثبت متعدّدی جهت امنیت و آزادی انسان در حیات مادّی او لحاظ شده است و به حق هم برای انسان این حقوق ضروری است و باید برای رهایی انسان ازتحقیر و عدم شناسایی حقوق او این اعلامیه باید پشتوانه و ضمانت اجرایی قابل قبول داشته باشد امّا متاسّفانه غیر از وجدان عمومی بشریت و افکار عمومی جامعه‌ی بشریت، ضمانت اجرایی عادلانه ای وجود ندارد و این است که تفسیر آن در دنیای امروز در دست عدّه‌ای است که خود را برتر از دیگران می‌دانند (مرادی، 1379: 462).
علاّمه اشاره می‌کند که در منشور ملل متحد بحث از عقیده و ایمان ملل مطرح است و این چیزی است که با فطرت و گرایش ها ی معنوی انسان‌ها ساز
گار است امّا جای تعجّب است که چگونه علم پرستان افراطی که همه‌ی عالم را در مادّه ی محض خلاصه می‌کنند اکنون در وضع مواد اعلامیه از عقیده سخن می‌گویند، چگونه می‌توان با تصدیق های محضی که متّکی به متقدّمان علمی محض است چیز دیگری را به عنوان عقیده پذیرفت. از زمانی که معنای روش علمی در امور مادّی و محسوس و آزمایشگاهی معمولی، منحصر گشته، عقیده در زیر خاک ویرانه های فرهنگ گذشتگان مدفون شده است این همان ریشه‌ی نابودی انسان است (جعفری، 1366ص 238).