استفاده از اینترنت

براساس این اصل، ماهیت تبلیغات، باید آنچنان باشد که مردم را برای رسیدن به اهداف دین رهبری نماید و نیروی آنها را در این راه هماهنگ سازد.
2. خدامحوری :
مبلغ براساس این اصل باید هدفش جز رضای حضرت حق چیزی نباشد و همه انگیزه‌های غیرالهی را فراموش نماید تا تأثیر تبلیغ در سطح جامعه به خوبی نمایان گردد.
3. داشتن قاطعیت :
هدف تبلیغ آنچنان درست و مثبت انتخاب شود که هیچ مانعی باعث تغییر اصول آن نگردد به طوری که در صدر اسلام، پیامبر اکرم(ص) در مقابل فشارهای مخالفان آنچنان مقاومتی از خود نشان داد که حقانیت تبلیغ خویش را بر همگان حتی مشرکان ثابت نمود.
4. سازندگی فرد و جامعه :
محتوای تبلیغ باید طوری باشدکه انسان و جامعه را به سوی تعالی فکر و عقیده سوق دهد و از ناهنجاری‌های اخلاقی آنها جلوگیری نماید.
5. پیوند با مردم :
تبلیغ دینی باید به گونه‌ای باشد که با روحیات و لوازم بشری سازگار بوده وانسان را در برخورد با مسایل دچار تنگنا و فشار ننماید.
6. بصیرت و تفکر:
تبلیغ به گونه‌ای باشد که انسان را به تفکر و تعمق در مسایل تحریک نماید و از القای یک خوراک خشک فکر بپرهیزد.
7. بهره‌گیری از ابزار مناسب :
ابزار مناسب تبلیغ، همانگونه که حضرت امام(ره) نیز به صورت تلویحی در سخنان خویش به آن اشاره فرموده‌اند، می‌تواند تمام اهداف و شرایط ششگانه فوق را یکپارچه، منسجم و هدف‌دار به حرکت درآورد. آنچه بحمدالله در سال‌های اخیر در حوزه‌ها و مراکز ارزشی داخل کشور برای استفاده از اینترنت مشاهده می‌شود یکی از این راه‌ها است که به نظر می‌رسد در حال پیشرفت و توسعه خود است.
تعریف فرهنگ :
از آنجا که فرهنگ، موضوعی بسیار گسترده و پیچیده است درباره تعریف، محدوده و عناصر تشکیل دهنده آن دیدگاه های گوناگونی طرح شده است، تا جایی که برخی، فرهنگ را امری بسیار سیال و غیر قابل تشخیص معرفی کرده اند. در میان تعاریف زیادی که از فرهنگ مطرح شده است برخی فرهنگ را صرفاً با بیان ابعاد و اجزای تشکیل دهنده آن توصیف و بعضی به جای تعریف توصیفی تعریف های هنجاری را ارائه کرده اند . برخی تعاریف نیز به فرهنگ از جنبه های روان شناختی یا تاریخی نظر داشته اند. (آشوری ، 1382 :47-91)
از میان تعاریف توصیفی، تعریف مشهور «ادوارد برنت تیلور» از فرهنگ، که مبنای بسیاری از تعاریف دیگر قرار گرفته حائز اهمیت است. در این تعریف، فرهنگ معادل تمدن و در بردارنده « مجموعه ای پیچیده از باورها، هنرها، اخلاق، حقوق، آداب و رسوم و دیگر قابلیت ها یا عاداتی است که انسان به منزله عضوی از جامعه کسب می کند.» (پهلوان ،48:1390)
این گونه تعاریف که در آن فرهنگ صرفا ً با شمار اجزای گوناگونی از پدیده های زندگی اجتماعی انسان تعریف شده است، نمیتوانند برای نگرش کلان و کلی به فرهنگ و اتخاذ تصمیمات استراتژیک در قبال آن مبنایی روشن و مفید باشند. ناچار باید به تعاریفی کلی تر و اساسی تر نیز توجه کرد. در این زمینه برخی از اندیشمندان در یک بیان کلی، فرهنگ را در برگیرنده مجموعه عادات بشری می دانند و برخی درباره آن می گویند:« فرهنگ ، نحوه نگرش ما را به جهان شکل می دهد و به شیوه زندگی فردی و جمعی اشاره دارد.» (امام خمینی (ره)، 15:1383)
این تعبیرکلی تر؛ یعنی نوع نگاه به جهان و عمل براساس آن، در کنار تعابیر عمیق تری، از فرهنگ در دیدگاه دانشمندان اسلامی؛ مانند ؛ « والاترین عنصری که در موجودیت هر جامعه دخالت اساسی دارد».
( یونسکو، گزارش جهانی فرهنگ 2000» نمایندگی سازمان یونسکو در ایران، مقدمه ) یا « روح یک ملت که ضامن بقای آن است .» (تعریف منسوب به استاد شهید مطهری می باشد).
این حقیقت را آشکار می سازد که فرهنگ، هنگامی شکل می گیرد که غالب اعضای یک جامعه – به هر طریق- بر نگرش ها، تمایلات، ارزش ها و رفتارهای خاصی به تفاهم و اشتراک می رسند. بنابراین فرهنگ یک جامعه را می توان در یک بیان بسیار کلی شامل « پذیرفته شده ها » یا «ارتکا ذات» آن جامعه دانست.( نک : موسسه تحقیقاتی فرهنگی مفید جمعی از محققان، طرح جامع فرهنگ عمومی، ص3 و4)
در اینجا بجاست به برخی ازویژگی های مهم فرهنگ،شامل «گستردگی یا اجتماعی بودن »،« ریشه دار بودن »،« پایداری و تغییرات بسیار کند » و « قابلیت اکتساب و گسترش » اشاره کرد که بسیاری از صاحب نظران این حوزه به غالب این نوع ویژگی ها اذعان و تأکید کرده اند .