پایان نامه اختلال کمبود توجه- بیش فعالی و سایر ناتوانی‌های همراه

مدتی است معلوم شده است که اختلال نارسایی توجه/ بیش فعالی و ناتوانی‌های یادگیری باهم مرتبط هستند. با افزایش شواهد پژوهشی در زمینه ناتوانی‌های یادگیری و اختلال مذکور به تدریج بیشتر روشن می‌شود که سطح خاصی از همپوشی و همبودی[1] (بیماری‌هایی که با هم رخ می‌دهند) در بین آن ها وجود دارد. برخی از نویسندگان برآورد می‌کنند که بین ناتوانی‌های یادگیری و این اختلال 25درصد همپوشی وجود دارد. اگرچه بین این دو وضعیت تناظر کامل وجود ندارد (آرو[2] و همکاران 1999؛ هیزل[3] و همکاران،1999).

تعدادی شرایط دیگر نیز به نظر می‌رسد که همبودی قابل توجهی با اختلال نارسایی توجه/ بیش فعالی داشته باشند (مؤسسات ملی بهداشت،1998). یکی از این شرایط، نشانگان تورت[4] است که با تیک‌های حرکتی یا کلامی مشخص می‌شود و باعث می‌شود که شخص حرکات تکراری انجام دهد، صداهای غیرارادی عجیب و غریب تولید کند، یا کلمه ها و عبارت‌هایی بگوید که نسبت به زمینه نامناسب است. در چند سال گذشته در رسانه‌های عمومی به نشانگان تورت توجه خاص شده است و تصاویری از افراد را نشان می‌دهند که صداها یا عباراتی (گاهی اوقات ناسزاگویی پرحرارت و باهیجان ) از دهان خارج می‌کنند و به نظر می‌رسد حرکات بازتابی دارند. نشانگان تورت در میان افراد دارای نارسایی توجه/ بیش فعالی فراوانی زیادی ندارند، اما در حدود نیمی از افراد دارای نشانگان تورت برخی از هم چون اختلال‌های شیمیایی باشد که تصور می‌شود با این اختلال ارتباط دارند، اما با این حال پژوهش‌های بیشتری در این زمینه لازم است (پاولس، آلسوبروک، گلرنتر، لکمن، شپارد، برادشاو، پرسل، پانتلیس، زوهر[5] و همکاران 1999).

ناتوانی دیگری که با اختلال نارسایی مذکور همپوشی دارد اختلال‌های رفتاری، اختلال سلوک[6] و اختلال‌های هیجان است و از آن جا که حوزه وسیعی را دربر می‌گیرد می‌توان برخی از سطوح همبودی آن را قابل پیش بینی کرد. بعضی از رفتارهای افراد دارای اختلال نارسایی کاملاً آزارشی است. در برخی از موارد، سطح پرخاشگری را می‌توان به راحتی به صورت اختلال سلوک یا اختلال رفتاری در نظر گرفت. سوابق پژوهشی نشان می‌دهد که چنین اختلال‌های رفتاری در نزدیک به نیمی از افراد دارای اختلال نارسایی رخ می‌دهد (استال و کلاریزیو[7]،1999؛ ولر، روان، الیا و ولر،1999). هم چنین میان اختلال نارسایی و سایر وضعیت‌هایی که می‌توان آن ها را اختلال هیجانی در نظر گرفت نظیر اضطراب، افسردگی، اختلال وسواسی-اجباری[8] و سطوحی از رفتار روان رنجوری، همپوش قابل توجهی وجود دارد (آستین، مانسینی و همکاران 1999، شپارد و همکاران، 1999؛ وایت[9]، 1999).

به هنگام مطالعه اختلال نارسایی توجه/ بیش فعالی شناخت جنبه‌های گوناگون آن از اهمیت خاصی برخوردار است. این اختلال وضعیت ساده ای نیست که بتوان به سادگی آن را تعریف و طبقه بندی کرد. تمایز بین این اختلال و سایر وضعیت ها معمولاً مبهم است و تاحدی به این دلیل که بعضی از تعاریف در گذشته باهم ترکیب شده‌اند و از سوی دیگر به این خاطر که گروه‌های افراد با تشخیص یک بیماری یا بیماری دیگر، جمعیت‌های بسیار ناهمگن را تشکیل می‌دهند (کنت[10]،1998). برخی از شواهد نشان می‌دهد که بیش از 70درصد افراد دارای اختلال نارسایی مذکور با سایر بیماری‌های شناخته شده همبودی دارند( آستین، 1999 ).

۲-۱۰- سبب‌شناسی اختلال کمبود توجه- بیش فعالی

تفاوت‌های نظری قابل ملاحظه ای در رابطه با علت‌های اختلال نارسایی توجه/ بیش فعالی هم از نظر زیستی و هم از نظر محیطی وجود دارد (کاپلان، ویلسون، دیویی و کرافورد[11]،1998؛ سیلور،1999). وراثت ژنتیکی، آسیب عصب شناختی در طی شرایط بغرنج تولد، و اثرات منفی انواعی از عوامل محیطی در سبب شناسی این اختلال دخالت دارند. به ویژه، وقتی به درک کامل تر این اختلال نزدیک می‌شویم خواهیم دید که عوامل گوناگونی با این اختلال مرتبط هستند.

علت‌های عصب شناختی اختلال نارسایی توجه/ بیش فعالی سال‌هاست که مورد بررسی قرار دارند. اما نظریه‌های مرتبط با ماهیت این گونه اختلال‌های عصبی تفاوت چشمگیری پیدا کرده است. پژوهش‌های اولیه بر روی رفتارهای نشان داده شده توسط سربازان جنگ جهانی اول که به سرشان آسیب وارد شده بود بر روی علت‌های ضربه-مدار یا جسمانی برای بدکاری مغز متمرکز شد. نظریه‌های کنونی هنوز هم بر اختلال مغز در اثر آسیب تاکید می‌کند، اما دیدگاه‌های جدیدتر عدم تعادل شیمیایی در سروتونین و دوپامین را نیز به عنوان علت‌های احتمالی در نظر می‌گیرد (ارنست[12]و همکاران،1999؛ فاراوان[13] و همکاران،1999؛ گاینت دینو و همکاران،1999؛ ساگولدن[14]،1999). با فناوری جدید و پیشرفته به ویژه شیوه‌های تصویربرداری عصبی، مستندسازی علت‌های عصب شناختی برای اختلال نارسایی توجه/ بیش فعالی پیشرفت بسیاری کرده است. در گذشته متخصصان بر مبنای رفتار در مورد اختلال عصبی نظر می‌دادند، اما اکنون می‌توانیم به طور مستقیم دستگاه عصبی را مورد معاینه قرار دهیم. برای مثال، تصویربرداری عصبی نشان می‌دهد که افراد دارای این اختلال در سه ناحیه قطعه‌های پیشانی[15]، نواحی از گره‌های پایه و مخچه ناهنجاری مغزی نشان می‌دهند (برکویین[16] و همکاران،1998؛ فیلیپک[17] و همکاران،1997). نواحی عمومی مغز را که دارای ناهنجاری‌های مرتبط با این اختلال شناسای شده‌اند نشان می‌دهد.

در برخی از افراد دارای اختلال نارسایی توجه/ بیش فعالی، ساختارهای مغز و در برخی موارد کارکرد شیمیایی مغز متفاوت است (کاستلانوس[18]،1997، ارنست و همکاران،1998؛ گاینت دینو و همکاران،1999). این گونه تفاوت ها در ساختار کارکرد شیمیایی ممکن است در اثر عوامل مختلف شامل صدمه جسمانی وارد بر مغز و عوامل رشدی ایجاد شود. همه می‌دانند که عوامل محیطی در دوره قبل از تولد و نوزادی می‌تواند اثر زیانبار قابل ملاحظه ای داشته باشد، برای مثال، مسمومیت با سرب، مصرف الکل در مادران باردار و در معرض دخانیات قرار گرفتن جنین ها و نوزادان در حال رشد را به شدت در مخاطره تاخیرهای جدی یادگیری و رشد قرار می‌دهد. هم چنین وزن کم هنگام تولد و عوارض زایمان نیز شرایط پرمخاطره ای هستند که ممکن است با اختلال نارسایی توجه/ بیش فعالی مرتبط باشند (جانسون-کرامر[19]،1999؛ لوی، بار و سوناهار[20]،1998؛ میلبرر[21]، بیدرمن، فاراوان و جونز،1998). به نظر می‌رسد که وضعیت هیجانی و سلامت عمومی در هر دوی مادر باردار و جنین در حال رشد، عوامل مهمی در پیش بینی علت این اختلال باشند (اشلمن[22]،1999). وجود مشکلات جدی در طی دوره بحرانی رشد پیش از تولد، می‌تواند به انواع گسترده ای از پیامدهای نامطلوب برای کودک بیانجامد که ممکن است به شکل تاخیرهای رشد یا نارسایی در کارکرد ذهنی و رفتاری کودک تظاهر پیدا کند (درو و هاردمن[23]،2000؛ تراویک-اسمیت[24]،2000)

به نظر می‌رسد که اختلال‌های مغز در برخی از انواع مغزی- قطعه‌های پیشانی، عقده‌های پایه و مخچه با اختلال نارسایی توجه/ بیش فعالی مرتبط باشد.در سال‌های اخیر معلوم شده است میان اختلال نارسایی توجه/ بیش فعالی و وراثت رابطه وجود دارد و گفته می‌شود که ژنتیک در انتقال این شرایط دخالت دارد. به نظر می‌رسد که هرگاه والدین یا خواهر و برادران نوجوان دارای چنین شرایطی باشند او در مخاطره بیشتری قرار دارد که به عنوان اختلال نارسایی توجه/ بیش فعالی تشخیص داده شود (بارکلی،1998؛ راتر، سیلبرگ، اکانر و سیمینف[25]،1999). افزون بر این، تحقیق بر روی دوقلوها ارتباط وراثت با این اختلال را نشان می‌دهد، به طوری که دوقلوهای همسان (یک تخمکی) نسبت به دوقلوهای غیرهمسان (دوتخمکی) تلاقی بیشتری از این وضعیت دارند (فاراوان و همکاران،1999، شرمن، یاکونو و مک گی[26]،1997؛ تاپر، هولمز، پاول تن و هرینگتون[27]،1999). هم چنین برخی شواهد از این مفهوم حمایت می‌کند که ممکن است چند ژن در این مساله مؤثر باشند و این که این ژن ها ممکن است نوعی افزایش احتمال یا پیش آمادگی در فرد به وجود آوردند که در اثر شرایط محیطی مختلفی بروز کند (ری و همکاران، 1999). پژوهش بر روی مبانی ژنتیکی این اختلال همچنان ادامه دارد و نتایج آن رفته رفته ارائه خواهند شد.

۲-۱۱- نظریه کارکردهای اجرایی

در قرن 21 زندگی ما به طور روزافزونی به مهارت در فرایندهای کنش‌های اجرایی از قبیل رفتار هدفمند، برنامه‌ریزی، سازماندهی، انعطاف‌پذیری ذهنی، خودنظم‌جویی، خود کنترلی و دیگر کنش‌های اجرایی مغز وابسته است (ملتزر، 2007). توجه به ساختار و کنش‌های لوب پیشانی و به خصوص پیش پیشانی مغز و نیز کنش‌های اجرایی این بخش امروز بیش از پیش مورد توجه متخصصان و پژوهشگران مختلف واقع گردیده است. این امر منجر به انتشار مقالات و کتب زیادی در ادبیات پژوهشی این زمینه به خصوص در حوزه سنجش عصب روانشناختی اختلال‌های مختلف شده است. متخصصان بالینی علاقمند هستند تابه والدین، معلمان و مراجعان در محیط‌های مختلف مانند کلینیک، مدرسه و خانه کمک کنند تا از طریق شناخت عناصر و مولفه‌های مختلف کنش‌های اجرایی به به درمان نارساکنش وری‌های اجرایی آن‌ها بپردازند. همانند دیگر سازه‌های روانشناختی، اصطلاح کنش‌های اجرایی با توجه به دانش و هدف متخصصان به معانی مختلف به کار برده شده است (مک کلوزنی و همکاران، 2009).

کارکردهای اجرایی به مجموعه ای از فرایندهای شناختی در لوب پیشانی اشاره دارد. کارکردهای شناختی لوب پیشانی که به اصطلاح کارکردهای اجرایی هستند شامل: انعطاف پذیری شناختی، تصمیم گیری، کنترل بازداری، برنامه ریزی و سازمان دهی، خودپائی، استدلال انتزاعی، توجه انتخابی و نگهداری توجه وحافظه فعال است (روت[28]، راندولف[29]، کوون[30]، ایسکوایت[31]، 2006).

بر همین اساس و بر طبق نظریه‌های ارائه شده در زمینه عصب- روان شناختی (لزاک[32] و همکاران، 2004)، توانمندی‌های شناختی در نه دسته تقسیم بندی می‌شوند:

1- مهارت‌های حرکتی،

2- سرعت پردازش،

3- توانمندی‌های فضایی دیداری،

4- حافظه کلامی (رمزگردانی و بازیابی)،

5- حافظه دیداری (رمز گردانی و بازیابی)،

6- کارکردهای اجرایی الف (بازداری/راه گزینی)،

7- کارکردهای اجرایی ب (حافظه فعال)،
پایان نامه
8- کارکردهای اجرایی پ (استدلال، برنامه ریزی و حل مسئله)،

9- کارکردهای اجرایی‌ت (ترکیب نمرات خطا).

کارکردهای اجرایی یک اصطلاح چند بعدی است که مؤلفه‌های برنامه ریزی، سازماندهی، بازداری، انعطاف پذیری و حافظه کاری را شامل می‌شود (اوزنف، سوت و پروونکال[33]، 2005). اصطلاح کارکردهای اجرایی به مجموعه وسیعی از فرایندهای فراشناختی آگاهانه از قبیل برنامه ریزی، جستجوی سازمان یافته، کنترل تکانه، رفتار هدفمند، نگهداری مجموعه، به‌کارگیری راهکارهای انعطاف پذیر، توجه انتخابی، کنترل توجهی، راه اندازی اعمال، سیالی و روانی اعمال و ارزیابی خود اشاره می‌کند (لتو و همکاران،[34] 2003).

کارکرد اجرایی به عنوان تفکر سطح بالاتر است که شامل خود گردانی و رفتارهدفمند است (لزاک، هویسون و لورینگ [35]، 2004). کارکرد اجرایی از توانایی شناختی کلی یاهوشی منشعب می‌شود، عملکرداجرایی مستلزم تعامل در تفکرخلاق، داشتن فکری بازبه سمت راه حل‌های جدیدو همچنین مهارت‌های مناسب خودتنظیمی است (دلیس[36] و همکاران، 2004؛ ولش[37]، پنینگتون[38] و گروسیر[39]، 1991). بنابراین، کارکردهای اجرایی ممکن است به انسان اجازه بدهد تا با تغییر موقعیت سازگار شود و راه حل‌هایی برای روبرو شدن با مشکلات ایجاد کند (بارکلی[40] و همکاران، 2001).

کارکردهای اجرایی به توانایی افراد در تغییر موقعیت به شیوه انطباقی و به منظور درگیر شدن موفق دررفتارهدفمند و خدمت به خود اطلاق می‌شود.کارکردهای اجرایی برای بسیاری از مهارت‌های شناختی، هیجانی و اجتماعی اساسی و بنیادی است. کارکردهای اجرایی با نابهنجاری‌هایی در قشر پیشانی و ارتباط‌های متراکم بین قشر پیشانی و دیگر بخش‌های قشری و زیر قشری، رابطه دارد (لزاک، هویسون و لورینگ ، 2004).

از نظر چشم انداز نظری، کارکردهای اجرایی می‌تواند به عنوان مجموعه‌ای از ظرفیت‌های شناختی چندگانه که به طرز هماهنگی عمل می‌کنند، تعریف شوند. کارکردهای اجرایی دستورالعمل‌های هدایت کننده‌ای هستند که مسئول قابلت افراد برای شرکت در فعالیت‌های هدفمند، سازمان یافته، راهبردی، خود تنظیمی، پردازش معطوف به هدف ادراک‌ها، هیجان‌ها، فکرها و فعالیت‌ها. به علاوه، مهارت‌های اجرایی بخش جدایی ناپذیر از سیستم «نظارت» هستند که برای کنترل رفتارها و اجازه دادن به افراد برای شرکت در رفتارهای هدفمند، کار می‌کنند (جیوئیا، ایسکویت [41]، 2000).

استاس و الکساندر (2002) اظهار می‌کنند که این مهارت‌ها به ویژه زمانی اهمیت پیدا می‌کنند، که با موقعیت‌های جدید یا مشکلی که نیازمند ایجاد راه حل‌های مناسب و حل آن‌ها است، مواجه می‌شویم. کارکردهای اجرایی اغلب خودشان را در وظایف روزمره زندگی آشکار می‌کنند که شامل سازمان دهی، اتمام کار، خود تنظیمی، آغازگری، خود پایی، انعطاف پذیری و حافظه است (بارکلی و فیشر، 2011). بد کارکردی اجرایی به وسیله توانایی افراد در تنظیم رفتار و توجه، تولید توجه، تکانشگری و مشکلات یادگیری دخالت می‌کند (بروکی و بوهلین [42]، 2006).

مفهوم کارکردهای اجرایی به عنوان یک سازه نظری توانسته است، بین ساختارهای مغزی (به ویژه نواحی پیشانی و پیش پیشانی) و کارکردهای روان شناختی از قبیل حل مساله، تفکر انتزاعی و تغییر مجموعه، حلقه ارتباطی نیرومندی به وجود آورد که پرداختن به آن به درک و تبیین بهتر این سازه کمک می‌کند. کارکردهای اجرایی شامل مجموعه ای از مهارت‌های شناختی‌اند که مسئول طراحی، شروع و توالی رفتار پیچیده معطوف به هدف و نظارت بر آن هستند (رویال[43] و همکاران، 2002).

مفهوم کارکردهای اجرایی بر مبنای سوگیری‌های مولفان مختلف بسیار متفاوت می‌باشد(لزاک، هویسون و لورینگ[44]، 2004). ولش و پنینگتون (1991) کارکردهای اجرایی را به عنوان توانایی استفاده از یک مجموعه حل مساله مناسب به منظور دستیابی به هدف در آینده تعریف نموده‌اند. همچنین پنینگتون و اوزونف (1996) بر این باورند که کارکردهای اجرایی اصطلاح چترگونه‌ای است که حوزه‌های فراشناختی مختلفی را پوشش می‌دهد و عموماً به عنوان فرایندهای کنترل ذهنی که منجر به خود کنترلی می‌گردد توصیف می‌شوند. دنکلا (2007، 1996) کارکردهای اجرایی را به عنوان فرایندهای عالی شناختی شامل ظرفیت‌های فراشناختی و فراهنجاری، فرایندهای کنترل شناختی (ابتکار، پایداری، بازداری، جابجایی) خود نظم جویی، خود نظارتی و انعطاف‌پذیری شناختی، فرایندهای برنامه‌ریزی و سازماندنی، خودآگاهی و کنترل تداخل تعریف می کند. وی در تمثیلی افراد مبتلا به نارسایی در کارکردهای اجرایی را به عنوان «آشپزهای نامرتبی» که آشپزخانه مرتبی دارند توصیف می‌کند.

[1]- comorbidity

[2]-Aro

[3]- Hazell

[4]-Tourette’s syndrome

[5]-Pauls,Alsobrook,Gelernter,Leckman,Sheppard,Bradshow,Purcell,Pantelis,Zohar

[6]-Conduct disorder

[7]-Stahl, Clarizio

[8]- obsessive compulsive disorder

[9]- White

[10]- Conte

[11]-Kaplan, Wilson, Dewey, Crawford

[12]-Ernst

[13]-Faraone al.Gainet-dinv

[14]-Sagvolden

[15]-frontal lobes

[16]-Berquin

[17]-Filipeck

[18]-Castellanos

[19]-Johnson-Cramer

[20]-Barr, Sunahara

[21]-Milberger & Jones

[22]-Eshleman

[23]-Drew Hardman

[24]-Trawick-Smith

[25]-Rutter, Silberg, O’connor & Siminoff

[26]-Sherman

[27]-Thapar, Holmes, Poulton & Harrington

[28]. Roth

[29] . Randolph

[30] . Koven

[31] . Isquith

[32]. Lezak

[33] . Ozonoff, South & Provencal

[34] . Lehto

[35]. Lezak, Howieson & Loring

[36]. Delis

[37]. Welsh

[38]. Pennington

[39]. Grossier

[40]. Barkley

[41]. Gioia & Isquith

[42]. Brocki & Bohlin

[43]. Royal

[44] . Lezak, Howieson & Loring

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *