پایان نامه ارشد – چگونگی رشد قدرت کنترل اراده در اطفال -متن کامل

در حقوق جزا اراده عبارت از نوعی عمل نفسانی توام با شعور است از این منظر فرد مسؤول ، علاوه بر توانایی ذهنی برای تشخیص و تمییز امور، از اراده‌ی آزاد در ارتکاب رفتار نیز بهره‌مند می باشد .

مقصود ازچگونگی رشد قدرت کنترل اراده در اطفال ناظر بر چگونگی رشد در قوای عقلی و توجه به مراحل تحولات ذهنی ، عاطفی و حرکتی رشد اجتماعی کودک می باشد .

به همین منظور در این گفتار به بیان یافته های علمی در خصوص تاثیر عوامل زیستی درچگونگی رشد قدرت کنترل اراده ( قوه عقلی و ذهنی ) در اطفال  می پردازیم .

 

الف) یافته های علمی درخصوص تأثیر عوامل زیستی بر قدرت کنترل اراده در اطفال

روان شناسان دو عامل را به منزله ی عوامل مؤثر در رشد مطرح می کنند که آنها را عوامل زیستی و محیطی می خوانیم. آنان بر این باورند که عوامل بیولوژیکی و محیطی و به تعبیردیگر،وراثت ومحیط،تعیین کننده ی همه ی رفتارها خواهند بود .

مقصود از عوامل زیستی در واقع همان پایه های زیستی هنگام تشکیل نطفه ، ویژگی ها و صفات پدر و مادر و حتی برخی از نیاکان از طریق ژن ها در هسته سلول به کودک منتقل می شود که اصطلاحا آن را وراثت یا عامل ارثی می گویند .

افزون بر خصوصیات فیزیکی و فیزیولوژیکی، مانند شکل ظاهری صورت، رنگ پوست، مو، بلندی و کوتاهی قد، رنگ چشم و برخی نقص های جسمانی مانند لب شکری، کف پای صاف و … ، ویژگی های روانی نیز به طور فی الجمله تحت تأثیر وراثت هستند: برخی عقب ماندگی ها (150 نقص ژنتیک شناخته شده)، هوش، شخصیت، طول عمر و آسیب های روانی آمادگی ژنتیک در آن ها مؤثر است.

در روایات، صفات اخلاقی چون وفاداری، بی وفایی، شهامت، بزدلی، نجابت، رذالت، پستی و خونسردی به عوامل ارثی نسبت داده شده است .[1]

پایه های محیطی مقصود، عواملی است که پس از تشکیل نطفه از طریق محیط بر انسان وارد می شود.

این عوامل شامل محیط درون رحمی (پیش از تولد) مانند اکسیژن، مواد غذایی، حرارت، احوال مادر، ضربه های فیزیکی و روانی، تشعشعات و داروها است. محیط طبیعی پس از تولد، مانند آب و هوا، تغذیه و منطقه جغرافیایی و محیط اجتماعی نیز شامل خانواده، مدرسه، همسالان، جامعه، فرهنگ، دین، رسانه های جمعی، محل کار و نهادهای سیاسی می شود.

پایه های محیطی به صورت های مختلف بر فرد تأثیر گذار است و زمینه های تغییر یا تحول را به وجود می آورد. انواع تأثیرات محیط عبارتند از: رشد و شکوفایی استعدادها، شکل دهی هدایت رفتار، الگودهی به شخصیت فرد، آموزش و انتقال اطلاعات و بالأخره جامعه پذیری از طریق انتقال آداب و رسوم و هنجارهای اجتماعی.

کتل در مورد تاثیر عوامل زیستی در رفتار جنین بحث زیادی می کند،او اعتقاد دارد این عوامل می تواند تاثیر شگرفی در شخصیت فرد داشته باشد،برای مثال به اعتقاد او کودکانی که با سندرم داون متولد می شوندهوش کمی داشته وشخصیتی با الگوهای رفتاری به شدت محدود دارند،علاوه براین نابهنجاری در متابولیسم بدن می تواند منجر به عقب ماندگی ذهنی گردد . [2]

به اعتقاد وی در طول سال اول زندگی تاثیر عوامل زیستی بیشتر از عوامل محیطی است ولی هر چقدر سن فرد افزایش می یابد تاثیر محیط در شکل گیری شخصیت افزایش می یابد. [3]

همچنین کتل با توجه به الگوهای رشد، تحقیقاتی در زمینه ” روندهای سنی” انجام داده است که شامل انواع صفات و رابطه سطوح کلی آنها با هر یک از مراحل رشد است یعنی نوع صفات و سطح کلی آنها با هریک از مراحل رشد مرتبط و پیوسته است. تحقیق در روندهای سنی مستلزم مطالعه هر صفت در خلال زبان نیز هست. بسیاری از تحقیقات مربوط به سطوح سنی به این نتیجه رسیده‌اند که در آزمودنی‌های چهارساله به بالا چه از لحاظ تعداد و چه از لحاظ نوع،عوامل زیر بنایی یکسانی را می‌توان مشاهده کرد ،[4]   از طرف دیگر مطالعه کودکان کودکستانی نشان می دهد که تنها حدود یک سوم از صفات مربوط به بزرگسالان در این کودکان دیده می شود . [5]

دوسوم از ویژگی های شخصیتی را محیط و یک سوم را وراثت تعیین می کند.[6]

همانطوریکه در ابتدای بحث گفته شدمقصود از چگونگی رشد قدرت کنترل اراده در اطفال ناظر بر رشد قوای عقلی و ذهنی و روانی کودک حکایت دارد . در این خصوص برای تبیین این موضوع که در بحث چگونگی شکل گیری قوه تمیز مراحل تحول ذهنی را در نظریه پیاژه بیان نموده ایم  به نقل از دکتر شاملو در کتاب « عدالت کیفری و اطفال » [7] پی می گیریم  .

پیاژه به چهار عامل مهم در رشد اشاره می کند که عبارت است از رشد درونی و عصبی ، تجربه فیزیکی و منطقی ، تعامل و تجربه و کنش متقابل اجتماعی و تعادل جویی .

فقدان هر یک از این ها و محرومیت کودک از هر یک از این عوامل ، نقصی آشکار در شکل گیری ذهن و تکوین شخصیت را باعث می شود . نیاز به محیط غنی برای امکان تعامل کودک با محیط و تحقق عامل مهم کنش متقابل اجتماعی با هم سن و سال ها و بزرگتر ها از اهمیتی خاص در نگاه روانشناختی و تربیتی به کودک برای پیاژه داشت .

پیاژه مراحل تحول ذهنی را به سه مرحله زیر تقسیم کرد[8] .

الف – مرحله حسی حرکتی [9] ب – مرحله عملیاتی ج – مرحله عملیات منطق تئوری

در مرحله اول که از بدو تولد شروع شده و دو سال اول زندگی را پوشش می دهد .مهمترین تغییر این مرحله شکل گرفتن نوعی از حافظه ابتدایی است که در اصطلاح روانشناسی به آن شئی دایم[10] می گویند . به این معنی هر شئی خارج ازدید کودک خارج از ذهن اونیز خواهد بود .

در این مرحله بین کنش ادراکی کودک و کنش حرکتی او واسطه ای نیست و تفکر کودک ، عمل و حرکت و دستکاری[11] اوست که بلافاصله بر روی شیء در محیط صورت می گیرد . در پایان این مرحله یعنی حدود 2 سالگی چهار تغییر مهم به وقوع می پیوندد که نوزاد از مرحله حسی حرکتی وارد مرحله دیگری به نام مرحله عملیاتی می کند. این تغییرات به وجودآمدن توانایی[12] در تقلید رفتاردیگران درغیاب آنها ، کنش ها و بازی[13] ها نمادین تصاویر ذهنی و وسعت حافظه و سرانجام زمان و بکار بردن جملات تلگرافی مرکب از دو اسم و یا اسم و فعل به زعم پیاژه 2 سالگی گویایی واقعی است را در بر می گیرد .

مرحله دوم مرحله عملیاتی ، پیاژه این مرحله را به دو بخش تفکیک می کند ، نیم دوره اول از 2 تا 6 ،7  سالگی تداوم می یابد و نیم دوره دوم از 7 تا 11 سالگی ادامه پیدا می کند . در این مرحله ذهن کودک برای عملیاتی شدن از نظر پیاژه بر خلاف مرحله اول بسرعت پیشرفت کرد درمرحله دوم موانع متعددی مانع از عملیاتی شدن ذهن کودک می شوند .

این موانع عبارتنداز:1 – تمرکز  [14]2 – خود مداری  [15]3 – فقدان بازگشت پذیری  [16] – فقدان نگهداری ذهنی [17]

در توضیح مانع تمرکز  آمده است که ذهن کودک تحت تاثیر ویژگی های دیداری اشیاء قرار گرفته و با تمرکز ذهن بر روی یک جنبه  و وجه دیداری شیء از وجوه دیگر غافل می شود . در این سن تعدادبرگه های اسکناس برایش از ارزش واقعی هر اسکناس بیشتر است .

به واسطه خودمداری که یکی از موانع عملیاتی شدن ذهن کودک می باشد بهمین علت کودکان زیر 7 سال در ادراک امور و اشیا محیطی نوعی قیاس به نفس صورت می دهند و ادراک خود را مطابق واقع و مطابق ادراک دیگران قلمداد می کنند. مثلا کتاب را جلوی چشم خودش گرفته و از مادر می خواهد برایش بخواند و یا گرسنگی و خستگی خود را تعمیم داده ، می گوید گرسنه شدیم و یا خسته شدیم و یا شغل پدر خود را مبنای سنجش مشاغل دیگران قرار می دهد و تصور می کند که مهم ترین شغل نیز هست و یا هر چیزی را با متعلقات خود و نزدیکانش قیاس می کند ، مثلا می پرسد خانه آنها از خانه ما بزرگتر بود .

به این دلیل کودکان زیر 7 سال در کنش متقابل با دیگران دچار خود مداری اجتماعی شده قادر به تشکیل گروه یا و انجام بازی های گروهی نیستند ، چون ادراک قواعد بازی گروهی نیاز به از خود بدر شدن و ادراک صرف نظر از خواسته خود دارد که توانایی شناختی کودکان این سن فاقد آن است .

از این رو ، اگر چند کودک 4 یا 5 ساله ساعتی با هم بازی کنند . دهها بار به شکایت از یکدیگر نزد بزرگتر ها می روند .

عدم آغاز سال تحصیل و شروع سن مدرسه از 6 ، 7 سالگی نیز ناشی از همین ناتوانی کودکان در رعایت قواعد کلاس و مدرسه است . و پیاژه معتقد است آموزش رسمی زودتر از 6 ، 7 سالگی تبعات منفی شخصیتی ، شناختی و اجتماعی بسیاری را برای کودک در پی دارد .

مسئله خودمداری نشانگر آنست که کودک میان خود و محیط خارجی تفاوتی نمی گذارد و همانطور که خودش را می بیند و درمی یابد این بینش و دریافت را در مورد دیگران هم صادق می داند .

بنابرین ، توجه به خود مداری یا خود محوری – به منزله مانعی که می تواند مراحل رشد کودک را دچار اختلال کند – و برخورد مناسب و صحیح با آن ، از اهمیت بالایی برخوردار است چرا که بر طبق نظریه « شخصیت جنایی »  [18]ژان پیناتل ، فرد خود محور، فردی است که ناتوان از جمع نظرات و افکار دیگران است . چنین فردی به محض اینکه دچار محرومیت می شود ، متمایل است که از طریق خشم و عصبانیت به آن حالت محرومیت پاسخ دهد .

به عبارت دیگر ، بعد خود محوربینی در افراد بزهکار ، به آنها اجازه می دهد که نسبت به واکنشی که نسبت به اوست بی تفاوت باشد و همزمان وی را متقاعد می کند که عمل ارتکابی او مشروع و پذیرفته شده است .

مقصود از فقدان بازگشت پذیری انجام یک عمل در دو جهت مخالف هم نظیر آنچه در جمع و تفریق انجام می شود را عمل بازگشت پذیری می گویند . یعنی انجام عملی به صورت رفت و برگشتی .

کودک راه رفته را قابل بازگشت نمی داند ، در حالی که لازمه ی یک عمل منطقی کامل تصور ذهنی بازگشت از راه رفته و عمل انجام شده است . مثلا اگر در جلوی چشم کودک خمیر دایره ای شکلی را لوله ای کنیم و یا آب لیوان پهن و کوتاهی را در لیوان باریک و بلندی بریزیم ، کودک به دلیل فقدان بازگشت پذیریتصور می کند خمیر لوله ای شکل بیشتر از حالت قبلی و آب لیوان باریک و بلند بیشتر از ظرف قبلی است . وقتی واجد بازگشت پذیری است که 1+1 میشود2 را به صورت 3 – 1 میشود 2 در آورد و یا مقوای چهار یا شش تکه ای شده ای را کنارهم قرار داده و یکپارچه کند .

مقصود از فقدان نگهداری ذهنی اینست که وقتی کودک برابری اندازه ی دو چیز را تایید می کند و یا برابری وزن دو شیء را تصدیق می کند و سپس در جلوی چشم او تغییراتی را  شبیه آنچه در مثال های بازگشت پذیری اشاره شد ، ایجاد کنیم . برغم تایید و تصدیق اولیه دچار خطای ادراکی و قضاوتی شده و ثبات ذهنی اولیه اش را در اثر تاثرات بعدی از دست می دهد . یعنی کودک در این مرحله فاقد نگهداری ذهنی است . دلیل آن اینست که ثبات کمی بخشیدن به اشیا خارجی علی رغم تغییرات ظاهری آنها به نگهداری ذهنی تعبیر می شود و کودک بتدریج به قدرت عملیات ذهنی و در واقع عمل رفت و برگشتی توانایی می یابد .

مهمترین ساخت ذهنی در پایان نیم دوره ی اول مرحله دوم همین توان نگهداری است که نوعا با بسط قذرت حافظه این امکان را برای کودک فراهم می آورد که در قضاوت های عینی میان دو یا چند مورد مقایسه ای بتواند از اطلاعات قبلی اش سود جوید .

علاوه بر موارد برشمرده شده ، کودکان زیر 7 سال درگیر مشکلات دیگری در کنش های ادراکی خویش هستند که مانع از به ظهور رسیدن فعالیت های منطقی و عملیات در کودک می شوند . از این جمله جاندار پنداری جمادات ( کودک اشیا را نیز همچون موجودات ذی روح می داند ، به این دلیل وقتی قسمتی از بدنش با شیء تصادم می کنداز ضربه زدن به آن شیء از سوی خود یا بزرگتر ها تشفی شده و احساس کشیدن انتقام می کند . همینطور ، انسان انگاری دیگرموجودات ذی روح (کودک قادر به تعمیم صفات انسانی به حیوانات دیگر است . به این دلیل و داستان ها و قصه هایی که می شنود ، حیوانات سخن می گویند و چون آدمیان زندگی می کنند وفیلم های کارتونی روحی انسانی را برای او باز می تابانند . عروسکش را می خواباند و . . . ) . کودکان در این دوره به واسطه خودمداری و یا خود میان بینی انسانی ، همه موجودات را نیز ساخته دست انسان می شمارند . تلاش پیاژه در ترسیم جز به جز این مراحل به هدف آن بود تا فرایند شکل گیری ذهن کودک و پدید آمدن تدریجی دانش و معرفت را تا پایان نوجوانی و شروع بزرگسالی نشان دهد و تاثیر وفقه و آسیب در هر یک از این مراحل در رفتار های بزرگسالی باز شناساند .

نیم دوره ی دوم یعنی حدود سنی 7 تا 11 سالگی با توان در نگهداری ذهنی و تثبیت کمیت اشیاء ، قدرت بازگشت پذیری ، کاهش خود مداری و برگرفتن تمرکز [19] آغاز شده و کودک به ظرفیت های روانی و شناختی جدیدی دست می یابد . این توانایی ها ، کودک را قادر به انجام عملیات منطقی عینی[20] می سازد و به واسطه برخورداری از نگهداری ذهنی ، ثبات و دوامی به دنیای خارج از خود می بخشد و ملاک های ثابتی در ساخت فکری او به وجود می آید[21] . با برخورداری از امتیاز بازگشت پذیری به این مفهوم می رسد که در هر عملی امکان بازگشت به نقطه ی شروع وجود دارد .مثلا وقتی می گوییم 2 – 1 مساوی 1 می توانیم بگوییم که 1 + 1 مساوی 2 ؛ به عبارت دیگر کودک که هنگام تفریق یک از دو قادر است به خود 2 باز گردد . فکر کودک در زمینه ی منطق روابط و ردیف کردن و در زمینه ی منطق جز و کل از منطقی عینی یعنی در حضور اشیاء پیروی می کند و در غیاب آنها و به صورت لفظی و منطق ارسطویی انجام نمی گیرد . در واقع شکل و محتوا از هم جدا نشده اند . یعنی سه شیء یا سه شخص را  وقتی می تواند با یکدیگر مقایسه کند و به نتیجه برسد که آن سه شیء و شخص در نزد کودک حضور داشته باشند . بنابرین قراردادن مساله های لفظی و تصوری در کتاب های درسی با توان ذهنی و عملیاتی کودک مطابقت ندارند .ادراک ماده ، وزن ، عدد، سطح ، گروه و گروه بندی و ردیف کردن به سرعت ، مکان ، فضا ، زمان ، و حجم تماما در این مرحله شکل می گیرند .

[1] –  شیخ حرّ عاملی، وسایل الشیعه، ج 14، ص 54 – 57.

[2]-  Reckman,1989

[3]-  Cattell,1950.p:261

[4]-  کان،1966

[5]-  دامارین و کتل، 1968

[6]-  هاندل بای، پاولیک و کتل1965

[7]  –  شاملو ، باقر ،همان ، ص 13 الی 31

[8]  –  بنگرید به : کاپلان ، هارولد و سادوک ، بنیامین ، چکیده روانپزشکی بالینی ، ترجمه نصرت الله پور افکاری ، تهران ، انتشارات آزاده ، 1375 ، ص 200 و بعد

[9] – sensorimotoo

[10] – object  permanence

[11] – manipulation

[12] – imagination

[13] – symbolik

[14]  – centration

[15] – egocentrism

[16] – rirersibility

[17] – Conservation

[18]  –  نجفی ابرند آبادی، علی حسین ، همان ، ص 813 و بعد

[19] – Decentration

[20] – concerete

[21] –  منصور ، محمود ، روانشناسی ژنتیک ، انتشارات ترمه ، 1371