پیامدهای اخلاقی

نظم دوم جهانی شدن به ما می گوید ما در وضعیتی از ذهن باوری جدید قرار گرفته ایم که با انفجار معنا و پایان امر اجتماعی و زوال امر سیاسی و انتقادی امکانی برای تمایز و تفاوت و تعهد نیست. آنچه وجود دارد «فقط بازنمودهای ناپایدار و دال های شناور است» (بنت، 1387: 53). پس نظم دوم، پیشگویی وحشتناک آن عبارت معروف ییتس است که گفته بود: «اصل و مرکزی باقی نخواهد ماند» (یتمن، 1381: 19). ایان باربر با استناد به ایده پست مدرنی «پایان روایت اعظم»، به خصوص در عرصه ارزش ها و هنجارها، عصر جهانی را درگیری قبیله گرایی و جهان گرایی توصیف می کند.
در مجموع این بحث نشان می دهد که چگونه تناسب خاصی میان نسبی گرایی نظری پساساختارگرایانه و پسامدرن با تکثرگرایی اجتماعی فرهنگی نظم دوم جهانی وجود دارد که نهایتاً زمینه را برای بهره گیری از هر روش و وسیله غیر عقلی، از جمله خشونت، هموار می کند. اینها همان خطرات و پیامدهای دو تلقی از عصر جهانی به معنای نظم اول و نظم دوم هستند که به قول جان گری چالشی جدی در مقابل نظم ایده آل آینده است: «دنیای کشمکش های متوالی ناشی از فایده جویی اقتصادی، توأم با قوم گرایی یا بنیادگرایی حاصل از تکثر هویت ها (نظم دوم)» (گری، 1381: 165).
4 – 3 – 3 نظم سوم جهانی
نظم سوم جهانی ریشه در ایده درهم فشردگی جهان و تعامل اقتصادی و سیاسی و همچنین اخلاق مسئولیت جهانی دارد. نظم مذکور تلاش برای تمرین اخلاق جهانی شدن است. به تعبیر کارل اتو آپل این مفهوم از جهان وطنی را باید نظم دیگر جهانی شدن نامید که در نوعی جامعه مدنی جهانی تجلی یافته است (Apel, 2000: 137). نیروی مخالف در نظم اول جهانی شد را باید نیروهای اقتصادی و تکنولوژیک دانست حال آنکه نیروی عمده در برابر نظم دوم را تکثرگرایی و نسبی شدن ارزش ها تشکیل می دهد. ایده نظم سوم جهانی در قالب جهان وطن گرایی با پشتوانه ای که از فلسفه سیاسی هنجاری امثال هابرماس و رالز می گیرد در حال تبدیل شدن به نیروی مهم در جهان در قالب فرهنگ، پیوندهای مدنی، جوامع فراملی، و تکنولوژی هاست (دلانتی، 1388: 298).
به طور کلی نظریه سیاسی نظم سوم جهانی دارای دو وجه یا مرحله است: نخست آگاهی کسب معرفت از وضعیت یا زمینه اجتماعی به طور کل. مرحله دوم رهیافت هنجاری انتقادی متناظر با نظم سوم، رسیدن به اصول و ارائه قواعدی برای عمل انسانی یا آدمیان در ارتباط با یکدیگر است. این رهیافت «به عالم زندگی» نگاه زبانی، تفاهمی و اخلاقی دارد و به تعبیر رالز از تشریک مساعی خیرهای بنیادینی مثل آزادی، عدالت و حقوق طبیعی انسان حمایت می کند. واقعیت آن است که اگر یک جامعه جهانی و دلمشغولی های امروزی و آتی جهان وجود نداشته باشد، به وجود اخلاق جهانی نیز نیازی نیست. جهان یک جامعه است چون تمام کسانی که در آن زندگی می کنند دست کم به طور طبیعی در خطر با هم شریک اند. نظیر مخاطراتی که از سلاح کشتار جمعی، فشار محیطی، جهانی شدن جرم و جنایت و به هم دوختگی روابط و امکانات اقتصادی به وجود می آید. در اینجاست که هابرماس به نوبه خود تئوری خود را به عنوان قرائتی عمل گرایانه مطرح می کند. به عبارت دیگر او با آگاهی از این مهم که در عصر جهانی ناگزیر از تداوم عمل معطوف به موفقیت یا همان عمل ابزاری و استراتژک است، از توسعه عمل ارتباطی سخن به میان می آورد، یعنی عملی که عاملان آنها نه از طریق محاسبات خودمحورانه ی فایده گرایانه موفقیت (نظم اول)، بلکه از طریق تفاهم هماهنگ می گردند. هابرماس با رویکرد واقعیت بودگی و هنجار بودگی، اعتراف می کند که ممکن است در عصر جهانی که امروز و آینده فراروی ماست، شیوه های زندگی افراد چنان متفاوت گردد که ما به پایین ترین سطح درک مشترک تقلیل پیدا کنیم (قزلسفلی، 1390: 89). با این همه اما «هر چند اجماع ارزشی فراگیر در باب هنجارهای اخلاقی از بین رفته است، ما همچنان درباره داوری ها و عقاید اخلاقی _عقلایی، می توانیم به بحث بپردازیم» (کارتر، 1386: 137).
هابرماس یادآوری می کند که عصر جهانی یک جامعه غیر داوطلبانه بر پایه شراکت در خطر است و به هم تنیدگی اجباری تها دلیل ما برای نیاز به یک اخلاق جهانی نیست، اما «حس دیگری نیز وجود دارد که در آن ارزش اخلاقی برای هر فرد امروزی محور فضیلت های دموکراتیک است و ما را ملزم می کند که بر سر پیامدهای اخلاقی این حس از جامعه جهانی اتفاق نظر پیدا کنیم» (هابرماس، 1384: 16).
بطور کلی آگاهی بر این مهم دشوار نیست که بدانیم امروزه در عصر جهانی شدن ها، مشکلات جامعه بشری پیچیده تر از آن است که بتوان آنها را تسلیم قواعد نظم اول جهانی یا نظم نسبی گرای دوم کرد. اخلاق جهانی می خواهد که کشورها خود را عضوی از جامعه ای بزرگ تر بدانند تا دامنه تعهداتشان از حصار وفاداری های فایده گرایی مادی یا نسبی گرایی فرهنگی فراتر رود. در این میان لاجرم آن فلسفه سیاسی هنجاری _انتقادی که می توانست موقعیت مناسب تری در برابر چالش های کنونی و آینده داشته باشد، متناظر با ایده سوم نظم سوم جهانی است که در چارچوب لیبرالیسم مبتنی بر مسئولیت اخلاقی از دفاع بر سر خیرهای بنیادی حمایت می کند. این ایده تا آنجا که ممکن بود با آرای جان رالز و هابرماس تقویت شد. رویکرد هنجاری _انتقادی ایشان یادآوری می کند که امکان هر نوع وفاق برآمده از ارتباط در سطح جهانی باید نهایتاً بر پایه دلایلی استوار گردد که قوانین نیز آنها را حمایت کنند که زیست _جهان به مثابه چارچوب جمعی یا مشترک بیناذهنی تلقی گردد.
خلاصه و جمع بندی بخش
1. مفهوم معرفتی نو از دانش سیاسی به
شکلی از تجدید نظر طلبی در متافیزیک سیاست نیاز دارد. چنان که می دانیم سیاست از عصر یونان باستان تا عصر دموکراسی های لیبرال مدرن بر پایه آموزه ای از ایده ها و ایدئولوژی های متعدد شکل گرفته است. این در حالی است که، در سنت یونانی، در باب سیاست، به حوزه ی معرفتی دانش سیاست به مثابه ی مقوله ای «فیلولویک» چندان توجه نشده است و به تعبیر پسامدرنی، گویی ساختار متافیزیک غربی، «دانش سیاست» را بر پایه ی امر ایدئولوژیک قدرت برهنه، پدیدار ساخته است. اندیشه امر سیاسی امروزه خود را مواجه با تحول عمده در جهانی شدن می بیند و از سوی دیگر با «چرخش های معرفتی» در عرصه فهم هرمنوتیکی و زبانی رویاروی است.
2. جامعه ی مدنی به عنوان ایده آل دموکراسی لیبرال عبارت است از حوزه ی نهادها، سازمان ها، انجمن ها و افراد خصوصی که به وسیله ی دخالت دولت محافظت می گردد ولیکن خارج از حوزه ی دخالت دولت است.
3. در جامعه جهانی امروزی یک جامعه مدنی جهانی قدرتمند در حال شکل گیری است که نهادهای آن را سازمانهای غیر دولتی جهانی تشکیل می دهند. با در نظر گرفتن روابط و همکاری نزدیک و مکمل بین سازمانهای غیر دولتی و سازمانهای غیر دولتی جهانی باید گفت که برونداد یکی، درونداد دیگری است. در واقع نمی توان در مورد یکی بدون در نظر گرفتن دیگری سخن به میان آورد.
4. بدون حاکمیت قانون برای تداوم پویای نهادهای جامعه ی مدنی جهانی، مقامات حکومتی آسانتر و براحتی می توانند به فساد کشیده شوند و حمایت را به سمت دولت تغییر دهند و بدان وسیله نمایندگان رسمی این نظام ابتدایی خصوصی شوند و تحت پوشش مشروعیت دولت عمل کنند. محاکم در اجرا، اعمال حمایت و پشتیبانی از نهادهای جامعه ی مدنی جهانی، به عنوان نمایندگان غیر متمرکز نظم عمومی جهانی به کنترل و بررسی اختلافات مبادرت می ورزند، حتی در زمانی که به عنوان ارکان دولت عمل می کنند.
5. نظریه حکمرانی خوب که با ویژگی هایی مانند مشارکت، شفافیت، پاسخگویی اثربخشی و کارآیی و حاکمیت قانون تعریف می شود، الگویی برای توسعه پایدار انسانی با ساز و کار تعامل عملی سه بخش دولت، بخش خصوصی و جامعه ی مدنی است.
6. در الگوی حکمرانی خوب، بحث از دولت نماینده و دولت مشارکتی است که از این طریق راه را برای فعالیت سایر بخش ها هموار می سازد.
7. ضرورت وجود ظرفیت و توانایی لازم در بخش دولت برای اجرای سیاست های حکمرانی خوب از نکات مهمی است که بدون توجه به آن اعمال حکمرانی خوب امکانپذیر نخواهد بود. لذا دولت هایی که به تازگی مردم سالاری را تجربه می کنند، به جهت عدم وجود زیر ساخت های لازم سیاسی، فرهنگی و اجتماعی، موفق به اعمال حکمرانی خوب نشده اند.
8. امروزه رفتارگرایان معترفند که واقعیتها به تنهایی سخنی برای گفتن ندارند و فقط در زمینه چارچوب پژوهش معنا می یابند. آنان می پذیرند که عقیده ها و بینش ها در مورد اینکه چه چیزی مهم است و اشیاء چگونه عمل می کنند، کلیه مشاهدات را سازمان می دهند. همچنین آنان پذیرفته اند که نظریه و واقعیت از یکدیگر مستقل نیستند.
9. متأخرترین رهیافت در علوم سیاسی رهیافت انتقادی ـ هنجاری است. در این رهیافت قلمرو حیات جمعی، «جهان زندگی» مشترکی محسوب می شود که مشتمل بر ارتباط بین اعضا از طریق تعامل نمادین و ارتباط زبانی معطوف به تفاهم است.
10. نظم نخست جهانی اساساً رویکردی غیر اخلاقی دارد یا دقیق تر، مبتنی است بر اخلاق فایده گرایانه. فایده گرایی با امعان نظر به اصل انسان شناختی هابزی و رقابت بر سر منابع کمیاب ملت ها را در برابر هم قرار می دهد.
11. نظم دوم جهانی نیز، محیط فرهنگی را به ویژه فضای قطعه قطعه به تصور درمی آورد که در آن ارزشها و عقاید بی آنکه نسبتی به هم داشته باشند در پارادایم های رقیب قرار می گیرند. فلسفه سیاسی متناظر این موقعیت، نسبی گرایی معرفتی است.
12. لیبرالیسم مبتنی بر اخلاق مسئولیت متناظر با نظم سوم جهانی شدن نشان می دهد که تعدّد و تکثر مفاهیم «خیر» مطلوب است. در عین حال می توان عملاً نشان داد که چگونه نظامی از آزادی ها می تواند این تعدد را به گونه ای که به فواید گوناگونی انسان ها در جهان امروز دسترسی داشه باشد در خود جای دهد.
نتیجه گیری نهایی
در سال های اخیر، جهانی شدن به موضوع روز تبدیل شده و مورد توجه بسیاری از صاحب نظران و علاقه مندان قرار گرفته است. این پدیده به علت گستردگی نفوذ و فراگیر بودن، بر جنبه های گوناگون جوامع بشری تأثیر تبعات آن در سراسر جهان مشهود می باشد.