پایان نامه رایگان درمورد استان خوزستان، استان کردستان، تعادل عرضه و تقاضا

نظریه های موجود در فصل دوم تحلیل و تبیین شده اند. در نهایت پیشنهادات در دو بخش پیشنهادات پژوهشی و پیشنهادات کاربردی و عملیاتی ارائه شده اند.
5-2نتیجه گیری
بررسی نتایج کمی پژوهش حاکی از ترکیب مذهبی و قومی است. ترکیب قومی در شهرستان بیجار از دیرباز وجود داشته و کردها و ترک ها طی سالیان دراز در کنار هم زندگی مسالمت آمیز داشته اند. از طرف دیگر ترکیب مذهبی بیجار به صورت دو مذهب شیعه و سنی است. این نوع ترکیب قومی و مذهبی گاهی تفاوتهایی را در نحوه تعامل با مسائل بوجود می آورد.
در بخش استنباطی شاهد ارتباط معنادار بین متغیرهای اشتغال، مذهب، امکانات بهداشتی- رفاهی و پایگاه اقتصادی- اجتماعی با گرایش به مهاجرت هستیم. در این بخش ابتدا به بررسی نتیجه فرضیه ها بر اساس مبانی نظری تحقیق پرداخته میشود.
فرضیه اول: بررسی رابطه بین اشتغال و گرایش به مهاجرت. نتیجه بررسی فرضیه نشان میدهد که بین وضعیت اشتغال و تمایل به مهاجرت به لحاظ آماری رابطه معناداری وجود دارد. در واقع بیکاری عاملی موثر بر گرایش افراد به مهاجرت از محل زندگی افراد است. شغل و کسب درآمد یک مولفه حیاتی در زندگی انسان است. نبود شغل یا به عبارتی بهتر شغلی ارضا کننده هم از لحاظ درآمد و وضعیت اقتصادی و هم از لحاظ روانی و رضایت از آن موضوعی است که بر تصمیم افراد به مهاجرت تأثیر گذار است. افراد همواره در پی کسب وضعیت بهتر اقتصادی برای خود هستند و این موضوع تا جایی پیش می رود که فرد حتی حاضر است محل زندگی خود را ترک کرده و دهها و حتی صدها کیلومتر را طی کند تا به وضعیت مناسبتری دست پیدا کند.
دیدگاه اقتصادی به مهاجرت نیز مبین همین موضوع است. نظریه اقتصادی مهاجرت که تحت تأثیر آرای آدام اسمیت است مهاجرت را متأثر از عدم تعادل عرضه و تقاضای نیروی کار میداند. در واقع این نظریه به این شکل تدوین شده است که در هر منطقه ای که فرصت شغلی مناسب بوجود می آید و به اصطلاح مهاجر پذیر باشد، هم باعث رشد اقتصادی منطقه مهاجرپذیر و مهاجر فرصت می شود. و همچنین وسیله ای برای بهبود وضع کار و اشتغال بشمار می رود. اما همانطور که در مصاحبه های صورت گرفته استنباط می شود این امر سود چندانی به بیجار نرسانده است و این مسئله به این خاطر است که افرادی که به سایر شهرها مهاجرت کرده اند در مقصد ماندگار شده اند و در واقع بازگشت به بیجار صورت نگرفته است و به همین دلیل برخلاف نظریه فوق در مبدأ مهاجرت که در این تحقیق شهرستان بیجار است، نه تنها موجب بهبود وضعیت اقتصادی در بیجار نشده است، بلکه روز بروز باعث تشدید فقر و ضعف اقتصادی شده است.
این موضوع در ارتباط با رویکرد مارکسیستی بهتر نمایان است. بر اساس مدل مارکسیستی، مهاجرت نیروی کار از پیرامون به مرکز، به عنوان پدیده استعمار و بهره کشی مورد توجه قرار میگیرد. بر طبق مدل مذکور روند انتقال نیروی کار از پیرامون به مرکز و اشتغال آنها در فعالیتهای غیر متشکل اقتصادی، باعث نفوذ سرمایه از پیرامون به مرکز و نابرابری هرچه بیشتر مناطق میشود.
نتایج بررسی این فرضیه با نتایج صدیقی(1374)، آقا (1372)، حسینی (1384) و لیانگ (2001) همسو است در مطالعات صورت گرفته نیز فقدان کار و فرصت شغلی مناسب موجب مهاجرت نیروی کار در محل زندگی آنها شده است.
با توجه به مطالب فوق می توان نتیجه گرفت که فقدان فرصت شغلی مناسب در بیجار سبب مهاجرت و تمایل افراد به مهاجرت و بویژه به شهرهای بزرگتر مانند تهران و همدان است.
فرضیه دوم: بررس رابطه قومیت و تمایل به مهاجرت. بر حسب بررسی های کمی صورت گرفته در این تحقیق قومیت عاملی برای تمایل افراد به مهاجرت نبوده است. به عبارتی بهتر بین شهروندان کرد زبان و ترک زبان تفاوت معناداری در گرایش به مهاجرت وجود ندارد و گرایش به مهاجرت بین شهروندان کرد و ترک تقریباً به یک شکل بوده است.
با مراجعه به مبانی نظری در هیچکدام از نظریههای موجود موضوع قومیت به عنوان متغیر تأثیرگذار و عامل موثر برای مهاجرت مشاهده نشده است. در بخش کیفی کار و مضامین استخراج شده نیز متخصصان و صاحبنظران بیجار هیچگونه اشاره ای به مسئله قومیت نکرده اند. در واقع قومیت یا زبان مادری شهروندان نمی تواند مبنایی برای تبیین مهاجرت و یا گرایش به مهاجرت باشد.
فرضیه سوم: بررسی رابطه مذهب و گرایش به مهاجرت. در این فرضیه به بررسی رابطه عامل مذهب در تمایل افراد به مهاجرت پرداخته شده است.
شهرهای استان کردستان به جز بیجار شهرهای سنی نشین هستند. اما در شهرستان بیجار اکثریت شهروندان شیعه مذهب هستند. اگرچه این موضوع در بین شهروندان بیجار و حتی ساکنان شهرهای دیگر استان موضوع تفاوت مذهبی چندان مشکل ساز نبوده و اعتقادات و باورداشت های مذهبی شکافی بین مردم بوجود نیاورده است. اما در خصوص گرایش به مهاجرت در بین افراد با مذهب شیعه و سنی می توان گفت افراد همواره سعی می کنند به مکانهایی مهاجرت کنند که از لحاظ فرهنگی و باورداشتها بیشتر احساس تشابه و همانندی داشته باشند.
بر اساس یافته های کیفی تحقیق و مصاحبه های صورت گرفته این نکته به خوبی روشن شده است که ساکنان شیعه مذهب بیجاری گرایش و تمایل به مهاجرت به استانها و شهرهای شیعه مذهب هستتند و از آنجا که شهروندان سنی مذهب بیجاری با سایر شهرهای استان بیشتر احساس تشابه دارند چندان تمایلی به مهاجرت ندارند.
بر اساس نظریه شبکه مهاجرتی می توان به فزونی مهاجران تبعی پرداخت. بر مبنای این نظریه مهاجران خود تصمیم گیر اصلی جریان مهاجرت نبوده و به دنبال مهاجر اصلی اقدام می کنند. به این ترتیب که عده ای از افراد اقدام به مهاجرت می کنند و سایر افراد نیز به دنبال آنها اقدام به مهاجرت می کنند. بر حسب این نظریه شبکه مهاجرتی مجموعه ای از روابط بین شخصی است که از طریق نسبت های خویشاوندی، دوستی و جامعه مبدأ مشترک، مهاجران را به مهاجران قبلی در مقصد به غیرمهاجران در نواحی مبدأ پیوند می دهد.
لذا افراد سعی می کنند به دنبال روابطی در مقصد باشند که پیوند فکری، اندیشه و باورداشت مشترکی با آنها داشته باشند. لذا در این فرضیه نیز این موضوع به خوبی مشاهده می شود.
این فرضیه همسو با نتایج تحقیق پژوهش نصیری است که وی نیز به این نتایج دست یافت که عواملی مانند اعتقادات هنجاری و شاخص های تبعی و مهاجر فرستی از شهر قیدار رابطه وجود دارد.
فرضیه چهارم: امکانات بهداشتی- رفاهی و تمایل به مهاجرت. در این فرضیه به بررسی رابطه امکانات رفاهی و بهداشتی و تأثیر آن تمایل افراد به مهاجرت شهروندان بیجاری اشاره می کند. بررسی میدانی تحقیق نشان میدهد که هرچه افراد رضایت بیشتری از امکانات و خدمات موجود داشته باشند تمایل کمتری برای اقدام به مهاجرت دارند. در واقع برخورداری از امکانات و رضایت از خدمات موجود میتواند در تصمیم و اقدام به مهاجرت تأثیر معناداری داشته باشد. این موضوع اگرچه در بیشتر جوامع نیز دیده میشود اما تأکید بیشتر پاسخگویان بر خدمات و امکانات بهداشتی و رفاهی در بخش سوالات باز و حتی تأکید کارشناسان و متخصصان ساکن در بیجار بر این موضوع این نتیجه حاصل می شود که فقدان امکانات کافی و رضایتبخش عامل موثر و تقویت کننده در گرایش و تمایل افراد به مهاجرت به شهرهای دارای امکانات و خدمات به نسبت بهتر، است.
مبنای نظری این فرضیه نظریه محرومیت نسبی و بویژه نظریه استارک بود. بر اساس این نظریه عدم دستیابی افراد به اهداف و نیازهای خود اقدام به مهاجرت می کند. پاسخگویی به نیاز افراد در جامعه هدف یا مقصد انگیزه فرد را برای مهاجرت بالاتر برده و تمایل به مهاجرت در آنها تقویت میشود.
فرد قبل از اینکه اقدام به مهاجرت کند وضعیت خود را بررسی میکند و موقعیت و وضعیت آینده خود را در صورت اقدام به مهاجرت ارزیابی میکنند و سپس در صورت مطلوبیت زندگی در مقصد اقدام به مهاجرت صورت خواهد گرفت.
نظریه دیگری که تبیین کننده فرضیه چهارم است نظریه جاذبه و دافعه اورت. س. لی است. بر حسب این نظریه در صورتی که برایند عوامل برانگیزانده و بازدارنده مثبت باشد میل به مهاجرت در فرد ایجاد خواهد شد. اگر چنانچه عوامل شخصی نتواند این تمایل را از بین ببرد و موانع موجود در جریان مهاجرت نیز تأثیر بازدارنده ای اعمال نکند مهاجرت عینیت می یابد و فرد اقدام به مهاجرت می کند.
در مطالعه ای که توسط جهاد دانشگاهی استان خوزستان انجام شده است، نتایج مشابهی کسب شده است. بر طبق این مطالعه کمبود امکانات در مناطق روستایی و فزونی خدمات نسبت به روستاها سبب شده است که روستاییان در این استان به مناطق شهری مهاجرت می کنند.
فرضیه پنجم: بررسی رابطه پایگاه اقتصادی – اجتماعی و تمایل به مهاجرت. این فرضیه نیز جنبه دیگری از عوامل موثر بر مهاجرت در بیجار را بررسی کرده است. بر طبق این فرضیه تمایل به مهاجرت در بین افراد با پایگاه اقتصادی- اجتماعی مختلف دارای تفاوت معناداری است. بر حسب نتایج تحقیق تمایل به مهاجرت در افراد دارای طبقه اجتماعی بالا بیشتر است.
بر حسب نتایج کیفی تحقیق، امکانات موجود در بیجار زمینه مناسبی برای پیشرفت افراد و فرزندانش بوجود نیاورده است. در واقع طبقه بالای اجتماعی به سبب نیاز به پیشرفت بیشتر و عدم پاسخگویی نیاز آنها در بیجار اقدام به مهاجرت می کنند و یا به عبارتی بهتر تمایل بیشتری به مهاجرت دارند.
در لابلای پاسخ به سوالات باز هم این موضوع را می توان استنباط کرد. عموم افرادی که تمایل خود را به مهاجرت اعلام کرده اند از فقدان فضای مناسب از جمله مراکز دانشگاهی قوی و فضای کسب و کار که ارتباط مستقیمی با پایگاه آنها داشته باشد شکایت داشتند.
نتایج این فرضیه نیز در ارتباط با نظریه احساس محرومیت معنا پیدا می کند. بدین ترتیب که افراد با پایگاه اجتماعی و اقتصادی بالا همواره در پی کسب موقعیت بهتر و شرایط مناسب تر هستند. لذا نتایج میدانی مرتبط با این فرضیه نیز از طریق نظریه احساس محرومیت قابل تبیین است.
کاپونی(2006) نیز طی تحقیقی که به بررسی علل مهاجرت مکزیکی ها پرداخته بود به نتایج مشابهی دست یافت. نتایج تحقیق وی همسو با این فرضیه، به این موضوع اشاره دارد که ظرفیت انسانی که با تحصیلات و عوامل مرتبط با آن سنجیده می شود با مهاجرت رابطه معناداری دارد.
در بخش کیفی تحقیق و همسو با بخش کمی و تحلیل های آماری، مصاحبه هایی صورت گرفت که پس از بررسی محتوای مصاحبه ها 5 مضمون به صورت طبقه بندی شده استخراج و کدگذاری شد.
مضامین استخراج شده به ترتیب بیکاری، نبود امکانات رفاهی و بهداشتی، بسته و کوچک بودن فضای شهر، نقش مسئولان و مدیران شهرستان و استان، و مضمون آخر نیز اشاره به تفاوت مذهبی شهرستان بیجار دارد.
هرکدام از مضامین فوق در ارتباط با فرضیه های تحقیق که به صورت کمی بررسی شدند اشاره دارند. مضمون اول با فرضیه ارتباط اشتغال و تمایل به مهاجرت همسو است. در مضمون دوم که به نبود امکانات اشاره دارد با فرضیه چهارم تحقیق مبنی بر عدم رضایت ار امکانات بهداشتی-رفاهی و تمایل به مهاجرت همسو است و نتایج مشابهی را به ما نشان داده است.
در مضمون سوم که به کوچک و بسته بودن فضای بیجار اشاره دارد ارتباط نزدیکی با این فرضیه دارد که به پایگاه اجتماعی پرداخته است. مضمون دیگری که مسئولان و مصاحبه شوندگان شهری به آن پرداخته اند نقش مسئولان شهرستان و استانی است. بر حسب این مضمون به نقش ضعیف و غیر مسئولانه اشاره دارد. فرضیه خاصی در ارتباط با این مضمون در بخش کیفی وجود نداشت به همین دلیل این نتایج که از بخش کیفی استخراج شده به نوعی جنبه های دیگری از تحقیق را برای ما روشن کرد. این جنبه از تحقیق که بخشی از مهاجرت ها یا به عبارتی بهتر تمایل به مهاجرت در بین شهروندان بیجار ناشی از

دیدگاهتان را بنویسید