پایان نامه درباره تفکر انتقادی دانش ­آموزان

تفکر اصطلاحی است که در میان همه مردم، کم­و­بیش رواج دارد و به کار می­رود، گرچه همگی برداشت درستی از آن ندارند، اصولا تفکر زمانی حاصل می­شود که امری به یاد فرد آمده باشد یا خیالی که از پیش معلوم نبوده در ذهن او خطور کند و یا اینکه فرد با مسئله و مشکل جدید مواجهه شود و در صدد آن برآید(شعبانی،1378). در فرهنگ فارسی معین، اندیشه کردن به معنای رسیدن به درک و فهم، معنا شده است(معین،1381). تفکر در فرهنگ آکسفورد[1]، برای تعریف تفکر چنین آمده است: به کار گرفتن فعالانه­ی ذهن برای شکل دادن به ایده­های مرتبط(کاوی[2]1989).

2-4-2- پیشینه تفکر انتقادی

تفکر انتقادی به اندازه خود تعلیم و تربیت قدمت داشته و به صورت آکادمیک به دوره افلاطون بر می­گردد. اما پیشینه تدوین الگوی مشخصی برای تفکر انتقادی، به اوایل قرن 20 و کارهای جان دیویی  مربوط می­شود. دیویی در این ایام با نوشتن آثار گرانبهایی توانست الگویی جدیدی برای تعلیم و تربیت عرضه کند، در حالی که ” الگوی مبتنی بر اطلاعات ” در تعلیم و تربیت حاکم بود. در الگوی دیویی، هدف تربیت عبارت از پرورش قوه استدلال و توسعه قوه داوری در کودکان بود. تفکر انتقادی دارای دو جنبه اساسی است. اول اینکه فکر کردن حق هر انسان است و دیگر اینکه کلاس درس زمینه ای برای آزمایش عقلانیت است و بایستی حدس­های کودکان در آن تقویت گردد و به رشد عقلانی آنها منجر گردد(جهانی، 1381). تفکر انتقادی از سال 1962 تا 1979 در نوشته­های رابرت انیس[3]، کارل بودمن[4]، آلن روت[5]، روبرت روت[6] و ادوارد انگلو[7] به معنای حل مسئله و روش علمی به کار رفت که در برگیرنده ارزیابی گزاره­ها نیز بود. اما اوایل دهه 80 به این سو، با مقالات رابرت انیس، جان مک­پک[8]، هاردی سیگل[9] و ریچارد پاول[10] معنای تفکر انتقادی گسترده­تر و شامل جنبه­های مختلفی از حل مسئله گردید. این طیف از افراد تفکر انتقادی، تفکر خلاق و تفکر مراقبتی را برای بهبود وضعیت تفکر و ابعاد مختلف تفکر آموزش می دادند(قیاسی،1386).

دربارهء انواع و ابعاد نظرات مختلفی وجود دارد، بعضی از متفکرین معتقد به اقسام متفاوتی‌ برای تفکر هستند، مانند تفکر منطقی، انتقادی، تفکر خلاق؛ در حالی که بعضی دیگر معتقدند که‌ فکر انواع متفاوتی ندارد و هر سه در حقیقت همان‌ فکر عادی است. کورفیس[11](1988)، می­گوید تفکر انتقادی برای انتخاب یک راه­حل استفاده می­شود، به عبارت دیگر تفکر انتقادی توانایی داوری در موقعیت­های پیچیده واقعی و بر اساس شواهد موجود است. همچنین تفکر انتقادی شامل گرایش­ها و استعدادهایی مانند تحلیل‌ دقیق مسائل، توجه به نقطه نظرهای متفاوت و رسیدن به نتایج صحیح است(سادات حسینی،1376). از سوی دیگر هارتمن و استرنبرگ[12](1998) معتقد بودند که تفکر انتقادی نوعی نظام شناختی است که در آن افراد برای انتخاب بین موقعیت­ها از آن استفاده می­شود. تفکر انتقادی یک تلاش مداوم برای آزمون هر عقیده یا نوع دانش فرض می­شود و معلومات بر حسب شواهد است.

از سوی دیگر گیلفورد و دوبونو تفکر خلاق را تفکر واگرا می­دانند(سادات­حسینی،1376). تفکر خلاق[13] عبارت است فرایند درک مشکلات، مسائل، کمبود اطلاعات و عوامل جا افتاده؛ حدس زدن و فرضیه ساختن در مورد این کمبودها: ارزیابی و آزمون فرضیه­ها و حدس­ها؛ اصلاح و ارزیابی مجدد آنها و بالاخره ارائه نتایج(حائری­زاده،1382،ص18). گیلفورد و دوبونو می­گویند تفکر خلاق به راه­حل­های مختلف یک مسئله توجه می­نماید، یعنی به یک طریق محدود نشده و درصدد راه­های بیشتری برای پیدا کردن مسئله می­باشد. دیویس تعداد توانایی­هایی‌ را که با تفکر خلاق مرتبط می‌داند چنین‌ بر می‌شمرد: سیالیت، انعطاف، اصالت، بسط، تصویر،  ارزیابی، تجزیه و تحلیل، شهود، تفکرمنطقی، حساسیت به مسأله، تفکر استعاری، استدلال، قیاس، استدلال تمثیلی، طبقه بندی مسأله و برنامه‌ریزی(سادات­حسینی،1376). از سوی دیگر تفکر منطقی تفکری واگرا که جوابی صحیح را برای مسئله جست­و­جو می­کند. در تفکر منطقی معمولا سعی می­کنیم با بررسی شقوق مختلف یک امر یا یک مسئله، بهترین را بر گزینیم و آن را ملاک قرار دهیم، همچنین تفکر منطقی جهت و مسیر مشخصی دنبال می­شود یعنی در این تفکر برای فرد روشن است که چه می­خواهیم و از چه روشی می­تواند به مقصد برسد. در این تفکر هر مرحله باید به دنبال مرحله بعد بیاید و مراحل به یکدیگر وابسته­اند و سعی می­شود در هر قدم هیچ گونه اشتباهی رخ ندهد و سعی می­کند وجوه نامربوط کنار گذاشته شود و از سوی دیگر تنها به آنچه مسئله ارتباط دارد بپردازد. و در نهایت راه­هایی انتخاب می­شود که اطمینان باشد به جواب و نتیجه برسد. به طور کلی فکر منطقی از نظر دوبونو جنبهء داوری کننده و ارزیابی کنندهء فکر است، یعنی‌ مسائل تجزیه ،تحلیل، مقایسه و در نهایت‌ انتخاب می‌شوند. در حالی که بیشتر جوامع در تقویت و توسعهء تفکر منطقی کوشش‌ می‌کنند و به پرورش تفکر خلاق توجه چندانی‌ نمی‌شود. توجه محض به تفکر منطقی باعث‌ تضعیف قدرت تصور و خلاقیت می‌شود(سادات­حسینی،1376).

2-4-3 – تعاریف تفکر انتقادی

تفکر انتقادی تفکری منطقی و مستدل که بر تصمیم­گیری­های ما نسبت به انجام کاری یا باور به عقیده­ای متمرکز می­شود. مشتمل به برخی مهارت­ها مانند توانایی تعریف هدف، فرمول­بندی سوال، گردآوری اطلاعات مرتبط و توانایی ارزیابی آنها اتخاذ مواضع مشخص در قبال مسائل، قضاوت بر مبنای شواهد و مدارک مستدل است. که در نهایت به حل مسئله منجر می­شود(مکتبی فرد،1388).

تفکر انتقادی یکی از تواناییهای فکری ارزنده­ای که دانش­آموزان باید در مدارس کسب کنند، است که شنیده­ها، خوانده­ها، اندیشه­ها، و اعتقادهای مختلفی را که در زندگی با آنها روبه رو می­شوند ارزشیابی کنند و درباره آنها تصمیم­های منطقی بگیرند.(سیف،1386، 394). علاوه بر این تفکر انتقادی مستلزم استفاده از هوش، دانش و توانایی‏های ذهنی سطح‏ بالا، برای مقابله‏ی موثر با واقعیت‏های زندگی است(بابایی،1384).

مایرز[14](ابیلی،1386) تفکر انتقادی را چنین تعریف می­کند: شناسایی استدلال­های غلط و پرهیز از تناقضات و مفروضات اظهار شده و نشده در بحث­های دیگران، عدم هیجان­های عاطفی در هنگام روبه رو شدن با مسائل، و عامل اصلی در تفکر انتقادی، را پرسش­های مربوط و نقد بررسی راه حل­ها، بدون طرح کردن جایگزین­هاست. جان دیویی در کتاب چگونه فکر کنیم (( تفکر انتقادی را تفکر منطقی که شامل بررسی فعال، پایدار و دقیق هر عقیده یا دانش بر می­شمرد)). علاوه بر این ادوارد دوبونو(( تفکر انتقادی را تولید اندیشه­های تازه می­داند که توجه اصلی در این نوع تفکر شکستن زندان مفهومی اندیشه­های کهن و به امور به طریقی نو نظر افکندن است. استال[15](1991)، نیز تفکر انتقادی را رشد مستمر و منطقی الگوهای استدلال می­داند. همچنین انیس[16](1980) تفکر انتقادی را ارزیابی صحیح گفتمان می­داند که برای آن، سه بعد منطقی، معیاری و علمی در نظر می­گیرد. منظور از بعد منطقی، ارتباط میان معانی کلمات و گزاره­ها در یک مجموعه است. برای مثال، فرد واجد این بعد کسی است که گزاره­ها را به وسیله­ی معنایشان تشخیص می­دهد، آنها را از یکدیگر تفکیک می­کند، با یکدیگر مقایسه می­کند و نحوه­ی استفاده از اصطلاحات منطقی، از قبیل بعضی، همه و یا هیچ کدام را می­داند. بعد معیاری به دانش مربوط به معیارهای داوری گزاره­ها اشاره دارد و فرد در این قسمت باید علاوه بر دانش منطقی، معیارهای اساسی حوزه­ی مطالعاتی کار خود را بشناسد. بعد عملی به زمینه­های داوری و ارتباط میان هدف و تصمیماتی که درباره­ی گزاره­ها اتخاذ می­شود بر می­گردد. در این بعد، همواره مساله این است که اگر گزاره­ها به تحقق هدف مورد نظر کمک کنند، صحیح هستند و در غیر این صورت، باید اصلاح شوند. جمع­آوری و تجزیه و تحلیل شواهد مربوط به ارتباط بین گزاره و هدف جهت داوری صحیح، از ملزومات کار در این بعد است. انیس سالها بعد این تعریف را تغییر داد و تفکر انتقادی را دارای ابعاد مهارت و گرایش دانست(نوشادی و خادمی، 1388).

از سوی دیگر هالپرن[17](2007) تفکر انتقادی را فرایندی شامل مهارت­های شناختی می­داند که احتمال نتایج مطلوب را افزایش، و از آن برای توصیف تفکری که هدفمند، دلیل­مند، و مبتنی بر هدایت است، استفاده شده است در این جا هدف، شامل استنتاج، حل مسئله فرمول­بندی، برآورد احتمالات، و تصمیم­گیری می­باشد. همچنین هاشمیان نژاد(1380) تفکر انتقادی، را تفکری مستدل و منطقی در جهت بررسی تجدید نظر در عقاید، نظرات، اعمال و تصمیم­گیری درباره­ی آنها بر مبنای دلایل و شواهد مؤید آنها و نتایج درست و منطقی که پیامد آنهاست. طاهری[18] و همکاران(2008) نیز تفکر انتقادی را فرایندی شناختی می­دانند که فرد در طی آن با بررسی دلایل و تجزیه و تحلیل اطلاعات در دسترس و نتیجه­گیری از آنها به قضاوت و تصمیم­گیری می­پردازد.

علاوه بر این هینز[19](1991) درباره مفهوم تفکر انتقادی معتقد است برای این کار ابتدا باید مفهوم تفکر انتقادی را بر اساس روابط قدرت نه روابط معنا توضیح دهد. او مفهوم تفکر انتقادی را بر اساس نوع روابط قدرتی میان معلم و شاگرد بررسی می­کند و به سه مدل متفاوت تاریخی از آن دست پیدا می­کند. در مدل اول که وی آن را مدل منطق صوری تعلیمی می­خواند، مولفه محوری تفکر انتقادی را مهارت استدلال قیاسی تشکیل می­دهد. این مدل که تلاش دارد گونه صوری شده­ای از تفکر انتقادی را در برنامه درسی را به نمایش بگذارد، توسط دانشمندانی چون انیس و گاویر مطرح گردیده است. هینز معتقد است با وجود تلاش این افراد را در جهت نزدیک ساختن این الگو به زبان طبیعی و استدلال­های عامیانه و استقرایی، مولفه­محوری آن، هم­چنان استدلال قیاسی و منطق صوری است. در این مدل، روابط سلسله مراتبی معلم و شاگرد تا حد زیادی محفوظ می­ماند و ساختار قدرت در حضور آن، متحمل چالشی جدی نمی­گردد.

مدل دوم که مربوط به تلقی روان­شناسان شناختی از تفکر انتقادی است، نوعی سازگاری اجتماعی را در مرکز تفکر قرار می­دهد و مهارت ارضای نیازهای اجتماعی را برجسته می­سازد. این الگو[20] نقش تعلیمی معلم را تا حدی مورد تردید قرار می­دهد و کلاس درس را به نوعی پژوهشگاه تبدیل می­سازد. این مدل را که در فضای هنجار شدن علم تجربی و روش­های آن در فرهنگ غربی، تکوین یافته و مطرح شده است، تحت تاثیر این هنجار پر قدرت و نهادینه، تفکر را از پشت عینک علم تجربی و پژوهش تجربی می­نگرد و آن را در همین امور خلاصه می­کند. هینز در بررسی این مدل، با توضیح فضای حاکم بر تعلیم و تربیت و نیز علوم اجتماعی، به خوبی توانسته است نقش هنجارهای مطرح در عرصه علمی را در تکوین مئل­های تفکر انتقادی نشان دهد. در این مدل، مراحل کاملا مشخص و پاسخ­ها نیز تا حد زیادی قابل پیش­بینی است و به همین دلیل بسیاری از معلمان نیز به دلیل ترس از عدم تعیین به استفاده از آن تمایل دارند.

مدل سوم که هینز آن را مدل سقراطی می­نامد در تلاش است تا نوعی فضای آزاد را در کلاس تدارک ببیند و سنت­های فرهنگی لازم را برای تبادل نظر را ارائه نماید. به اعتقاد هینز این مدل، با به چالش کشیدن نقش تربیتی معلم و به دلیل پرهیز از هنجارهای استاندارد، با نظام سنتی قدرتی موجود در مدارس، ناسازگار است و به همین دلیل با واکنش­های تند این نظام مواجه شده است(سجادیه و همکاران، 1388).

با وجود این تعریف­ها، معنا و مفهوم تفکر هنوز در پرده­ای از ابهام قرار دارد. این ابهام به ویژه در قلمرو تعلیم و تربیت که می­خواهد رسالت سنگین اندیشه­پروری را بر دوش بکشد، بیشتر احساس می­شود. برای آن که معنا و مفهوم اندیشه­ورزی روشن­تر شود، ابتدا باید مفاهیم مرتبط با آن مشخص گردد. هرگاه سخن از تفکر است، یکی از مفاهیم استدلال، تجزیه و تحلیل، درک و فهم، قضاوت، استنتاج و استنباط و بالاخره ساخت با آن تداعی می­شود و به نظر می­رسد که اندیشیدن فرایندی است که ثمره­ی آن دستیابی به یکی از مفاهیم فوق می­باشد. بدین ترتیب می­توان نتیجه گرفت که اندیشه­پروری یعنی کار کردن در خصوص هر یک از ثمرات آن از قبیل استدلال، قضاوت و استنتاج(شمشیری، 1386).

در ارتباط با تعریف تفکر انتقادی پژوهشگر با بررسی و ترکیب برخی تعاریف تفکر انتقادی کوشیده است تعریف زیر را به عنوان تعریفی جامع و همه جانبه­نگر از تفکر انتقادی، تفکر انتقادی را تفکری مستدل، مستند به مدارک و اطلاعات موثق که انتظار می­رود به قضاوتی صحیح منجر شود و استانداردهایی مناسب برای ارزیابی و تفسیر مسائل پیچیده و بحث برانگیز به منظور حصول به نتیجه­گیری یا تصمیم گیری در خصوص انجام کار یا باور به عقیده­ای عرضه کند.

[1] -Oxford

[2] -Cowei

[3] -Rabert Ennis

[4] -Karel Bodman

[5] -Allen Rout

[6] -Robert Rout

[7] -Edvard Englo

[8] -Jan Macpak

[9] -Hard Sigel

[10] -Richard Pavel

[11]-Kurffiss

[12] -Hartman & Sternberg

[13] -Moral Thinking

[14] -Mairz

[15] -Stehal

[16] -Ennis

[17] -Halpern

[18] -Taheri

[19] -Hinz

[20] -Model

پایان نامه بررسی رابطه برنامه درسی پنهان با تفکر انتقادی دانش ­آموزان پسر پایه پنجم ابتدایی شهر آبدانان