پایان نامه با کلمات کلیدی کشف الاسرار، دستور زبان

ا و یحب علیا”.17
و در ذیل آیه ی مباهله این چنین از پیغمبر? حدیث نقل میکند:
مصطفی? گفت: آتش آمده بر هوا ایستاده اگرایشان مباهلت کردندی در همه روی زمین از ایشان یکی نماندی و اصحاب مباهله پنج کس بودند: مصطفی? و زهرا و مرتضی و حسن و حسین. آن ساعت که به صحرا شدند رسول ایشان را با پناه خود گرفت و گلیم بر ایشان پوشانید و گفت: “اللهم ان هولاءاهلی، جبرئیل آمد و گفت یا محمد وانا من اهلکم؟” چه باشد یا محمد اگر مرا بپذیری و در شمار اهل بیت خویش آری؟ رسول? گفت: یا جبرئیل و انت منا. آنگه جبرئیل بازگشت و در آسمانها می‌نازید و فخر می‌کرد و می‌گفت: “من مثلی؟ وانا فی السماء طاووس الملائکه و فی الارض من اهل بیت محمد” یعنی چون من کیست؟ که در آسمانها رئیس فرشتگانم و در زمین اهل بین محمد خاتم پیغامبرانم.18
اما این نکته را فراموش نکنیم که میبدی نیز مثل دیگر مفسران و محدثان اهل به انکار و یا تضعیف ارزشها و والائیهای علی? و فرزندانش ‌پرداخته است مثلا ارزشها و والائیهای علی? و فرزندانش را در پاورقی می آورد و یا احادیث و اقوالی را در مقابل آن می آورد که آنرا از قوت بیاندازد. میبدی در تفسیر آیه 55 سوره مائده که منکران فضایل علی? با تمسک به واژه های جمع “آمنو” “یقیمون”، “یوتون” و”راکعون” به انکار نزول آن درباره علی? پرداخته اند بعداز نقل شأن نزول در جواب ازاین اشکال می‌گوید:
“و براین وجه آیت از روی لفظ اگر چه عام است از روی معنی خاص است که مومنان را بر عموم گفت و علی بدان مخصوص است”.
اما پس ازاین اعتراف به نزول آیه درباره علی? و جواب از اشکال می‌گوید: “و روا باشد که بر عموم برانند”.19
8-عرفان در کشف الاسرار
کفتیم که روش میبدی در “النوبه الثالثه” عرفانی است، که باتوجهات صوفیانه و ذوقی به نثری مسجع و موزون دراطرافش قلم فرسایی می‌کند. که با جملاتی خوش آهنگ و بلیغ، با اشعاری بویژه از سنائی و سخنانی از صوفیان مخصوصا خواجه عبدالله انصاری آمیخته است. اینک یکی از قطعات عرفانی آن را می‌آوردیم:
گفته اند: صاحب دل چهار کسند: زاهد است دل او به شوق خسته خائف است دل او با شک شسته مرید است دل او به خدمت کمر بسته محب است دل وی به حضرت پیوسته. به داوود پیامبر وحی آمد که”یا داوود طهر لی بیتی اسکنه” یا داوود خانه ای که میدان مواصلت ما را شاید پاک کن واز غیر ما با ما مپرداز. داوود گفت: خداوندا و آن کدام خانه است که جلال و عظمت ترا شاید؟ گفت: دل بنده مومن “یاداوودانا عندالقلوب المحروقه” هر کجا خرمن سوخته ای بینی در راه جست و جوی ما که سوز عشق مارا می‌جوید آنجاش نشان ده که خرگاه قدس ماجز فنای دل سوختگان نزنند. دل بنده مومن خزینه بازار ماست منزلگاه کلام ماست محراب وصال ماست خیمه اشتیاق ماست مستقر کلام ماست گنج خانه اسرارماست معدن دیدار ماست هر چیزی که بسوزند بی قیمت گردد و دل که بسوزد قیمت گیرد. 20
9-شیوه نگارش و نثر فارسی کشف الاسرار
آنچه تفسیر میبدی را از تفاسیر دیگر دارای اهمیت ویژه ای برخوردار کرده است، نثراستوار با جمله های مسجع روان میبدی است که در “النوبه الثالثه” قلم فرسایی کرده است. اما در بخش سوم عنان قلم را رها میکند و نثری بس شورانگیز پدید می‌آورد. یکی از محققان درباره ارزش ادبی آن چنین نوشته اند:
این کتاب گنجینه گرانبهائی از لغات امثال و تشبیهات و تعبیرات فارسی است… واگر روزی فرا رسید که لغات قرآنی این تفسیر و معانی فارسی آن بصورت فرهنگی در آید آن کتاب فرهنگ از کتب نفیس و ارزشمند لغت خواهد بود و در ضمن این نتیجه گرفته می‌شود که زبان فارسی بحدی توانا و مایه ور است که برای هر نوع معنی لغتی سزاوار که رساننده آن معنا باشد دارد. خاصه آن که ترکیب در زبان فارسی باعث شده که هر معنی و مفهومی را بتوان برای آن لغت ساخت. . و نیز لغات و ترکیبات فارسی که دراین کتاب بکار رفته اگر جمع آوری گردد و موارد استعمال آن تفحص و بررسی گردد به سرمایه لغوی زبان فارسی افزوده می‌شود… آنان که بکار دستور زبان می‌پردازند این کتاب منبع سرشاری برای آنان خواهد بود زیرا خصایص صرفی و نحوی آن لاتعد ولاتحصی است و همچنین برای سبک شناسی که در زبان فراسی فنی نوین است و در تکمیل آن نیازمند به ماخذه و منابع بسیاری از نظم و نثر فارسی هستیم این کتاب بسیار مفیداست زیرا به نکات سبکی برخورد می‌کنیم که نظیر آن را در کتب انگشت شماری مانند”تاریخ بیهقی” و”تذکره الاولیاء” شیخ عطار مگر بتوانیم بیابیم. 21
10-تاریخ تألیف تفسیر میبدی ومصادر آن
تاریخ شروع تألیف آن به طوری که در آغاز آن آمده سال پانصد و بیست هجری بوده است. لذا از تفاسیر قرن ششم هجری است.
“شرعت بعون الله فی تحریر ما هممت فی اوائل سنه عشرین و خمسمأه، و ترجمت الکتاب کشف الاسرار و عدّه الابرار”.22
تعدادی از مصادر این تفسیر که در آن نام برده شده عبارت است از: المجمل در لغت، المغازی در تاریخ، صحیح بخاری، صحیح مسلم، صحیح ترمذی، الترغیب، تفسیر ابوبکر نقاش، شفاء الصدور، قوت القلوب در عرفان، نظائر در ادبیات، کلیه و دمنه، و الوفاء ابن جوزی را می توان نام برد.
11-مؤلف کشف الاسرار
کتاب کشف الاسرار توسط آقای حکمت، جمع‏آوری و به صورت یک دوره کامل ده‏جلدی درآمده است، ولی قبل از آن درباره مؤلف این تفسیر، ابهامهایی وجود داشت. زیرا بعضی آنرا به خواجه عبدالله انصاری می دانند. از جمله آقای عبدالحی حبیبی در مقدمه‏ای که برای طبقات الصوفیه نگاشته است، کشف الاسرار را از تألیفات خواجه به شمار آورده است و برخی مثل حاجی خلیفه در کشف الظنون سعد الدین مسعود بن عمر تفتازانی متوفای 791 هجری، می دانند.
که بعضی برای اثبات اینکه مؤلف این کتاب شخصی غیر از تفتازانی و خواجه انصاری است، سه دلیل را ذکر کرده اند:
1-مؤلف همه جا در نوبت ثالثه با عنوان پیر طریقت‏یا شیخ الاسلام انصاری و گاهی هم با قید رحمت‏بر او باد، از خواجه یاد می‏کند و این خود دلیل آن است که این تفسیر پس از او نوشته شده و مؤلف آن، غیر از خواجه است.
2-از دو مورد در این کتاب، استفاده می‏شود که در قرن ششم نوشته شده و در دیباچه کتاب نیز تصریح شده است که آغاز تألیف کتاب 520 هجری قمری بوده است. از سوی دیگر خواجه عبدالله انصاری در سال 481 وفات کرده است و تفتازانی نیز متوفای 791 هجری است. بنابراین، نمی‏توان این کتاب را از تألیفات تفتازانی یا خواجه عبدالله انصاری دانست.
3-مؤلف تفسیر در دیباچه، صریحا می‏نویسد: “من کتاب شیخ الاسلام عبدالله بن محمد انصاری را در تفسیر قرآن مطالعه نمودم و چون در غایت ایجاز بود، تصمیم گرفتم که بال سخن را در آن باز نموده، عنان زبان را در شرح آن رها سازم‏”. این عبارت به خوبی نشان می‏دهد که این تفسیر، شرح بر تفسیر خواجه است نه خود آن. البته این تفسیر شرح متن کتاب خواجه نیست، بلکه مطالب خواجه همان نکته‏هایی است که در نوبت ثالثه با عنوان پیر طریقت، شیخ‏الاسلام انصاری و امثال آن، نقل می‏شود و چه بسا علت نسبت این کتاب به خواجه هم ناشی از سوء برداشت از همین عبارت دیباچه باشد.23
گفتار دوم: شناختی بر ابوالفضل رشیدالدین میبدی
1- زندگانی ابوالفضل رشیدالدین میبدی
ابوالفضل احمد بن ابی سعید میبدی از عالمان و مفسران و عارفان اهل سنت می باشد که در قرن ششم هجری می زیسته است. اما متأسفانه از نحوه ی زندگانیش اطلاع زیادی در دست نیست. اما از این کتاب می توان تا حدی وی را شناخت.
نویسنده ای با توجه به تمام اطلاعات بدست آمده از پژوهشهای محققان، زندگانی مؤلف می‌نویسد:
ابوالفضل مردی از خاندان اهل علم میبد یزد دراواخر قرن پنجم به دنیا آمده. به جهت رواج فضل و فضیلت در خاندانش مقدمات علوم دینی را خوانده خارخار آموختن واندوختن او را بهره مند بوده دور نیست که محضر درس و فیض خواجه عبدالله انصاری را دریافته و یا با یک واسطه از آبشخور عرفان این عارف بزرگ بهره یاب گشته. تفسیر پیرهرات را دیده و خوانده و پیش روی داشته به جهت مختصر و موجز بودنش بر آن شده که آن را شرح و بسط دهد و براین نیت توفیق یافته واین اثر گرامی را برای ما به یادگار گذاشته. در سال 520 که براین کار برخاسته چند سال بر آن عمر گذاشته؟ پس به کجا رفته در کجا فوت کرده در کدام گورستانی خفته؟… بر ما معلوم نیست. 24
2-مؤلفات دیگر ابوالفضل رشیدالدین میبدی
از تألیفات دیگر میبدی اطلاع زیادی در دست نیست اما از خود تفسیر کشف الاسرار می توان به برخی از آثار وی پی برد.مثل کتاب “اربعین” که میبدی در ضمن تفسیر و تاویل آیه 41 از سوره
و گفته‏اند: اولوا الأمر درین آیت دو گروه‏اند: سلطانان دادگراند بحق فرمای، واجب است بر مسلمانان که ایشان را گردن نهند، و بزرگ دارند، و با دشمنان ایشان موافقت نسازند، و خیانت با ایشان روا ندارند، و اگر بیدادگر باشند آشکارا بر ایشان بیرون نیایند، و دست از طاعت ایشان بیرون نکشند، و دعاء بد بر ایشان نکنند، و ایشان را از الله توبت خواهند، و با ایشان غزا کنند، و حجّ و نماز آدینه. و در خبر است که بعد از شرک هیچ گناه صعب‏تر از بیرون آمدن بر سلطان نیست. 101
و در ادامه اولی الامر را فقهاء معرفی می کند که اختلاف را برطرف می کنند:
گروه دیگر علماء اهل سنّت‏اند و فقهاء دین، که بفتوی خلق را با حق میخوانند، و بر صواب میدارند.
“فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فِی شَی‏ءٍ” منازعت مجادلت و اختلاف است، یعنی “ینتزع کلّ واحد منهما الحجّه”، یعنی “ان اختلفتم فی شی‏ء من الحلال و الحرام او أمر من امور الدّین”، اگر در کاری از کارهای دین یا در حکمی از احکام شرع مختلف شوید، چنان که هر کس را در آن قولی بود مخالف قول دیگران، “فَرُدُّوهُ إِلَی الله وَ الرَّسُولِ یعنی الی القرآن و الی سنّه النّبی? “، بکتاب خدا و سنّت رسول باز شوید، اگر روشن شود بر شما و الّا گوئید: الله و رسوله اعلم. و این تنازع و اختلاف در دین آنست که مصطفی? از آن نهی کرده، و از آن حذر نموده، بمبالغتی تمام، در آن خبر که ابو الدرداء و ابو أمامه و واثله بن الاسقع و انس بن مالک روایت کردند، گفتند:
ما در چیزی از کار دین ‏خلاف می‌کردیم و هر کسی از ما بر طریق منازعت در آن سخن میگفت. رسول خدا? درآمد ما را بر سر آن مجادله و گفت و گوی دید، خشم گرفت، چنان که هرگزمانندآن خشم نگرفته بود. آن گه ما را از آن باز زد، گفت:
“یا امّه محمد لا تهیجوا علی انفسکم وهج النّار”
آتش بر خود میفروزید! شما را باین نفرمودند! شما را ازین باز زدند! نمیدانید که آنان که هلاک شدند از أمتان گذشته بمجادلت و خصومت و جدا جدا گفتن در سخن هلاک شدند!؟ مکنید چنین. خلاف مکنید که در خلاف خیر نیست، و نفع نیست. خلاف عداوت انگیزد میان برادران. خلاف فتنه افکند میان برادران. خلاف شک و گمان و تاریکی آرد در دل مؤمنان. خلاف باطل کند عمل مسلمانان. مؤمن که دیندار بود جنگجوی و فتنه انگیز نبود،
“ذروا المراء فانّ المماری لا اشفع له یوم القیامه، ذروا المراء فانّ اوّل ما نهانی ربّی عزّ و جلّ عنه بعد عباده الأوثان و شرب الخمر المراء، ذروا المراء فانّ الشّیطان قد ایس أن یعبد، و لکنّه قد رضی منکم بالتّحریش، و هو المراء فی الدّین، ذروا المراء فانّ بنی اسرائیل افترقوا علی احدی و سبعین فرقه، و النصاری علی اثنین و سبعین فرقه، و انّ أمّتی ستفترق علی ثلاث و سبعین فرقه کلّهم علی الضّلاله الا السّواد الأعظم”.
قالوا: یا رسول الله و ما السّواد الأعظم؟ قال: “من کان علی ما أنا علیه و أصحابی، من لم یمار فی دین الله، و من لم یکفّر احدا من اهل التّوحید بذنب”آن گه گفت در آخر آیت: ذلِک خَیرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْوِیلًا.
یعنی آنچه در آن بخلاف افتادید، بکتاب و سنّت باز برید، و جنگ و

دیدگاهتان را بنویسید