واقعیت درمانی در تمایز یافتگی و هم وابستگی زوجین ناسازگار

نظریه نظامهای خانواده:

به عقیده بوئن ،روابط انسانی ازدونیروی برقرارکننده تعادل زندگی مشتق می شوند:فردیت وباهم بودن. هریک از ما نیازمند هم نشینی ،ومقداری استقلال هستیم. چیزی که زندگی را جالب ونومیدکننده می سازد،گرایش نیازهای مابه قطبی شدن است (نیکولز،مایکل و نیکولز، شوارتز، ریچارد.2006دهقانی, 1393)

همزمان که بوئن به پالایش واصلاح این نظرمی پرداخت, که آشفتگی  عاطفی درهرفردمنبعث از پیوندهای  ارتباطی اوبا دیگران  است وتوسط همین روابط نیزتداوم می یابد، اززبان علم سیستم ها ودیدگاه گسترده آن راجع به کارکردآدمی استفاده کرد. او از نظریات پیشین آسیب شناسی روانی که ریشه اختلال های روانی رادرشخص می دیدند، جداشد، وبرنقش نظام عاطفی  خانواده که چندین نسل را فرا می گیرد تأکید ورزید وآن را مسبب بدکاری فرد دانست. هر یک از اعضای خانواده به جای اینکه به صورت یک جوهره روانی خودپیرو عمل کنند، از لحاظ تفکر، احساس و رفتار با نظام روابط خانوادگی ازپیوندی پیچیده وغیرقابل تفکیک برخوردارند (گلدنبرگ، ایرنه و گلدنبرگ، هربرت ترجمه شاهی براواتی, 1388).

وی معتقداست بسیاری از مشکلات خانوادگی به خاطراین روی می دهد که اعضای خانواده خودرا ازخانواده اصلی خودمجزا نکرده اند. به عبارت دیگر، این امر در واقع نقطه مشترک خانواده هایی است که یک یاهردو والد هنوز پایبند خانواده یشان هستند و درتعیین روابطشان با همسرخودلازم است آن را مدنظر قراردهند. ازنظروی یک  فرد تمایزیافته تحت تأثیرفرهنگ واعتقادات خانواده نیست, بلکه  خودش واقع بینانه برارزش ها  واعتقادات خودش اصرار می ورزد (حسینی بیرجندی, 1381)

سنجش تمایز یافتگی در نظریه بوئن:

بوئن برای نشان دادن هدفش یک مقیاس نظری ( و نه یک وسیله ی روان سنجی واقعی) برای ارزیابی سطح تمایزیافتگی فرد ارائه کرد. همان طور که درشکل (1) دیده می شود، هر چه درجه ی تمایز یافتگی فرد (فقدان مفهوم خود یا یک هویت شخصی ضعیف و ناپایدار) بالاتر باشد، هم آمیختگی عاطفی او با  دیگران بیشتر است.

 

شکل 1

هم آمیختگی
تمایز یافتگی
100
75
50
25
  0

 

 

یک شخص با تعریفی نیرومند از خود ( این عقاید من است… این من هستم… این کاری است که می خواهم انجام دهم، نه آن…) عقیده ی محکم و تعریف شده ی روشنی را بیان می کند. افرادی که در انتهای پایینی مقیاس قرار دارند، افرادی هستند که عقل و احساسشان چنان در هم آمیخته است که زندگی شان به وسیله ی احساسات اطرافیان اداره می شود؛ در نتیجه به آسانی در شرایط استرس زا، دچار اختلال می شوند و سطوح بالایی از اضطراب مزمن را در دوره های مختلف زندگی خانوادگی تجربه می کنند و مستعدترین افراد برای مشکلات حاد روانی مانند اسکیزوفرنیا هستند ,که البته در این گونه موردهای حاد، به طور مثال وابستگی بین مادر و کودک تبدیل به یک رابطه ی هم زیستی[1] می شود به طوری که هیچ یک بدون دیگری قادر به ادامه ی زندگی نیستند. آن ها به خاطر نیاز عاطفی و ترس شان، فردیت خود را برای اطمینان از پذیرش دیگران قربانی می کنند. این افراد یک «خود کاذب»[2] از خویش به نمایش می گذارند که ممکن است به اشتباه یک خود واقعی تصور شود. در حالی که این خود، چیزی نیست مگر عقاید و ارزشهای متعلق به دیگران.

این افراد به راحتی در ائتلاف ها و مثلث سازی خانواده درگیر می شوند. مثلث[3] خانوادگی، عامل متعادل کننده ی یک سیستم عاطفی است. در خلال دوره های مختلف زندگی خانواده، زمانی که سطح اضطراب پایین و شرایط بیرونی آرام است. سیستم دو نفره یا « واحد دوتایی» می تواند به تبادل متقابل و آسوده احساسات مبادرت ورزد. اما وقتی اضطراب به دلیل فشارهای روانی درونی یا بیرونی در یک سیستم دوتایی به سطح معینی می رسد، شخص سومی ( که به طور معمول نسبت به سایر افراد آسیب پذیر است) وارد رابطه می شود و بدین ترتیب نقش، از رابطه ی دوتایی به رابطه ی سه تایی منتقل می شود (مینوچین، سالوادور ترجمه: ثنایی ذاکر, 1390).

[1] – symbiosis

[2] – pseudo self

[3] – triangle