نظریه مزیت نسبی ریکاردو

مدل کالیبره از جمله مدلهای برنامهریزی خطی است که با توجه به شرایط کشت موجود منطقه، صورت گرفته و متغیرهای تصمیمگیری عینا معادل سطح کشت فعلی وارد مدل میشوند. برای این منظور، به تعداد محدودیتهای موجود در برنامه، فعالیت به تابع هدف اضافه میشود و مقادیر سمت راست، به صورت یک مجهول به سمت چپ محدودیتهای اضافه شده و طی انجام این نوع برنامه، مقادیر سمت راست صفر قرار داده میشود. پس از اعمال کلیه محدودیتها، فعالیتهای مورد بررسی برابر با سطح زیرکشت موجود در منطقه قرار داده میشوند.
(3-7)
Subject to:

3-4 مزیت نسبی:
اندازهگیری مزیت نسبی یکی از معیارهای بسیار سودمند برای تخصیص بهینه منابع در کشورهایی با اقتصاد باز بوده و نقش مهمی در تجارت بینالملل دارد. اقتصاددانان از اصول خصوصیسازی و مزیت نسبی برای بسط تئوری تجارت بین الملل استفاده میکنند. یک کشور در مقایسه با کشور دیگر در صورتی مزیت نسبی دارد که محصولی را با هزینه فرصت نسبتا کمتری در مقایسه با کالاهای دیگر تولید کند (تودارو ، 1989). کشورها معمولا محصولات دارای مزیت نسبی را صادر و محصولات فاقد مزیت نسبی را وارد میکنند. مزیت نسبی یک کشور ممکن است بخاطر تغییر در تر جیحات مصرف کننده تغییر در تکنولوژی تولید و فراوانی عوامل تولید باشد. همچنین دیکسیت و نرمن معتقدند که تفاوت در ترجیحات مصرف کننده بعنوان مهمترین عامل در حالت رقابت ناقص بر مزیت نسبی اثر می گذارد. تفاوت در تکنولوژی تولید اساس مدل ریچارد است و این مدل اولین مدلی است که بطور آشکارا از مزیت نسبی استفاده کرده است. و کشورها به سمت صادرات کالاهایی سوق پیدا می کنند که بطور کاراتر و فشرده تری از منابع در تولید آن استفاده می کنند (هولفبائور ، 1970). تعیین مزیت نسبی برپایه دو نظریه معروف ریکاردو و هکشر-اهلین قرار دارد. نظریه مزیت نسبی ریکاردو مبنای مزیتها را بر هزینه های نسبی می گذارد و عامل اختلاف هزینه های نسبی را بهره وری های متفاوت عوامل در مناطق و کشورهای مختلف می داند. این نظریه هزینه تولید را منحصر به هزینه نیروی کار فرض می کند. این فرض محدودکننده از سوی هاربرلر با ارائه نظریه هزینه فرصت تولید، برطرف شد.ولی نظریه هکشر- اهلین، با فرض یکسان بودن بهره وری عوامل، تفاوت هزینه های نسبی عوامل را در فراوانیهای متفاوت آنها در مناطق و کشورهای مختلف فرض می کند، هر چند فراوانی عوامل نیز در نهایت از راه هزینه های نسبی، مزیت ها را تحت تاثیر قرار می دهد (پورمقیم، 1386). دراین مطالعه هدف اصلی برآورد شاخصهای مزیتنسبی وسنجش رقابتپذیری محصولات است. البته چون سنجش رقابتپذیری محصولات با قیمتهای واقعی (قیمتهای اجتماعی ) مد نظر است، لذا تمام محاسبات براساس قیمتهای سایهای انجام میشود.
ضمنا” با توجه به ماهیت بازار محصولات را می توان آنها را به دو گروه زیر تقسیم کرد.
1- محصولات صادراتی که عموما” یا صادر می شوند یا زمینه صادراتی آنها مناسب است.
2- محصولات وارداتی.
در مورد محصولات گروه اول، شاخص های مزیت نسبی (شاخص مزیت رقابتی) در بازارهای خارجی برآورد و بررسی وتحلیل می شود.یعنی توان رقابت پذیری این گروه از محصولات در بازار سایر کشورها بررسی می گردد. به همین جهت در بررسی مزیت نسبی آنها لازم است که هزینه های بسته بندی صادراتی، هزینه های حمل و نقل بین المللی و سایر هزینه های مربوطه دخالت داده شود. در مورد محصولات گروه دوم، از آن جا که کشور، وارد کننده آنهاست، لذا این محصولات برای رسیدن به بازار های داخلی متحمل هزینه حمل و نقل و بسته بندی می شوند، در حالی که برای محصولات مشابه داخلی این مسئله مطرح نیست (اسدپور و همکاران، 1384). برای سنجش مزیت نسبی، شاخصهای متعددی وجود دارد که در برآورد این شاخصها از روش ماتریس تحلیل سیاستی (PAM) استفاده میگردد. این روش محقق را قادر میسازد تا در کنار محاسبه مقادیر برآوردگرها، به تحلیل سیاستی نیز بپردازد و توصیههای سیاستی مناسبی ارائه کند. در این فصل پس از ارائه مبانی مربوط به ماتریس تحلیل سیاستی، شش شاخص اندازهگیری معرفی خواهد شد که سه مورد از این شاخصها بیانگر وضع حمایتی هستند و سه شاخص دیگر رقابتپذیری را نشان میدهند.
3-4-1 ماتریس تحلیل سیاستی ((PAM
چارچوب ماتریس تحلیل سیاستی برای هر محصول مشخص ودر هر منطقه (کشور، اقلیم و… ) مشخص به صورت جدول شماره 3-2 است.
جدول شماره3-2 چارچوب ماتریس تحلیل سیاستی
مبنای محاسبه درآمد ها
(خروجیها) هزینه نهادهها سود
قابل مبادله غیر قابل مبادله
خصوصی (بر حسب قیمتهای بازاری) A B C D
اجتماعی (بر حسب قیمتهای سایه ای) E F G H
تفاوت (اثر سیاست) I J K L