منابع پایان نامه با موضوع ایران باستان، شخصیت حقوقی، یونان باستان، فرمانبرداری

و اذن شوهر، غالبا با دریافت مهر انجام میشد. رفتاری که عرب با زنان داشت، ترکیبی از رفتار اقوام متمدن و اقوام متوحش بود.
یکی از رسومات غلط عصر جاهلی این بود که پسر متوفا میتوانست همسر او را- اگر مادرش نبود- مانند اموالش به ارث ببرد. اگر این زن زیبا بود،خود با او ازدواج میکرد و اگر تمایل به او نداشت،میتوانست او را به ترویج دیگران درآورد و مهریه را برای خود دریافت کند یا او را زندانی میکرد تا پس از مرگ، اموالش را به ارث برد. از دیگر سنتهای ناپسند آن عصر، این بود که هر گاه مردی از زن مرد دیگر خوشش میآمد، همسر او را با همسر خود معاوضه میکرد.14
علامه طباطبایی در تفسیر المیزان اشاره میکند که: «هنوز رسوم جاهلیت در جامعه رواج دارد»؛ مثلا در جامعه کنونی، وقتی مردی آلوده شود، بستگان مرد احساس ننگ نمیکنند؛ ولی اگر زنی آلوده شود، چه بسا اقدام به قتل او کنند؛ البته احساس ننگ باید باشد؛ اما مشترک و نه متفاوت.15
2-2-3- ایران باستان
وجود فاصله طبقاتی در ایران قبل از اسلام، زنان را به دو گروه طبقه اشراف و طبقه نازله تقسیم کرد. وجود زن در ایران قدیم، در دوره دوم تحول تاریخی واقع شدند، به طور کلی شخصیت مستقل اجتماعی و مالکیت نداشتند و تنها فرق بین این دو طبقه از زنان، در امکانات مادی و کیفیت التذاد آنها بود و مرد هم چنان بر آنان تسلط کامل داشت. از مدارک موجود معلوم میشود که تعدد زوجات در ایران قدیم مجاز، و عملا دایر مدار توانایی مرد بوده است. در ایران، فقط فرزندان ذکور ارزش داشتهاند و برای دختران اهمیت قایل نمیشدند و معمولا از ارث هم محروم بودهاند.16
حقوق زن در ایران باستان فراز و نشیب های فراوانی را طی نموده است. هر چند این اعتقاد وجود دارد که شخصیت زن در دوره‌ی پادشاهان هخامنشی یا در دوره‌ی ساسانی رو به پیشرفت بوده، اما بر اساس مستندات موثق، زن در این دورهها، خصوصاً در دوره‌ی ساسانی از هیچ جایگاه و یا اهلیت حقوقی برخوردار نبوده است. بدین‌ معنا که او به عنوان یک انسان دارای حق نبود و کاملاً به صورت یک شی با او برخورد می‌شد که میتوانست مال کسی یا حق کسی باشد و خود زن حقوق مالی نداشت.17
زن در سلسله مراتب خانوادگی تحت سرپرستی و قیمومیت رییس خانواده بود که میتوانست هر کسی باشد: پدر باشد یا شوهر و در صورت مرگ آنها جانشین ایشان رییس خانواده دارای اختیارات وسعی بود که این اختیارات به ندرت محدود میشد و تمام هدایائی که گاهاً به زن داده میشد، یا مالی را که زن با کار و تلاش خود به دست میآورد همه متعلق به رییس خانواده بود و زن از اموال خود نصیب نمیبرد. قوانین بسیار دیگری نیز وجود داشت که حق زن را در امرمالکیت محدود میکرد مثلا اگر شوهری صله، جهیزیه و سایر اموال زن را در دوران زنا شویی به نحوی تصرف یا خرج میکرد هنگام طلاق الزامی نداشت که عین آن ویا بهای آن را به زن مطلقه خود بازپس دهد اگر به زنی ارمغانی یا ارثی تعلق میگرفت، شوهر میبایست خود را رسما بعنوان قیم قانونی او معرفی نماید. 18
در مشرق زمین و ایران قدیم نیز وضعیت کمابیش چنین بوده است که دختر در انتخاب شوهر حق اظهار نظر نداشته است، بلکه باید صد در صد متابعت کند. در جامعه ایرانی به دلایل نژاد پرستانه، ازدواج با بیگانه ممنوع بوده است. و افراط در این مسئله، کار را به جایی کشانده است که برای رهایی از بن بست، ازدواج با محارم مشروع تلقی شده است. ازدواج بهرام چوبین با خواهرش گردیه، نمونه ای از آن است.
از سوی دیگر طلاق، بدون هیچ مصلحت شرعی و عقلی و رعایت طرفین امکان پذیر بوده است، درایران قدیم نیز مثل روم و یونان، مرد در استفاده از عواید ملکی و یا دستمزد زنان – حتی بر خلاف رضایت زن – کاملا مختار بوده است، زیرا زن هیچ حق مستقل اقتصادی نداشته است.19
«در ارتباط با ارث، سهم پسری که از پادشاه زن زاده میشد«بهر»خوانده میشد که واحد سنجش سهم الارث بود. بر این اساس سهم دختری که از پادشاه زن متولد میشد نصف مهر بود». 20
«چکر زن»یا زن مقام دوم از ارث محروم بود بیوهزن خود سالار یعنی زنی که زناشوییاش با اجازه پدر یا قیم نبوده از شوهر خودش که بیوصیت مرده بود ارث نمیبرد وبالاخره دختری که یگانه فرزند بود ثلث اموال پدر را به ارث میبرد».21
زندگی زناشویی نیز زیر نفوذ شدید موبدان بود. دختر را در سن 9 سالگی با شوهری که برایش انتخاب می‌شد، به عقد ازدواج فردی درآورده و اگر پذیرش شوهر به مدت طولانی با اکراه از سوی زنی روبرو می‌شد، کیفر او مرگ بود. آنچه از تاریخ غمبار دوره ساسانی استخراج می‌گردد، شرایط دگرگونی و وضعیت نامطلوب را حکایت می‌نماید.22
در ایران باستان، به دلیل وجود طبقات اجتماعی مختلف، وضع زن نیز متفاوت بود. زنان اشراف و بزرگان از حقوق بیشتری در مقایسه با دیگر زنان برخوردار بودند ولی زنان طبقات پایین، وضعی مانند دیگر جوامع داشتند و حتی از حقوق اولیه انسانیشان محروم بودند.23 در ایران‌ قبل‌ از اسلام‌ نیز زنان، شخصیت‌ اجتماعی‌ و صلاحیت‌ معاملات‌ حقوقی‌ نداشته‌اند و رأی‌ مرد درباره‌ آنها نافذ بوده‌ است. زنان، حق‌ رأی‌ و اختیار و تشخیص‌ خیر و شر در زندگی‌ خود نداشته‌ و نفوذ مطلق‌العنان‌ مرد، طاقت‌فرسا بوده‌ است. »24
زن در تمدن ساسانی شخصیت حقوقی نداشته است و پدر و شوهر اختیارات بسیار وسیعی در دارایی وی داشتهاند. هنگامی که دختری به پانزده سالگی میرسید و رشد کامل کرده بود، پدر یا رئیس خانواده مکلف بود او را شوهر دهد دختری که به شوی میرفت دیگر از پ
در یا کفیل خود ارث نمیبرد و در انتخاب شوهر هیچ گونه حقی برای او قائل نبودند. اما اگر در سن بلوغ، پدر در زناشویی وی کوتاهی میکرد حق داشت به ازدواج نامشروع اقدام بکند و در این صورت از پدر ارث نمیبرد.25 به طور کلی میتوان گفت وضع زن در ایران باستان نسبت به دیگر جوامع متمدن آن روز بهتر بود. هرچند جایگاه واقعی خود را نداشت و رفتار مناسبی با او نمیشد.26
2-2-4-یونان باستان
در یونان قدیم، زن شخصیت انسانی نداشت و به آسانی، خرید و فروش یا هبه میشد یونانیها، زن را موجودی شیطانی میدانستند.27 به همین دلیل، زن درتمدن بزرگ یونان جایگاهی نداشت زن در اندرون خانه به سر می برد،بدین معنا که کوشکی در طبقه فوقانی خانه به اوتخصیص داشت، او در خانه زندانی بود، نمیتوانست در زندگی اجتماعی سهیم باشد.28
از اینرو در یونان و روم باستان که رژیم بردگی حاکم بوده، بالطبع با زنان هم برپایه این گفتار ارسطو نسبت زن به مرد مثل نسبت غلام به مولی است رفتار میکردند.
«گوستاولوبون فرانسوی میگوید: یونانیان عموما زن را موجودی پست میدانسته که تنها برای ادامه نسل و کارهای خانه به درد میخورد واگر زنی بچه ناقص و بدقواره میزائید زن را میکشتند» «مسیوتروپلنگ مینویسد:«زن بیچاره که در اسپارت فرزند نیرومند وشایسته برای جنگ نمیزائید او را میکشتند» و نیز مینویسد«اگر زنی بسیار فرزند میآورد مردان دیگری آن را به عنوان عاریه از شوهرش میگرفتند تا از آنها نیز برای وطن فرزند بزاید تمام قانونگزاران قدیم نیز مانند همین رفتار خشونتآمیز را نسبت به زن معمول داشتهاند از آن جمله قانون هندیها میگوید: قضاوقدر حتمی طوفان، مرگ، جهنم، افعی، زهر کشنده، مار گزنده آتش سوزان هیچکدام از زن بدتر نیست؛ نظریه توریه نیز نسبت یه زن بهتر از نظریه هندیها نیست از آن جمله در سفر جامعه میگوید: زن تلختر از مرگ است و نیز میگوید: مردی که نزد خدا صالح و شایسته است کسی است که زن نداشته باشد؛ میان هزار مرد یک مرد شایسته پیدا میشود، ولی میان تمام زنان عالم، یک زن هم یافت نمیشود. تمام قوانین هندو یونان و روم و همچنین قوانین فعلی زن را در زمره کنیزان و کودکان محسوب داشتهاند از آن جمله در قانون منو میگوید: زن در کوچکی مطیع پدر و در جوانی مطیع شوهر و در بیوهگی مطیع پسران و اگر پسری نداشته باشد، مطیع خویشان باید باشد، یعنی نمیشود اختیارش را به خودش واگذار کرد و قوانین روم و یونان نیز نظیر این را میگویند.29
در یونان منظور از ازدواج بقای نسل بوده و اگر زنی پسر به دنیا نمیآورده و عقیم بوده، طلاق دادن او منعی نداشته است. بقای خانواده را فقط در وجود اولاد ذکور میدانستند و قرابت حقوقی زمانی بود که دو نفر در پرستش خدایان خانواده، به حد مشترکی میرسیدند. در یونان نیز زن شخصیت حقوقی و اجتماعی نداشت و شوهر میتوانست او را به هر که بخواهد، قرض دهد.30
زنان طفیلی مردان به حساب میآمدند. به همین جهت زن در تصمیمگیری و رفتار خود استقلال نداشت. بلکه تحت سرپرستی مرد بود. همه این ملتها طفیلی بودن زن را تنها در منافعشان میدانستند و حکم میکردند اگر زنان کار نیکی میکردند، پاداش آنها به کیسه سرپرست آنها میرفت حال و وضعش مراعات نمیگردید در تمام این قوانین زن در این دیدگاه، موجودی است ضعیف و جزیی از جامعه؛ اما جزیی ناتوان و نیازمند به قیم. با این دید، به او نگاه میکردند که موجودی مضر، و مانند میکروبی است که طبیعت جامعه را تباه میکند مساله ازدواج و طلاق نیز در یونان و روم نزدیک به هم بود. در هر دو قوم، چند همسری روا بود. اگر زن از یکی بیشتر میشد، یکی از آنها، زن رسمی و بقیه غیر رسمی بود.31
در یونان باستان نیز زن، در اختیار مرد بود و او مجاز بود، هر گونه رفتاری را با زن انجام دهد و زن از هرگونه حقوق انسانی و منافع اقتصادی محروم بود.32 پس از سالها و قرنها تلاش، زن از آن پندارهای پست و غیرانسانی خارج شد و جایگاهی شایسته به دست آورد، ولی این تلاشها نیز نتوانست زن را به مقام واقعی خود برساند؛ زیرا به تدریج، زن مظهر فساد و فحشا و ارضاکنندهی شهوت مردان گردید.33
2-2-5-روم
زنان از هنگام تولد تا روز مرگش همواره تحت قیمومت قرار داشت، یعنی از بچگی تا سن بلوغ و از آن پس تمامی دوران زندگی بزرگسالیاش زیر سلطه پدر یا شوهر میگذشت دو گونه ازدواج وجود داشت: ازدواج اجباری و ازدواج اختیاری که مستلزم توافق و تایید پدر بود. پیمان ازدواج اجباری،زن را به رفتن به خانه شوهر و فرمانبرداری از وی مجبور میکرد. زن رومی با به سر بردن زیر دست شوهر در مقابل قانون عاجز بود. تا قرن سوم پس از میلاد،ازدواج اجباری همهگیره شده بود،اما از آن پس این شکل ازدواج که در آن،زن تمامی حقوق خود را از دست میداد منسوخ شد.34
«در روم سرنوشت و حقوق زنها با ملل ایران باستان، هند قدیم و سرزمین اعراب جاهلیت اندک تفاوت داشت. در ازدواجهائی که به رسم sime manu)) صورت میگرفت زن اختیار داشت که بدون رضایت شوهرش، از او جدا شود. یعنی خود را مطلقه نماید. اما در ازدواج از نوع( cummanu) حق طلاق فقط و فقط منحصر با مرد بود، در مورد جهیزیه زن، تا زمانی که زن وشوهر با هم زندگی میکردند، جهیزیه در اختیار شوهر قرار داشت، ولی اگر طلاق واقع میشد، در این صورت، جهیزیه به زن برگردانده میشد. در روم، مرد حاکم مطلق و بی چون و چرای زن و خانواده خویش بود، مرد اختیار مرگ و زندگی زن خود را در دست داشت. بدین معنا که اگر زن مرتکب جنایتی میشد، شوهرش میتوانست او ر ا اعدام کند«کاتن» یکی از رومیان قدیم میگوید: شوه
ربر زن خود حاکم است و اختیارش را حدی نیست.هر چه میخواهد میتواند اگر از زن خطایی سر بزند او را جزا میدهد؛ اگر شراب بیاشامد محکومش میکند، و اگر بی ناموسی کند او را میکشد. بنابراین زن در روم همانند کنیزی بود که هیچ قدر و منزلتی در اجتماع نداشت».35
به اعتقاد رومیان زن موجود نانالغ و رشد نیافته بود، در خانواده‌های‌ رومی، قرابت‌ و خویشاوندی‌ رسمی‌ و حقوقی‌ جز بین‌ مرد با مرد، معنا نداشت‌ و بین‌ زن‌ با مرد یا زن‌ با زن‌ خویشاوندی‌ حقوقی‌ وجود نداشت میراث‌ پدر فقط‌ به‌ پسرانی‌ می‌رسید که‌ فرزند حقوقی‌ او بوده‌اند و عموم‌ دختران‌ و پسرانی‌ که‌ اخراج‌ یا آزاد می‌شدند و نیز زن‌ متوفی‌ حقی‌ در میراث‌ نداشتند.»36در حقوق روم قدیم، زنها با حوادث گوناگونی مواجه بودند به نحوی که اگر زن متهم به جرم میشد، شوهرش حق دادرسی و مجازات او را داشت و نیاز به مراجعه به محکمه نبود. شوهرش میتوانست زن خود را به مرگ محکوم کند. این امر در عرف و قانون آن زمان وجود داشت. شوهر اختیار

دیدگاهتان را بنویسید