منابع و ماخذ پایان نامه صفات خداوند، نهج البلاغه، انسان کامل

نیلِ ذاک الیوم اسعی و اجهَدُ115
-در زمان گذشته شخصی مانند حضرت محمد(ص) وجود نداشته و گذشته فاقد چنین شخصیتی بوده است و دیگر مثل او وجود ندارد و حتی در قیامت هم شخصی مثل او پدید نمی شود.
-بدین توشه امید دارم که در جوار مصطفی باشم و برای رسیدن به چنین روزی سعی و تلاش می کنم.
“اعشی” ابو بصیر میمون بن قیس الکبری معروف به “اعشی” از ابتدایی ترین شعرایی است که به مدح پیامبر(ص) پرداخته است او شاعر تکسب است و مدح را برای کسب روزی می سراید.116 و همچنین نیت او از سرودن مدیحه ای برای پیامبر(ص) نزدیکی به شخص پیامبر(ص) بود و همان طور که قبلاً گفتیم بنابراین نیت افرادی چون”دکتر زکی مبارک” این قصاید را جزء مدح نبوی محسوب نمی کنند اما از آنجا که این قصیده دارای شهرت و ارزش فراوانی است تا آنجا که حضرت علی(ع) در نهج البلاغه در خطبه ی”شقیقه” به بیتی از اعشی تمثل کرده است.117 به چند بیت از این قصیده اشاره می کنیم:
اَلَم تَغتَمِض عَیناکَ لَیلَهَ اَرمَدَا و عادَکَ مَا عَادَ السَّلیمَ المُسَهَّدا
فَآلَیتَ لا اَرثی لَهَا مِن کلالَهٍ و لامِن حَفیً حتّی تَزورَ مُحَمَّدا
مَتَی ما تُنَافَی عِندَ بابِ ابنِ هاشمٍ تُرَاحی و تَلقَی مِن فواضِلِهِ یَدا118
-آیا آن شب دو چشم تو مثل چشمان کسی است که مبتلا به درد چشم باشد نخوابید و آیا به تو آن نرسید که بر مار گزیده ای بی خواب می رسد.
-سوگند خوردم که بر خستگی و درماندگی ناقه و به سائیدگی پایش دلسوزی و شفقت نکنم تا حضرت محمد(ص) را ببینم.
– ای ناقه هر آن زمان که بر در خانه ی حضرت محمد(ص) زانو بزنی آسوده خاطر می شوی و از عطایا و بخشش های آن حضرت برخوردار می گردی.
“کعب بن زهیر” که قصیده ی او از نظر ارزیابی نیت و انگیزه همان شرایط قصیده ی”اعشی” را دارد ولی به دلیل اهمیت سبک او و مشهوریت قصیده ی او خالی از لطف نیست که به این قصیده اشاره کنیم.
“کعب بن زهیر” از مشهورترین شاعران مخضرم119 است که به مدح پیامبر پرداخته است.
داستان سرودن قصیده ی”بانت سعاد” کعب که از مشهورترین مدایح نبوی محسوب می شود این چنین است؛ شاعر در ابتدا زبان به هجو محمد(ص) گشود و حتی برادرش بجیر را که اسلام آورده بود ملامت می کرد. بنابراین پیامبر(ص) او را”مهدور الدم” اعلام کرد. او به هر قبیله ای که پناه می برد کسی پناهش نمی داد تا اینکه برادرش او را به اسلام فرا خواند و او نیز برای نجات خود اسلام آورد.120 روزی کعب بن زهیر به صورت مردی ناشناس وارد مسجد پیامبر شد و از ایشان طلب عفو و بخشش نمود وقتی پیامبر(ص) او را عفو کرد آن گاه نقاب از رخ برکشید و در مقابل بخشنده ی خود قصیده ی معروف”بانت سعاد” را سرود.121 این قصیده لامیه ای است دارای 58 بیت در بحر بسیط که مطلع آن اینچنین است:
بانَت سعاد فقلبیَ الیومَ مبتولُ مُتَیَّمٌ إثرَها لم یُفدَ مَکبولُ.122
– سعاد رفت بدین جهت قلبم امروز شیفته ی عشق او و گرفتار و اسیر خاطره ی اوست و این اسیر را کسی با فدیه دادن آزاد نکرده است.
او در این قصیده برای طلب بخشش و اعتذار از پیامبر(ص) و توجیه اشتباه خود این چنین می گوید:
اُنبِئتُ أنَّ رسُولَ اللهِ اَو عَدَنی والعَفُو عندَ رسولَ اللهِ مأمُولُ
مَهلاً هداکَ الذّیِ اعطاکَ نافِلَهَ القُرآنِ فِیها مَواعیظٌ و تفصیلُ
لا تَأخُذَنی بِاقوالِ الوشاه و لَم اُذنِب و إن کَثُرَت فِیَّ الأقاویلُ123
– با خبر شدم که پیامبر(ص) مرا به مرگ تهدید کرده در حالیکه عفو از جانب رسول خدا آرزوی من است .
– ای پیامبر که خدا قرآن را به عنوان عطیه ای به تو نازل کرد و در آن موعظه ها و تبیین همه امور است.
– درنگ کن و مرا به سخن سخن چینان مواخذه نکن اگر چه سخن های زیادی گفته اند درباره ی من ولی من مرتکب گناهی نشده ام.
و هنگامی که کعب به این بیت رسید.
إنَّ الرسولَ لَسَیفٌ یُستَضاءُ بِهِ مُهَنَّدٌ مِن سُیُوفِ اللهِ مَسلولٌ
– همانا رسول کانون نوری است که از او نور گیرند و او شمشیری است بر کشیده از شمشیرهای خدا.
پیامبر(ص) با شنیدن این بیت برده ی خود را به او پوشانیدند و به او خلعت دادند و از این رو این قصیده را “برده” نام نهاده اند.
این قصیده مورد توجه ادیبان و عموم دوستداران رسول گرامی اسلام قرار گرفت و بسیاری آن را شرح کردند و عده ای به تخمیس آن پرداختند و برخی از شاعران در مقام معارضه با آن قصایدی را سرودند.124
“نابغه جعدی” او از جمله شاعرانی است که پیامبر(ص) را مدح کرده است. او نیز از شعرای مخضرم است و از زمره کسانی است که در جاهلیت شراب خواری را انکار کرد و آن را امری ناپسند شمرد و از بت ها دوری گزید.125
او مدتی از عمر خود را در عصر جاهلیت سپری ساخت ولی نبوغ او به هنگام ظهور اسلام بود و از این رو نابغه نامیده شد. او دیوان شعر بزرگی دارد که در اغراض فخر و هجا و مدح و رثا سروده است.126 و از مشهورترین قصاید او قصیده ی رائیه ای است در مدح حضرت رسول(ص) که در آن می گوید:
أتَیتُ رسولَ اللهِ اذ جاءَ بالهُدی وَ یتلو کتاباً کَالمَجَّره نِیّرا
اُقیمُ علی التّقوی و ارضیَ بِفعلِها و کنتُ من النّارِ المخوفَه أحذرا
وانّا لَقومٌ ما تعوَّدَ خَیلُنا إذا مَا التَقَینا إن تَحیَد و تَنفِرا
بَلغنَا السَّماء مَجدُنا و جُدودُنا و إنّا لَنَرجوا فَوقَ ذلک مَظهرا127
– چون پیامبر(ص) هدایت و رستگاری را آورد به نزد او آمدم حال آنکه او کتابی را بر ما می خواند که از لحاظ درخشندگی و نورانیت چون کهکشان بود.
– بر تقوی قیام می کنم و به عملی که بر اساس تقوی باشد راضیم و از آتش ترسناک جهنم می ترسم و حذر می کنم.
– همانا ما قومی هستیم که موقعی که در میدان نبرد با دشمن برخورد می کنیم اسبان ما عادت ندارند که از جنگ پا پس کشیده و بگریزند.
-ما در مجد و شرف و عظمت به آسمان رسیدیم و همانا ما به مقامی بالاتر از آن هم امیدواریم.
“عبدالله بن رواحه” کسی است که برای نشر اسلام در مدینه از قبل از هجرت پیامبر(ص) تلاش می کرد و برای همین نزد پیامبر(ص) منزلت والایی یافت.128 عبدالله بن رواحه به محبت و اطاعت از پیامبر(ص) مشهور بود و روایت شده است که روزی عبدالله بن رواحه برای خواندن نماز جمعه به مسجد می رفت در نزدیکی های مسجد شنید که پیامبر(ص) برای خواندن خطبه به مردم می گوید بنشینید پس عبدالله بن رواحه در همان جا در بیرون از مسجد نشست تا پیامبر(ص) سخنانش تمام شد و هنگامی که خبر این عملکرد ابن رواحه به پیامبر(ص) رسید به او فرمودند: “زادکَ اللهُ حِرصاً علی طواعیه الله و طواعیهِ رسولِهِ” یعنی خداوند حرص تو را برای اطاعت از خداوند و رسولش زیادتر کند.129
ابن رواحه از جمله شعرایی بود که علاوه بر اینکه با زبانش از اسلام حمایت می کرد با شمشیر نیز از پیامبر(ص) و اسلام دفاع می کرد او نسبت به پیامبر(ص) ارادت بسیاری داشت،130 و قصایدی را سروده است که در آن محبتش را به پیامبر(ص) و قوم او یعنی انصار، نشان می دهد.
ابن رواحه قصیده ای را برای پیامبر(ص) هنگام ورودشان به مکه سروده است و می گوید:
خَلّوا بنیِ الکُفّارِ عَن سَبیلهِ خَلّوا فَکُلُّ الخیرِ فِی رَسُولِهِ.
– پیامبر(ص) منشأ همه ی خیرات و نیکی هاست پس ای فرزندان کفاراز سر راهش کنار رویدو راه خیر را سد نکنید.
و در قصیده ای دیگر می گوید:
أنتَ النبیُّ و مَن یحرَم شَفَاعَتَهُ یومَ الحِسابِ فَقَد ازری بِهِ القَدَر131
در این بیت عبدالله بن رواحه پیامبر(ص) را شافع روز پسین(قیامت) می داند.
قلمرو دوم: وحی و دین جدید
با تسلط یافتن دین جدید تحولی فراگیر و عمیق در نظام های فکری و ارزشی و اجتماعی جزیره العرب ایجاد شد، و وحی و سنت در جمع مسلمانان به عنوان تنها مرجع مشروعیت بخش در تمامی حوزه های زندگی از جمله فرهنگ و ادب پذیرفته شدند، جریان شعر و ادب و با تعدیل اهداف و انگیزه ها و اصلاح ارزشهای حاکم بر آن و رعایت معیارهای دینی صبغه ی تازه ای یافت و به عنوان ابزاری فرهنگی و از سنخ دعوت اسلامی مورد احترام و استفاده قرار گرفت و تعدادی از یاران حضرت رسول(ص) برای نشر و حمایت دعوت الهی و پشتیبانی از اسلام، به شعر گفتن روی آوردند.
در دین جدید از خداوند به عنوان منشأ هستی و تنها وجود قائم به ذات و تنها جمال و کمال حقیقی یاد شده است و ماورای ذات حق چیزی جز سایه و مجاز نیست، و اگر نقش و نگاری در آفاق و انفس دیده می شود تجلی اسماء و صفات خداوند حق تعالی است. بنابراین حقیقت مدح از آن خداوند رحمان است.132
اینک بر آیاتی چند از قرآن کریم اشاره می نماییم که به مدح اشاره دارد:
“الحَمدُ اللهِ رَبِّ العالَمین. اَلرَّحمنِ الرّحِیم، مالِکِ یوَمِ الدِّینِ.133”
– ستایش خدایراست که پروردگار جهانیان است و بخشنده و مهربان است و مالک روز جزاست.
“یُسَبِّحُ اللهِ ما فِی السَّمواتِ وَ ما فِی الأرضِ. لَهُ المُلکُ و لَهُ الحَمدُ و هُوَ عَلی کُلِّ شَئٍ قَدیرٌ”134
– هر چه در آسمان و زمین است همه به تسبیح و ستایش خدا مشغولندکه سلطنت ملک هستی و ستایش برای اوست و خدا بر همه چیز تواناست.
“هُوَ اللهُ الخالِقُ البارِئُ المُصَّوَرُ لَهُ الأسماءَ الحُسنی. یُسَبَّحُ له ما فِی السَّمواتِ و الأرضِ وَ هُوَ العَزیزُ الحَکیمُ”135
– اوست خدای آفریننده ی عالم، پدید آورنده ی جهان و نگارنده ی صورت خلقان، او را نامهای نیکو فراوان است و آنچه در آسمانها و زمین است همه به تسبیح و ستایش جمال و جلالش مشغولند و اوست یکتا خدای مقتدر وحکیم.
پیامبران خدا نیز که آینه ی تجلی جمال حق تعالی هستند مورد مدح و ستایش خداوند قرار گرفته اند:
“وَاذکُر عَبدَنا إبراهیمَ و إسحقَ و یَعقُوبَ اُولی الاَیدِی وَ الابصارِ. انّا اخلَصناهُم بِخالِصَه ذِکریَ الدّارِ. وِ إنَّهُم عِندَنا لَمِنَ المُصطَفینَ الأخیارِ”136
– ای رسول خدا یاد کن از بندگان ما ابراهیم و اسحاق و یعقوب که همه صاحب اقتدار و بصیرت بودند ما آنها را خالص و پاکدل برای تذکر سرای آخرت گردانیدیم و آنها نزد ما از خوبان عالم بودند.
و چنان چه در قسمت مدح صادق گفتیم خداوند درباره حضرت ایوب می فرماید”انّا وَجَدناهُ صابراً نِعمَ العَبدُ انّهُ اوّابٌ” ما ایوب را بنده صابری یافتیم چه نیکو بنده ای که دائم توجهش به درگاه ما بود.
و پیامبر اسلام(ص) به عنوان انسان کامل، مظهر و منظر اسماء الهی و نماینده و نمایاننده ی حق، مستحق مدح و ثنا از سوی خداوند است:
“إنَّکَ لَعَلَی خُلقٍ عَظیمٍ”137در حقیقت تو به نیکو خلقی عظیم آراسته ای
“وَ مَا أرسَلناکَ الّا رحمَهً لِلعالَمین138” ای رسول ما تو را نفرستادیم مگر آنکه رحمت برای اهل عالم باشی
“لَقَد جاءَکُم رَسولُ من انفسکم عَزیزٌ عَلَیهِ ما عَنِتُّم حَریصٌ عَلَیکُم بِالمؤمنینَ رَؤوفٌ رَحیمٌ “139
-همانا رسولی از جنس شما برای خلق آمد که از فرط نوع پروری، فقر و پریشانی شما برای او سخت می آید و بر آسایش و نجات شما حریص و به مومنان رئوف و مهربان است.
بنابراین مستحق حقیقی مدح، خداوند بلند مرتبه است و بعد از ذات حق، پیامبرانش که مظهر اسماء وصفات حق هستند مستحق مدح وثنا می باشند.
می توان گفت حضرت حق اولین سنگ بنای مدایح نبوی را خود گذاشته اند و ذکر فضایل

دیدگاهتان را بنویسید