منابع و ماخذ پایان نامه رسول خدا (ص)، مسجد الحرام، اعجاز قرآن

جواب را شنید فرشته بار دیگر او را به شدت فشار داد و این عمل سه بار تکرار شد و پس از فشار سوم پیامبر (ص) احساس کرد که می تواند لوحی را که در دست فرشته است بخواند در این موقع آیات را که در حقیقت دیباچه کتاب سعادت بشر به شمار می رود، خواند. “إقرأ بِاسمِ رَبِّکَ الذی خَلقَ. خَلَقَ الانسانَ مِن علق. إقرء وَ ربُّکَ الأکرم. الذی عَلَّمَ بالقلم علّم الانسانَ ما لَم یعلَم”238 بخوان به نام پروردگارت که جهان را آفرید کسی که انسان را از خون بسته خلق کرد. بخوان و پروردگار تو گرامی است. آن که قلم را تعلیم داد و به آدمی آن چه را نمی دانست آموخت.
جبرئیل مأموریت خود را انجام داد و گفت: ای محمد تو پیامبر خدایی و من جبرئیلم. پیامبر(ص) پس از نزول وحی از کوه غار پایین آمد و به نزد همسرش (خدیجه) رهسپار شد و چون داخل خانه شد، از جمال او خانه منور شد. خدیجه گفت: ای محمد این چه نوری است که در تو مشاهده می کنم؟ پیامبر فرمود: ” این نور پیغمبری است” و چون پیامبر خوابید از جانب خداوند به او ندا رسید “یا ایها المُدثِرُ قُم فأنذر و ربِّکَ فکبّر”239 ای رسولی که به لباس در پیچیده ای برخیز و مردم را خدا ترس گردان و خدا را به بزرگی و کبریایی یاد کن.
پس خداوند به او امر کرد که بعد از سه سال دعوت خود را آشکار کند. بنابراین رسول خدا با عزمی راسخ و ایمانی کامل برای انجام فرمان خدا قیام فرمود و به بالای کوه صفا رفت و مردم را تبشیرو انذار کرد و ایشان را به دین مبین و آموختن قرآن دعوت کرد.240
در این قسمت به اشعاری که پیرامون رسالت پیامبر و اعجاب قرآن و کلام وحی سروده شده است اشاره می کنیم:
“صرصری” پیامبر (ص) را منتشر کننده دین اسلام و نابود کننده جهل و کفر می داند و در این باره می گوید:
یا مَن بِه الاسلامُ اصبَحَ ظاهِرا
وَ بِقَهرهِ الکُفرُ المُشَقِشقُ دافا
یا مَن رَسَتَ وَسَمَتَ قَواعِدُ دینهِ
وَ بِه هَوَی اُسُّ الضلال و سانا241
– ای کسی که به واسطه او اسلام ظهور کرد و به واسطه او کفر و جهل از بین رفت.
– ای کسی که به وسیله او پایه های دین رشد و نمو یافت و اساس جهل و گمراهی بر زمین فرو ریخت.
و این شاعر در جایی دیگر به این موضوع اشاره می کند و می گوید:
حَتّی إذا بَلغَ الإبِّانَ شَرَّفَهُ
مِنَ المّهَیمِنِ رَبِّ العَرشِ تنزیلُ
آیاتُهُ مُحکَماتُ النَّظمِ لیسَ لِما
فِیها مِنَ الحُکمِ و التّبیانِ و تبدیلُ242
– هنگامی که کودکی را پشت سر گذاشت نزول وحی و قرآن از جانب پروردگار صاحب عرش به او شرافت و بزرگی بخشید.
– قرآنی که آیه های آن محکم کننده نظام هستی است و آن چه که در آن است از حکم و بیان دگرگون نمی شود.
“ابن فارض”243 برای تصدیق دریافت وحی از جانب جبرئیل می گوید:
مُحمّد الهادی الذی
علیه جبرئیلُ هَبَط244
– محمد(ص) هدایتگری است که جبرئیل (برای ارسال وحی) بر او فرو آمد.
“شقرا طیسی” در اعجاب کلام وحی که پیامبر (ص) نازل شد می گوید:
أعجزتَ بالوحیِ اربابَ البلاغهِ فی
عصر البیانِ فَضلَّت اوجُهُ الحیلِ245
– با آوردن کلام وحی ارباب بلاغه را در عصر بیان و سخنوری عاجز کردی پس چهره حیله و نیرنگ گمراه شد.
“ابومحمد عونی”246 درباره رسالت پیامبر(ص) از جانب خدا و همچنین درباره اعجاز قرآن می گوید:
جاءَ بِفرقانٍ مُبینٍ ناطقٍ
بالحقِّ مِن عندَ ملیکِ مقتدرُ
تَخیَّره الله من خلقه
فحّمله الذِّکر و هو الخبیرُ
و أنزلَ بالسُور المحکمات
علیه کتابٌ مبینٌ منیرُ
واغشاهُ نوراً و ناداهُ: قُم
و أنذر فأنت البشیرُ النذیرُ
فلاح الهدی و اضمحلَّ العمی
وولی الظلال و عیف الغرور247
– رسول خدا (ص) با معجزه روشنگر حق و باطل (قرآن) از جانب خدای مقتدر آمد
– خداوند او را از میان خلق برگزید و او را حامل کلام وحی (قرآن) قرار داد و او به سرشت خلق داناست.
– با نازل کردن سوره های محکم و استوار در قرآن دستوری روش و تابناک عطا کرد خداوند پرتو خود را بر او افکند و او را ندا داد: برخیز که اینک تویی مژده بخش و بیم ده از خطر.
– بنابراین هدایت و بصیرت آشکار گشت و کوری رخت بر بست و گمراهی پشت کرد و فریبکاری نفرت بار گشت.
“عبدالمحسن تنوخی” درباره عظمت کلام وحی می گوید:
جاءنا بکلامِ لایبدِّ لُهُ
خلقٌ وهل لکلامِ اللهِ تبدیلُ
فیه بیانٌ و امثالٌ و مرحَمهٌ
و حکمَهٌ و مواعیظُ و تفصیلُ248
-کلامی را برای ما آورد که کسی آن را دگرگون نمی کند پس آیا برای سخن خدا تغییری هست.
– و در آن (قرآن) بیان و امثال و رحمت و حکمت و پندها می باشد و آن جدا کننده حق از باطل است.
و “ابوالقاسم زمخشری” می گوید:
والحَقُّ فالحَقُّ ماجاء الرّسُولُ بِهِ
سیفٌ عَلَی هامِ اهلِ الشِّرکِ مسلُولُ249
– حقیقتاً آنچه را که پیامبر(ص) آورد (قرآن) حق است و شمشیری برنده و کشیده بر سر مشرکان است.
4-1-6- حوادث مهم در دوران نبوت
4-1-6-1- معجزه ی شق القمر
در مورد تاریخ وقوع این معجزه اختلافی در روایات و کتابها به چشم می خورد. از مرحوم طبرسی در (اعلام الوری) و راوندی در (خرائج) نقل شده که گفته اند: این داستان در سالهای اول بعثت اتفاق افتاده است. ولی مرحوم علامه طباطبایی در تفسیر المیزان در دو جا ذکر کرده که این ماجرا در سال پنجم قبل از هجرت اتفاق افتاده است و در جای دیگر از پاره ای روایات نقل کرده که: این داستان در آغاز شب چهاردهم ذی الحجه پنج سال قبل از هجرت اتفاق افتاده است.250
در روایات مختلفی که در تواریخ شیعه و اهل سنت و دیگران نقل شده عموماً گفته اند:
این معجزه بنا به درخواست جمعی از سران قریش و مشرکان انجام شد، بدین ترتیب که آنها در یکی از شبها که تمامی ماه در آسمان بود به نزد رسول خدا (ص) آمده و گفتند: اگر در ادعای نبوت خود راستگو و صادق هستی دستور ده این ماه دو نیم شود! رسول خدا (ص) بدانها گفت: اگر من اینکار را بکنم ایمان خواهید آورد؟
گفتند: آری و آن حضرت از خدای خود درخواست این معجزه را کرد و ناگهان همگی دیدند که ماه دو نیم شد به طوریکه کوه حرا را در میان آن دیدند و سپس ماه به هم آمد و دو نیمه ی آن به هم چسبید و همانند اول گردید، و رسول خدا (ص) دو بار فرمود: “اشهدوا، اشهدوا” یعنی گواه باشید و بنگرید!
مشرکین که این منظره را دیدند به جای آنکه به آن حضرت ایمان آورند گفتند: “سحرنا محمد” محمد ما را جادو کرد، و یا آنکه گفتند: “سحر القمر، سحر القمر” ماه را جادو کرد! برخی از آنها گفتند: اگر شما را جادو کرده مردم شهرهای دیگر را که جادو نکرده! از آنها بپرسید، و چون از مسافران و مردم شهرهای دیگر پرسیدند آنها نیز مشاهدات خود را در دو نیم شده ماه بیان داشتند.251
“صرصری” در باره ی معجزه ی شق القمر می گوید:
و جاءَ بِالمُعجِزاتِ الباهراتِ فَلَم
یَرُدُّها فی البرایا مَن لَهُ جُوُلُ
فکانَ فی القمرِ المُشقِّ مُعجزَهٌ
ما فی حقیقتهِا لِلعینِ تخییلُ
وَ سَبِّحَ الحصیاتُ السَبعُ فی یدِهِ
لَهُنَّ بِالذّکرِ تکبیرٌ و تهلیلُ252
– محمد (ص) با آمدنش معجزه های شگفت انگیزی را آورد که در زمین حتی کسی که قدرت جولان دارد آن را رد نکرد
– معجزه ای در شکافتن ماه داشت که حقیقت آن برای چشم و عقل خیال توهمی بیش نیست
– موجودات هفتگانه آسمان در دستش بودند در حالیکه ذکر تکبیر و لا اله الّا الله داشتند.
و شاعر در قصیده ی دیگرش به حقیقت این معجزه اشاره می کند و می گوید:
و لَهُ بِا الأباطِح القَمَرُ انشَق
بنصفین لیسَ فِیهِ خفاءُ253
– برای او ماه در آسمان مکه به دو نیم گردید که در آن هیچ پنهانکاری نیست.
“محمد بن فرج سبتی مغربی” می گوید:
فَمِنها انشِقاقُ البَدرِ ثُمَّ نزولُهُ
راهُ الذّی التوفیقُ وافَقَ رصدَهُ254
– از جمله (معجزات او) شکافتن و دو نیم کردن ماه و سپس نزول آن می باشد و دید آن را کسی که در کمین دیدن آن نشسته بود.
4-1-6-2- معراج یا سیر شبانه رسول خدا (ص)
سفر آسمانی پیامبر اسلام که از آن تعبیر به معراج یا سیر فضایی می کنند یکی از معجزات پیامبر (ص) به شمار می آید که در قرآن بدان اشاره کرده است و می گوید: “سُبحانَ الذی اَسرَی بِعَبدِه لیلاً من المسجد الحرامِ الی المسجِدِ الاقصَی الّذی بَارکنا حَولَهُ لِنُریَهُ من آیاتنا انّهُ هُوَ السمیعُ البصیرُ”.255 (منزه از هر عیبی است خدایی که شبانه بنده خود را از مسجد الحرام به مسجد الاقصی برد آن مسجدی که ما آن را برکت دادیم، چنین کردیم تا آیات صنع خود را به او نشان دهیم همانا او خدایی شنوا و داناست).
در این سفر پیامبر (ص) از مکه معظمه به بیت المقدس و از آنجا به آسمان ها و سدره المنتهی و عرش و حجب و سرادقات، تا آنکه به مقام خلوت خاص حضرت دوست رسید که علم و دانش آن از تمام مخلوقات پوشیده و از فرشتگان و پیامبران پنهان است.256
مطابق نقل حسن بصری رسول خدا فرمود: در حجر اسماعیل خفته بودم که جبرئیل آمد و با سر انگشت پا مرا بیدار کرد و من برخاستم کسی را ندیدم و این کار تا سه بار تکرار شد و در بار سوم که برخاستم شانه ی من را گرفت پس با او برخاسته به در مسجد آمدیم در آنجا مرکب سفید رنگی دیدم که در دو طرف ران او دو بال قرار داشت و چون من نزدیک آن مرکب شدم و رفتم که سوار شوم چموشی کرد جبرئیل دست روی گردنش گذارده گفت: آیا شرم نمی کنی به خدا تاکنون شخصی که مانند محمد به درگاه خدا مقرب باشد بر تو سوار نشده در این حال بود که براق شرم کرد و خجالت کشید و آرام شده من بر او سوار شدم. و چون به مسجد الاقصی رسیدم در مقام پیامبران ابراهیم و موسی و عیسی و جمله ی پیامبران از من استقبال کردند و به من اقتدا کرده و با ایشان نماز خواندم. چون از نماز فارغ شدم دو کاسه آوردند یکی شیر بود و در دیگری شراب من کاسه ی شیر را برداشتم و از آن نوشیدم. جبرئیل به من گفت: “ای محمد فطرت اصلی خود را انتخاب کردی و راه راست را بر امت خود نشان دادی”
روایت دیگر در مورد معراج، روایت عایشه است که گفت: “جسم پیامبر (ص) در شب معراج از جای خود حرکت نکرد اما روح او را به معراج بردند”.
روایت دیگر در معراج، روایت ام هانی دختر ابوطالب است. ام هانی گفت: “پیامبر شب معراج در خانه ی من بود و با هم نماز خواندیم وقتی برای نماز صبح بلند شدم به من فرمودند: ای ام هانی من فاصله ی نماز شب تا صبح به بیت المقدس رفتم و در مسجد الاقصی نماز خواندم و اینک به مکه برگشته ام تا نماز صبح را با شما بخوانم”.
درباره ی زمان معراج اختلاف است که شش ماه قبل از هجرت در شب هفدهم ماه رمضان یا بیست و یکم آن یا دو سال بعد از بعثت پیامبر (ص) در هفدهم ربیع الاول بوده است و هم چنین در مورد مکان عروج نیز طبق گفته ی ام هانی خانه ی او بوده یا شعب ابی طالب و یا مسجد الحرام اختلاف است.257
“صرصری” در این سه بیت زیر به ماجرای معراج اشاره کرده و می گوید:
وَ مِنَ المُعجِزِ المُبِینِ حَنِینُ الجِذ
عِ لَمّا عَداهُ مِنهُ الثَّناءُ
وَ سُجُودُ البَعِیرِ یَشکُو إِلَیهِ
وَ رُکُوبُ البُراقِ و الإِسراءُ
وَ دُرُورُ الشّاهِ الَّتِی لَم یُصِبها الفَحـ
ـلُ حَتَّی استَجاشَ مِنها الإِناءُ258
“عبدالرحمن بن یختلفین”259 در شعرش اشاره به آیه ی 1 سوره اسرا می کند و می گوید:
فَسُبحانَ مَن أسری الیه بعبدهِ
و بورکَ فی السّارِی و بورک فی المَسرَی260
– پاک و منزه است کسی که بنده اش را شبانه حرکت داد و خوشا به حال تو در این سیر شبانه و خوشا به حال تو در محل حرکت
“عبدالرحیم البرعی الیمنی” می گوید:
کَفَتهُ کَرامَهُ المعراجِ فَضلاً
بِها فی القُربِ ساءُ الأنبیاءَ
سَرَی مِن مَکَّهٍ ببراقٍ عِزًّ
لأقصی مَسجدٍ و عَلا السَّماءَ
مُفَتِّحَهٌ لَهُ ابوابُ منها
یُجاوزُها إِلی العرشِ إرتقاءَ
فَسُرَّ بِهِ المَلائِکَهُ ابتِهاجاً
و صَلَّی خَلفَهُ

دیدگاهتان را بنویسید