منابع و ماخذ پایان نامه ابوالعباس، عشق و محبت

ل کشید (132هـ تا 656هـ). این عصر شامل دو دوره است یکی دوره رفعت و شکوفایی است که قرن دوم و سوم را در بر می گیرد و دیگری عصر تفرقه و سختی ونیز تثبیت و توقف است که آثارش از زمان مأمون (198تا 218 هجری) و سپاهیان ترک او پدیدار گردید و سپس در عصر متوکل (233 تا 247هجری) آغاز شد وتا پایان کار عباسیان ادامه یافت.2
مورخان عصر عباسی را بر اساس تحولات اوضاع سیاسی و اجتماعی، به دو دوره تقسیم کرده اند که عبارتند از: عباسی اول و عباسی دوم.
دوره عباسی اول (132 تا 247هـ) که با نفوذ ایرانیان همراه است و از آنجا که ایرانیان صاحبان تمدن بودند، تمدنشان با تمدن عرب درآمیخت و باعث پیشرفت عباسیان در دوره ی اول گردید اما آنچه که به عصر عباسی دوم (247هـ تا 656هـ) چیره گردید نفوذ ترکانی بود که خلیفه “معتصم” آنان را به دربار خلافت آورده بود، و ترکان که دور از علم و تمدن و از قبایلی خوفناک و ترسناک بودند، توانستند بر خلافت چیره گردند و به همین دلیل اوضاع کشور رکود پیدا کرد و در نهایت به سقوط آن منجر شد.3
2-1-1 بررسی عملکرد خلفا در عصر عباسی
در عصر عباسی اول عباسیان از طریق دعوت پنهانی امام هاشمی که وعده ی آزادی ایرانی و غیر ایرانی را از ظلم بنی امیه و برقراری بین عرب و غیر عرب را در تمامی زمینه های اقتصادی و سیاسی و اجتماعی می داد توانستند بر پایه خلافت چیره شوند بنابراین امام هاشمی به شهر خراسان رفت چرا که خراسان از بارزترین شهرها در مخالفت با امویان بود و از مشهورترین طلایه داران عباسی از جمله “ابو مسلم خراسانی” در این شهر بودند که توانستند از عشق و محبت مردم نسبت به اهل بیت(ع) استفاده کرده و تحت شعار “الرضا من آل بیت” هدف ما کسب رضایت اهل بیت است، حکومت را از آن خود کنند.4 بدین ترتیب تاریخ سیاسی عصر عباسی به سال( 132هـ) با سقوط بنی امیه در شام وقیام بنی عباس در کوفه آغاز گردید.5 عباسیون به عباس بن عبدالمطلب فرزند هاشم، فرزند عبد مناف قریشی منسوب می شوند او عموی رسول اکرم(ص) بوده و از بزرگترین مردان بنی هاشم از نظر موقعیت و جایگاه محسوب می شود.6 عباسیون به دلیل خویشاوندی با پیامبر(ص) خود را سایه خدا روی زمین می خواندند و خلافت و رهبری مسلمانان را بعد از پیامبر(ص) حق مسلم خویش می دانستند چنین ادعایی را می توان از سخنرانی”ابوالعباس سفّاح” نخستین خلیفه عباسی در مسجد کوفه به هنگام بیعت مردم با او و یا سخنان”ابو جعفر منصور” در عرفه که گفته بود”ای مردم من سلطان خدا روی زمین هستم” استنتاج نمود.7
“ابوالعباس سفّاح” مردی بسیار خونریز بود او امویان را آنچنان تحت پیگرد قرار داده بود که می خواست اثری از آنان در پهنه گیتی باقی نماند.8 و پس از مرگش برادرش “ابو جعفر منصور” را جانشین خود قرار داد و منصور در سال )136ه) به خلافت رسید. اگر چه اولین خلیفه عباسی”سفّاح” بود ولی باید”ابو جعفر” را موسس حقیقی خاندان عباسی نامید زیرا او اولین کسی بود که برای اداره امور کشور قوانینی را مرتب کرد و پایداری این سلسله نتیجه حسن و تدبیر و دوراندیشی این خلیفه بود.9
منصور در سال(145ه) بغداد را بنا نهاد و آنجا را پایتخت خود قرار داد این شهر به ایران نزدیک بود بنابراین نفوذ ایرانیان در دربار خلافت عباسی زیاد شد.10 بعد از منصور پسرش مهدی در سال (157هـ) به خلافت نشست در این دوره نفوذ ایرانیان نیز به دربار بسیار بود و بسیاری از کارهای مهم دولتی بر عهده ایرانیان بود. در عهد “مهدی” تمدن شکوفا گشت و در دربار وی بسیاری از علما و شعرا زندگی می کردند.11 پس از مهدی فرزندانش هادی در سال(169هـ) و هارون الرشید در سال(170هـ) به خلافت رسیدند. رشید یکی از بزرگترین فرمانروایان تاریخ اسلام است و از نظر عقل و هوش هیچ یک از خلفا به پای او نمی رسیدند.12 در آن زمان که نفوذ ایرانیان به دربار زیاد شده بود و وزارت عباسیان به دست برمکیان افتاده بود، رشید به سال (178هـ) برمکیان را از میان برداشت در نتیجه مردم از تمدن ایرانی که آداب عربها را تحت الشعاع قرار داده بود روی برتافتند و در ایام هارون علوم و آداب و هیبت حکومت گسترش یافت تا آنجا که عصر هارون الرشید اوج تمدن و شکوه ادب عباسیان شمرده می شود. بعد از هارون سه پسرش امین و مأمون و معتصم به خلافت رسیدند.13
امین نخستین کارش گرفتن مقام ولیعهدی از برادرش مأمون و سپردن آن به برادرش بود اما امین نیز در سال(198هـ) به دست برادرش به قتل رسید و مأمون رسماً به خلافت رسید. خلافت مامون با نفوذ ایرانیان که از قوم و خویش مادرش بودند همراه بود و مادر ایرانی او سبب شد تا ایرانی ها در سیاست و امور دولت نفوذ و حتی در فرهنگ آن دوره تاثیر بسزایی داشته باشند.14 تا آنجا که “سلیمان بن عبدالمالک”می گوید:
عَجِبتُ لِهوء لاء الأعاجم مَلکوا اَلفَ سَنَهَ فَلَم یَحتاجوا الینا ساعَهً
ومَلکنا مَأه سَنَه لم نَستَغنِ عَنهُم ساعَهًً15
از ایرانیان تعجب می کنم که هزاران سال حکومت کردند و یک سال محتاج ما عربها نبودند در صورتیکه ما در دوران حکومت صد ساله ی خود یک ساعت از پشتیبانی آنها بی نیاز نبوده ایم.
بعد از مأمون”معتصم” در سال (218هـ) به خلافت رسید این بار دربار حکومت محل تاخت و تاز ترکها شد. مادر معتصم ترک بود و معتصم سامرا که مرکز لشگر ترکها بود را پایتخت قرار داد و نفوذ ترکها روز به روز بیشتر شد بعد از معتصم دو فرزندش “الواثق بالله” و”متوکل” به خلافت رسیدند در این دوران قدرت ترکها از قبل نیز بیشتر شده و هر کار که می خواستند انجام می دادند و هر که را می خواستند به قتل می رساندند و سر انجام در سال(247هـ) خود متوکل را نیز به قتل رساندند. از عهد متوکل دوره آغاز عباسی دوم می باشد که در این دوره خلافت عباسی تنها یک حکومت ظاهری شد و خلفا به هیچ وجه قدرت و نفوذ واقعی نداشتند.16 بعد از متوکل فرزندش (منتصر) به جای او نشست. ترکان با تحریک منتصر دو فرزند دیگر متوکل (معتز و مؤید) را از ولایت عهدی خلع کردند و این زمان، زمان اوج ترکان در دربار عباسی بود و به همین دلیل این دوران را “عصر ترکی” می نامند.
در این زمان خلفای بسیاری روی کار آمدند ولی در تمام این مدت اداره حکومت در دست ترکان بود این دوران، دوران انحلال حکومت عباسی بود که در نهایت با مرگ”مستعصم” آخرین خلیفه عباسی و حمله ی”هلاکو خان مغول” در سا ل(656ه) حکومت عباسیان به پایان رسید.
2-2- اوضاع اجتماعی در عصر عباسی
تحولات عظیمی که در عصر عباسی در ممالک اسلامی رخ داد تاثیر شگفت انگیزی در زندگی اجتماعی و اوضاع عمومی عالم داشت.17 در این دوران ورود عناصر گوناگون ایرانی، سریانی، رومی و بربر در حکومت که هر کدام عادات و اخلاق و اعتقادات خاص خود را داشتند سبب دگرگونی هایی در محیط شدند در واقع آمیختگی عناصر گوناگون سبب انحطاط اخلاقی در جامعه شد.18 این دگرگونی اجتماعی عرب از زمانی آغاز شد که عربها با غیر عربها معاشر شدند و از تمدن مادی و فکری ملل دیگر اقتباس کردند و حتی در عقاید دینی بحث و جدل پیش آمد. ازدواج با غیر عرب در سبک طعام و لباس و آداب و معاشرت عرب تأثیر فراوانی گذاشت. نسل جدید هم برعکس جامعه اموی که قوم عرب را برترین قوم می دانستند، اعتقاد داشتند که عرب در هیچ چیز بر دیگران برتری ندارند و این برابری بین عرب و غیر عرب که( شعوبیه) نامیده می شوند یکسان است.19
در این دوره درآمد و دارایی دولت به گونه ای عجیب و حیرت آور فزونی یافت.20 اما این مال و دارایی حکومت صرف عیش و نوش حکام می گردید و آنان هیچ حقی برای قشر ضعیف و تهیدست جامعه قائل نبودند و حاضر نبودند هیج مسئولیتی در قبال آنان بپذیرند.21
در حکومت عباسی طبقه ای تأثیر عمیقی در زندگی اجتماعی جدید گذاشت این طبقه جاریه ها بودند که در اصطلاح یعنی”کنیزک”.22 عربها به تقلید از ملتهای پیشین نیز به خرید و فروش کنیزکان دست زدند و آنان را از کشور های بیگانه بلاد اسلامی می آوردند حال آنکه دین اسلام همواره در صدد بود تا با وسائل مختلف کنیزکان را آزاد سازد.23 نگهداری کنیزان در میان خانه در میان اکثر خلفا و دولتمردان نیز رایج بود و این عامل مهمی در سقوط اخلاقی جامعه ی آن عصر به شمار می رفت.
در عصر عباسی تولید انواع شراب و مجالس شراب خواری رواج بسیاری یافته بود.24
مجالس شراب آن دوره را نیز که مجالس عیش و نوش بودند را نباید از یاد برد زیرا خلفا و وزرا عابدان روز بودند اما شبانگاهان مجالس زن و شرابشان رونق ویژه ای داشت.25 و گاهی نیز شعر و ادبیات در خدمت چنین مجالسی به کار گرفته می شد و در چنین مجالسی از شاعران می خواستند برایشان شعر بسرایند تا از آنچه خورده و نوشیده اند لذت بیشتری ببرند.26
در این عصر متقاضیان تمدن راه افراط را پیمودند و مجالس لهو و لعب و بازی و عیش و نوش در بین آنها رواج بسیاری یافت.27 و در نهایت باید گفت که شاید هیچ یک از جوامع عرب همانند جامعه ی عباسی لهو و لعب به خود ندیده است چرا که مردم تا بناگوش در تمدن مادی ایرانیان و غنا و میگساری آنان فرو رفته بودند و همین امر سبب شده بود که فساد اخلاقی در این دوره به وفور به چشم آید.28
و اما ویژگیهای خوب این عصر، توجه به دانشمندان و شاعران بود به عبارتی در این عصر دانشمندان و شاعران و خوانندگان و موسیقی دانان، طرفداران فراوانی پیدا کرده بودند، و غالباً امرا و بزرگان آنها را برای هم نشینی با خود برمی گزیدند و آنها را از مزایای بسیاری بهره مند می ساختند.
و از ویژگیهای دیگر این عصر رواج بازیهای مختلفی چون، شطرنج و مسابقات اسب دوانی و شکار بود که خلفا و امرا بیش از هر تفریحی شکار را می پسندیدند و همین امر مردم را به تربیت بازهای شکاری و سگان تشویق می کرد.29
2-2-1- گروههای مختلف مردم یا طبقات اجتماعی آن عصر
طبقات اجتماعی این دوره را می توان به سه گروه تقسیم کرد: طبقه ی اول”طبقه ی علیا” نامیده می شوند که شامل خلفا و وزیران و فرماندهان هستند که سر دسته ی این گروه خلفا بودند آنها مالیاتها و خراج ها را از اقصا نقاط کشور کسب کرده و همه را صرف درآمد های گزاف و رفاه خود می کردند. دسته دوم “طبقه وسطی” نامیده می شوند شامل افراد و فرقه های متفاوتی می باشند که در رأس آنها علمای زبان عربی و فقه و تفسیر و حدیث قرار دارند. که از دستگاه خلافت، درآمد هنگفتی را گرفته و در راه رفاه و آسایش خود آن را خرج می کردند، معلمان نیز جزء این دسته بودند ولی تمامی معلمان از رفاه برخوردار نبودند و این رفاه تنها شامل مربیانی می شد که فرزندان خلفا و امرا را درس می دادند. شاعران نیز جزء این دسته از مردم بودند و شاعران هم نیز فقط آن دسته که در دربار خلفا بودند و مدح خلفا را می کردند در رفاه بودند. هم چنین صنعت گران و تولید کنندگان جزء این دسته هستند. دسته سوم که “طبقه ی عامه” نامیده می شوند و قشر رعیت و مستضعف جامعه را تشکیل می دهند آنها کارگزارانی بودند که بسیار زحمت می کشیدند اما این نتیجه و دسترنج هرگز خود این گروه و دسته را بهره مند نمی ساخت آنان همواره در فقر و تنگدستی به سر می بردند و طبقه ی مرفه جامعه دسترنج این زحمت کشان را به غارت و تاراج می بردند.30
2-3- اوضاع اقتصادی
جغرافیای طبیعی هر کشوری در رونق اقتصادی آن کشور نقش بسزائی دارد.عراق نیز به خاطر وجود دجله و فرات و سرزمین های حاصلخیز و پر برکت از رونق اقتصادی ویژه ای برخوردار بود. و از زمانهای قدیم شاهد تمدنهای مختلفی چون ایرانی، آشوری، سریانی و …. بود. بغداد نیز در ساحل غربی رودخانه ی دجله و فرات از چنان وضعیتی برخوردار بود که ابو جعفر منصور خلیفه ی عباسی درباره ی آن گفته

دیدگاهتان را بنویسید