منابع و ماخذ مقاله طلاق، ضرب المثل، عقد ازدواج

1-3 افتخار به پسران
اعراب از تولّد نوزاد پسر، بسیار خوشحال شده و از تولد نوزاد دختر غمگین و ملول میگشتند. هنگام تولّد پسران ولیمه میدادند و کثرت پسران را مایه فخر و مباهات خویش میدانستند. به همین دلیل اگر داماد از اقوام و نزدیکان عروس بود، عروس را با دعای زایمان راحت، دارا بودن پسران فراوان و پیدایش نسل متعدد و جاویدان از وی، به سوی منزل داماد بدرقه میکردند و اگر داماد از قبیلهای دیگر بود چنین دعایی در حق عروس انجام نمیکردند.18
1-4زن در افکار عمومی جاهلیت
برخی از علمای لغت، از کنایاتی که اعراب جاهلی درباره زنانشان به کار میبردند، چنین یاد می کنند: “السُعلاه: العَجائِز والخِیل، وقیل السعالی: النِساءُ الصاخِباتَ البَذیئاتَ”: “سعالی” به زنان عاجز و مسن، اطلاق میشد و همچنین به زنان زشت چهره، بدخلق و دشنام دهنده، “سعالی” گفته میشد. همچنین اعراب با کنایاتی از جمله؛ کفش، خانه، بز، گوسفند، گل خوشبو و غیره از زنان نام میبردند.19
1-5 یادگیری علم توسط دختران جاهلی
در برخی از کتب تاریخی و سنّت چنین آمده است که: “الشِفاء العَدَویّه” زنی از قبیله “بن عدن” بود، نسبت به کتاب خداوند آگاهی داشت، وی در دوران جاهلیت به دختران آموزش میداد.20 طبق سخن فوق، به احتمال قوی، تعلیم و تربیت دختران در میان اندکی از خانوادههای شریفتر و دارای تمکن مالی بالاتر در عصر جاهلی، وجود داشته است، که مربوط به زمان نزدیک به عصر نزول است. زیرا در برخی از کتب تاریخی از زنان باسواد در صدر اسلام نام میبرند که در زمان تشرفشان به دین اسلام خواندن و یا نوشتن میدانستند.21
1-6 زن جاهلی و خودآرایی
زنان شهرنشین بیشتر از زنان بادیه نشین به خودآرایی و تجمل میپرداختند و دارای برخی از لوازم زینتی، تجمّلی و لباسهایی بودند که زنان بادیهنشین از داشتن آنان، محروم بودند. بیشک زنانی که از لحاظ مالی غنیتر و به سرزمین عجم نزدیک بودند، از نظر زینت و بوی خوش با زنان فقیر و یا زنان بادیهنشین تفاوت زیادی داشتند.22زنان عرب به اندازه امکاناتشان به آراستن خویش میپرداختند، تا بدین وسیله زیبایی و جمال خویش را نشان دهند.23 زنان ثروتمند عرب از عطرها و بوهای خوش، جهت خوش بو ساختن لباس و بدنشان به مقدار زیاد استفاده می کردند.24 در عصر اسلامی آیه تبرج درباره اینگونه از زنان نازل گشت. ” وَ قَرِن فِی بُیُوتِکُنَّ ولاتَبَرجنَّ تَبرّج الجاهِلیّه الأولى…”25
در خانههایتان بمانید و همچون دوران جاهلیت به خودآرائی نپردازید.
1-7 زن جاهلی در مراسم عزاداری
اگر شوهر زنی فوت میکرد، آن زن مجبور بود یکسال تمام را عزاداری میکرد و در طی این یکسال حق پوشیدن هیچگونه لباس نو و تازه و استعمال لوازم آرایشی و عطر را نداشت. پس از پایان یافتن مدت عزاداری، زن از منزلش بیرون آمده و سنگ یا کلوخی را به نشانه اتمام عزاداری پرتاب می نمود، سپس زندگی طبیعی خویش را آغاز میکرد.26 موی زنان نزد اعراب جاهلی شیء بسیار مهم و با ارزشی بود. زنان عرب در نگهداری آن بسیار تلاش کرده و هرگز موهایشان را نمیتراشیدند، تا اینکه خودش بریزد و یا اینکه برای نشان دادن شدت حزن و ناراحتی خویش از فوت یکی از عزیزانشان، تمام موهای سرشان را کوتاه کرده و بر سر خویش خاک و خاکستر میریختند؛ به این زنان “الحالِقَه” میگفتند، این رفتارها از زنان سبب بکار بردن لفظ “الحالِقَه” به عنوان ضرب المثلی در زمان شومی و ناراحتی شده بود؛ که این افراد، در عصر اسلامی، توسط “رسول اکرم” (ص) لعن شدند.27 در حدیث نیز به این موضوع اشاره شده است: “ولَعَن رسول الله صلى الله علیه وسلَّمَ من النِّساءَ الحالِقَهَ والخارِقَهَ والسّالِقَهَ فالحالقَهُ وفی حَدِیث آخَرَ : لیسَ مِنّا من سلَق أو حَلَق أَو خَرَقَ.” 28
رسول خدا(ص) زنانی که در هنگام مصیبتها موی سرشان را می تراشیدند و در زمان مرگ عزیزانشان با صدای بند به عزاداری میپرداختند را لعن نمود همچنین در حدیث دیگری فرمودند: از ما نیست کسیکه با صدای بلند به عزاداری بپردازد، موی سرش را بتراشد و خرق عادت نماید. در شعر “الخنساء” نیز به این موضوع ا شاره شده است:
ولکنی رأیت الصبر خیراً … من النعلین والرأس الحلیق29
صبر را از تراشیدن موهایم و بیشکیبی و کوبیدن نعلین بر سرم، زیباتر یافتم.
در اصل، زنان در مواقع رویدادن مصیبتها سر خویش را تراشیده و با نعلین بر سر خود می زدند، به همین سبب حالقه عبارتی جهت شومی و بدیمنی بود.30
1-8 اشعار زنان جاهلی در جنگ
سرودن اشعار توسط زنان عرب سبب افزوده شدن شجاعت مردانشان گشته وتأثیر بسزایی بر نتایج جنگهای عصر جاهلی داشت. هرگاه زمان جنگ فرا میرسید، برخی از قبایل عرب جهت تقویت روحیه جنگی مبارزان خویش، زنان را همراه خویش به میدان نبرد برده و چنان میجنگیدند، تا پیروز گردند.31 “زنان عرب مانند زنان یونانی، مخلوقات بدبختی نبودند، آنها رزمندگان را تا میدان نبرد همراهی می کردند و در آنها روح دلاوری و قهرمانی می دمیدند. و سلحشوران در حالی که ستایشهای خواهر، و یا معشوق خود را ترنّم می کردند به صحنه نبرد یورش می بردند. والاترین جائزه دلاوری آنها پاداشی بود که از معشوقکان خود دریافت می کردند.”32
1-9 قانون ازدواج و طلاق
در دوران جاهلیت سنّت و یا قانون خاصی جهت ازدواج و طلاق وجود نداشت وقوانین ازدواج و طلاق در هر قسمت از شبه جزیره با توجه به اوضاع اجتماعی، اقتصادی، دوری و نزدیکی به کشورهای مجاور متفاوت بود.33 طبق رسوم جاهلی عقد ازدواج در دستان ولیّ دختر بود و توافق برای ازدواج بدون مشورت با دختران صورت میگرفت،34 و در جامعه آن روز شایسته نبود که دختری با نظر پدرش مخالفت نماید. این موضوع در میان خانوادههای شریف و مهم تر و یا خانوادههایی که فقط یک یا دو دختر بیشتر نداشتند، متفاوت بود؛ یعنی دختر قادر به رد یا قبول نظر ولی خویش بود. چنانچه برخی از زنان با خواستگارانشان چنین شرط میگذاشتند که حق طلاق در دستان آنان باشد؛ اگر خواستند در نزد شوهرشان بمانند و اگر متمایل به وی نبودند از او جدا گردند. داشتن چنین حقّی (حق طلاق) مربوط به ارزش و مقام اجتماعی زنان، بستگی داشت. از جمله این زنان می توان به “سلمى بنت عمرو بن زید بن لبید بن خداش” اشاره نمود که مادر “عبدالمطلّب بن هاشم بن عبد مناف” بود و همچنین “فاطمه بنت الخرشب الأنماریه” که امّ الکَمَله من بنی عبس بود.35
مشهور است که “امّ خارجه؛ عمره بنت سعد بن عبد الله بن قداد بن ثعلبه بن معاویه بن زید بن الغوث بن أنمار” شرط کرده بود که حق طلاق در دست خودش باشد؛ به همین دلیل وی بسیار سریع ازدواج میکرد و طلاق میگرفت، به گونهای که ازدواج و طلاق وی ضرب المثل شده بود؛ “أسرع من نکاح أم خارجه” همانطور که مردان عرب بسیار ازدواج میکردند. برخی از زنان عرب نیز وجود داشتند که دفعات زیادی، اقدام به ازدواج مینمودند؛ که یکی از دلایل تعدّد ازدواج زنان داشتن حق طلاق در دستان زنان بود.36
برای ازدواج با یک دختر جوان، عموزادهها بر دیگران مقدم بودند. هرگاه مردی قصد داشت اقدام به خواستگاری دختری نماید، در ابتدا از وجود عموزاده های دختر و تمایلشان به وصلت با دختر عمویشان سؤال مینمود. فقط زمانیکه دختری عموزاده نداشت و یا اینکه عموزاده وی تمایل و گرایشی به ازدواج با وی را نداشت، فردی دیگر اجازه خواستگاری و ازدواج با وی را مییافت. گاهی ممکن بود ولیّ دختر، برای جلوگیری از ازدواج فرزند خویش با برادرزادهاش، کوچک و کم سنّ بودن دخترش را مانع ازدواج آنان بداند، که دراین صورت عموزاده مدتی به انتظار بزرگ شدن دختر عمویش میماند؛ و زمانیکه پی به عدم رغبت خانواده دختر میبرد دست به دعوا، منازعه و خصومت میزد.37 گاهی در صورت عدم رضایت ولیّ دختر و اصرار والدین پسر بر آن وصلت، خانواده دختر مجبور به ترک آن مکان میگشتند و برای همیشه جهت زندگی کردن، به مکانی دیگر نقل مکان مینمودند.38
اعراب برای حفظ نسل و پاکی نسلهایشان از ازدواج با بیگانگان کراهت داشتند. عرف جامعه جاهلی بر این بود که جهت ازدواج، اقوام نزدیک دختران، مقدم بر اقوام دورشان بودند، به دلیل وجود تعداد کثیری از ازدواجهای فامیلی، تعدادی از کودکان اعراب جاهلی ضعیف و بیمار میشدند. این سخن پیامبر(ص) نشان از وجود چنین ازدواجهایی در عصر جاهلی و عصر نزول وحی است. “اِغتَرِبوُا وَلا تَضُووا”39 یعنی ازدواج با اقوام نزدیک سبب ضعف جسمانی فرزندان میگردد.
1-9-1تأثیر طبقه اجتماعی بر ازدواجهای جاهلی
یکی از قوانین حکمفرما بر ازدواجهای دوران جاهلی بدین صورت بود که؛ هر مردی فقط مجاز به وصلت با دختران هم سطح خویش بود و اجازه ازدواج با دخترانی از سطح پایینتر را نداشت؛ همچنین هر فردی از طبقات پائین جامعه نیز، فقط مجاز به ازدواج با دخترانی از خانواده فقرا بود. غیر ممکن بود مردی از طبقات بالا با دختری از طبقه پایین ازدواج کند و بدون شک مرد شریف و ثروتمند نمیتوانست با دختر مردی نجّار و یا مردی که صاحب حرفه و شغلهای یدوی بود، ازدواج نماید زیرا در جامعه جاهلی چنین حرفههایی را مخصوص بردگان میدانستند.40
1-9-2 شرایط اساسی ازدواج دختران جاهلی
علاوه بر موارد مذکور، در میان اعراب جاهلی، شرایط دیگری جهت ازدواج وجود داشت که توجه به شرایط جسمانی دختران مهمترین شرط ازدواج بود؛ و مهمترین شرایط جسمانی دختران در داشتن بکارت و سنّ کم و بهره مندی از زیبائی چهره بود، که به توضیح هر کدام از این شرایط میپردازیم.
ر نزد اعراب جاهلی، فریضهای لازم جهت صحّت عقد زوجیت به شمار میرفت و همچنین نشانهای بر شرف و آزاد بودن زن بود. اگر زنی به عنوان اسیر وارد منزلی میشد مهریهای به وی تعلق نمیگرفت، زیرا اسارت باعث باطل شدن مهریه میشد.113
طبق عرف جاهلی، مهریه به عروس تعلّق میگرفت، امّا گاهی ولیّ دختر مهریه را به قصد تهیه وسیلهای برای منزل دخترش برمیداشت. گاهی هم ولیّ دختر، مهریه را برای خویش برمیداشت و معتقد بود که این حقّ وی است که به او بازگشته است؛ لذابر اساس این دیدگاه به کسانیکه صاحب فرزند دختر میشدند میگفتند: ” هَنیئا لَکَ النافِجَه: هَنیئا لَکَ هذِهِ البِنتِ الَّتی تَآخُذَ مَهرَها إبلاً فَتَضَمّها إلی ِِابِلکِ فَتنفجَ مالِکِ أی تَزیده.”114
یعنی مبارک باد بر تو این دختر که مهریه وی را برای خویش خواهی برداشت و به وسیله آن به تعداد شترانت اضافه خواهی نمود.
1-22 ارث
در نوشتههای خطی باقیمانده از عصر جاهلی آمده است که “در عربستان جنوبی برخی از زنان دارای استقلال بودند، این در مواقعی بود که بعد از فوت مردی ورثهاش کم سن و سال باشند. لذا همسرش اموال وی را صاحب میگشت.” 115در اوایل دوره جاهلیت هیچگونه ارثیهای به دختران تعلق نمیگرفت، تا اینکه فردی به نام “ذو المجاسد عامر بن جشم بن غنم بن حبیب بن کعب بن یشکر”، اموالش را در دوره جاهلیت بین فرزندانش تقسیم کرد. وی به فرزندان دختر خویش نیز سهمی به مقدار مساوی با پسران خویش داد. بعد از آن اسلام این عمل وی یعنی اختصاص ارث به دختران را تأیید کرد.116
همانطور که ذکر گردید؛ برخی از زنان در عصر جاهلی به تجارت و داد و ستد میپرداختند، که تجارت بانوان در عصر جاهلی را میتوان، حاکی از داشتن حقّ ارث برای زنان دانست، و این موضوع خود نشان دهنده بهرهمندی از حقوق مالی و شهروندی برخی از زنان در میان اعراب جاهلی است. البته اخباری که بر عدم ارث بردن زنان دلالت میکند را به کلی نمیتوان نقض نمود، زیرا به احتمال قوی اکثر اعراب قائل به چنین حقی برای بانوان

دیدگاهتان را بنویسید