فعالیت های اجتماعی

7- مشارکت خودجوش: مشارکتی است که در آن افراد به طور مستقل از نهادهای خارجی برای تغییر سیستم ها عمل می کنند. آن ها برای تجهیز منابع و روش های فنی مورد نیاز خودشان با سازمان های دیگر تماس برقرار می کنند و بر نحوه استفاده از منابع نظارت دارند. این مشارکت می تواند نقشی مقتدرساز داشته باشد(شریفیان ثانی، 1380: 45).
بررسی تئوری های تبیین کننده مشارکت اجتماعی
چگونه می توان تفاوت میان افراد را از حیث میزان تمایل به مشارکت- یا مشارکت پذیری- توضیح داد؟
برای تبیین این پدیده می توان دو دسته نظریه مطرح کرد:
نظریه هایی که منشاء وبری دارند و در آن بر نظام باورها، گرایش ها و اندیشه ها تاکید می شود. مطابق مفروض اصلی این نظریه ها، کنش برخاسته از وجوه فرهنگی و تحت تاثیر عناصر گوناگون است. لذا تصور و پنداشت کنشگر در رفتار او موثر است. این نظریه ها که غالباً به صورت تجربی و در حوزه روانشناسی اجتماعی بیشتر مطرح شده اند، متغیر بی قدرتی (powerlessness) را به عنوان مهمترین متغیر مورد توجه قرار داده اند. در اینجا باید بر این نکته تاکید شود که در نظریه توجه به تبیین مشارکت نبوده است بلکه متغیرهای مورد توجه آن در مقام متغیر مستقل، تبیین کننده خوبی را در اختیار پژوهشگر قرار می دهد.
دسته دوم نظریه ها بر جنبه رفتاری تاکید دارند و رفتار را بیش از آن که حاصل باورها و گرایش ها بدانند، نتیجه تفاوت سود و زیان تصور می کنند. مفروض اصلی این دیدگاه آن است که یک رفتار زمانی شکل می گیرد، تثبیت می شود و نهایتاً جنبه نهادی می یابد که منافع حاصل از آن بر هزینه ها، فزونی گیرد. به همین دلیل مشارکت هنگامی گسترش می یابد که منافع عینی آن – تصور فرد نسبت به منافع آن – بیش از هزینه ها- تصور ذهنی فرد نسبت به هزینه های آن – باشد.
بر این پایه مفاهیم اصلی و نظریه های این دیدگاه ها بررسی می شود:
روانشناختی:
الف- آدلر و کمال طلبی انسان
آلفرد آدلر، از روانکاوان اولیه، معتقد بود که انسان با یک احساس حقارت ذاتی به دنیا می آید و در تمام طول زندگی اش برای جبران این حقارت و رسیدن به برتری تلاش می کند. او معتقد بود که احساس های حقارت همواره به عنوان یک نیروی برانگیزنده در رفتار وجود دارند. او نوشت: «انسان بودن، یعنی خود را حقیر احساس کردن». چون این حالت در همگی، مشترک است، نشانه ضعف یا نابهنجاری نیست (شولتز،85:1377).
احساس های حقارت، منبع انگیزش و تلاشی هستند ولی تا چه اندازه ای؟ آیا، صرفاً برای خلاص شدن از احساس های حقارت برانگیخته می شویم؟ آدلر معتقد بود که ما برای چیز بیشتری تلاش می کنیم. با این حال نظر نهایی او درباره هدف نهایی ما در زندگی پس از چند سال تغییر کرد و تلاش برای برتری یا کمال را هدف نهایی انسان دانست.
“تلاش برای برتری، تلاش برای بهتر بودن از دیگران نیست و یا گرایش سلطه جویانه یا خودپسندانه نسبت به توانایی ها و موفقیت ها نمی باشد. منظور آدلر از این مفهوم تلاش برای کمال بود. تلاش در جهت کامل کردن خودمان” (شولتز،93:1377).
آدلر همچنان اصطلاح غایت نگری را در مورد این عقیده که ما هدفی نهایی داریم، یعنی حالت نهایی هستی و نیاز و حرکت به سوی آن، به کار برد.
آدلر با طرح مسأله سبک زندگی شیوه رسیدن به هدف نهایی را برای هر فردی متفاوت دید. آدلر همچنین بیان می کند که ما در مواجهه با مشکلات(ارتباط و رفتار با دیگران، مشکلات شغلی و…) می توانیم چهار سبک زندگی را اختیار کنیم.
تیپ سلطه گر، گیرنده، اجتناب کننده و سودمند اجتماعی، تیپ سلطه گر نگرش سلطه گرایانه یا حاکم را با آگاهی کم اجتماعی نشان می دهد، به دیگران بی توجه است و نوع افراطی آن بزهکار یا جامعه ستیز می شود.
تیپ گیرنده که آدلر آن را از همه رایج تر می دانست انتظار دارد که خشنودی دیگران را جلب کند و از این رو به آنها وابسته می شود.
تیپ اجتناب کننده برای روبرو شدن با مشکلات زندگی تلاش نمی کند؛ تیپ سودمند اجتماعی با دیگران همکاری می کند و طبق نیازهای آنان عمل می کند. این افراد در چارچوب«علاقه اجتماعی» کاملاً رشد یافته ای با مشکلات کنار می آیند.
آدلر باور داشت که رابطه داشتن با دیگران، اولین تکلیفی است که در زندگی با آن مواجه می شویم. سطح سازگاری اجتماعی بعدی ما، که بخشی از سبک زندگی ماست بر برخورد ما با تمام مشکلات زندگی تأثیر می گذارد. او مفهوم علاقه اجتماعی را مطرح کرد که آن را به صورت استعداد فطری فرد برای همکاری کردن با دیگران جهت دستیابی به هدف های شخصی و اجتماعی تعریف نمود.
از دید آدلر، نیروهای اجتماعی بسیار بیشتر از نیروهای زیستی بر ما تأثیر دارند ولی به هر حال معتقد بود استعداد علاقه اجتماعی فطری است. با این حال، درجه ای از استعداد فطری ما که برای علاقه اجتماعی تحقق می یابد به تجربه های اجتماعی اولیه بستگی دارد.
چنانچه از بحث فوق در مورد نظریه آدلر بر می آید سه خصیصه را در شخصیت به عنوان محرک رفتارهای اجتماعی افراد نام برد. گرایش به برتری طلبی و کمال، تیپ سودمند اجتماعی و علاقه اجتماعی، تا آن جایی که این سه خصیصه تحت تأثیر آموزش های خانوادگی و محیطی قرار دارند باید برای پرورش آنها تلاش بیشتری صورت گیرد و به ویژه باید از این سه زمینه آماده برای درگیر ساختن نوجوانان و جوانان در فعالیت های اجتماعی و مشارکت عمومی در برنامه ها سود جست.
ب- هنری موری
موری از دیگر نظریه پردازان شخصیت است که مطالعات مفصلی در باب انگیزه های انسانی داشته است. موری، گر چه نظریه ا
ش از عقاید فروید متأثر است و اصطلاحات او را نیز به کار می برد ولی از بسیاری جهات با نظریه روانکاوی سنتی متفاوت است. موری، فرامن را درونی کردن ارزش ها و هنجارهای فرهنگ توصیف نمود که به وسیله آنها به ارزیابی و قضاوت رفتار خود و دیگران می پردازیم. محتوی فرامن در سنین اولیه توسط والدین و دیگر مظاهر قدرت بر کودک تحمیل می شود ولی عوامل دیگری نیز می توانند فرامن را شکل دهند که از آن جمله گروه همسال، ادبیات، اساطیر و فرهنگ شخص است.
بنابراین موری با در نظر گرفتن تأثیرات فراتر از تعادل والد- کودک از دیدگاه فروید فاصله گرفت. همچنین اعتقاد داشت که فرامن در طول زندگی به رشد خود ادامه می دهد و هر چه بزرگتر می شویم پیچیدگی و پختگی تجربیات ما را منعکس می کند.
موری مهمترین نیروهای تحرکی شخصیت را عبارت می داند از: نیازها(انگیزه های درونی)، فشارها(محرک های خارجی)، نیروهای عاطفی، ارزشها، عمل متقابل نیازها و فشارها…
در خصوص انواع نیازها، موری به 20 نوع نیاز اشاره می کند که تعدادی از این نیازها در تحرک انسان برای تعامل اجتماعی و برقراری فعالیت های گروهی نقش مستقیم دارند: نیاز به پیشرفت،پیوند جویی، سلطه گری، مهرورزی(نیاز به ناتوان نوازی) و مهرطلبی(نیاز به پشتیبان).