عملکرد کارکنان

رهبری مهمترین موضوع در حیطه رفتار سازمانی و روابط انسانی است (Robert,2005,390).
حتی در سطوح پایین تر در شرکت ها ناتوانی در رهبری هم به عملکرد شرکت و هم به زندگی خصوصی افراد لطمه می زند. رهبران در سطوح سازمانی مختلف به هدایت اعمال، قواعد، ارزش‌ها و شاید جهان بینی کارکنانشان کمک می کنند (Yeo,2006,63). کارائی سازمانی تا اندازه‌ای به رهبری مؤثر بستگی دارد. رهبران مؤثر از رفتارهای رهبری حرفه‌ای مانند خلق مأموریت، ایجاد یک فرایند برای دستیابی به اهداف، تنظیم فرایند ها و رویه‌ها و رفتارهای رهبری شخصی همانند ایجاد اعتماد، توجه به افراد و عمل کردن به طور اخلاقی بهره میگیرند(Ddy,2004,435).
اهمیت رهبری مدیر را می‌توان این گونه بیان کرد که رهبر محیطی را ایجاد می کند که درآن برای بهبود عملکرد کارکنان و کاهش تعارض فعالیت می کند و رشد افراد را تشویق می نماید، و از این طریق به سازمان و کارکنان خود برای رسیدن به اهدافشان کمک کرده و الگو هایی را برای رفتارهای مورد انتظار ارائه می‌دهد و افراد و گروه‌ها را برای مربیگری، مشاوره، انگیزش و تشویق به پیش می برد. (Ibid,2007,20).
موارد زیر به مدیران کمک می کند که شایستگی‌های خود را به عنوان رهبر افزایش دهند:
ایجاد ارتباطات مناسب
تنظیم اهداف به طور مؤثر
اختیار دادن به کارکنان ستادی یا اعضای تیم از طریق مشارکت مناسب در تصمیمات
تفویض اختیار
انتخاب افراد برای پروژه‌ها و مأموریت ها بر اساس شایستگیها
استفاده از پاداشهای محسوس و عینی
ایجاد هنجارهای مناسب )اخلاقی و غیره (
کسانی که می‌توانند همه این موارد را به خوبی اجرا کنند، احتمالاً رویکردهای رهبری مناسب برای نیازهای موقعیتی را دارا هستند. حتی اگر با هیچ یک از تئوریهای رهبری آشنا نباشند (Rausch,2005,990).
2 – 6 ) وﻇﺎﯾﻒ رﻫﺒﺮی
1 – داوری ﮐﺮدن :
زﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ اﻋﻀﺎی ﺳﺎزﻣﺎن ﭼﻨﺪان ﻣﻮاﻓﻘﺘﯽ ﺑﺎ اﻧﺠﺎم ﯾﮏ ﻋﻤﻞ ﻧﺪاﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻨﺪ، رﻫﺒﺮ ﻣﻤﮑﻦ اﺳﺖ از ﻃﺮﯾﻖ ﺣﺎﮐﻤﯿﺖ ﯾﺎ ﺗﺼﻤﯿﻢ ﮔﯿﺮی ﺷﺨﺼﯽ ﺑﻪ ﺣﻞ ﻣﺸﮑﻞ ﺑﭙﺮدازد.
2 – ﭘﯿﺸﻨﻬﺎد ﮐﺮدن :
اراﺋﻪ و ﺗﺎﮐﯿﺪ ﺑﺮ ﭘﯿﺸﻨﻬﺎد ﺗﻮﺳﻂ رﻫﺒﺮ، اﯾﻦ ﻓﺮﺻﺖ را ﺑﻪ او ﻣﯽدﻫﺪ ﺗﺎ ﺑﯽآﻧﮑﻪ از دﺳﺘﻮرات ﻣﺴﺘﻘﯿﻢ اﺳﺘﻔﺎده ﮐﻨﺪ، از ﺟﺎﻧﺐ زﯾﺮ دﺳﺘﺎن ﻧﻈﺮات و ﻋﻘﺎﯾﺪ ﮔﻮﻧﺎﮔﻮﻧﯽ را درﯾﺎﻓﺖ دارد. ﻫﻤﭽﻨﯿﻦ ﺑﻪ ﻣﻮازات اﯾﻦ ﻓﺮاﯾﻨﺪ، وﻗﺎر و اﺣﺘﺮام زﯾﺮدﺳﺘﺎن و اﺣﺴﺎس ﻣﺸﺎرﮐﺖ و ﻫﻤﮑﺎری در آﻧﺎن ﻧﯿﺰ ﺗﻘﻮﯾﺖ ﻣﯽ ﺷﻮد.
3 – ﺗﺪارک و ﻋﺮﺿﻪ اﻫﺪاف :
ﻫﺪف های ﯾﮏ ﺳﺎزﻣﺎن ﺣﺎﻟﺘﯽ ﺧﻮدﮐﺎر و ﺧﻮد ﺟﻮش ﻧﺪارد ﺑﻠﮑﻪ ﻣﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ وﺳﯿﻠﻪ رﻫﺒﺮ ﺗﻬﯿﻪ و ﺗﻨﻈﯿﻢ و اراﺋﻪ ﺷﻮد. ﺑﺮای اﯾﻨﮑﻪ ﺳﺎزﻣﺎﻧﯽ، اﺛﺮ ﺑﺨﺶ ﺑﺎﺷﺪ، اﯾﻦ اﻫﺪاف ﺑﺎﯾﺪ ﻣﺘﻨﺎﺳﺐ ﺑﺎ ﺳﺎزﻣﺎن ﺑﻮده و اﻣﮑﺎن ﮐﺎر و ﺗلاش ﺟﻤﻌﯽ و ﮔﺮوﻫﯽ را ﻓﺮاﻫﻢ آورد.
4 – ﺷﺘﺎب ﺑﺨﺸﯿﺪن و ﺳﺮﻋﺖ ﭘﺬﯾﺮﻓﺘﻦ :
ﺑﺮای آﻏﺎز ﯾﺎ اﻓﺰاﯾﺶ ﯾﮏ ﺣﺮﮐﺖ و ﯾﺎ اﯾﺠﺎد ﺗﺤﺮک در ﯾﮏ ﺳﺎزﻣﺎن، ﺑﻪ ﯾﮏ ﻧﯿﺮو و ﯾﺎ ﺷﺪت ﻋﻤﻠﯽ ﻧﯿﺎز ﺧﻮاﻫﺪ ﺑﻮد ﮐﻪ اﯾﻦ ﻧﯿﺮو ﻣﯽ ﺗﻮاﻧﺪ ﺑﻪ ﻣﺜﺎﺑﻪ ﯾﮏ (( ﺷﺘﺎب دﻫﻨﺪه ﺷﯿﻤﯿﺎﯾﯽ )) ﺑﺎﻋﺚ ﺑﺮاﻧﮕﯿﺨﺘﮕﯽ و ﺗﺤﺮﯾﮏ ﮐﺎرﮐﻨﺎن ﺑﺮای اﻧﺤﺎم ﮐﺎر ﺷﻮد.
5 – ﺗأﻣﯿﻦ اﻣﻨﯿﺖ :
ﯾﮏ رﻫﺒﺮ در ﺑﺮﺧﻮرد ﺑﺎ ﻣﺸﮑلات، ﭼﻨﺎﻧﭽﻪ ﻃﺮز ﺗﻠﻘﯽ و ﻧﮕﺮش ﻣﺜﺒﺖ و ﺧﻮش ﺑﯿﻨﺎﻧﻪ ای داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ، ﻗﺎدر ﺧﻮاﻫﺪ ﺑﻮد اﻣﻨﯿﺖ ﺧﺎﻃﺮی را ﺑﺮای زﯾﺮ دﺳﺘﺎن ﺧﻮد ﻓﺮاﻫﻢ آورد. ﭼﻨﯿﻦ اﻣﻨﯿﺘﯽ ﺑﺮای اﻓﺮاد ﺳﺎزﻣﺎن ﺑﺴﯿﺎر ﻣﻬﻢ اﺳﺖ و ﻫﻤﻮاره در ﻣﻌﺮض ﺗﻬﺪﯾﺪ ﺑﺮداﺷﺖ ﻫﺎی رﻫﺒﺮ ﻗﺮار دارد. ﺑﻪ ﺑﯿﺎن ﺳﺎده ﺗﺮ، ﻃﺮز ﺗﻠﻘﯽ ﻧﺎﻣﻨﺎﺳﺐ رﻫﺒﺮ، ﻣﯽ ﺗﻮاﻧﺪ ﻣﻮﺟﻮدﯾﺖ ﭼﻨﯿﻦ اﻣﻨﯿﺖ ﺧﺎﻃﺮی را ﺑﻪ ﻣﺨﺎﻃﺮه اﻧﺪازد. اﯾﻦ وﺿﻌﯿﺖ ﺑﻪ ﻋﻠﺖ ﻧﮕﺮش ﻫﺎی ﺧﻮب ﯾﺎ ﺑﺪ رﻫﺒﺮ ﭘﺪﯾﺪ ﻣﯽ آﯾﺪ ﮐﻪ ﺳﺮاﻧﺠﺎم ﺗﻮﺳﻂ زﯾﺮدﺳﺘﺎن ﮐﺸﻒ ﻣﯽ ﺷﻮد.
6 – ﺷﺎﺧﺺ و ﻧﻤﺎﯾﻨﺪه ﺑﻮدن :
رﻫﺒﺮ ﺿﻤﻦ اﯾﻨﮑﻪ ﺳﻤﺖ ﻧﻤﺎﯾﻨﺪﮔﯽ ﺳﺎزﻣﺎن ﺧﻮد را در ﺑﯿﻦ دﯾﮕﺮان ﺑﺮﻋﻬﺪه دارد، ﻫﻤﭽﻮن ﯾﮏ ﻋﻨﺼﺮ ﺷﺎﺧﺺ و ﯾﮏ ﻧﻬﺎد ﺧﺪمت گذار ﻋﻤﻞ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ. ﻧﻈﺮی ﮐﻪ اﻓﺮاد ﺧﺎرج از ﺳﺎزﻣﺎن ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺳﺎزﻣﺎن دارﻧﺪ، ﭼﻪ ﺑﺴﺎ ﺑﻪ ﻋﻘﯿﺪه‌ای ﮐﻪ آﻧﺎن ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ رﻫﺒﺮدارﻧﺪ، ارﺗﺒﺎط ﻣﯽ ﯾﺎﺑﺪ، ﺗﺎﺛﯿﺮ ﻣﻄﻠﻮب ﯾﮏ رﻫﺒﺮ ﺑﻪ اﺣﺘﻤﺎل زﯾﺎد، ﺑﻪ ﯾﮏ ﺗﻠﻘﯽ ﻣﻄﻠﻮب از ﺳﺎزﻣﺎن ﻣﻨﺠﺮﻣﯽ ﺷﻮد و ﺑﺎﻟﻌﮑﺲ.