رویکردهای جامعه شناختی

انگیزه مقام یا موقعیت اجتماعی؛ بیشتر اشخاص بر اساس اینکه در بین دوستان خود مقام و موقعیتی داشته باشند تا احساس احترام کنند، برانگیخته می شوند.
انگیزه کسب موقعیت: کسانی که انگیزه کسب موقعیت بیشتری دارند، تلاش و کوشش بیشتری را از خود نشان می دهند.
انگیزه همکاری و رقابت: رقابت از انگیزه های مؤثر در رفتار است.
ج: انگیزه های اجتماعی، فردی
انگیزه رغبت و میل آموخته شده، آنچه باعث تأمین و پیدایی رغبت به چیزی می شود که می تواند در مورد زیر حاصل شود:
اگر چیزی نیازهای شخص را تأمین کند باعث رغبت درونی می شود به طور مثال شخص به شغلی می پردازد، برای اینکه موجب ارضای انگیزه امنیت خواهی و پسند اجتماعی شود.
شرطی شدن: شرطی شدن نیز از شیوه های ایجاد رغبت می باشد، بدین معنی که آموزش مطالب مختلف درسی را با ارتباط دادن آنها به زندگی و محیط دانش آموزان آغاز می کنند و به آموزش، روح بازی می دهند. مثلاً کودکان مسائل سخت ریاضی و علوم را از راه بازی های مورد علاقه خود یاد می گیرند. مهارت یافتن در عملی باعث رغبت به آن می شود.
رویکردهای جامعه شناختی به مشارکت
مشارکت در معنای عام خود همانند سایر واژه های علوم اجتماعی تحت شرایط اجتماعی متفاوت معنای متعددی پیدا کرده است. از منظر نظام مندی و کارکردی مشارکت را«ساز و کاری برای بقاء، توسعه و تعالی نظام اجتماعی دانسته اند که توسعه نیافتن ساختارهای لازم برای مشارکت و نهادی کردن آن به انقراض نظام اجتماعی و سوط سیاسی آن می انجامد.
مشارکت را نوعی کنش هدفمند نیز دانسته اند که در فرآیند تعاملی بین کنشگر و محیط اجتماعی او در جهت میل به اهداف از پیش تعیین شده و تعریف شده نمود پیدا می کند.
در نگاهی دیگر مشارکت را فرآیند آگاهانه تقسیم قدرت و منابع کمیاب و فراهم سازی فرصت برای رده های پایین جمعیتی جهت بهبود شرایط زندگی آنها عنوان کرده اند. وقتی مشارکت را به عنوان فراگرد نیرومندسازی در نظر می گیریم مشارکت مبتنی بر سه ارزش«سهیم کردن مردم در قدرت و اختیار، راه دادن مردم برای نظارت بر سرنوشت خویش و بازگشودن فرصت های پیشرفت به روی رده های پایین جامعه» خواهد بود. حاصل آن تهسیل در شنیدن صدای دیگران، احساس مالکیت نمودن، از میان بردن حاشیه نشینی و توانمند نمودن ناتوانان و در هم شکستن فرهنگ سکوت خواهد بود.
مشارکت را به نوعی کنش ارتباطی در نظر می گیرند که مبتنی بر فهم متقابل است آن چنانکه یورگن هابرماس کنش معطوف به فهم متقابل یا کنش ارتباطی را نوع اصلی کنش اجتماعی دانسته و معتقد است که هر شکل از کنش اجتماعی دیگر که معطوف به سلطه یا اعمال نفوذ محض باشد یک شکل اشتقاقی از کنش اجتماعی است و به صورت انگلی بر روی کنش ارتباطی به حیات خود ادامه می دهد.
به اعتقاد صاحبنظران دستیابی به مفهوم واحدی از مشارکت کاری بس دشوار است. همچان که هال معتقد است تعارض بین دیدگاههای عملگرایانه(Pragmatistic) و دیدگاههای عمدتاً فلسفی از مشارکت موجب شده است که مفهوم مشارکت به یک مفهوم چند وجهی تبدیل شود و در طی زمان با معنای متفاوتی هویدا شود. با این وجود از مناظر جامعه شناسی مشارکت نوعی فرآیند تعاملی چند سویه است. برای درک بهتر و مناسب تر فضای مفهومی و نظری مشارکت از دیدگاه جامعه شناختی ارائه برخی از نظریه های مرتبط بر تأکید بر آراء صاحبنظران جامعه شناسی بسیار مفید فایده خواهد بود.
الف: نظریه نظام کنش پارسونز
از نظر پارسونز کنش اجتماعی در مرکز توجه علوم انسانی است. تمام فعالیت علمی پارسونز معطوف به طراحی و ارائه یک نظریه عام در باب کنش انسانی است. به نظر او یک دانش دایرۀ المعارفی می تواند تمام ابعاد کنش انسانی را تحلیل کند. از همین روی پارسنز کنش را به صورت نهایی هیچگاه تعریف نکرد.
1-کنش اجتماعی با معنایش تعریف شده«و با ذهنیت کنشگر تفسیر می شود، یعنی بر مبنای ادارکی که از محیطش دارد. احساساتی که او را بر می انگیزد، افکاری که در سر دارد، انگیزه هایی که او را به عمل وا می دارد و واکنش هایی که در برابر کنش های خودش دارد».(روشه، 1376: 56).
2- وضعیت، که شامل اشیاء فیزیکی و اجتماعی است که کنشگر با آنها ارتباط برقرار می کند.
3- نمادها که به واسطه آنها کنشگر با عناصر متفاوت وضعیت ارتباط پیدا می کند و برای هر یک معنایی قائل می شود.
4- قواعد و هنجارها و ارزش هایی که جهت یابی کنش را هدیات می کنند، یعنی روابطی را که کنشگر با اعیان محیطش دارد، اعیان فیزیکی یا اجتماعی… (روشه، 1376: 59).
از میان عناصر کنش، قواعد و هنجارها و عنصر فرهنگ برای پارسونز از اهمیت مضاعفی برخوردار بود. از نظر او الگوهای فرهنگی به نظام کنش ساخت می دهد، چرا که الگوهای فرهنگی بنا به طبیعت خود کنشگر را وا می دارد که انتخاب کند، داوری کند و حکم صادر کند. پارسنز در بررسی بیشتر عنصر فرهنگ در نظام کنش دسته ای از جهت گیری های عام را مطرح کرد که آنها را(متغیر الگویی) نامید. بر این اساس اگر کنشگر اجتماعی درباره شیء فیزیکی یا اجتماعی بر مبنای معیارهای عام که قابلیت تعمیم به مجموعه ای از اشیاء را داشته باشد داوری کند، حکم صادر کند، در این حالت رفتار او بر اساس عام گرایی بوده است. در مقابل کنشگر میتواند شیء را از لحاظ آنچه که آن را خاص می کند و بر مبنای معیارهایی که فقط درباره آن شیء خاص و شرایط ویژه ای که دارد صدق می کند، داوری کند. در اینجا او بر اساس خاص گرایی عمل می کند. (روشه، 1376: 70).
برای مثال می توان به رفتار یک استاد دانشگاه با
شاگردان و خانواده اش اشاره کرد که فرد با خانواده اش به صورت خاص گرایانه و با توجه به شرایط ویژه رفتار می کند اما با شاگردان بدون توجه به دیگر ویژگی های خاص آنها و صرفاً با توجه به موقعیت دانشجویی آنها عمل می کند.
دوم کنشگر می تواند درباره یک شیء فیزیکی یا اجتماعی بر حسب آنچه که شیء تولید می کند، انجام می دهد، و به آن نسبت می یابد، داوری کند، در این حالت قضاوتش بر اساس دستاورد خواهد بود. یا می تواند به خودش و آنچه هست توجه کند، به ماهیت فرد یا موقعیت انتسابی او توجه داشته است. (روشه، 1376: 71).
در حالت سوم کنشگر روابطش با اعیان فیزیکی و اجتماعی وضعیتش، باید میان دو گزینه واکنش عاطفی و بی طرفی عاطفی یک یرا انتخاب کند.
چهارم کنشگر می تواند با کنشگران دیگر فقط از برخی جنبه های ویژه رابطه داشته و یا روابطی همه جانبه و گسترده داشته باشد. مثلاً شخصی می تواند با تعداد زیادی افراد رابطه داشته باشد که برایش مشتری، شاگرد یا بیمار باشند یا با افراد رابطه اجتماعی همه جانبه را بر می گزیند این دو حالت را ویژگی یا پخش می نامد.(روشه، 1376: 73).
«پارسونز سمت گیری هنجاری را که منجر به طرح متغیرهای الگویی شد موتور کنش اجتماعی می داند.(همیلتون، 1379: 84)، از این روی می توان نتیجه گرفت که از نظر پارسنز کنش از نظر کنش گرا امری معنی دار است. این به این معنی است که کنشگر از میان روندهای موجود کنش دست به انتخاب می زند، همین آزادی بازیگر در جهت گیریهاست که از نظر کنش پارسنز را اراده گرایانه می سازد.