رابطه آموزش و اثربخشی سازمانی

تعاریف مختلف از مدیریت دانش :

بطور کلی مدیریت دانش، چارچوبی برای اعمال فرایندها و ساختارها در جهت اهداف سازمانی است.بطوریکه سازمان می تواند با استفاده از آنچه می داند، یاد بگیرد و برای مشتریان و ذینفعانش ارزش ایجاد کند. مدیریت دانش رویکردی سیستمی به اداره دانش ضمنی و تصریحی سازمانی است که با در اختیار قرار دادن فرایند و تکنولوژی به افراد خود،به هدف افزایش عملکرد سازمانی و مزیت رقابتی دست می یابد (Mat russ,2009). تاکنون صاحبنظران زیادی، تعاریف متعدد و متنوعی از مدیریت دانش ارائه نموده اند که با توجه به زاویه دید و میزان توجه هریک به عاملی خاص، نوع تعریف آنها از یکدیگر متمایز می شود که بطور خلاصه در جدول زیر به آن اشاره می کنیم:

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

جدول (2-3)تعاریف مدیریت دانش(انصاری رنانی وقاسمی نامقی،1388)

محقق تعریف
جونز[1]

2005

رویکردی یکپارچه و نظامند در جهت تشخیص، مدیریت و تسهیم کلیه دارایی های فکری شامل پایگاههای داده، مستندات، رویه ها و سیاست ها و تجارب موجود در ذهن افراد
دانرام[2]

2005

کاربرد نظام مند وهدفمند معیارهایی جهت هدایت وکنترل دارایی های دانش ملموس وناملموس سازمان با هدف استفاده از دانش موجود در داخل و خارج سازمان جهت خلق دانش جدید، ایجاد ارزش، ابداع و بهبود.
اودل[3]2000 مدیریت دانش رویکردی نظام مند،جهت یافتن، درک و استفاده از دانش جهت خلق ارزش می باشد.
اسمیت[4]

2003

ساز و کاری جهت ایجاد محیط کاری که در آن دانش و تخصص به آسانی توزیع شود و ایجاد شرایطی که دانش و اطلاعات بتواند در زمان مناسب در اختیار افراد قرارگیرد بگونه ای که آنها بتوانند بصورت مؤثرتر و با کارایی بیشتر فعالیت کنند.
چو[5]

2005

چارچوبی برای اعمال ساختارها و فرایندهایی در سطوح فردی،گروهی و سازمانی در جهت اینکه سازمان بتواند از آنچه می داند یاد بگیرد و در صورت نیاز دانش جدید را کسب کند تا برای مشتریان و ذینفعانش ارزش خلق کند. چنین چارچوب مدیریتی افراد، فرایندها و فناوری را جهت توسعه پایدار عملکرد یکپارچه می کند.
بکمن[6] 2004 ساز و کاری برای دستیابی به تخصص، دانش و تجربه که قابلیتهای جدید را فراهم می کند، عملکرد بهتری را موجب می شود؛ نوآوری را تشویق می کند ارزش مطلوب ذینفعان را افزایش می دهد.

 

2-2-6) علل پیدایش پدیده مدیریت دانش:

1) دگرگونی مدل کسب و کار صنعتی که سرمایه های یک سازمان اساسا سرمایه های قابل لمس بودند(امکانات تولید، ماشین، زمین وحتی نیروی کار ارزان) به سمت سازمانهایی که دارایی اصلی آنها غیرقابل لمس بوده و با دانش، خبرگی و توانایی برای خلاق سازی کارکنان آنها گره خورده است. از زمانی که حرفه ها به این نتیجه رسیدند که باید به طریقی دارایی خود را ارزش گذاری و هزینه ها را کنترل نمایند، دوره ای آغاز شد که امتیاز رقابتی بر خلق دانش و استفاده موثر از آن استوار گشت.

2) افزایش فوق العاده حجم اطلاعات، ذخیره الکترونیکی آن و افزایش دسترسی به اطلاعات به طور کلی ارزش دانش را افزوده است. اطلاعات به خودی خود تصمیم ایجاد نمی کند بلکه تبدیل اطلاعات به دانش مبتنی بر انسان ها است که به تصمیم و بنابراین به اقدام می انجامد.

3) تغییر هرم سنی جمعیت و ویژگی های جمعیت شناختی که فقط در منابع کمی به آن اشاره شده است. بسیاری از سازمان ها دریافتند که حجم زیادی از دانش مهم آنها در آستانه بازنشستگی است.

این آگاهی فزاینده وجود دارد که اگر اندازه گیری و اقدام مناسب انجام نشود، قسمت عمده این دانش و خبرگی حیاتی به سادگی از سازمان خارج می شود .

4)تخصصی تر شدن فعالیت ها نیز ممکن است خطر از دست رفتن دانش سازمانی و خبرگی به واسطه انتقال یا اخراج کارکنان را به همرا داشته باشد. (پیری وآصف زاده و ،1385)

[1]  Jounz

[2]  Danrom

[3]  O Dell

[4]  Smith

[5]  Choo

[6]  Beckman

متن کامل در سایت زیر :

 پایان نامه ارشد : رابطه آموزش و اثربخشی سازمانی