رابطه آموزش و اثربخشی سازمانی با توجه به نقش تعدیل گر فرایند مدیریت دانش

سازمان های دانش بنیان

سازمان دانش بنیان مفهوم نسبتاّجدیدی است که با ظهور اقتصاد دانش بنیان شکل گرفت. ورود به اقتصاد دانشی، جهت گیری های بسیاری از سازمان های صنعت بنیان را به تمرکز بر محصولات و خدمات مبتنی بر دانش تغییر داده است. بسیاری دریافتند که منشا دارایی و سرمایه اصلی، اطلاعات و منابع دانشی سازمان است. دانش، نقش برجسته ای را در فعالیت های افراد و سازمان ها ایفا می کند و سرمایه های فکری به تدریج جایگزین سرمایه های قابل لمس درکسب و کار می گردند. تلاش ها برای شناسایی نوع مدیریت و به کارگیری دانش، روز به روز شتاب بیشتری می گیرد و در حال حاضر با اولویت ترین محور در بیشتر سازمان ها شده است. در خواست برای دریافت خدمات بهتر از طرف افراد سازمان ها را به اعمال سیاست های مؤثرتر هدایت می کند. به دلیل اهمیت اقتصادی منابع دانش بنیان، توجه بیش تری به سوی اکتساب ، فراگیری و مدیریت منابع دانش معطوف گشته است. در این رابطه درک مفهوم سازمان های دانش بنیان بسیار اهمیت دارد. سازمان های دانش بنیان سرمایه گذاری های گسترده ای را در زمینه اطلاعات و به روز رسانی آن انجام می دهند، بیش ترین توجه آن ها به آینده بوده و بر مدل ها، شبیه سازی ها و تحلیل سیستم تأکید دارند (میرقربانی ،1391 )‌. در سازمان دانش بنیان ،‌ کالاها و خدمات دانشی تولید می شود.  سازمان دانش بنیان به توانمندی هایی دست می یابد که قادر است از نیرویی اندک،‌ قدرتی عظیم بیافریند و خاصیت اهرمی[1] و اثر پروانه ای[2]  را درخدمت اهداف سازمان قرار  می دهد. در خاصیت اهرمی،‌ سازمان به یاری دانش ، ‌نقطه اتکایی که همان نقطه استراتژیک توسعه است پیدا می کند و با صرف منابع ناچیز ،  به توسعه  و گسترش قابل توجهی دست پیدا می کند. در اثر پروانه ای که یکی از ویژگی های تئوری آشوب[3] یا نظم در بی نظمی است،‌ با انتخاب به جای یک نیرو در یک نقطه مناسب می توان به نیروی عظیم دست یافت . به تعبیر تئوری آشوب ، می توان از بال زدن یک پروانه (‌نیرویی کوچک ) به طوفانی بزرگ ( تحولی عظیم )‌ رسید‌. می توان سازمان دانش بنیان را از طریق ویژگی های زیر شناخت : (رمضان وحسنوی،1390)

  • ارزشمند ترین دارایی این سازمان ها ، سرمایه فکری می باشد و دارایی های فیزیکی مانند ماشین آلات از اهمیت کمتری برخوردار هستند
  • جمع آوری و به کار بردن دانش و اطلاعات جدید برای موفقیت سازمان ضروری می باشد .
  • آن ها منعطف و انطباق پذیر بوده و سطوح سلسله مراتب سازمانی کمی دارند .
  • آن ها با برقراری روابط نزدیک با مشتریان ، عرضه کنندگان و شرکای استراتژیک خود ، کالاها و خدماتی تولید می کنند که منطبق با نیاز مشتریان می باشد .
  • در سازمان های دانش بنیان ،‌ جریان دانش مهم تر از جریان مالی است : افراد ایجاد کنندگان درآمد هستند ، نه عاملان ایجاد هزینه .
  • روابط با مشتریان به صورت یک طرفه و بازار محور نمی باشد ، بلکه به صورت شراکتی می باشد که درآن ، راه حل ها به صورت دو طرفه تعیین می شوند.
  • تعادل قدرت تغییرکرده است ، زیرا کارکنان دانشی در زمینه های فنی بیشتر از مدیران خود آگاهی دارند و به مشتریان نزدیک تر می باشند.
  • عامل اصلی تولید یعنی خلاقیت کارکنان ، در آشوب ( هرج و مرج ) رشد می کند .
  • کنترل جریان اطلاعات به عنوان ابزار اصلی قدرت در سازمان می باشد .
  • سیستم اطلاعات مدیریت ، جریان های دانش را گزارش نمی کنند و هنگامی که نتایج مالی به دست شما می رسند ، قدیمی شده اند .
  • پایگاه قدرت مدیران ، سطح دانش آن ها می باشد . نقش آن ها از سرپرستی زیر دستان به حمایت از همکاران تغییر کرده است .
  • سیستم های اطلاعات مدیریت آن ها ، شایستگی ، ارزش افزوده ،‌ جریان های دانش ، تصور مشتری و نگرش کارکنان را گزارش می کند. این اطلاعات برای هر فردی در شبکه مرکزی قابل دسترسی می باشد . مدیران دیگر کارکنان یا حتی دانش را مدیریت نمی کنند ، بلکه فضائی را که دانش در آن ایجاد می شود مدیریت می کنند. این فضا ، ‌فرهنگ ناملموس و محیط ملموس می باشد.
  • فرهنگ سازمانی از تسهیم دانش حمایت می کند و کارکنان به دلیل تسهیم دانش ، پاداش می گیرند .
  • مدیریت عالی ، اعتماد را به عنوان عامل تسهیم دانش می داند و سرمایه گذاری جهت ایجاد اعتماد یکی از الویت های اصلی آن ها می باشد . احتکار دانش واطلاعات برای ارتقا در سلسله مراتب سازمانی ناپسند بوده و به بهترین کارکنان دانشی بیشتر از مدیران پاداش های مادی پرداخت می شود .
  • فرهنگ باز در سازمان های دانش بنیان از طریق طراحی اداره مورد حمایت قرار می گیرد . مدیران عالی در طبقات بالا پنهان نیستند ، بلکه میزهای خود را در همان طبقاتی که کارکنان دانشی هستند قرار می دهند ، زیرا آن ها ارزش شبکه های رسمی اطلاعات را شناخته اند.  فضاها برای ایجاد دانش استفاده می شوند .

 

 

[1] Leverage

[2] Butterfly Effect

[3] Chaos Theory

متن کامل در سایت زیر :

 پایان نامه ارشد : رابطه آموزش و اثربخشی سازمانی