پایان نامه – دیدگاه انسانگرایی نسبت به معنویت:بررسی رابطه هوش معنوی و بهزیستی معنوی

دانلود متن کامل پایان نامه  :  بررسی رابطه هوش معنوی و بهزیستی معنوی  با کیفیت زندگی معلمان مقطع ابتدایی شهرستان گرمسار

آبراهام مزلو[1] و معنویت

آبراهام مزلو، معنویت را از مهمترین عناصر نگرش انسان گرایانه می­دانست. مزلو (1962) به جای اینکه به آسیب شناسی نیازهای دینی بپردازد اظهار داشت: آدمی به چارچوبی از ارزش ها، فلسفه ای ناظر به حیات، دین یا بدیلی برای دین نیازمند است تا بدان معتقد شود و آن را در پیش گیرد، تقریباً به همان معنایی که به نور خورشید، کلسیم یا محبت نیاز دارد. او همچنین بر آن است که «روان شناسانِ انسان گرا احتمالاً کسی را که به این مسائل دینی اهمیت نمی دهد باید بیمار یا نابهنجار وجودی تلقی کنند».

مزلو بین دین نهادینه و معنویت شخصی تمایز قایل می شود. او در کتاب دین، ارزش ها و تجاربِ اوج (1976) نظرش را این چنین بیان می کند: می خواهم نشان دهم که ارزش های معنوی معنا و مدلولی طبیعی گرایانه دارند، بدین معنا که در مالکیت انحصاریِ ادیان نهادینه نیستند و برای کسب اعتبار هم نیازی به مفاهیم ماوراء طبیعی ندارند و به خوبی در علم تجربی (به معنای موسَع آن) می گنجند. از این رو معنویت مسئولیتی عمومی است که بر دوش همه افراد بشر است.

در نظر مزلو تجارب اوج، جهان شمول اند، اما همواره در چارچوب نظام عقیدتی شخص یا فرهنگ خاصی تفسیر می شوند. با اینکه تجاربِ اوج، هسته جهان شمولِ هر دینی را شکل می دهند، همواره لباس، زمان، مکان، فرهنگ و نظام عقیدتی خاصی را در قالب زبان و نماد بر تن می کنند.

مزلو معتقد است که تجاربِ اوج، ما را از ساحتِ آگاهیِ متعارف به ساحتِ برتری از هستی منتقل می کنند و نظاره واقعیتی متعالی را برای ما ممکن می سازند، و به ما امکان می دهند تا ارزش های غایی، مانند حقیقت، زیبایی، خیر و عشق را که مزلو «ارزش های وجود»[2] می نامد، معنا یابند.

مزلو تجارب اوج را رکن مهمی از سلامت روان قلمداد می کند. او در نظریه روان شناختی اش، نیازهای انسان را به نیازهای پایه و نیازهای برتر تقسیم می کند، نیازهای پایه به بقای جسمانی ما مربوط می شوند و شامل نیاز ما به غذا، سرپناه، امنیت و روابط اجتماعی هستند. نیازهای برتر به «ارزش های وجود» مربوط می شوند که شامل نیاز ما به حقیقت، زیبایی، خیر و عشق است. با محروم شدن از این ارزش های متعالی به دام همان چیزی خواهیم افتاد که مزلو آن را «فراآسیب»[3] می نامد، یعنی آسیبی که پیامدِ مستقیمِ محرومیت در ساحت روحانی- معنوی است. بهترین درمان برای این عارضه ارتباط نو به نو با قلمرو وجود است که تجارب اوج مسیر عالی ای است که بدان منتهی می شود. مزلو اذعان داشت که ما نمی توانیم به خواست خودمان تجارب اوج داشته باشیم، با وجود این معتقد بود که آموختن آنچه او «معرفت وجود» (فهم هستی) می نامید امکان پذیر است. معرفت وجود، یعنی استعداد گشودن قلب به روی قداست تجارب روزانه یا ظرفیت نگریستن به همسر، فرزندان، دوستان و زندگی روزمره در پرتو جنبه سرمدیِ عالم.

درمانگران انسانگرا، بیشتر از روانکاوان تمایل دارند که از سلامت احتمالی در معنویت مراجع اطمینان حاصل کنند و کمتر احتمال می رود که تجربه های عرفانی مراجع را بر حسب مکانیسم دفاعی واپس روی در او تفسیر کنند. بیشتر درمانگران انسانگرا از یک مدل کلی پیروی می کنند که بر مبنای آن افراد به عنوان موجودات فیزیکی، هیجانی، عاطفی و معنوی در نظر گرفته می شوند در نتیجه معنویت و تجربه های معنوی نیز پذیرفته شده است و حتی به عنوان پدیدۀ قابل اکتشاف از آنها استقبال می شود.

افرادیکه از دیدگاه انسانگرایانه درباره معنویت اظهار نظر کرده اند معمولاً نظری مثبت یا حداقل خنثی اتخاذ کرده اند (کشمیری و عرب احمدی، 1386).

[1] . Abraham maslow

[2] . Being- Values

[3] . meta pathology