دانلود پایان نامه درمورد تجسّس، کرامت انسان، امام صادق

کردنِ اسرار و امور مخفی مؤمنان دانسته‌اند(طبرسی؛ذیل آیه) در احادیث نیز تجسّس وتفتیش در امورخصوصی و پنهانی مؤمن، سخت نکوهش شده(طبرسی،همان) و مؤلفانِ جوامع حدیثی گاه ابواب خاصی را به این موضوع اختصاص داده اند (رجوع کنید بهبخاری جعفی، ج 4، ص 60ـ61؛ کلینی، ج 2، ص 354ـ 355؛ حرّ عاملی ، ج 12، صص 274ـ276؛ نوری، ج 9، ص 108ـ 111)، از جمله در حدیثی از پیامبراکرم(صلی‌اللّه‌علیه‌وآله‌و‌سلَّم) است، آن حضرت پس از برحذرداشتن مؤمنان از سوءظن و تجسّس، آنان را به برادری فراخوانده است. به فرموده امام صادق(علیه‌السّلام) جهل در سه چیز مطلوب است، از جمله نسبت به چیزی که مقصود شرع نیست (رجوع کنید به ابن شعبه، ص 317). بر این اساس، علمای اخلاق هم جستجو کردن در اسرار و امور پنهانیِ (عورات) دیگران را ناپسند شمرده‌اند(ورّام ،ج 1،ص 115،ج 2،ص 208). از مصادیق تجسّس حرام، استماع مکالمات غیرعلنی اشخاص است که مشمول حکم آیه دوازدهم سوره حجرات و احادیث مربوط به آن می‌گردد. درحدیث است، کسی که به رغم خواست افراد به گفتگوی آنان گوش دهد نکوهش شده و جزایش در روز قیامت، ریختن سرب گداخته در گوش وی ذکر گردیده است(حویزی،ج5،ص93). هر چند در زمینه اسرار شخصی و مسائل خانوادگی اصل بر حرمت تجسّس است، امّا اگر هنگامی که پای مصالح اجتماعی و حفظ امنیت جامعه به میان بیایدو از تجسّس و تفتیش گزیری نباشد، بدین ترتیب، درمواردی تجسّس جایز وحتی واجب می‌شود، بدین قرار: مراقبت از تحرکات نظامی دشمنان بیگانه، مراقبت از فعالیتهای مخالفان و معاندان داخلی و جاسوسان، نظارت بر کارگزاران حکومت و نحوه‌ی عملکرد آنان و آگاه شدن از نیازها و مشکلات و شکایتهای مردم (سبحانی، ج2، ص 542)”.
تفحش
“فحش، بذا، سلاطه، تفحّس و سبّ، کلماتی گوناگون با معانی بسیار نزدیک به هم، بلکه مترادف و هم معنایند. فحش در لغت به معنای افزایش بدی از حّد مجاز است. یعنی وقتی بدی از حد خود فراتر رود، شخص به ناسزاگویی روی می‌آورد. “تفحّش” به معنای بیهوده گفتن یا هرزه‌گویی، “سـّب” به معنار گفتار زشت یا دشمنام… است. دانشمندان اخلاق، به کار بردن سخنان زشت برای اشخاص را فحش و ناسزا می‌گویند”(تهرانی، 1384، ص 264).
از حضرت امام محمد باقر(علیه‌السّلام) روایت شده است:
اِنَّ اللهَ یُبْغِضُ الْفاحِشِ الْمُتفَحِّش
همانا خداوند فحش دهنده‌ی هرزه‌گو را دشمن می‌دارد.36
تفاخر
“تفاخر بنا به گفته اهل لغت “بر همدیگر نازیدن” است. در اصطلاح علمای اخلاق، افتخار یا مباهات به زبان است به واسطه‌ی چیزی که آن را کمال خود می‌پندارد،… اسباب تفاخر بسیار است که برگشت همه آن‌ها به این است که شخص متکبر و فخر فروش به خاطر کوچکی افق فکر و پستی همّت و کم ظرفیتی خود، کمالی را در خویش توهّم می‌کند که، باعث عُجب و خودبزرگ‌بینی او می‌شود”(خمینی،1383، ص 82).
تکلّف
درلغت به معنی “رنج بردن، به گردن گرفتن، خودنمایی و رنج”(معین،1342 ، ص1127) است.
“آراستن بیش از اندازه سخن که اغلب سبب تکلف ومشقّت برای گوینده می‌شود، یکی از آفت‌های زبان است که از آن با عناوینی چون تکلف و تشدّق در سخن یاد می‌شود. انسان گاه با آن که می‌تواند نکته‌ای را به سادگی و در غالب جمله‌های عادی بیان کند، خود را به زحمت انداخته، برای رسیدن به خواهش نفسانی، از قواعد فصاحت و بلاغت بهره می‌جوید و جمله‌هایی را با غـالب‌های ادبی عالی و ساختارهای ویژه به کار می‌برد؛ در گفت و گوهای عادی و عرض، مانند فصیحان و ادیبان زبردست سخن می‌راند و از قافیه‌های خاص و سجع ویژه بهره می‌برد”(تهرانی،1384 ،ص130).
تهمت
“تهمت از ریشه‌ی “وهم”، به معنای اظهار گمان بدی است که به دل انسان راه یافته است. در تهمت، انسان از رفتار، گفتار یا حالت دیگری، برداشت “بد و منفی” می‌کند و آن را آشکار می‌سازد”(تهرانی، 1384، ص 144).
کلینی در کتاب شریف کافی حدیثی از امام جعفرصادق(علیه‌السّلام) به روایت از حضرت امیرالمؤمنین علی(علیه السّلام) آورده است:
“رفتار برادرت را بر بهترین وجه قرار بده تا جایی که اطمینان به بدی آن نداری…”( ص362).
تهور
در لغت به معنای “بی‌باکی کردن، بی‌پروایی و گستاخی”(معین، 1342، ص1174) است.
“…امّا تهور که طرف افراط شجاعت است عبارتست از احتراز نکردن از آنچه باید از آن بپرهیزد و انداختن خود بمهالکی که عقلاً وشرعاً ممنوع باشد… حق سبحانه وتعالی میفرماید:ولا تلقوا بایدیکم الی‌التهلکه یعنی خود را به هلاکت میندازید”(نراقی،بی‌تا،ص117).
تواضع
هفتمین نصیحت‏حکیمانه، و اندرز ارزشمند لقمان به پسرش، رعایت تواضع و فروتنی است، لقمان به پسرش چنین فرمود: “و لا تصعر خدک للناس…؛ پسرم! با بی‏اعتنایی از مردم روی مگردان37” یعنی متواضع و فروتن باش. تواضع در اصل از واژه‌ی “وضع” که به معنی فرونهادن است مشتق شده است، از این رو به زایمان زنان به وضع حمل تعبیر می‏شود، و مفهوم آن از نظر اخلاقی این است که انسان باید خود را در برابر خدا و خلق خدا پایین‏تر از موقعیت‏خود قرار دهد، فروتنی و فرو روحی کند. تواضع در برابر دیگران قسم دیگر تواضع است که ازارزش‏های والای اخلاقی بوده، ودارای آثار درخشان در زندگی است”(علوی،1388،ص156).
نراقی(بی‌تا) در تعریف تواضع چنین می‏گوید: “تواضع عبارت است از شکسته نفسی، که نگذارد آدمی خود را بالاتر از دیگری ببیند، ولازمه‌ی آن کرداروگفتار چندی است که دلالت ‏بر تعظیم دیگران و اکرام ایشان می‏کند”(ص324).
محمدی اشتهاردی(1381) می‌گوید: “اسلام اجازه نمی‏دهد که کسی به نام تواضع خود را تحقیر کند، و کرامت انسانی خود را پایمال نماید. عالم بزرگ فیض کاشانی در این راستا می‏نویسد: “تواضع مانند سایر صفات اخلاقی دارای دو طرف افراط و تفریط است، و تواضع حد وسط آن، حد بین افراط (تکبر) و تفریط (پذیرش ذلت و پستی) است، آنچه به عنوان تواضع، پسندیده است، همان کوچک کردن بدون پذیرش ذلت است، به عنوان مثال: کسی که سعی دارد بر امثال خود برتری جوید و آنها را پشت‏سر اندازد، متکبر است، و کسی که خود را بعد از آنها قراردهد، متواضع است، ولی اگر پاره‌دوزی بر دانشمند بزرگی وارد شود، دانشمند از جای خود برخیزد و او را بر جای خود بنشاند، و کفش او را بردارد و پیش پای او جفت کند، این روش، تواضع نیست، بلکه یک نوع تذلل نکوهیده است”.
توبه
توبه به معنی دست کشیدن از گناه بازگشتن به طریق حق و پشیمان شدن از گناه (معین، 1342، ص1160) و انابت، انابه، بازگشت از گناه بی‌رجوعی(دهخدا، 1334، ص1079) است.
“حقیقت توبه همان ندامت و پشیمانی از گناه است که لازمه آن تصمیم بر ترک در آینده است واگر کاری بوده که قابل جبران است در صدد جبران برآید، گفتن استغفار نیز بیانگر همین معنی است، و به این ترتیب ارکان توبه را می‌توان در پنج چیز خلاصه کرد: ترک گناه – ندامت – تصمیم بر ترک در آینده – جبران گذشته – استغفار”(مکارم ، 1384، ص 428).
توکل
توکل در لغت به معنای “کار باز گذاشتن،کار با کسی افکندن، به دیگری اعتماد کردن، کار خود به خدا حواله کردن، به امید خدا بودن”(معین، 1342، صص1170-1169) و “واگذاشتن به خدا و پناوه به خدا کردن، تفویض کردن، واگذاشتن به او تعالی”(دهخدا، 1334، ص1135) به کار می‌رود.
مکارم شیرازی(1384) می‌گوید: “توکل در اصل از ماده وکالت به معنی انتخاب وکیل است،… انتخاب یک وکیل مدافع در کارها در جایی است که انسان شخصاً قادر به دفاع نباشد، در این موقع از نیروی دیگری استفاده می‌کند و با کمک او به حل مشکل خویش می‌پردازد بنابراین توکل بر خدا مفهومی جز این ندارد که انسان در برابر مشکلات و حوادث زندگی و دشمنی‌ها و سرسختی‌های مخالفان و پیچیدگی‌ها و احیاناّ بن‌بست‌هایی که در مسیر خود به سوی هدف دارد در جایی که توانایی برگشودن آن‌ها ندارد او را وکیل خود سازد، و به او تکیه کند، و تلاش و کوشش باز نایستد، بلکه در آنجا هم که توانایی بر انجام کاری دارد باز مؤثر اصلی را خدا بداند”.
توجیه‌گری(توجیه‌گناه)
توجیه‌گری به معنی “روی فراگردانیدن و توجیه کردن یعنی تغییر و تفسیر کردن، جهت و برهان آوردن، قابل انطباق کردن فرد را با محیط”(دهخدا، 1334، صص، 1093- 1092) است.
“هر قدر گناه سنگین باشد به سنگینی توجیه گناه نیست، چرا که گناه کار معترف به گناه غالباّ به سراغ توبه می‌رود، اما مصیبت زمانی شروع می‌شود که پای توجیه‌گری‌ها در میان آید که نه تنها راه توبه را به روی انسان می‌بندد، بلکه او را در گناه راسخ‌تر و جری‌تر می‌سازد. توجیه‌گری گاه برای حفظ آبرو و جلوگیری از رسوائی در برابر مردم است، اما از آن بدتر زمانی است که برای فریب وجدان صورت گیرد… .توجیه‌گری گناه را در نظرها کوچک می‌کند و از اهمیت آن می‌‌کاهد و افراد را چنان جسور در برابر گناه می‌سازد که پس از انجام این گونه کارها کم کم آماده برای انجام گناهان و به طور صریح و آشکار می‌شوند”(مکارم شیرازی، 1384، صص419-417).
جدال
“کلمه‌ی جدال در معانی گوناگون به کار رفته است؛ از جمله “جدل الحبله” ریسمان را محکم کرد؛ “جدل البناء” ساختمان را محکم کرد؛ “جدّل”: زمین زد… .یکی دیگر از معانی جدل که مورد توّجه و بحث دانشمندان علم اخلاق قرار گرفته، پیکار لفظی و ستیزه در کلام جهت چیره شدن برطرف مقابل و ساکت کردن اوست؛ بنابراین مقصود از جدال در دانش اخلاق ردّ و بدل کردن سخن، جهت چیره شدن بر دیگری است”(تهرانی، 1384، صص182-294).
اقسام جدال از دید اسلام
1- جدال ناپسند: امام حسین(علیه‌السّلام) در پاسخ کسی که حضرت را به گفت و گو فرا‌خواند، فرمود: همانا شیطان افراد را وسوسه، در گوش دل ایشان نجوا می‌کند و می‌گوید با مردم مناظره کن تا گمان نکنند ناتوان و نادان هستی38. تهرانی(1384) درباره اقسام جدال غیراحسن چنین می‌گوید:
“الف- شرع جدالی را که از هوای نفس سرچشمه بگیرد نهی‌کرده است، زیرا اگرچه بحث و گفت‌وگو در آن علمی است، انگیزه‌ی فرد، نفسانی و شیطانی است؛ مانند آن که هدف فقط چیرگی برطرف مقابل است که این از رذایل اخلاقی مثل خودپرستی و شهرت مقام نشأت می‌گیرد.
ب- جدال خشن: خردمندان گفت‌وگو با لحن خشن و ناآرام را نکوهش می‌کنند به ویژه اگر با اهانت و دشنام به مخاطب همراه باشد که در این صورت از دیدگاه شرع رفتار حرام رخ داده است تندی و خشونت در جدال افزون بر آن‌که شخص را به حق نزدیک نمی‌کند، او را از حقیقت دور ساخته، به وادی لجاجت می‌کشاند.
خداوند متعال در قرآن کریم از جدال غیراحسن با اهل کتاب نهی کرده است:
لاتُجادِلوُا اَهْلَ الْکِتابِ اِلّا بِالَّتی هِیَ اَحْسَنُ اِلّا الَّذینَ ظَلَمُوا مِنهُم39
با اهل کتاب مجادله نکنید، مگر با بهترین وجه، جز کسانی از ایشان که ظلم کرده‌اند.
ج- جدال با استفاده از مواد نادرست: استفاده از مواد ناحق و باطل در بحث مورد دیگری برای جدال نکوهیده به شمار می‌رود؛… به عنوان نمونه، کسی می‌خواهد با مخاطب خود که دارای عقاید باطل است، بحث کند ولی معلومات کافی برای جدال ندارد و به ناچار برای اثبات حق، از هر چیزی، حتّی مواد باطل استفاده می‌کند.
د- جدال با معاند لجوج: گفت‌وگو با کسی که به پذیرش حقّ حاضر نیست، از عقیده باطل خویش دست نمی‌کشد بی‌فایده و خالی از ارزش است.
و- جدال در موضوع بی‌فایده: بحث ‌از امور بی‌فایده، کاری بیهوده و مورد نکوهش خردمندان وشرع است… جدال در موضوعی که هیچ سودی برای او نخواهد داشت به حکم فطرت و عقل سلیم نادرست است.
2- جدال پسندیده: بحث و گفت‌وگو در مسایل علمی و دینی با

دیدگاهتان را بنویسید