دانلود پایان نامه درمورد تجسّس، امام صادق، قصاص

حرمت داشتن، بزرگ داشتن”(معین، 1342، ص153) است.
“گرچه عواطف انسانی و مسأله حق‌شناسی به تنهایی برای رعایت احترام در برابر والدین کافی است، ولی از آنجا که اسلام حتی در مسایلی که هم عقل در آن استقلال کامل دارد، و هم عاطفه آن را به وضوح در می‌یابد، سکوت روا نمی‌دارد، بلکه به عنوان تأثیر در این گونه موارد هم دستورات لازم را صادر می‌کند در مورد احترام والدین آن قدر تأیید کرده است که در کمتر مسأله‌ایی دیده می‌شود. به عنوان نمونه به چند قسمت اشاره می‌کنیم:
الف. در چهار سوره از قرآن مجید نیکی به والدین بلافاصله بعد از مسأله‌ی توحید قرار گرفته است:
در سوره‌ی بقره آیه‌ی 83 : “لاتَعبُدونَ اِلَّا اللهَ وَ بِالْوالدَینِ اِحْسانًا”.
و در سوره‌ی نساء آیه‌ی 36 : “وَاعْبُدوا اللهَ وَ لا تُشرِکوا بِهِ شَیئاً وَ بِالْوالدَیْنِ اِحْسانًا”.
و در سوره‌ی انعام آیه‌ی 151می‌فرماید: “اَلّا تُشرِکوا بِهِ شَیئاً وَ بِالوالِدَینِ اِحْسانًا”.
در سوره‌ی اسراء آیه‌ی 23 نیز این دو ـ پدرومادر ـ را درکنارمهم‌ترین مسائل قرار داده است: “وَ قَضی رَبُّکَ اَلّا تَعبُدوا اِلّا اِیّاهُ وَ بِالوالِدَینِ اِحْسانًا”.”وپروردگارت فرمان‌ داده: جز او را نپرستید؛ و به پدرومادر نیکی کنید”.
ب. احترام حتی به پدر و مادر کافر: در سوره لقمان می‌خوانیم “وَاِن جاهَداکَ عَلی اَن تُشرِکَ بی ما لَیسَ لَکَ بِهِ عِلمٌ فَلاتُطِعهُما وَ صاحِبهُما فِی الدُّنیا مَعروفًا”23 اگرآن‌ها به تو اصرار کنند که مشرک شوی اطاعت شان مکن، ولی در زندگی دنیا به نیکی با آن‌ها معاشرت نما.
ج. قرآن حتی کمترین بی‌احترامی را در برابر پدرومادر اجازه نداده است، در سوره‌ی اسراء می‌خوانیم: ” فَلا تَقُل لَهُما اُفٍّ”24 کمترین اهانتی به پدرومادر روا مدار”(مکارم،1384، صص236-237).
استهزاء
“تقلید گفتار، کردار یا صفتی از صفات یا نقصی از نقایص دیگری، برای خنداندن مردم، استهزا نامیده می‌شود”(تهرانی، 1384، ص 288).
“استهزاء عبارت است از این که انسان، سخن یا رفتار کردار یا صفات و خلقت مردم را به زبان یا در عمل یا به ایماء و اشاره، طوری نقل و بازگو کند که سبب خنده دیگران شود”(اکبریان تبریزی، 1387).
خداوند متعال در سوره‌ی حجرات آیه 11قرآن کریم می‌فرماید:
“یا اَیُّهَا الَّذینَ‌آمَنُوالایَسخَرقَومٌ مِن قَومٍ…”
ای کسانی که ایمان آورده‌اید! هیچ گروهی از شما گروه دیگری را مسخره نکند… .
اسراف
در فرهنگ معین(1342) اسراف این گونه معنا شده است: “گزاف‌کاری کردن، در گذشتن از حد میانه، تلف کردن مال، ولخرجی کردن”(ص266).
“اسراف به معنی وسیع کلمه هر گونه تجاوز از حدّ در کاری است که انسان انجام می‌دهد، ولی غالباً این کلمه در مورد هزینه‌ها و خرج‌ها گفته می‌شود”(مکارم شیرازی، 1384، صص 509- 508).
قرآن در آیات فراوانی شدیداً مسرفان را محکوم کرده است:
درسوره‌ی انعام، آیه141 می‌فرماید: اسراف نکنید که خدا مسرفان را دوسـت ندارد “وَلاتُسرِفوا اِنَّه لایُحِبُّ المُسرِفینَ”.
در سوره‌ی غافر، آیه 43 مسـرفان را اصحاب دوزخ می‌شمـرد: “وَاَنَّ المُسـرِفینَ هُم اَصحابُ النّارِ”.
و مجازات الهی را در انتظار مسرفان بیان می‌کند: “مُسَوَّمَهً عِندَ رَبِّکَ لِلمُسرِفینَ”25.
اضلال26
“خارج ساختن دیگری از مسیر و راه درست، به گونه‌ای که نتواند راه صحیح را شناخته و تشخیص دهد، اضلال{= گمراه ساختن} نامیده می‌شود. از آن جا که با این رفتار، راه راست نزد دیگران گُم می‌شود و آن‌ها نمی‌توانند آن را از میـان هزاران راه دیگر تشخیص داده، بیابند، آن را گمراه کردن نامیده‌اند، گمراه کننده، دانسته یا ندانسته، با گفتار یا رفتار خویش، فرد را از راه وصول به حق، منحرف ساخته، به وادی گمراهی می‌کشاند”(تهرانی، 1384، ص33).
افشای سّر:
“افشای سرّ بمعنی راز کسی آشکار کردن، سرپوش از روی راز برداشتن، بیرون دادن و بیرون کردن راز”(دهخدا، 1334، ص2635) است.
“بازگو کردن آن چیزی که پنهان داشتنش از دید شرع سزاوار است را “افشای سّر” گویند خواه آن سّر،از عیب‌ها و کاستی‌های خود یا دیگری باشد یا از محاسن و نیکویی‌های دیگری که او به پنهان ماندن آن مایل است.رفتار و گفتار آدمی به دو گونه‌ی زشت و زیبا است و هیچ انسان خردمندی از آشکار شدن عمل یا سخن زشتش خشنود نمی‌شود؛ بنابراین زشتی‌های پنهان او، سریّ بوده، آشکار کردنش، افشای سّر به شمار می‌رود”(تهرانی، 1384، ص 34).
امانت‌داری
امانت
“امانت معنی وسیعی دارد و هرگونه سرمایه مادی و معنوی را شامل می‌شود و هر مسلمانی وظیفه دارد که در هیچ امانتی نسبت به هیچ کس خیانت نکند، خواه صاحب امانت، مسلمان باشد یا غیرمسلمان،…تمام انسان‌ها در برابر آن یکسانند. راستگویی و ادای امانت دو نشانه‌ی بارز ایمان و شخصیت انسان است، حتی دلالت این دو بر ایمان از نماز هم برتر و بیشتر است”(مکارم،1384، صص 263-262).
امام صادق(علیه السّلام) می‌فرماید: لاتَنْظِرُوا اِلی طُولِ رُکوع الرَجُل وَ سُجُودِه، فَاِنَّ ذلِک شَیء قَد اعْتادَه وَ لو تَرْکه اِسْتوحَشَ لِذلِک، وَلکِنَّ اُنظرُوا اِلی صِدق حَدیثَه وَاَداءِ اَمانَته ؛ نگاه به رکوع و سجده طولانی افراد نکنید، چرا که ممکن است عادت آن‌ها شده باشد، به طوری که اگر آن را ترک کنند ناراحت شوند، ولی نگاه به راستگویی و اداء امانت آن‌ها کنید.27
پیامبر اسلام می‌فرماید: مَنْ غَشَّ مُسلِماً فَلَیسَ مِنّا؛ آن کسی که با برادران مسلمانش تقلب و خیانت کند از ما نیست.28
انتقام
“انتقام در لغت به معنای کیفر دادن و در اصطلاح کیفر دادن دیگری به همان اندازه ستم نموده یا بیشتر از آن است” (طباطبائی، 1372، ص86).
“دربررسی آیات و روایات این باب این معنا به خوبی به دست می‌آید که انتقام به طور مطلق بد نیست. قسمتی از آن مشروع است که به صورت قصاص29 یا دیه30و مانند آن انجام می‌شود انتقام از ظالم برای تأدیب و جلوگیری ازستم نیز از همین قسم است، امّا قسمت نامشروع آن جایی است که بیش از ستم وارده تلافی نماید31 و از سر کینه توزی برای تلافی استفاده نماید”(نراقی، بی‌‌تا ص335).
اهانت
“در لغت به معنای سبک داشتن کسی، خوار و ذلیل گردانیدن، حقیر و سبک داشتن، استخفاف، حقارت، تحقیر، خواری ذلت و سبک داشت”(دهخدا، 1334، ص314) آمده است.
“اهانت، تحقیر، تخفیف و کلمه‌‌هایی از این قبیل، به معنای سبک کردن و پایین آوردن مقام و منزلت دیگری و کوچک کردن شخصیت او است به کار بردن برخی الفاظ یا نمایش بعضی حرکات، از عظمت شخصیت دیگری کاسته، سبب حقارت و خواری او می‌شود. اهانت از مادّه “وهن” و به معنای سست کردن شخصیت فرد در اذهان مردم و تخفیف به معنای سبک کردن، و تحقیر به معنای کوچک کردن شخصیت او است. این سه، در واقع یکی بوده یا دست کم نزدیک به یک دیگر و ملازم هم هستند؛ زیرا با هر سست کردنی، سبک کردن و کوچک کردن نیز همراه است. سست کردن، سبک کردن و کوچک کردن شخصیت، همه به معنای کاستن از ارزش و اعتبار دیگری نزد مردم است. این رفتار گاه با رفتارهای ناپسند دیگری همانند فحش و استهزاء یکی می‌شود و گاه به شکلی مستقل و جداگانه از انسان سر می‌زند. چه بسا اهانتی که نه می‌توان آن فحش دانست و نه استهزایش خواند؛ برای نمونه، روی برگرداندن از کسی که با انسان سخن می‌گوید، فحش به او یا استهزایش نیست، ولی گاه اهانت به شمار می‌رود. همچنین به کاربردن الفاظی چون بنشین و بایست با فردی والا مرتبه، شمرده می‌شود؛ در حالی که فحش و استهزا نیست”(تهرانی، 1384، ص105).
“در احادیث نیز از اهانت به مؤمن نهی شده، تا جایی که احترام به مؤمن احترام به خدا و اهانت و تحقیر مؤمن اهانت به ذات اقدس الهی و موجب خشم خداوند و سبحان به شمار می‌رود و حضرت امام صادق(علیه‌السّلام) در ذیل حدیث قدسی می‌فرماید:
قالَ الله عَزَّوَجَلَّ لِیَاْذَن الْحَرْبِ مِنّی مَن آذیی عَبْدِی الْمُؤمِن32…
خداوند عزّوجلّ فرمود:کسی که بنده‌ مؤمن مرا خوار بشمارد بداند که خداوند با اودرجنگ است…
اِنَّ الله عَزَّوَجَلَّ کَتَمَ ثَلاثَه،… وَ کَتَمَ وَلیه فی خَلْقِه،… وَ لایزْرَانّ اَحَدکُم مِنْ خَلق‌ِالله، فَانّه لا یدری اَیّهُم وَلی‌ُالله.
خدای عزّوجلّ سه چیز را در سه چیز مخفی کرده است:… ولّی خود را در میان خلق خویش مخفی داشته است… بنابراین مبادا هیچ یک از شماها احدی از بندگان خدا را کوچک شمرد، زیرا نمی‌داند کدام یک از آن‌ها ولّی خدا است”(نراقی، بی‌تا، ص143).
ایثار و گذشت
هرندی(1387) می‌گوید: “ایثار در زبان عربی و اصطلاح مردم مسـلمان به معنای برتری و گذشت است… درزبان عرب اَلاُثْرَه وَ الْمَأثره به معنای کرامت و فضیلت است و به همـین جهت عرب از مکارم خود به مـآثر یـاد می‌کند(ابن منظور،1988،صص 72-70) در زبان فارسی هم ایثار به معنای برگزیدن، غرض دیگران را برغرض خویش مقدّم داشتن، دیگری را دررسیدن به منفعت و دفع ضرر برخود مقدم داشتن، آمده(دهخدا،ج1). بدین ترتیب باید گفت: ایثاردرهر مورد، کاری است بالاتر از وظیفه، خواه وظیفه اجتماعی بـاشد یا ملی و یا قومی و یا حتی وظیفـه‌ی عبادی، عبادتی که معبود بدان نیاز ندارد اما بنده خوشحال است که در مقابل معبود کرنش می‌کند.زیرا عبادت وقتی جنبه الزام ووجوب پیدا می‌کند به جا آوردن آن خواست معبود است و چون عابد بیـش از آن چه وظیفه‌اش‌هست بجا آورد ایثار کرده گرچه در این ایثار نفعی برای طرف مقابل یعنی خدا متصور نیست، ولی فضیلتی برای بنده محسوب می‌شود”.33
بهتان
“بهتان در لغت به معنای “تحقیر شدن” یا “تحقیرکردن” است و در نزد عرف، به معنای “دروغ بستن به افراد به گونه‌ای که مایه‌ی تحقیر شود” به کار می‌رود. بهتان نزد دانشمندان اخلاق نسبت دادن رفتار یا گفتار یا حالتی زشت و ناپسند به کسی است که از آن زشتی، پاک و منزه است” (تهرانی، 1384، ص130).
حضرت امام موسی بن جعفر(علیه‌السّلام) فرموده است:
وَ مَنْ ذَکَرَه مِنْ خَلْفِه بِها هُوفیه مِمّا لا یَعْرِفُه النّاس اِغْتابَهُ وَ مَنْ ذَکَرَ بِما لَیْسَ فیه فَقَدْ بَهْتَه34 شخصی که پشت سر کسی آن چه را که در او هست و مردم نمی‌دانند، یادآور شود، غیبت کرده و کسی که آن چه را در او نیست، یادآور شود، “بهتان” زده است.
بیهوده‌گویی
“مقصود از بیهوده‌گویی، به زبان آوردن سخنی است که فایده‌ی مجاز و مشروع دنیایی یا آخرتی، مادی یا معنوی و عقلایی یا شرعی نداشته باشد. سخن گفتن از آن چه برای گوینده بهره‌ای ندارد،
بیهوده‌گویی است که از آن به شهوت کلام نیز تغییر شده است”(تهرانی، 1384، ص 322).
امیرمؤمنان علی (علیه‌السّلام) به مردی که فراوان سخن می‌‌‌‌‌‌‌‌‌گفت، فرمود:
یا هذا اِنَّکَ تُمْلی عَلی حافِظَکَ کِتاباً اِلَی رَبِّکَ مُتکلِّم بِما یُعْنیکَ وَدِّعْ ما لایُغْنیکَ35
همانا تو نامه‌ای را به سوی پروردگارت نزد دو فرشته‌ی نگاهبانت پر می‌کنی؛ پس از آنچه مفید است، سخن بگو و چیز بیهوده را رها کن.
تجسّس
رحمان ستایش(1387) می‌گوید: “واژه‌ی عربی تجسّس، در اصل به معنای “با دست لمس کردن” و مجازاً به معنای “نگاه کردن از سر کنجکاوی برای شناسایی دیگران” است (ابن منظور؛ذیل “جَسّ”). این واژه در فارسی به معنای “خبر جستن” است (دهخدا، ذیل واژه ). معنای واژه تجسّس، جستجو در باطن کارها و بیشتر مربوط به امور شر است… . در قرآن کریم این واژه تنها یک بار، به صورت “وَلاتَجَسَّسُوا” آمده است(حجرات : 12). مفسران مراد از تجسّس را در این آیه ــ که مورد نهی قرار گرفته ــ تفتیش

دیدگاهتان را بنویسید