دانلود پایان نامه درمورد امام صادق

“غیرت آنست که آدمی نگاهبانی کند دین خود و عرض خود و اولاد و اموال خود را و از برای هر یک طریقه‌ای است. [1]ـ غیرت و حمیت در دین آن است که: سعی کند در رد بدعت کسی که در دین بدعت نهد و اهانت کسی که به دین اهانت کند. [2]ـ در عرض و حرم، آن است که: از اهل خود غافل نشود و اهمال در ابتدای امری که عاقبت آن به فساد منجر می‌شود نکند”(نراقی، بی‌تا، ص 157).
قناعت
قناعت در لغت به معنی”خرسند بودن به قسمت خود و بسنده کردن به مقدارکم”(معین،1342، ص2731) است.
“ضدصفت حرص ملکه‌ قناعت است و این حالتی است از برای نفس که باعث اکتفا کردن آدمی است به مقدار حاجت و ضرورت و زحمت نکشیدن در تحصیل فضول از مال و این از جمله صفات فاضله و اخلاق حسنه است… در خبر است: عَزَّمَنْ قَنََعَ وَ ذَلَّ مَنْ طَمَعَ، هر که قانع شد بر مسند عزت پا نهاد و هر که را خار طمع در دامن آویخت به چاه مذلت افتاد”77(نراقی، بی‌تا، صص293ـ292).
کتمان حق
“واژه‌ی کتمان به معنی پنهان شدن، نهان داشتن، پوشیده داشتن راز”(معین، 1342، ص2907) است.
“گاه سکوت در جایی که باید سخن گفت و افشاگری کرد، مصداق کتمان حق می‌شود، و این در موردی است که مردم نیاز شدیدی به درک واقعیتی دارند و دانشمندان آگاه می‌توانند با بیان حقیقت این نیاز مبرم را بر طرف سازند”(مکارم ،1384 ،ص324).
پیامبرگرامی‌اسلام(صلّی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلّم) می‌فرماید: “مَنْ سُئِلَ عَنْ عِلْمٍ یَعْلِمْهُ فَکَتَمَ لُجِمَ یَوم الْقیامَه بِلِجامٍ مِن نارٍ؛ هرگاه از کسی چیزی را که می‌داند سؤال کنند و او کتمان نماید روز قیامت افساری از آتش بر دهان او می‌زنند”.78
نفرین
“نفرین به معنای درخواست هرگونه بدی و شرّ از خداوند برای دیگران است، حال چه درخواست دوری ازرحمت و چه امر ناخوشایند دیگری باشد،بدین سبب می‌توان نفرین رادارای معنایی شامل°تر از لعن دانست، یعنی هرلعنی، نفرین است، ولی هر نفرینی، لعن نیست”(تهرانی ،1384 ص234).
تهرانی(1384) می‌گوید: “نفرین از رفتارهای ناپسند انسان به‌شمار می‌رود که مانند هر عمل زشت دیگری، در یکی از رذائل و صفات زشت نفسانی ریشه دارد: 1- خشم: مهم‌ترین عامل بروز نفرین، خشم است. زمانی‌که آتش خشم در انسان شعله می‌کشد و از سلطه‌ی خِرَد خارج می‌شود، اعمال زشت و ناپسندی از انسان سر می‌زند که یکی از آن‌ها نفرین است… .2- حسد: گاه نفرین دیگران به سبب حسادت به موقعیت و مرتبه‌ی ایشان است. فرد حسود… از درگاه خداوند سقوط و نابودی دیگران را می‌خواهد و زبان به نفرین ایشان می‌گشاید”(صص236-238).
محبّت
“محبّت به معنی دوست داشتن، دوستی، دوستداری، غلیان دل در مقام اشتیاق بلقاء محبوب”(معین، 1342 ،ص3892)است.
در حدیثی از امام باقر(علیه السّلام) چنین آمده است: “هَلِ الدّینِ اِلَََّا الْحُبّ ؟ آیا دین چیزی جزء محبّت است؟ سپس به چند آیه از قرآن مجید استدلال فرمود، و در پایان اضافه کرد:
الدّین هُوَ الْحُبّ، وَالْحُبّ هُوَ الدّین، دین محبّت است و محبّت دین است”.79
“البته باید توجه داشت که آیات قرآن به مؤمنان هشدار می‌دهد که جمع میان محبّت خدا و محبّت دشمنان خدا در یک دل ممکن نیست، و باید از میان این دو یکی را بر گزینند، اگر راستی مؤمنند باید از دوستی با دشمنان خدا بپرهیزند والا ادعای مسلمانی نکنند. می‌فرماید: هیچ گروهی را که ایمان به خدا و روز قیامت دارد نمی‌یابی که با دشمنان خدا و رسولش دوستی کنند، هر چند پدران یا فرزندان یا برادران یا خویشاوندان آنها باشند. محبّت پدران وفرزندان و برادران و اقوام بسیار خوب است، ونشانه‌ی زنده بودن عواطف انسانی است، امّا هنگامی که این محبّت رو در روی محبّت خدا قرار گیرد ارزش خود را ازدست می‌دهد”(مکارم شیرازی، 1384، صص 197ـ 196).
مدح
مدح در لغت به معنی “ستایش، ثنای به معنی صفات جمیله وصف به جمیل، توصیف به نیکویی، مدحت، مدیحه، نقیض، هجا، نقیض ذم، آفرین، تحسین، تمجید”(دهخدا، ج12، ص 18128) است.
تهرانی(1384)می‌گوید: “مدح به معنای ستایش و ستایش، نسبت دادن صفات و رفتار نیک به خود یا دیگری جهت بزرگداشت است… بیان خوبی‌ها برای بزرگداشت مدح شونده است، زیرا صفات نیکو عظمت شخصیت انسان را در پی دارد و برای همین، ستایش بدان را تمسخر و استهزای ایشان دانسته‌اند، زیرا عوامل عظمت و بزرگی شخصیت در ایشان وجود ندارد. حضرت امیرمؤمنان علی (علیه‌السّلام) فرمود: کسی که او را به چیزی که در او نیست، ثنا گویند، به مسخره‌اش گرفته‌اند.80
ستایش از جهت استحقاق:
ستایش لایق= کسی که ستایش می‌شود لیاقت و استحقاق آن را دارد.
ستایش نا لایق= کسی که ستایش می‌شود مستحق آن نیست.
اندازه‌ی ستایش
ستایش، گاه با گفتاری کوتاه و به اندازه معمول انجام می‌شود و گاه به درازا کشیده، از اندازه‌ی عادی فراتر می‌رود که به آن چاپلوسی گویند، چنان که امیرمؤمنان علی (علیه‌السّلام) فرمود: کَثْرَه الثَّناءِ مَلَقٌ…81 بنابراین در مدح و ستایش افراد، باید توجه شود که بیش از اندازه لازم ستایش نشود، زیرا آثار سوئی ممکن است در پی داشته باشد، مانند این که در مدح و ستایش ،مرتکب گزافه گویی شده که در این صورت ممکن است مخاطب، دچار نخوت و غرور شود. درحدیث دیگری حضرت امیرالمؤمنین امام علی(علیه‌السّلام) فرموده اند:
اِذا مَدَحْتَ فَاخْتَصِر
هرگاه مدح و ستایش[لایق را]، می‌کنی به اختصار این کار را انجام بده”. 82
مراء
“مراء در لغت به معنای پیکار کردن و جنگیدن و نزد دانشمندان اخلاق عبارت است از: خرده‌گیری و اشکال گرفتن از کلام دیگران، برای این که نقص کلام آن‌ها آشکار شود. مراء با انگیزه‌ی برتری جویی و خودنمایی علمی پدید می‌آید به این معنا که فرد در گفت و گو با دیگری، به ایراد و اعتراض بر سخنان او می‌‌پردازد تا هوش و دقّت و زیرکی خویش را نشان دهد”(تهرانی، 1384، ص166).
رسول اکرم(صلّی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلّم) می‌فرماید:
“اُورَعُ‍‍ النّاسِ مَنْ تَرَکَ الْمِراء وَ اِنْ کانَ مُحِقاً.
پرهیزکارترین مردم کسی است که مراء را ترک کند، اگرچه حق با او باشد”.83
مزاح
“مزاح ‌و کلماتی چون مداعبه، مفاکهه، مطایبه، به معنای شوخی، بذله‌گویی، خوش‌زبانی و خوشمزگی”(دهخدا، 1342، ص 18314) هستند.
“انسان در انجام هر رفتار ارادی، انگیزه و هدفی را پی می‌گیرد. هدف و انگیزه‌ی مزاح به دو نوع، قابل تقسیم است: الف- هدف حق ب- هدف باطل
الف- هدف حق
1ـ جرأت دادن به مخاطب، برای پرسش یا بیان مطلب: آدمی زمانی که در برابر بزرگی قرار می‌گیرد، چه بسا از بیان مطلب خویش یا پرسش از نادانسته‌هایش احساس ناتوانی کند، و هیبت و شکوه آن بزرگ، او را به سکوت وا دارد. در این حال، اگر آن بزرگ برای رفع این احساس، شوخی کند، هدف درستی را دنبال کرده است.
2ـ زدودن اندوه: گاه بذله‌گویی برای زدودن غبار غم و اندوه از دل شخص غمگینی است که این انگیزه نیز از اهداف نیک به شمار می‌رود.
3ـ سرعت ‌و کیفیّت آموزش: آموزش مطالب دشوار و سنگین در قالب شوخی و بذله‌گویی، موجب درک بهتر و سریع‌تر خواهد بود.
4ـ رفع خستگی و کسالت: گاه هدف از مزاح، ایجاد نشاط در مخاطب و رفع خستگی از اوست .
5ـ یادآوری: گاه مزاح برای یادآوری نکته‌ای است که مورد غفلت و فراموشی قرار گرفته است.
ب- هدف باطل
1ـ طمع مال ومقام: در این حال، شخص می‌کوشد با خوشمزگی نزد صاحب مال یا مقام، خود را به او نزدیک کرده تا به وسیله او، مال یا مقامی دست یابد.
2ـ کینه و دشمنی: گاه هدف از شوخی، ابزار کینه‌ای است که شخص به صورت عادی و با حال جّدی نمی‌تواند آن را بیان کند، در نتیجه می‌کوشد آن را در قالب شوخی نشان دهد.
3ـ لهوولعب: بازی و سرگرمی غافل کننده، چه‌بسا انسان را به شوخی وا دارد”(تهرانی،1384 ،صص 237ـ240).
مکر و حیله‌بازی
مکر در لغت به معنی “بدسگالیدن و فریفتن، خدعه کردن”(دهخدا، 1334، ص 989) و حیله باز به معنی “چاره‌گر، مکار، فریبنده، محیل”(معین،1342 ،ص 1382) است.
“مراد از آن جستن راههای پنهان است از برای اذیت رساندن به مردمان و به کار بردن آن را تلبیس و غش و غدر و خیانت گویند”(نراقی، بی‌تا، ص 116).
رسول اکرم(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) فرمودند:
“از ما نیست هر که مکر کند با مسلمی”.84
منّت
“منّت یعنی اینکه نیکویی را که درباره کسی کرده‌اند به رخ او کشیدن، احسان، نیکویی”(معین، 1342، ص 4378) است.
“منّت نهادن این است که هنگامی به نیازمندی احسانی نمود، زبان به اظهار آن گشوده و آن را نقل کند و از این راه از او چشم داشت، ثنا وتعظیم و فرمانبرداری داشته باشد”(نراقی، بی‌تا،ص309).85
خداوند سبحان می‌فرماید:
“یا اَیُّهَا الَّذینَ آمَنوا لاتُبْطِلُوا صَدَقاتِکُمْ بِالْمَّنِ وَالْاَذی
ای مؤمنان باطل مسازید صدقات خود را به منّت نهادن و آزار دادن”86.
پیامبر اکرم(صلّی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلّم) می‌فرمایند:
“کسی که به برادر مؤمن خود نیکی کند و بر او منّت نهد خدای تعالی عمل او را از درجه‌ی اعتبار ساقط سازد و او را بر گناه خود بگیرد و سعی او را نپذیرد”.
مهمان‌نوازی و ضیافت
“مهمان‌نوازی به معنی تفقد و پذیرایی مهمانان”(معین، 1342، ص4474) است.
“ضیف به معنی میل است و علت نامیدن مهمان به ضیف آن است که به طرف میزبان میل می‌کند و به منزل او وارد می‌شود”(امین‌نژاد، 1387).
اهمیت و احترام میهمان به اندازه‌ای است که در اسلام به عنوان یک هدیه آسمانی تلقی شده، رسول خدا می‌فرماید:
“اِذَا اَرَادَ الله بِقُومٍ خَیْراً اَهْدی اِلَیْهِمْ هَدیَه، قَالُوا: وَ مَا تِلْکَ الْهَدیَه؟ قَالَ: الضَّیف، یَنْزِلُ بِرِزْقِه، وَ یَرْتَحِلُ بِذُنُوبِ اَهْل الْبَیْت؛87 هنگامی که خداوند اراده کند نسبت به جمعیتی نیکی نماید هدیه گرانبهایی برای آنها می‌فرستد.عرض کردند ای پیامبر خدا چه هدیه‌ای؟ فرمود: میهمان، با روزی خویش وارد می‌شود، و گناهان خانواده را با خود می‌برد”.
هم‌چنین امام صادق(علیه‌السّلام) می‌فرماید: “لاتَقُل لِاَخیکَ اِذا دَخَلَ عَلَیکَ اَکَلتَ الْیَوم شَیئا؟ وَلکنَ قَرِّبْ اِلَیْهِ ما عِندَکَ، فَاِنَّ الْجَوادِ کُلُّ الْجَوادَ مَنْ بَذَلَ ما عِنْدَه، هنگامی که برادرت بر تو وارد شود از او سؤال نکن آیا امروز غذا خورده‌ای یا نه؟ آنچه داری برای او حاضر کن، چرا که سخاوتمند واقعی کسی است که از بذل آنچه حاضر دارد مضایقه نکند”.88
نقل‌گناه
“مثل معروفی است که می‌گوید: وَصْفُ الْعِیْش نِصْفُ الْعِیْش ، وصف لذت نیمی از لذت است.
فرو رفتن در باطل یا نقل گناه، نقل رفتار ناشایستی است که خودفردیا دیگری انجام داده است، به شرط آن که این کار فقط برای سرگرمی انجام شود و نیازی مشروع و عقلانی به آن نباشد… آنگاه که کسی گناه خود یا دیگری را جهت گرم کردن مجلس دوستانه و لذت بردن از آن، با آب و تاب نقل کند، به این رذیله اخلاقی گرفتار شده است”89(تهرانی، 1384، ص 278).
وسوسه
“وسوسه در لغت به معنی امری بی‌نفع یا مضرّ که نفس شخص یا شیطان در ضمیر کسی ایجاد کند، نیروی درونی محرک انسان ببدی”(معین،1342 ،ص5028)است.
“در علم اخلاق به افکار محرکه بر عمل شرّ و افکار ردّیه را وسوسه گویند”(نراقی، بی‌تا، ص92).
“وسوسه‌های شیطان معمولاً به این صورت است که انسان را قدم به قدم و به صورت تدریجی در پشت سر خود به سوی پرتگاه می‌کشاند، این موضوع منحصر به شیطان اصلی نیست، تمام دستگاههای شیطانی و آلوده برای پیاده کردن نقشه‌های شوم خود از همین روش خطوات(گام به گام)

دیدگاهتان را بنویسید