جامعه شناسی سیاسی

موضوعی که در ابتدا به نظر می رسید ناظر بر مناسبات اقتصادی و تجاری و تولیدی باشد اکنون کلیه عرصه های سیاست، هنر، فلسفه و فرهنگ را هم در نوردیده، و نظریه پردازان شاید با نوعی ناباوری در انتظار تأثیرپذیری سایر عرصه های حیات انسان امروز از این پدیده باشند. سرعت این اثرگذاری و آهنگ تغییرات به قدری شتابان انجام می شود که متفکران در عرصه های مختلف هنوز نتوانسته اند چارچوب جامعی که در بر گیرنده همه ابعاد آن باشد برای مقوله جهانی شدن و اثرات آن ارائه نمایند به همین دلیل است که در برخی از این موارد حتی در تعارض با یکدیگر است. واقعیت این است که امر جهانی شدن در حال فراگرفتن همه ابعاد زندگی بشر امروزی است و تبعات آن با سرعتی باور نکردنی نهادهای مختلف اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، فرهنگی را تحت تأثیر خود قرار می دهد. فرایند جهانی شدن از طریق بازسازی فضا و زمان، نفوذپذیر ساختن مرزها و گسترش چشمگیر فضای اجتماعی، منابع و شرایط لازم برای هویت سازی و معنایابی سنتی را تا حدود بسیار زیاد از بین می برد.
این پژوهش تلاشی بود برای یافتن پاسخ مناسب به این پرسش که گسترش فرایند جهانی شدن چه تحولی در مطالعات علوم سیاسی و نظریهپردازی در این حوزه بوجود آورده است. بنابراین، در عین آگاهی از متعدد بودن دامنه ی این تحولات، نخست پاسخ خود را در قالب یک فرضیه چنین بیان کردیم که پدیده جهانی شدن با ایجاد بحران در سطح نهادهای سیاسی و متعاقباً دامن زدن به بحران معرفتی در چارچوب مطالعات علوم سیاسی، پارادایم جدیدی را برای نظریهپردازی در این حوزه گشوده است. سپس با محور قرار دادن این فرضیه، پژوهش را در قالب سه بخش سازمان دادیم و کوشیدیم برای اثبات فرضیه، رابطه ی میان دو متغیر را نشان دهیم.
در بخش نخست ضمن اشاره به چارچوب تئوریک از فرایند جهانی شدن، به عنوان متغیر مستقل، سخن گفتیم و با نگاهی به نظریه های مختلف، ابعاد پیچیده و گوناگون این فرایند را توصیف کردیم. بازبینی این نظریه ها آشکار کرد که گرچه مفهوم بندی و تعریف های پر شمار و متفاوتی از جهانی شدن وجود دارد، اکثر نظریه پردازان آن را نوعی بازسازی فضا و زمان می دانند. در ادامه به مصادیق مختلف جهانی شدن پرداختیم و نمودهای گوناگون آن را در حوزه های اقتصادی، سیاسی و فرهنگی شناسایی کردیم.
بخش دوم را با عنوان بحران های سیاست، پارادایم های جایگزین به بررسی دو فرضیه فرعی پژوهش اختصاص دادیم. ابتدا در این بخش به بررسی متغیر وابسته تحت عنوان جهانی شدن و پایان سیاست پرداخته ایم. به منظور ارائه تصویری روشن، نخست به نظریه «پایان سیاست» اشاره کردیم. سپس به آنچه بر بشریت در قرن بیستم رفت پرداخته و نشان دادیم که چگونه در واپسین سال های این قرن زمزمه پایان ها، مانند پایان علم، پایان تاریخ، ایدئولوژی، جهان، زمین و خیلی چیزهای دیگر آغاز شد. البته با هدف تبیین «نظریه ی پایان سیاست» هم، نقدهای هستی شناختی، معرفت شناختی و روش شناختی این قلمرو را آشکار کردیم. در ادامه، پس از گردآوری داده هایی دال بر وجود رابطه ای معنادار میان جهانی شدن و مطالعات علوم سیاسی، درصدد تحلیل و تبیین این رابطه برآمدیم. به بیان کوتاه تر فرایند جهانی شدن از طریق بازسازی فضا و زمان، نفوذپذیر ساختن مرزها و گسترش چشمگیر فضای اجتماعی، نسبی گرایی معرفت شناختی و روش شناختی و … مجموعه دانش های سیاسی را از اعتبار سنتی خود انداخت. همچنین، در این بخش پس از نقد جهانی شدن از نگاه نظریه پایان سیاست، تشریح کردیم که چگونه معارضه میان دو نهضت جهان گرایی و محل گرایی، قرن 21 را عرصه تقابل فرهنگ ها و تمدن ها قرار داده و در نهایت با نزدیک شدن عرصه سیاست به قلمرو فرهنگ، بستر و زمینه برای گسترش نظریه ی فرهنگی به عنوان الگوی جایگزین فراهم می کند.
در بخش سوم ابتدا به بررسی تبدیل سیاست از عرصه به فرآیند پرداخته ایم. در فصل دوم با عنوان تبدیل جامعه مدنی به جامعه مدنی جهانی نشان دادیم که چگونه پدیده ی جدیدی تحت عنوان «جامعه ی مدنی جهانی» در سطحی گسترده و عمیق در حال تکوین و توسعه است. در فصل بعدی ضمن اشاره به حاکمیت جدید و مطرح شدن حکرانی خوب، نقش این تحولات بر علم سیاست را مورد بررسی قرار دادیم و در آخر در فصل چهارم گذار از دانش سیاسی اثباتی _رفتاری به هنجاری _انتقادی در جریان فرایند جهانی شدن بررسی شد. همچنین با توجه به اجتناب ناپذیری «عصر جهانی» و آینده ای که حال از اصل «زندگی در جهانی واحد» سرچشمه می گیرد، نشان دادیم که کدام فلسفه سیاسی می تواند کاربرد بهتری برای زندگی نیک و عادلانه در سطح جهانی داشته باشد.
پیشنهادات
جهانی شدن به ویژه رشد انبوه گستر، شدت، سرعت و حوزه ی تعامل های برون مرزی با افزایش متناظر در توانایی اعمال کردن کنترل سیاسی بر ای دنیای پیچیده همراه نبوده است. اینکه چگونه به اینجا رسیدیم، پاسخ کوتاه این است که در رویارویی با دگرگونی های عملی در قدرت اقتصادی و سیاسی، نقص مشترکی در بازسازی نظریه ی سیاسی و تغییر شکل نهادهای ساسی ما _متناسب با گستره ی چشمگیر این واقعیت جدید_ وجود داشته است. در حالی که به یک نظام دموکراتیک و کارآمد از حکومت جهانی در قرن بیست و یکم نیاز داریم، گرفتار نظام حکومت چند جانبه ی ناکارآمد هستیم. در این شرایط از جمله پیشنهاداتی که می توان در جهت پیشرفت سیاسی در رویارویی با جهانی شدن مطرح کرد می توان به مواردی چون تأمین حقوق به وسیله ی تعیین تعهدات، مشارکت دادن بازیگران غیر دولتی در حکومت، توزیع مجدد مسئولیت ها، فراهم کردن دموکراسی انتخابی نوین، برقراری چندگانگی قدرت ها، گسترش نهادهای پاسخگویی، پاسداری از منشور تعهدات و تجدید سازمان بخش های شرکتی و شهروندی اشاره کرد. گرچه دستیابی به هشت راهکار نامبرده آسان نیست اما منظور گستره ی بلندپروازانه ی این نوآوری ها، ایجاد چارچوبی توانمند کننده برای اصلاحات نهادی در حال تکوین و اقدام جمعی است. چرا که هدف اصلی بینش سیاسی درازمدت، غلبه بر احساس ناامیدی است که گاهی هر کسی را که صادقانه با مسائل بسیار بزرگ این دنیای دشوار روبرو می شود، کلافه می کند و کمک کردن به ما برای درک و برانگیختن تغییراتی است که امید را در سیاست معنی دار می کند.
همچنین اگر از نگاه یک پژوهشگر علوم سیاسی، همانند موریس دوورژه نخستین هدف سیاست را از میان برداشتن خشونت بدانیم، با توجه به اینکه جهانی شدن به تعبیر گیدنزی آن «کنش از دور»، طی فرایندهایی به افول کنش ارتباطی، کاهش امکانات دموکراتیک در سطح جهانی و در نتیجه افزایش خشونت منجر شده است و همچنان در حال شدت گرفتن است، آنگاه مطرح شدن نظریه ای اخلاقی در سطح جهانی اهمیتی ویژه خواهد یافت. نظریه سیاسی هنجاری با کشف و به کارگیری اندیشه اخلاقی در عرصه روابط و عمل سیاسی سر و کار دارد. واقعیت آن است که اگر یک جامعه ی جهانی وجود نداشت، به وجود اخلاق جهانی نیز نیازی نبود. موضوعات اصلی زمان کنونی ما این مهم را می طلبد. رانده شدن ها، بیگانگی ها، جامعه گریزی ها، شکاف فزاینده، بی اخلاقی ها و انواع خشونت ها ما را ملزم می کند که بار دیگر اصول راهنمایی خود را در عرصه سیاست در سطح ملی و جهانی ارزیابی کنیم. چرا که ما به شدت نیازمند یک اخلاق جهانی هستیم که دهکده جهانی را به مکان مطلوب همه تبدیل کند. این ممکن نمی شود مگر جهان ما بر اساس ارزش ها و اصول مشترک جهانی تعریف دگر باره شود و دوستی راهی است که باورهای گوناگون با هم آشتی یابند. همچنانکه، سیاست بیش تر هنر است تا علم، و هنر سیاست را می توان امکان بالقوه ای برای اتحادها دانست نه تخاصمات در بین گروه های مختلف. به عبارتی دیگر، تا مادامی که دولت های به اصطلاح حاکم و مستقل، جهانی اندیشیدن را تمرین نکنند و منافع خود را با منافع دیگران در گستره ی جهانی سازگار نکنند و برای تأمین امنیت خود موجبات نا امنی دیگران را فراهم نکنند، به فرهنگ ها و ارزش های دیگران احترام نگذارند، فرایند جهانی شدن در دنیایی خالی از تنش، ظلم، فقر، نابرابری و سلطه یک آرمان گرایی نارس است که نمی تواند چراغی فرا راه سیاست باشد.
منابع و مآخذ
منابع فارسی:
کتاب ها
1. آرنت، هانا (1361)، انقلاب، ترجمه ی عزت الله فولادوند، تهران: خوارزمی.
2. آرنت، هانا (1388)، میان گذشته و آینده، ترجمه ی سعید مقدم، تهران: اختران.
3. آرون، ریمون (1364)، مراحل اساسی اندیشه در جامعه شناسی، ترجمه ی باقر پرهام، تهران: انتشارات انقلاب اسلامی.
4. ارمه، گی (1376)، فرهنگ و دموکراسی، ترجمه ی مرتضی ثاقب فر، تهران: ققنوس.
5. استوری، جان (1388)، جهانی شدن و فرهنگ عامه، ترجمه ی حسین پاینده، تهران: سازمان چاپ و انتشارات.
6. اسولیوان، نوئل (1388)، نظریه سیاسی در گذار، ترجمه ی حسن آب نیکی، تهران: انتشارات کویر.
7. افتخاری، اصغر (1380)، جهانی شدن، چالش ها و نا امنی ها، ترجمه ی داوود کیانی، تهران: ابرار معاصر.
8. باتامور، تام (1366)، جامعه شناسی سیاسی، ترجمه ی منوچهر صبوری کاشانی، تهران: انتشارات کیهان.
9. بشیریه، حسین (1378)، دولت و جامعه ی مدنی، قم: دفتر تبلیغات اسلامی.
10. بنت، اندی (1387)، فرهنگ و زندگی روزمره، ترجمه ی لیلا جوافشانی و حسن چاوشیان، تهران: اختران.
11. پلانتر، مارک و اسمولار، الکساندر (1383)، جهانی شدن، قدرت و دموکراسی، ترجمه ی سیروس فیضی و احمد رشیدی، تهران: کویر.