انجمن های داوطلبانه

با توجه به تعاریفی که گذشت، اصول مشترک مشارکت در تعاریف موارد ذیل می باشند:
1.همه تعاریف مشارکت را یک فرآیند چند بعدی می دانند.
2. تصمیم گیری مشترک و اشتراک در قدرت در همه تعاریف به چشم می خورد.
3. همه تعاریف مشارکت به نقش تک تک افراد در تمامی مراحل تصمیم گیری بها داده و آن را تأکید می کنند.
4. آگاهی، رضایت، شرکت داشتن، تصمیم گیری در بطن همه تعاریف دیده می شود.
5. هدفدار و ارادی بودن از اصول مشارکت است.
پس با توجه به همه آنچه گذشته، مشارکت عبارت است از: فرآیندی ارادی و هدفدار که در آن تک تک افراد جامعه در انتخاب هدف و چگونگی رسیدن به هدف انتخاب شده دخالت داشته و علاوه بر آن اصل رضایتمندی در تمامی مراحل تصمیم گیری مورد توجه است. این فرایند تابع عوامل مختلف سازمانی، مکانی، اجتماعی، اقتصادی و روانشناختی است.
بررسی تعاریف ارائه شده از مشارکت اجتماعی
مفهوم مشارکت به تنهایی بنا به ماهیت خود، مفهومی اجتماعی است زیرا برای آن، فعالیت هم جهت و هدفمند بیش از یک نفر ضرورت دارد و از این رو بیان کننده نوعی از رابطه اجتماعی است و در واقع اکثریت قریب به اتفاق فعالیت های جمعی از هر نوع و برای هر هدفی در بر گیرنده نوعی مشارکت است.
در معنای عام برای تمایل به مشارکت اجتماعی تعاریف متعددی بیان شده از جمله می توان به تعاریف زیر اشاره کرد:
1.تقبل آگاهانه انجام امری در شکل همکاری با میل و رغبت و نیاز، با هدف بهبود زندگی اجتماعی.
2. همکاری و شرکت در کار یا فعالیتی و حضور در گروه یا سازمانی به منظور بحث، تصمیم گیری و پذیرش نقش.
3. تعامل و ارتباط مقابل با سایر افراد جهت شرکت در کار یا برنامه ای با هدف مشخص و معین.
باید توجه داشت مشارکت به عنوان یک«رفتار انسانی» از رفتارهای«بازتابی» متمایز می شود، زیرا افراد مشارکت کننده برای رفتار خود معنای ذهنی مشخصی قائلند. هرگاه افراد برای رفتار خود معنای ذهنی خاص قائل شوند«کنش» پدید می آید.
از نظر تحلیلی می توان دو گونه کنش را از هم متمایز کرد: کنش فردی و کنش اجتماعی.
در متمایز ساختن کنش فردی از کنش اجتماعی دو دیدگاه وجود دارد. از نظر ماکس وبر کنش وقتی اجتماعی است که: نخست آنکه کنشگر، رفتار، حضور یا وجود دیگران را در نظر بگیرد. دوم این که کنش فرد برای دیگران ارزش نمادین داشته باشد و کنش دیگران نیز برای کنشگر نماد و علامت تلقی گردد. سرانجام سومین معیار در تعریف وبر دلالت بر آن دارد که رفتار اشخاصی که در یک کنش اجتماعی دخالت دارند، باید تحت تأثیر ادراک آنها از معنای کنش دیگران خاص خودشان قرار گیرد. بر خلاف وبر، دورکیم کنش اجتماعی را در دخالت ذهنی اشخاص جستجو نمی کند. از نظر دورکیم، کنش اجتماعی شامل: چگونگی عمل، تفکر و عمل است که خارج از فرد باشند و دارای قوه اجبار و التزام هستند و خود را بر فرد تحمیل می کنند.
پارسونز کوشیده است این دو سنت فکری را تلفیق کند. بر این اساس میتوان کنش اجتماعی را چنین تعریف کرد:«همه حالات فکری، احساسی و رفتاری که جهت گیری آنها بر اساس الگوهای جمعی ساخت یابی شده اند.
این تعریف به طور ضمنی به چند واقعیت مهم تأکید دارد: اولاً رفتار افراد، بی آنکه به طور مداوم از آن آگاه باشند، در هر لحظه تحت تأثیر هنجارهایی است که برای آنها رهنما یا الگو هستند. ثانیاً حالات عمل، تفکر و احساس پذیرفته شده در یک جامعه به شکل قواعد، هنجارها و الگوها به کنشگر عرضه شده و او ناگزیر است برای آنکه کنش هایش در جامعه قابل قبول باشد، از آنها الهام گرفته، به رفتارهای خود جهت دهد. ثالثاً بر کنش و کنش متقابل میان افراد قواعد و الگوهای مشخصی حاکم است که موجب ساخت یافتن آنها میگردد. “در رابطه با کنش اجتماعی الگوهایی مبنا قرار می گیرند که میان اعضای جماعتی از اشخاص مشترک هستند”.(علوی تبار، 1379: 17).
برخی از صاحبنظران مشارکت را مسامحتاً به معنی تمایل به مشارکت اجتماعی به کار برده اند، اما برخی نیز در تعریف این تمایز را مد نظر داشته اند.
“تمایل به مشارکت اجتماعی عبارت است از شرکت کم و بیش آشکار در حیات اقتصادی و گذران اوقات فراغت، فرهنگ، تقبل مسئولیت های سیاسی، مدنی و نظایر آن”.(محسنی تبریزی، 1375: 103).
“تمایل به مشارکت اجتماعی از انواع مهم مشارکت محسوب می شود. گرچه تمامی اشکال مشارکت دارای نوعی رابطه اجتماعی اند و از این رو بحث جامعه شناختی به شمار می آیند، عرصه هایی در زندگی جمعی وجود دارد که آنها را از خرده نظام اقتصادی، فرهنگی و سیاسی جدا می کند. چنین عرصه هایی به عمل متقابل گروههای اجتماعی با محیط پیرامونشان مربوط است”.(سعیدی، 1382: 12).
“تمایل به مشارکت اجتماعی را می توان فرآیند سازمان یافته ای دانست که افراد جامعه به صورت آگاهانه، داوطلبانه و جمعی با در نظر داشتن هدف های معین و مشخص، که منجر به سهیم شدن در منابع قدرت می گردد، تعریف کرد. نمود این مشارکت وجود نهادهای مشارکتی چون انجمن ها، گروه ها، سازمان های محلی و غیر دولتی هستند”.(ازکیا و غفاری، 1380: 16).
“تمایل به مشارکت اجتماعی فرایندی است که از طریق آن اجتماع، جماعت یا گروه با هم می پیوندند تا عملکردهای مورد انتظار یا مورد نیاز را به اجرا در آورند. مشارکت اجتماعی همچنین فرآیندی است که از طریق آن شخصیت انسان شکل می گیرد و فرد برای زندگی گروهی و اجتماعی آماده می شود”.(سعیدی،(به نقل است نوگورانی)، 1382: 12).
“مشارکت اجتماعی را در پیوند با انجمن های داوطلبانه و گروه های غیر دولتی می دانند.«تمایل
به مشارکت اجتماعی دلالت بر گسترش روابط بین گروهی در قالب انجمن های داوطلبانه، باشگاهها، و گروههایی دارد که معمولاً خصلتی محلی و غیر دولتی دارند، که در قالب سیاست های اجتماعی مشارکت و درگیر ساختن مردم در فرایندهای مختلف را هدف خود می دانند. به عبارتی تمایل به مشارکت اجتماعی بر آن دسته از فعالیت های ارادی دلالت دارد که از طریق آنها اعضای یک جامعه در امور محله، شهر و روستا شرکت کرده و به صورت مستقیم یا غیر مستقیم در شکل دادن حیات اجتماعی مشارکت دارند”.(ازکیا و غفاری، 1380: 15).
“مبارزه مشترک افراد برای حق تشکیل انجمن ها، اجتماعات، سازمان های داوطلبانه و غیر دولتی به عنوان حقوق اولیه شهروندی از مظاهر مهم تمایل به مشارکت اجتماعی به شمار می آیند”.(سعیدی(به نقل از پیران) 1382: 12).