الگوهای ارزشیابی

16-2 الگوهای ارزشیابی
صاحب‌نظران ارزشیابی آموزشی در دیدگاه‌هایشان نسبت به اینکه ارزشیابی چیست و چگونه باید آن را انجام داد اختلاف‌نظر دارند. این اختلاف‌نظرها به ایجاد رویکردهای ارزشیابی آموزشی مختلفی انجامیده است. یکی ازاین‌رویکردها دسته‌بندی معروف ورتن و سندرز (1987) است که الگوهای ارزشیابی را در شش دسته قرارداد است که شامل رویکرد مبتنی بر هدف، رویکرد مبتنی بر مدیریت، رویکرد مبتنی بر مصرف‌کننده، رویکرد مبتنی بر نظر متخصصان، رویکرد مبتنی بر اختلاف‌نظر متخصصان، رویکرد طبیعت‌گرایانه و مبتنی بر مشارکت‌کنندگان هست (سیف،1389: 70).
1-16-2) رویکرد مبتنی بر هدف
این رویکرد ابتدا به مقاصد توجه دارد و ارزشیابی که بعدازآن به عمل می‌آید نشان می‌دهد که آن مقاصد تا چه اندازه تحقق‌یافته‌اند؟ در آموزش‌وپرورش ارزشیابی مبتنی بر هدف را می‌توان برای اصلاح و تجدیدنظر در مقاصد یا هدف‌ها به‌کاررفته‌اند مورداستفاده قرارداد. الگوی ارزشیابی تایلر نخستین الگوی ارزشیابی آموزشی است که تاریخ پیدایش آن به دهه‌ی 1930 بازمی‌گردد. مفهوم تایلر از ارزشیابی آموزشی این است که تعیین کند هدف‌های برنامه آموزشگاه یا برنامه درسی تا چه میزانی تحقق‌یافته‌اند. او در الگوی ارزشیابی خود مراحل زیر را پیشنهاد داده است:
1. تعیین هدف‌های کلی و هدف‌های دقیق؛
2. طبقه‌بندی غایت‌ها و هدف‌ها؛
3. بیان هدف‌ها به‌صورت رفتاری، یعنی قابل‌اندازه‌گیری؛
4. یافتن موقعیت‌هایی که در آن‌ها بتوان دستیابی به هدف‌ها را نشان داد؛
5. تولید یا تهیه روش‌ها و فنون اندازه‌گیری
6. گردآوری داده‌های مربوط به عملکرد یادگیرندگان
7. مقایسه داده‌های مربوط به عملکرد باهدف‌های رفتاری (فتوحی و همکاران،1389: 35).
2-16-2) رویکرد مبتنی بر مدیریت
از الگوی مدیریت گرا تحت عنوان الگوی تصمیم گرا نیز یاد می‌شود. این الگو درباره اثربخشی فعالیت‌های آموزشی به قضاوت پرداخته و دستیابی کیفیت موردنظر را امکان‌پذیر می‌کند. معروف‌ترین الگوی این دسته الگوی سیپ است. این الگو شامل چهار نوع ارزیابی است: زمینه، درون داد، فرآیند و برون داد. ازجمله پیشنهاددهندگان این دسته الگوها می‌توان به استافل بیم و همکاران (1971) و الکین (1969) اشاره کرد. در الگوی سیپ مفروض اصلی آن است که هدف‌های کلی نظام (برنامه) مشخص بوده، ملاک‌های ارزیابی معین هستند. درصورتی‌که هدف‌های برنامه از قبل آشکار نباشد، در الگوی سیپ ابتدا به ارزیابی زمینه پرداخته می‌شود. از طریق این ارزیابی، نیازها سنجیده و سپس هدف‌های برنامه مشخص می‌شود (بازرگان،1391: 100-99).
الگوی CIPP تصمیم‌های آموزشی را به چهر گروه تقسیم می‌کند:
الف) تصمیم‌های برنامه‌ریزی جهت تعیین اهداف برنامه؛
ب) تصمیم‌های ساختی جهت طراحی شیوه‌های آموزش مناسب به‌منظور رسیدن به اهداف برنامه؛
ج) تصمیم‌های اجرایی جهت استفاده، هدایت و بهبود شیوه‌های آموزشی؛
د) تصمیم‌های دوباره‌سازی به‌منظور قضاوت و عکس‌العمل در مورد نتایج به‌دست‌آمده (کوهستانی و همکاران،1380: 53).
3-16-2) رویکرد مبتنی بر مصرف‌کننده
ورتن و سندرز (1987) گفته‌اند مؤسسات یا افراد مستقلی که قبول مسئولیت کرده‌اند تا درباره‌ی فرآورده‌های آموزشی اطلاعات جمع‌آوری نمایند یا دیگران را در این کار یاری دهند رویکرد ارزشیابی مبتنی بر مصرف‌کننده را ترویج نموده‌اند. بنابراین، رویکرد ارزشیابی مبتنی بر مصرف‌کننده و الگوهای ارزشیابی برخاسته از آن عمدتاً برای کمک به مصرف‌کنندگان در انتخاب بهترین محصولات موجود در بازار فراهم آمده‌اند. به‌طور خلاصه می‌توان گفت که در رویکرد مبتنی بر مصرف‌کننده ارزشیابی برابر است با تعیین میزان مطلوب بودن یک فرآورده آموزشی (سیف،1389: 77).
4-16-2) رویکرد مبتنی بر نظر متخصصان
در این الگوها به این سؤال پاسخ داده می‌شود که «آیا منقد متخصص، برنامه را تأیید می‌کند؟» روش ارزیابی در این الگوها شامل تحلیل انتقادی «متخصصان» است. ازجمله پیشنهاددهندگان این الگو می‌توان به آیزنر (1985) اشاره کرد. وی عقیده دارد که برای ارزیابی آموزشی باید به بازنگری انتقادی از دیدگاه منتقدان متخصص پرداخت. از این الگو بیشتر برای ارزیابی برنامه درسی استفاده می‌شود. در این دسته الگوها، مخاطبان اصلی عبارت‌اند از خبرگان و مصرف‌کنندگان برنامه مورد ارزیابی. بنابراین نقد تخصصی برنامه به‌منظور بهبود آن و درنهایت بهبود معیارها موردتوجه است. ازآنجاکه در این الگو بر سه جنبه برنامه‌های درسی تأکید می‌شود ضرورت دارد که در ارزیابی‌های مشابه به آن توجه شود. توجه به کارکردهایی که آیزنر برای ارزیابی برنامه درسی پیشنهاد کرده است باعث می‌شود که کیفیت یادگیری ارتقاء یابد؛ زیرا اولین کارکرد پیشنهادی تشخیص مشکلات یادگیرندگان است (بازرگان،1391: 104-103).