ارزش افزوده اقتصادی تعدیل شده

جریان وجه نقد عملیاتی شامل جریان های نقدی ورودی و خروجی ناشی از فعالیت های اصلی و مستمر مولد درآمد عملیاتی واحد تجاری است، که ناشی از معاملات با اشخاص حقیقی یا حقوقی مستقل از شخصیت حقوقی واحد تجاری و ناشی از سایر رویدادها.
2-7-2) مدل محاسبه جریان وجه نقد عملیاتی
OCF=NOPAT + Depreciation +Accruals
Depreciation: استهلاک دارایی های ثابت
2-8) مفهوم سود خالص
2-8-1)تعریف سود خالص
سود خالص عبارت ‌است از افزایش در حقوق صاحبان سرمایه یعنی در خالص دارایی‌های یک واحد تجاری طی یک دوره مالی که از فعالیت‌های انتفاعی و مستمر واحد تجاری و عملیات فرعی، رویدادهای تصادفی و سایر عملیات، رویدادها و شرایط موثر بر واحد تجاری غیر از منبع صاحبان سرمایه ناشی شده، به بیان دیگر سود خالص فرایند افزایش در حقوق صاحبان سرمایه طی یک دوره با استثنای افزایش ناشی از سرمایه‌گذاری توسط صاحبان سرمایه است (عالی‌ور، 1370).
سود خالص به ترتیب عبارت است از مازاد درآمدها نسبت به هزینه‌ها برای یک دوره مالی معین که معرف افزایش خالص در حقوق صاحبان سرمایه و ناشی از فعالیت‌های انتفاعی مستمر واحد تجاری و فرعی، رویدادهای تصادفی و سایر عملیات، رویدادها و شرایط موثر بر واحد تجاری است که طبق اصول پذیرفته شده حسابداری شناسایی و اندازه‌گیری می‌شود (همان منبع)
2-9)مفهوم اندازه شرکت
اندازه شرکت همان ارزش بازار شرکت می باشد و از ضرب تعداد سهام در قیمت روز هر سهم بدست می آید. (کیمیاگری، 8:1385).
2-10) مفهوم ارزش بازار سهام
در این پژوهش ارزش بازار سهام به وسیله ضرب کردن آخرین قیمت بازار سهام عادی در تعداد سهام منتشره مشخص می شود.
2-11) پیشینه پژوهش
برخی از مهمترین مطالعاتی که در زمینه موضوع این پ‍ژوهش انجام شده است به شرح ذیل می باشد:
2-11-1) پژوهش های خارجی
لی و کیم (2009) پژوهشی تحت عنوان”تعیین برتری معیارهای اقتصادی بر معیارهای سنتی عملکرد ” انجام داد. در این پژوهش از معیارهایی همچون ارزش افزوده اقتصادی،ارزش افزوده بازار،ارزش افزوده اقتصادی تعدیل شده، جریان نقدی عملیاتی و بازده حقوق صاحبان سهام استفاده شده است. نمونه این پژوهش شامل 353 مشاهده در طی دوره زمانی 2004-1985 بود.وی به این نتیجه رسید که ارزش افزوده اقتصادی تعدیل شده و ارزش افزوده بازار نسبت به نرخ بازدهی حقوق صاحبان سهام و جریان وجوه نقد حاصل از عملیات برای ارزشیابی عملکرد شرکت معیارهای بهتری هستند.
گلیدل وکرنلیاس (2008) پژوهشی تحت عنوان”یک بررسی موردی در زمینه امورمالی و ارزش افزوده اقتصادی” انجام دادند. نتایج این پژوهش که در شمال شرق انگلستان انجام شد نشان داد که شرکت ها به طور قابل ملاحظه ای در برابر معیار ارزش افزوده اقتصادی از خود مقاومت نشان می دهند.آنها همچنین پیشنهاد اصلاح و تغییر معیارهای قدیمی همانند مدیریت کیفیت جامع را دادند.
چنگ و همکاران (2007)پژوهشی تحت عنوان “آیا کانال های اینترنتی باعث افزایش عملکرد مالی شرکت می شود:موردکاوی در کشور تایوان” انجام دادند.نتایج پژوهش نشان دادهنگامی که مجاری اینترنتی با اعلان و آگهی همراه می شود بازده غیرمعمول شرکت ، ارزش افزوده اقتصادی و ارزش افزوده بازار را افزایش می دهند که این امر باعث افزایش می شود عملکرد مالی ارتقاء یابد.
اسماعیل (2006) پژوهشی تحت عنوان”بررسی ارتباط بازده سهام با ارزش افزوده اقتصادی و سایر معیارهای حسابداری ” انجام داد ویژگی خاص این پژوهش استفاده از روش رگرسیون متفاوتی نسبت به سایر مطالعات و پژوهش های پیشین جهت آزمون محتوای اطلاعاتی بوده است و دراین پژوهش از اطلاعات بازارسهام کشور انگلیس استفاده شده است . براساس نتایج حاصله ، پی برده شد که سود خالص عملیاتی بعد از مالیات و سود خالص نسبت به سود باقی مانده و ارزش افزوده اقتصادی توانایی بیشتری در توضیح دهندگی بازده سهام دارند.
وار (2005) با انجام پژوهشی تحت عنوان “بررسی تجربی تحریفات تورم بر ارزش افزوده اقتصادی” که بر اساس یک نمونه بزرگ از شرکتهای آمریکایی انجام گرفت، دریافت که تورم طی سالهای 2002-1975 به طور قابل ملاحظه ای ارزش افزوده اقتصادی سنتی (اسمی) را تحریف کرده است. این در حالی بود که نرخ تورم طی دوره مزبور از 7/9 در صد تجاوز نکرده بود. نتایج پژوهش وی برای دوره 2002-1990 که تورم در بازه 3/1 تا 15/4 درصد بود، همچنان از تحریف قابل ملاحظه ارزش افزوده اقتصادی خبر میداد. این پژوهش نشان میداد که تفاوت بین ارزش افزوده اقتصادی واقعی و ارزش افزوده اقتصادی اسمی با تورم رابطه نسبتاً بالایی دارد.
ورثینگتون و وست (2004)پژوهش تحت عنوان”محتوای اطلاعاتی ارزش افزوده اقتصادی”انجام شد.در این پژوهش رابطه بین ارزش افزوده اقتصادی و بازده سهام بررسی وبا رابطه معیارهای سنتی ارزیابی عملکرد و بازده سهام مقایسه شد.نتیجه این پژوهش نشان دادکه هنوزسود حسابداری دارای بیشترین ارتباط با بازده سهام است.
تورتلا (2003)پژوهشی تحت عنوان”ارزش افزوده اقتصادی: بررسی واکنش بازار”انجام شد. نتیجه پژوهش نشان داد که بازارسهام نسبت به شرکت هایی که ارزش افزوده اقتصادی را اتخاذ نموده اند واکنش مهمی نشان نمی دهد. نتایج این پژوهش با نتایج تحقیق بیدل و همکارانش و نتایج پژوهش چن و داد سازگاراست.
فرناندز (2002) با انجام پژوهشی به بررسی رابطه بین ارزش افزوده اقتصادی و ثروت ایجاد شده برای سهامداران پرداخت. نتایج پژوهش وی نشان داد که بین ارزش افزوده اقتصادی و ثروت ایجاد شده برای سهامداران
تنها 66/17 درصد همبستگی وجود دارد. او نهایتاً نتیجه گرفت که ارزش افزوده اقتصادی توان اندازه گیری ثروت ایجاد شده برای سهامداران را ندارد.
یونگ و اُبایرن (2001) در پژوهشی با پشتیبانی شرکت استرن استیوارت به بررسی رابطه بین ارزش افزوده اقتصادی و ارزش افزوده بازار برای 170 شرکت آمریکایی در یک دوره 10 ساله پرداختند. نتایج این پژوهش نشان داد که همبستگی بین این دو متغیر حدود 90 درصد است و آن دسته از شرکتهایی که نرخ بازدهی بالاتر و هزینه سرمایه پایین تر دارند، توانسته اند ارزش افزوده بازار بیشتری را تحصیل نمایند (دستگیر و ایزدینیا، 1383: 137).